ارامنهء جاواخک

ارامنهء جاواخک

ترجمه و توضیحات از گارگین فتائی

 

ارامنه در سامتسخه جاواختی Samtskhe-Javakheti قومی در گرجیستن هستند که در جاواخک که ناحیه یا استانی در جمهوری گرجستان است زندگی می کنند که با جمهوری ارمنستان از جنوب ،  هم مرز بوده و ارامنه اکثریت بزرگی از جمعیت این منطقه را تشکیل می دهند . اقوام دیگر که در آن منطقه در اقلیتند شامل گرجیها ، بونانیان پونتیک Pontic Greeks و سایرین هستند .

این منطقه در واقع از لحاظ تاریخی ، جغرافیایی و فرهنگی همیشه یک منطقهء ارمنی نشین بوده است و در نتیجهء سیاست های خودسرانهء ژوزف استالین از خاک ارمنستان جدا شده و به گرجستان ملحق شد . این منطقه به همراه آخلکالاک در سال 1921 بدون در نظر گرفتن سابقه و تشابه فرهنگی و قومیتی و تاریخی به گرجستان داده شد

 

 

پیش زمینه

ارامنه دسامتسخه جاواختی معتقدند که قربانی سیاست انتقال ناشی از توازن جمعیتی تعدادی از خانواده های گرجی که در آن جا سکونت داشته اند شده اند. ارامنه همچنین معتقدند که در این منطقه دست خوش محرومیت ها و تبعیضات دولتی قرار گرفته اند . آنها با وجود اینکه در این منطقه در اکثریتند و به طور کلی می توان گفت که در گرحستان از اقلیت های بزرگ محسوب می شوند ولی در خصوص آموزش زبان ارمنی و تدریس آن در این کشور و نیز در برخورد با کلیسای حواری ارمنی ، تبعیضات آشکاری اعمال می گردد . تعدادی از ارامنه در اوائل قرن نوزدهم در نتیجهء سیاستهای روسی اعمال شده از سوی ژنرال پاسکویچ به این منطقه بازگردانده شدند زیرا این منطقه قبلاً مدتها در دست ترکان سلجوقی بوده و آنها در این منطقه توانسته بودند توازن جمعیتی را به نفع خود تغییر دهند . ارامنهء بیشتری بعد از قتل عام ارامنه در عثمانی به این منطقه آمدند .

چندین اعتراض و برخورد در خصوص رفتار پلیس گرجستان با ارامنهء سامتسخه جاواختی وجود دارد .

خط لولهء باکو – تفلیس – جیحان [1] و خط لولهء قفقاز جنوبی که از این منطقه می گذرد با مخالفت ها و ضدیتهایی از سوی ارامنهء محلی مواجه شده است . همچنین است  طرح خط آهن باکو  - آخلکالاک 0 قارص [2] که این منطقه را از ارمنستان جدا می سازد .

اتحادیه دموکراتیک ارامنهء محلی متحد جاواخک [3]  برای جاواخک  در قلمرو گرجستان پیشنهاد خودمختاری کرده است . این سازمان همچنین در خصوص خودمختاری یا جدایی این منطقه از گرجستان در سال 1998 پیشنهاد رفراندوم داده است .

برخی از گروههای سیاسی جمهوری ارمنستان و دیاسپورای ارمنی و به نحو قابل توجهی " فدراسیون انقلابی ارمنی "  بر علیه دولت گرجستان این ادعا را مطرح می کنند که جاواخک ( نام ارمنی ساممتسخه جاواختی) باید متعلق به ارامنه بوده باشد . ارمنستان متحد کلیهء سرزمینهای تعیین شده بوسیلهء عهدنامهء سِور   Treaty of Sèvres و نیز مناطق آرتساخ ( نگورنو قره باغ) ، جاواخک و نخجوان را در بر خواهد گرفت . ولیکن جاواخک رسماً از سوی دولت ارمنستان مورد ادعا نبوده است .

 

 

تاریخ

جاواخک ، یکی از نه دهستان منطقه گوگارک Gugark در شمال هایک بزرگ بوده و به مدت دو هزار سال جزئی از قلمرو حکومت هایاسا Hayasa بوده است . این منطقه در سنگ نوشته های آرگیشتی اول (764 – 786 پ م) به صورت جاباخا Jabakha آمده است .

ارامنه عمدتاً در مناطق آخلکالاکیAkhalkalakiونینوتسمیندا Ninotsminda متمرکزند . در آغاز سال 1918 جمعیت آخلکالاک 120000 نفر بود که از این میان 89000 نفرشان ارمنی بودند ( حدود 74٪) مسقتیها و ترکها 8000 نفر  ( 7٪) و سایر اقوام 23000 نفر (19٪) بودند . در این دوره در آخلکالاک 111 روستا وجود داشت که 66 تای آنها ارمنی ، 24 تای آنها ترکی ، 9 تای آنها روسی و10 تای آنها گرجی بودند ( دو روستای وارگاو Vargav و هزاباورا Hzabavra جمعیت ارمنیشان با گرجیها ادغام شدند ) و یک روستا هم دارای جمعیتی آمیخته از ارامنه و گرجیها بود . امروزه با جمعیت ارمنی بومی سامتسخه جاواختی و تسالکا سعی می شود به نوعی در جهت سیاست ضد ارمنی دولت گرجستان مقابله گردد . در سالهای اولیهء حکومت شوروی در گرجستان در سرزمینی که امروزه سامتسخه جاواختی نامیده می شود 200402 نفر زندگی می کردند و ترکیب ملی این منطقه به قرار زیر بود .

 

ارامنه                   109748 نفر        8/54٪

مسقتها و ترکها       57079  نفر         5/28٪

گرجیها                   18536               2/9٪

سایر ملل                15040               5/7٪

 

بنابراین ارامنه اکثریت جمعیت این منطقه را دارا  بودند . ترکهای مسقتی ، یک چهارم جمعیت و گرجیها نیز اقلیت مشهودی بودند . در سال 1944 بنا بر تصمیم دولت اتحاد شوروی ، جمعیت ترکهای مسقتی سامتسخه جاواختی ( که تغریباً 100000نفر بودند) به آسیای مرکزی ( قزاقستان و ازبکستان ) تبعید شدند. محل اقامت قبلی آنها با جمعیت گرجی ایمرتی Imereti پر شد . از 120 روستای خالی شده از ترکهای مسقتی 115 تای آنها در آدیگن Adigen ، آخلتسخا  Akhaltskha و آسپیندزا Aspindza بودند که 65 تای آنها از سوی جمعیت گرجی خارجی از ایمرتی اسکان داده شدند . سایر روستاها به طور اساسی متروکه ماندند تنها پنج روستا در آخلکالاک ( ساگامو Sagamo ، خاوت Khavet ، ارینجا Erindja ، داونیا Davnia و کارسپ Karsep ) و ناحیه  بوگدانووکا Bogdanovka با جمعیت ارامنه پر شدند . دولت محلی گرجستان ، جمعیت ارمنی را از سکونت در روستاهای دورافتاده منع کرده و تنها وقتی با اقامت آنان موافقت کرده است که به نظر می رسد تازه واردین گرجی به طور گسترده از زندگی در شرائط سخت آب و هوایی آن منطقه امتناع نموده باشند.

امروزه مذاکرات فراوانی برای بازگرداند ترکان مسقتی به جای قبلی سکونتشان صورت گرفته . ذکر این نکته نیز ضروری است که از 120 روستای تخلیه شده ،سکونت گاه حدود پنجاه تا از آنها نامعلوم و دورافتاده و متروکه است و قبلاً مخروبه گشته اند و تنها در پنج روستای متعلق به ترکان مسقتی در حال حاضر ارامنه ساکنند .

تبعید تغریباً 1000000 نفر از ترکان مسقتی ، به طور قابل مالحظه ای تصویر حمعیتی منطقه را تغییر داده و منجر به آمار سال 1979 شد که تغریباً جمعبت منطقه 190000 نفر بوده است . ارامنه 124000 نفر بودند (3/65٪) گرجیها 44000 (2/23٪) و سایرین شامل روسها ، اکراینیها ، یونانیها ، یهودیها و غیره بوده اند

 

آمار و درصد ارامنه در نقاط گوناگون سامتسخه جاواختی در 2002

 

آخلکالاک      57516      3/04٪

آخلتسیخ       16879      6/36٪

نینوتسمیندا   32857      8/95٪

آدیجنی         698           4/3٪

بوریجومی    3124          6/9٪

تسالکا          11484      55٪

آسپیندزا       2273          5/17٪

جمع کل        124831    6/54٪

 

 

زیرنویس

1: The Baku–Tbilisi–Ceyhan oil pipeline

2: the planned Kars-Akhalkalaki-Baku railway.

3: The local Armenian United Javakhk Democratic Alliance

 

 

 

منابع

1: en.wikipedia.org/.../Armenians_in_Samtskhe-Javakheti  

2: Armenian History Now article: Demographic changes of Armenian population of Georgia (Javakhk, the city of Tiflis, Borchalu) and their political consequences (at 1918-since our days)

3: Ararat Center: News items about tensions between the Armenian population of Javakhk and the Georgian authorities

4: Goals of the Armenian Revolutionary Federation

5: Programme of the Armenian Revolutionary Federation

6:  National Archive of Armenian Republic F200 list 1

7:Tigran Sahakian, Political and spiritually-cultural destiny of Gugark-Goderdzakan region of Great Armenia, from the beginning till 1980 years, Yerevan 2004, with-362

8:Russian) V.E. Shambarov, Белогвардейшина", Moscow.: Publishing house "Eksmo-Press", 2002

9: Russian) ETHNO-CAUCASUS, НАСЕЛЕНИЕ КАВКАЗА, РЕСПУБЛИКА ГРУЗИЯ, НАСЕЛЕНИЕ ГРУЗИИ

10:Armenian) Սամցխե-Ջավախքի բնակչության թվի և էթնիկական կազմի դինամիկան

11:ETHNIC GROUPS BY MAJOR ADMINISTRATIVE-TERRITORIAL UNITS

12:Armenian) Ծալկայի շրջանի բնակչության թվի և էթնիկական կազմի դինամիկան

13: hy.wikipedia.org/wiki/Սամցխե-Ջավախք

14: http://hy.wikipedia.org/wiki/

 

دفتر اشعار

دفتر اشعار

کاظم رجوی

 

در دفتر اشعار من ای اهل دل و هوش

نقاشی و موسیقی و شعرند هم آغوش

گر اهل نگاهی بپذیرش ز ره چشم

ور اهل سماعی بنیوشش ز  رَهِ گوش

ور اهل دلی در دل اشعار فرو شو

تا لطف معانی کندت واله و مدهوش

نقاشی و موسیقی و شعرند سه خواهر

کز مام هنر ، زاده همه همره و همدوش

تا مام هنر از تو شود خرم و خوشنود

در پرورش این سه هنر زاده همی کوش

چون زین سه پیاله به یکی باده بُوَد پُر

این هر سه به هم ریز و درآمیخته مینوش

رنگ قلم صنعت و آهنگ طبیعت

در شعر جواب رجوی خورده به هم دوش

 

 

خنجر

خنجر

گارگین فتائی

 

این چگونه دلبری باشد که پس

هر چه دور از او بمانی بهتر است !؟

گر که با او صحبتی از دل کنتی

چشم او بر خواستهایت خنجر است

گر که خواهی رویتی اورا کنی

1دائماً بینی مکانی دیگر است

در زمان استراحت هم که باز

صحبت با او همی دردآور است

هر حقیقت را که گویی از خودت

باز بر آرای تو ناباور است

هر چه با نرمش به نزدش می روی

باز بینی ضد تو در سنگر است

با سخنهاش قلب را دردآوَرَد

کی پشیمانی و مهری در سر است ؟

در خطا بودم که اندیشیده ام

کو به محتاج نگار و دلبر است

پس چه حاجت بر نگاری می شود

در گمانش خود ز هر کس برتر است !

ارامنهء آمریکا – بخش چهارم ، فهرست کلیساهای ارمنی در آمریکا

ارامنهء آمریکا – بخش چهارم ، فهرست کلیساهای ارمنی در آمریکا

ترجمه از گارگین فتائی

 

 

ارامنه در نقاط گوناگون ایالات متحده در شاخه ها و فرقه های گوناگون مسیحیت جمعاً دارای بیش از صد وپنجاه کلیسا می باشند .

 

 

حوزه های کلیسایی

کلیسای حواری ارمنی حوزهء اسقفی ارامنهء شرقی در آمریکای شمالی

کلیسای حواری ارمنی حوزهء مطرانی ارامنهء شرقی در آمریکای شمالی

کلیسای حواری ارمنی حوزهء اسقفی ارامنهء غربی در آمریکای شمالی

کلیسای حواری ارمنی حوزهء مطرانی ارامنهءغربی رآمریکا

اتحیادیهء ارامنهء انجیلی  آمریکای شمالی

کلیسای ارمنی حوزهء کاتولیک Our Lady, Queen of Martyrs

 

آریزونا

کلیسای حواری ارمنی در آریزونا Scottsdale

 

کالیفرنیا

کلیسای ارمنی بربنک

مرکز ارمنی دوستی مسیحی اورنج کانتی

Armenian Christian Fellowship of Orange County

کلیسای حواری ارمنی سورپ ماریام در کاستا مِسا

کلیسای ارمنی سنت آندره St. Andrew در کاپرتینو

کلیسای ارمنی مستقل (Congregational ) امانوئل

کلیسای حواری ارمنی سورپ مارتیروس Holy Martyrs  در انسینو

کلیسای ارمنی سورپ گریگور St. Gregory در فاولر

اولین کلیسای پرزبیتری Presbyterian  ( مشایخی) ارمنی در فرزنو

کلیسای ارمنی مستقل (Congregational ) پیلگرام در فرزنو

کلیسای ارمنی سورپ بوقوس St. Paul در فرزنو

کلیسای حواری ارمنی سورپ یروردوتیون ( تثلیث مقدس) در فرزنو

کلیسای حواری ارمنی سورپ ماریام St. Mary در گلندل

کلیسای حواری ارمنی سورپ گوورک St. Kevork  در گلندل

کلیسای ارمنی نازارت در گلندل

کلیسای کاتولیک ارمنی سورپ گریگور St. Gregory در گلندل

کلیسای ارمنی مسیح Christ در گلندل

Christian Outreach for Armenians (Glendale)

Hyaved Church of Glendale

کلیبسای حواری ارمنی گلندل در کرسنتا

کلیسای حواری ارمنی در لا ورن

کلیسای ارمنی انجیلی ال آ

کلیسای برادری انجیلی ارمنی  در ال آ

کلیسای ارمنی انجیلی هالی وود

کلیسای متحد ارمنی مستقل (Congregational )

کلیسای ارمنی کاتولیک Our Lady Queen of Martyrs

کلیسای حواری ارمنی سورپ کاراپت St. Garabed در هالی وود

کلیسای حواری ارمنی هالی وود

کلیسای حواری ارمنی سورپ هاگوپ St. James

کلیسای جامع سورپ هوانس St. John

کلیسای حواری ارمنی سورپ سارکیس St. Sarkis  در ایست ال آ

کلیسای جامع حواری ارمنی سورپ خاچ Holy Cross  در مونته بللو

کلیسای انجیلی ارمنی مونته بللو

کلیسای ارمنی سورپ وارتان St. Vartan در اوکلند

کلیسای حواری ارمنی در پالم دِزِرت

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور St. Gregory در پاسادنا

کلیسای برادری انجیلی ارمنی در پاسادنا

کلیسای ارمنی نازارت در پاسادنا

کلیسای حواری ارمنی پاسادنا

کلیسای ارمنی انجیلی پاسادنا وابسته به حوزهء سیلیسی

کلیسای انجیلی برادری ارمنی پاسدنا

کلیسای ارمنی امانوئل در رانچو کوردووا

کلیسای ارمنی سورپ ساهاک مسروپ Sts. Sahag-Mesrob  در ریدلی

کلیسای ارمنی سورپ هاکوپ St. James در ساکرامنتو

کلیسای ارمنی سورپ هوانس کاراپت St. John Garabed  در سان دیگو

کلیسای انجیلی ارمنی بیت اللهم Bethel در سان فرانسیسکو

کلیسای ارمنی مستقل (Congregational  ) کالواری Calvary

کلیسای حواری ارمنی سورپ هوانس St. John در سانفرانسیسکو

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور St. Gregory  در سان فرانسیسکو

کلیسای حواری ارمنی چهل شهید Forty Martyrs  در سانتا آنا

کلیسای انجیلی ارمنی نازارت ( ناصری) در سن ولی

کلیسای ارمنی سورپ پتروس St. Peter در Youth Ministries Center

کلیسای ارمنی سورپ پتروس St. Peterدر ون نویس

کلیسای ارمنی سورپ نارگ St. Nareg در ویتیر

کلیسای ارمنی سورپ ماریام St. Mary در یِتِم

 

کانتیکات

کلیسای ارمنی سورپ گوورک St. George  در هارتفورد

کلیسای حواری ارمنی سورپ استپان St. Stephen  در نیو بریتین

کلیسای ارمنی رستاخیز مقدس Holy Resurrection  در نیو بریتین

کلیسای ارمنی عروج Holy Ascension  مقدس در ترومبول

 

فلوریدا

کلیسای حواری ارمنی سورپ خاچ Holy Cross در اُکالا

کلیسای ارمنی سورپ داویت  St. David  در بوکا ریتون

کلیسای ارمنی سورپ کاراپت St. Garabed در اورلاندو

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور St. Gregory  در اوکلند پارکک

کلیسای حواری ارمنی سورپ هاگوپ St. Hagop در پاین لاس پارک

کلیسای ارمنی سورپ ماریام St. Mary در کوپر سیتی

کلیسای ارمنی جک استوویل

 

جورجیا

کلیسای ارمنی آتلانتا در نورکراس

 

 

ایلینویز

کلیسای ارمنی سورپ گریگور لوساوِریچ St. Gregory The Illuminator در شیکاگو

کلیسای ارمنی مستقل (Congregational )

کلیسای ارمنی سورپ هاگوپ St. James در اِوانستون

کلیسای حواری ارمنی آمِنا پرگیچ All Saints در گلنویو

کلیسای حواری ارمنی گریگور لوساوریچ در گرانیت سیتی

کلیسای ارمنی سورپ آنا و سورپ هواکم  Sts. Joachim and Anne در پالوس هیتس

کلیسای حواری ارمنی سورپ بوقوس St. Paul در ووکِگان

کلیسای حواری ارمنی سورپ گوورگ  St. George در ووکگان

کلیسای انجیلی ارمنی در مونت پروسپکت

 

لوئیزیانا

کلیسای حواری ارمنی لوئیزیانا در Kenner/NO)

 

مریلند

کلیسای حواری ارمنی سورپ ماریام Saint Mary در بتِسدا

کلیسای حواری ارمنی سورپ خاچ Sourp Khatch در بتسدا

ماساچوست

اولین کلیسای ارمنی در بلمونت

کلیسای کاتولیک ارمنی سورپ خاچ Holy Cross در بلمونت

کلیسای حواری ارمنی سورپ استپانوس  St. Stephen  در واترتاون

کلیسای حواری ارمنی سورپ یرورودوتیون Holy Trinity  در کمبریج

کلیسای حواری ارمنی سورپ وارتانانتس Sts. Vartanantz در چلمسفورد

کلیسای ارمنی سورپ تارکمانچاتس Holy Translators در فرامینگ هام

کلیسای ارمنی سورپ گریگور لوساوریچ در هاورهیل

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور در ایندیان اورکارد

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور در مری مک ولی در آندوور شمالی

کلیسای ارمنی سورپ مارگوس St. Mark در اسپرینگ فیلد

کلیسای حواری ارمنی سورپ اتپانوس  St. Stephen  در واترتاون

Armenian Memorial Church (Watertown)

کلیسای ارمنی سورپ هاگوپ St. James در واترتاون

کلیسای حواری ارمنی سورپ آسدوادزادزین St. Asdvadzadzin در ویتیونسویل

کلیسای حواری ارمنی سورپ یروردوتیون Holy Trinity در ورسِِستر

کلیسای ارمنی مارتیروس Martyrs در ورسستر

کلیسای ارمنی مِر پرگیچ Our Saviour در ورسستر

 

میشیگان

کلیسای حواری ارمنی سورپ سارکیس St. Sarkis در دیربورن

کلیسای ارمنی سورپ هوانس St. John در دیترویت ساوت فیلد

کلیسای ارمنی در دیترویت ساوت فیلد

کلیسای کاتولیک ارمنی سورپ وارتان St. Vartan  در دیترویت

کلیسای حواری ارمنی سورپ سارکیس St. Sarkis در فرانکلین

کلیسای ارمنی مستقل (Congregational ) در ساوت فیلد

 

مینه سوتا

کلیسای ارمنی سورپ ساهاک St. Sahag در سنت پل

 

نوادا

کلیسای حواری ارمنی در لاس وگاس

کلیسای انجیلی ارمنی لاس وگاس

 

نیوهمپشایر

کلیسای ارمنی مستقل (Congregational ) آرارات در سالم

نیوجرسی

کلیسای سورپ استپانوس St. Stepanos  البرتون

کلیسای ارمنی سورپ قِوُند St. Leon در فیر لاون

کلیسای کاتولیک ارمنی قلب مقدس Sacred Heart  در لیتل فالز

کلیسای ارمنی سورپ ماریام در لیوینگستون

کلیسای ارمنی پرزبیتری ( مشایخی) در پاراموس

کلیسای حواری ارمنی سورپ وارتانانتس Sts. Vartanantz  در ریجفیلد

کلیسای ارمنی سورپ توماس St. Thomas در تنافلی

کلیسای ارمنی سورپ خاچ Holy Cross در یونیون سیتی

 

نیویورک

کلیسای ارمنی سورپ مارتیروس  Holy Martyrs  در بای ساید

کلیسای ارمنی در بای ساید

کلیسای ارمنی سورپ گریگور لوساوریچ در بینگ همتون

کلیسای حواری ارمنی سورپ سارکیس St. Sarkis  در داگلاستن

کلیسای حواری ارمنی سورپ سارکیس St. Sarkis  در جامائیکا

کلیسای جامع حواری ارمنی سورپ گریگور لوساوریچ در نیویورک

کلیسای جامع ارمنی سورپ وارتان St. Vartan در نیویرک

کلیسای انجیلی ارمنی در نیویورک

کلیسای جامع کاتولیک ارمنی سنت آنا St. Ann

کلیسای ارمنی سورپ هاگوپ St. James در نیویورک

مدرسهء ارمنی علوم دینی سورپ نِرسِس St. Nersess  در نیو راکل

کلیسای حواری ارمنی سورپ هاگوپ St. Hagop  در لویستن آبشار نیاگارا

کلیسای حواری ارمنی سورپ سارکیس St. Sarkis در آبشار نیاگارا

کلیسای حواری ارمنی سورپ هوانس مگردیچ St. John The Baptist در سیراکیوز

کلیسای حواری ارمنی سورپ بوقوس St. Pauls در سیراکیوز

کلیسای حواری ارمنی در سیراکیوز

کلیسای حواری ارمنی سورپ پتروس St. Peter در تروی

کلیسای حواری ارمنی سورپ خاچ Holy Cross در تروی

کلیاسی ارمنی متحد کالواری Calvary

کلیسای ارمنی سورپ خاچ Holy Cross در واشنگتن هایتز

 

کالیفرنیای شمالی

کلیسای حواری ارمنی سورپ سارکیس در شارلوت

 

اوهایو

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور نارگاتسی St. Gregory of Narek در ریچموند هایدز کلولند بزرگ تر

کلیسای سورپ خاچ و مرکز جامعهء ارمنی نورت رویالتن کلولند بزرگ تر

کلیسای ارمنی کولومبوس

 

اوکلاهما

کلیسای ارمنی سورپ گریگور در اوکلاهما

 

پنسیلوانیا

کلیسای حواری ارمنی سورپ یروردوتیون Holy Trinity  در چلتن هام

کلیسای ارمنی مستقل (Congregational ) مارتیروس Martyrs

کلیسای ارمنی کاتولیک سورپ مارگوس St. Mark در هاورتاون

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور لوساوریچ در فیلادلفیا

کلیسای حواری ارمنی سورپ ساهاک و مسروپ  Sts. Sahag & Mesrob در وینوود

 

رودآیلند

کلیسای حواری ارمنی سورپ وارتانانتس Sts. Vartanantz  در پروویدنس

کلیسای حواری ارمنی سورپ ساهاک مسروپ در پرویدنس

کلیسای انجیلی ارمنی Euphrates در پرویدنس

 

تگزاس

کلیسای ارمنی در آوستین

کلیسای ارمنی سورپ سارکیس در کارولتن دالاس

کلیسای ارمنی سورپ گوورک در هوستون

 

ویرجینیا

کلیسای حواری ارمنی در ریچموند

 

واشنگتن

کلیسای حواری ارمنی سیاتل

 

واشنگتن دی سی

کلیسای حواری ارمنی سورپ ماریام  در واشنگتن دی سی

کلیسای حواری ارمنی سورپ خاچ در بتسدا ام دی Bethesda MD

 

ویسکانسین

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ هوانس مگردیچ St. John the Baptist  در گرین فیلد میلواکی

کلیسای حواری ارمنی رستاخیز مقدس Holy Resurrection در ساوت میلواکی

کلیسای حواری ارمنی سورپ هاگوپ در راسین

کلیسای حواری ارمنی سورپ مسروپ St. Mesrob در راسین

 

آیوا

کلیسای حواری ارمنی آیوا

 

کانزاس ،  میسوری

کلیسای حواری ارمنی کانزاس سیتی

 

 

 

منبع

www.armeniapedia.org/index.php?...Armenian_Churches...USA

ارامنهء آمریکا – بخش سوم ، فهرست نامهای تعدادی از ارامنهء مشهور آمریکا (2)

ارامنهء آمریکا – بخش سوم ، فهرست نامهای تعدادی از ارامنهء مشهور آمریکا (2)

ترجمه از گارگین فتائی

 

لوسینه آمارو■Lucine Amaro

سوپرانو در اپرای مترو پولیتن

 

چارلز امیرخانیان■Charles Amirkhanian

آهنگساز

 

 

 

تیگران آراکلیان■Tigran Arakelyan

رهبر ارکستر و نوازندهء فلوت

 

وان آرمنیا■Van Armenya

متخصص موسیقی ملی و محلی متولد عراق

 

گئورگ آواکیان■George Avakian

مجری ضبط های کلمبیا

 

آرا باباجیان■Ara Babajian

نوازنده سازهای ضربی

 

سر راس باقداساریان■Ross Bagdasarian, Sr

تهیه کنند ضبط و نت نویس

 

ایو بِگلریان■Eve Beglarian

آهنگساز

 

آرا بِربِریان■Ara Berberian

خوانندهء اپرا

 

کتی بِربِریان■Cathy Berberian

آهنگساز و خواننده

 

جان بِربِریان■John Berberian

آهنگساز موسیقی جاز

 

آرمن چاکماکیان ( چخماقیان) ■Armen Chakmakian

مسئول ضبط ، کیبورد نواز و آهنگساز

 

جان دلمائیان■John Dolmayan

طبل نواز گروه سیستم او اِ داون

 

آرمن دونلیان■Armen Donelian

موزیسین

 

کالِن اسپریان■Kallen Esperian

خوانندهء اپرای متروپولیتن

 

ایوان گالامیان■Ivan Galamian

معلم ویولون

 

ریچارد هاگوپیان■Richard Hagopian

نوازندهء عود

 

آلن هوهانس ( از سوی پدر ، ارمنی است) ■Alan Hovhaness

آهنگساز

 

تونیو ک■Tonio K

سرودنویس مشهور

 

تامار کاپرلیان■Tamar Kaprelian

خواننده

 

کیم کاشکاشیان■Kim Kashkashian

ویولون زن

 

آندرانیک کزیریان■Antranig Kzirian

عود نواز

 

آنا لنچانتین■Ana Lenchantin

موسیقی دان و هنرپیشهء زن متولد شده در آرژانتین


دارون مالاکیان■
Daron Malakian

گیتاریست و ویلونیست گروه سیستم او اِ دان

پاول مُتیان■Paul Motian

آهنگساز معروف جاز

 

شاوو اوداجیان■Shavo Odadjian

بیسیست سیستم او ا داون

 

 

هاروت پامبوکچیان■Harout Pamboukjian

خوانندهء پاپ

 

هاسمیک پاپیان■Hasmik Papian

خوانندهدر اپرای متروپولیتن

 

راب پاراوونیان■Rob Paravonian

کمدین

 

تونی پتروسیان■Tony Petrossian

کارگردان شوهای ویدیوئی

 

لوون ردبون■Leon Redbone

هنرمند جاز و بلوز

 

درِک شِرینیان■Derek Sherinian

کیبوردیست

 

سوفجان استیون■Sufjan Stevens

آهنگساز و خواننده معروف

 

گرِگ استیل■Greg Steele

گیتاریست

 

سرژ تانکیان■Serj Tankian

ویولونیست سیستم آو اِ داون

 

آرموند توکاتیان ■Armand Tokatyan

خوانندهء اپرای متروپولیتن

رندی تورِس■Randy Torres

گیتاریست

 

آرتور تونکبویاسیان■Arto Tunçboyacıyan

نوازندهء چندین ساز و وکالیست

 

گرِگ آ قازاریان Greg Aghazarian

عضو مجلس قانون گذاری کالیفرنیا

 

باب آواکیان■Bob Avakian

رئیس حزب کمونیست انقلابی آمریکا

 

براد آواکیان■Brad Avakian

سیاست مدار اورگان و مامور عالی رتبه  دیوان کارگر و کارفرما ، سناتور ایالت قبلی و منشی داوطلب ایالت

 

ماروین آر بکسر■Marvin R. Baxter

مستشار دادگاه عالی کالیفرنیا

 

آدام بنجامین حی آر■Adam Benjamin, Jr

عضو دموکرات کنگره ) از طرف مادر ، ارمنی است)

 

آلبرت آ بویاجیان■Albert A. Boyajian

رهبر و فعال تحاری در امور مربوط به ارامنه

 

ساموئل در یقیائیان■Samuel Der-Yeghiayan

قاضی فدرال آمریکا

 

گئورگ دوک مِجیان■George Deukmejian

سیاست مدار انقلابی در سی و چهارمین دولت کالیفرنیا (1991  - 1983) و دادستان سابق کالیفرنیا ( 1983 – 1979)

 

ادوارد جِرِجیان■Edward Djerejian

دیپلمات سابق آمریکا

 

استیون بوقوس دِرونیان■Steven Boghos Derounian

 

عضو سابق کنگرهء نیویورگ

 

آنا اشو■Anna Eshoo

عضو دموکرات کنگره ( از طرف مادر ، ارمنی است)

 

چاک هایتیان■Chuck Haytaian

سخن گوی سابق مجلس ایالتی نیوجرسی

 

رافی هوانیسیانRaffi Hovannisian

وزیر سابق کشور و عضو پارلمان جمهوری ارمنستان

 

پاول رابرت ایگناتیوس■Paul Robert Ignatius

منشی ناوگان دریای در طی حکومت جانسون

 

هوارد کالوگیان■Howard Kaloogian

سیاست مدار جمهوری خواه

 

پیتر کرتوجیان■Peter Koutoujian

نمایندهء مجلس ایالتی ماساچوست

 

پاول کرِکوریان■Paul Krekorian

نمایندهء مجلس ایالتی کالیفرنیا

 

مارک کریکوریان ( گریگوریان) ■Mark Krikorian

فعال در مقررات سخت قانون مهاجرت

 

مونته ملکونیان■Monte Melkonian

فرمانده نظامی در جنگ قره باغ

 

چارلز پاشایان ■Charles Pashayan

عضو جمهوری خواه کنگره فرزنو از کالیفرنیا

 

چارلز پوچیکیان■Charles Poochigian

سیاست مدار جمهوری خواه

 

 

 

جکی اسپِیِر■Jackie Speier

سیاست مدار دموکرات

 

جو سیمیتیان■Joe Simitian

سناتور ایالت کالیفرنیا

 

هری توتونچیان■Harry Tutunjian

شهردار شهر تروی در نیویورگ

 

لَری زاریان■Larry Zarian

شهردار سابق گلندل در کالیفرنیا

 

روزز جان رشتونی■Rousas John Rushdoony

فیلسوف و الهی دان مسیحی از بنیاد چالسدون

 The Chalcedon Foundation

 

راجر یودِریان■Roger Youderian

از میسیونرهای اکوادور

 

ادوارد کِونجیان Edward Keonjian

پدر ریز الکترونیک یا میکرو الکترونیک

 

گروه آدامیان■George Adomian

ریاضی دان

 

گروه آقاجانیان■George Aghajanian

پروفسور روانپزشکی و پیشگام در زمینهء داروشناسی اعصاب

 

هاگوپ اس آکیسکال■Hagop S Akiskal

روان پزشک و معروف ترین پیشگام در تحقیق در مزاج و آشفتگی دوگانه

temperament and bipolar disorder

 

آرمن آلچیان■Armen Alchian

 

اقتصاددان ، پیشگام اقتصاد سازمانی

 

ویگن بابیکیان■Viken Babikian

پروفسور دانشگاه بوستون

 

جیمز پی باگیان■James P. Bagian

فضانورد

 

آرمن چوبانیان■Aram Chobanian

رئیس مدرسهء طب در دانشگاه بوستون

 

رایموند وی دامادیان■Raymond V. Damadian

مخترع MRI

 

ریچارد دانچیان■Richard Donchian

یکی از برجسته ترین چهره ها در زمینهء مدیریت پول و کالا در تمام اعصار

 

جان ناجاریان ( نجاریان) ■John Najarian

پیشگام در جراحی ÷یوند اعضاء

 

وارازدات هوانس کازانجیان■Varaztad Hovhannes Kazanjian

متخصص در جراحی مدرن پلاستیک

 

آنا کازانجیان لونگوباردو■Anna Kazanjian Longobardo

متخصص در مهندسی فضای ماوراء جو و اولین زن دریافت کنندهء مدال اگلسون Egleston Medal برای تشخیص و موفقیت در این نوع مهندسی

 

آلبرت کاپیکیان■Albert Kapikian

ویروس شناس  و پیش گام توسعهء واکسن برای rotavirus

 

میهران کاسابیان

پیش گام در اشعهء ایکس و یکی از بهترین فعالین در زمینه اشعه ایکس در ایالات متحده

 

جان کِبابیان■John Kebabian

عصب شناس

 

جک کورکیان ( گورگیان) ■Jack Kevorkian

آسیب شناس ( پاتولوژیست)

 

هامپار کِلیکیان■Hampar Kelikian

پیش گام در جراحی ارتوپدی

 

ادوارد کئونجیان■Edward Keonjian

پدر میکرو الکترونیک

 

زاون خاچاتریان■Zaven Khachaturyan

یکی از بهترین محققین دنیا در زمینهء آلزایمر

 

لئونید خاچیان■Leonid Khachiyan

ریاضی دان

 

ادوارد خاندزیان■Edward Khantzian

پیشگام قبلی در بررسی روانشناختی اعتیاد

 

روبرت نعلبندیان■Robert Nalbandyan

شیمی دان

 

آلکس سِوانیان■Alex Sevanian             

داروشناس مولکولی

 

لوتر گئورگ سیمجیان■Luther George Simjian

مخترع

 

آوِدیس تِوانیان■Avadis Tevanian

, operating systems researcher

 

 

 

هرایر شاهینیان■Hrayr Shahinian

پیشگام فنون جراحی میکروبی بر روی استخوان

 

داتِوآبراهامیان

جوان ترین زن بازی کن شترنج آمریکا

Tatev Abrahamyan

 

فرد آقاباشیان

مسابقه سوار

Fred Agabashian

بن آقاجانیان 1919

بازی کن فوتبال حرفه ای

Ben Agajanian

کریستوفر جی سی آقاجانیان

ورزشهای موتوری و مالک و تذویج دهندهئ ماشین های مسابقه ای

Christopher J.C. Agajanian

آندره آقاسی

تنیس باز معروف

Andre Agassi, tennis

اندی باکجیان

زاچ بوقوسیان

متخصص حرفه ای هاکی روی یخ

Zach Bogosin

گوکور چیویچیان

جودوکار

Gokor Chivichyan

آلکو اسکندریان 1982

فوتبالیست حرفه ای

 

Andranik Eskandarian

آندرانیک اسکندریان

فوتبالیست

چاک اِسِگیان

بازی کن بیس بال قهرمان جهان در 1959 در ال آ داجرز L.A. Dodgers

Chuck Essegian

 

 

مانول گامبوریان■Manvel Gamburyan

, mixed martial arts fighter

 

برایان گورجیان■Brian Goorjian

مربی سیدنی کینگز

 

فرانکی کازاریان■Frankie Kazarian

کشتی گیر ماهر

 

 

وانِس مارتیروسیان■Vanes Martirosyan

بوکور

 

آرا پارسقیان ( بارسقیان) ■Ara Parseghian

سرمربی فوتبال نوتردام ( 1923)

 

استیو سارکیسیان■Steve Sarkisian

سرمربی فوتبال دانشگاه واشنگتن

 

جری تارکانیان■Jerry Tarkanian

مربی کالج بسکت بال

 

 

میکائل آرمن■Michael Arlen

رمان نویس

 

بن باقدیکیان■Ben Bagdikian

نویسنده سیاسی

 

پیتر بالاکیان■Peter Balakian

شاعر و نویسنده

 

دیوید بارسامیان■David Barsamian

مجری برنامه های رادیوئی و نویسنده

اِ آ بزریدز■A. I. Bezzerides

رمان نویس

 

کریس بوهجالیان■Chris Bohjalian

رمان نویس

 

گری بریور■Gary Braver

داستان نویس

 

میکائل کاسی■Michael Casey

شاعر

 

نانسی گریگوریان■Nancy Kricorian

شاعر و نویسندهء زابل Zabelle

 

آرتور نرسسیان■Arthur Nersesian

داستان نویس ، شاعر و نمایش نامه نویس

 

آرام سارویان■Aram Saroyan

داستان نویس مشهور بین المللی

 

ویلیام سارویان■William Saroyan

برندهء جایزهء ادبی پولیتزر ، نویسنده و نمایش نامه نویس

 

مارلا اسلون ■Marla Sloane

بانی نهاد علم و تاریخ ارمنی

 

 

منبع

en.wikipedia.org/wiki/List_of_Armenians

ارامنهء آمریکا– بخش دوم ، فهرست نامهای تعدادی ارامنهء مشهور آمریکا (1)

 

ارامنهء آمریکا– بخش دوم ، فهرست نامهای تعدادی ارامنهء مشهور آمریکا (1)

ترجمه از گارگین فتائی

 

دارون آسِم اقلو ■Daron Acemoglu

اقتصاددان انستیتوی تکنولوژی ماساچوست

 

ویگن بابیکین

پروفسور طب در دانشگاه بوستون

 

هنری ک داقلیان■Harry K. Daghlian,

دانشمند لوس آلاموس

 

ریچارد دِکمِحیان■Richard Dekmejian

پروفسور دانشگاه کالیفرنیای جنوبی

 

هراچ گریگوریان■Hrach Gregorian

نویسنده و معلم مدیریت متعارض بین المللی و ساختار متعارض صلح بعد از آن

 

وارتان گریگوریان ■Vartan Gregorian

رئیس بنگاه کارنگی نیویورک

 

ریچارد جی هوانیسیان ■Richard G. Hovannisian

پروفسور در رشتهء تاریخ ارمنب در یو سیی ال آ UCLA

 

جوزف آلبرت کشیشیان ■Joseph Albert Kechichian

نویسنده

 

روبرت مهرابیان ■Robert Mehrabian

رئیس کارنگی مِلون Carnegie Mellon

 

 

مارک سارویان ■Mark Saroyan

پروفسور مطالعات شوروی در هاروارد و دانشگاه برکلی

 

پائول بوقوسیان ■Paul Boghossian

پروفسور فلسفه در اِن وای یو NYU

 

ادی سیربیان ■Eddie Cirbian

هنرپیشه در سی اس آی CSI

 

وال آوری Val Avery

هنرپیشه

 

وِری

 

 

راس باقداساریان  ■Ross Bagdasarian, Sr

پیانیست ، آهنگساز ، خواننده ، هنرمند و تهیه کنندهء ارمنی

 

راس باقداساریان جی آر ■Ross Bagdasarian, Jr

تهیه کنندهء فیلم ، ضبط ککنتدهء صدا ، خواننده ، دوبلور

 

برایان باقداساریان ■Brian Bagdasarian

هنرپیشه

 

ریچارد باکالیان ■Richard Bakalyan

هنرپیشه

 

آدرینه باربیو( از سوی مادر ارمنی است) ■Adrienne Barbeau

هنرپیشه زن در دهه 1980

 

اِریک بوقوسیان ■Eric Bogosian

نمایش نامه نویس و هنرپیشهء تئاتر

 

مایک کانرز■Mike Connors

هنرپیشهء تلویزیون

 

میراندا کاسگرو ■Miranda Cosgrove

هنرپیشهء زن

 

کِن داویتیان■Ken Davitian

actor, starred in Borat

 

 

ناز ادواردز■Naz Edwards

هنرپیشهء زن

 

آرلین فرانسیس( از سوی پدر ، دارمنی) ■Arlene Francis

هنرپیشهء زن

 

میکائل آ گورجیان ■Michael A. Goorjian

هنرپیشه و فیلمساز

 

سید هایک ( سیدنی اِدی موسِسیان

Sid Haig (Sidney Eddy Mosesian)

هنرپیشه

 

آلکساندرا هِدیسون ■Alexandra Hedison

هنرپیشهء زن و کارگردان

 

دیوید هدیسون ■David Hedison

, starring in The Young and the Restless

 

رابرت کارداشیان ■Robert Kardashian

وکیل پروندهء OJ Simpson trial و پدر کیم ، کورتنی ، کلو و راب کارداشیان

Kim, Kourtney, Khloe, and Rob Kardashian

 

فرانکی کازاریان ( قازاریان)  ■Frankie Kazarian

هنرپیشه

 

سیلوا کِلِگیان ■Sylva Kelegian

هنرپیشهء زن

 

مارکو خان ■Marco Khan

هنرپسیشه

 

آندره آ مارتین ■Andrea Martin

کمدین زن

 

اِدی مِکا ■Eddie Mekka

actor Laverne and Shirley

 

 

 

گئورگی پک ( از سوی پدر ، ارمنی است) ■Gregory Peck, actor

هنرپیشه

 

دِران سازافان ■Deran Sarafian

هنرپیشه

 

آنجلا سارافیان ■Angela Sarafyan

هرنپیشهء زن

 

آدام جی سِوانی ■Adam G. Sevani

هنرپیشه

 

آکیم تامیروف ■Akim Tamiroff

هنرپیشه

 

میکائل وارتان ( از ناحیهء جد پدری ارمنی ست) ■Michael Vartan

هنرپیشه

 

 

میهران مسروبیان( 1975 – 1889) ■Mihran Mesrobian

 معمار برجستهء واشنگتن دی سی

 

 

گرگ کاستیکیان ■Greg Costikyan

طراح بازیها

 

ایوان دیمیتری ■Ivan Dmitri

عکاس

 

لاری گوگوسیان ■Larry Gagosian

تاجر اشیاء هنری

 

آرشیل گورکی ■Arshile Gorky

نقاش

 

دنیس پیتر سون■Denis Peterson

 

نقاش

 

روبن ناکیان■Reuben Nakian

پیکر تراش

 

هایک پاتیگیان ■Haig Patigian

پیکر تراش

 

هوسِپ پوشمان■Hovsep Pushman

نقاش

 

ساکو شاهینیان ■Sako Shahinian

تصویر بردار

 

دیکران کِلِکیان ■Dikran Kelekian

یک کلکسیونر برجستهء هنری

 

ادوارد آوِدیسیان ■Edward Avedisian

نقاش

 

آلن وُسکانیان■Alan Woskanian

Social Activist and Founder of The Key League

 

آلکس یِمِنیجیان ■Alex Yemenidjian

سازندهء CEO of MGM Studios

 

آلکس مانوگیان ■Alex Manoogian

موسس شرکت ماسکو

 

آلکس سِروپیان ■Alex Seropian

موسس استودیو بانگی

 

آرتور تی گریگوریان ■Arthur T. Gregorian

نویسنده و تاجر برجستهء فرشهای شرقی

 

آوِدیس زیلجیان■Avedis Zildjian

 

موسس زیلجیان

 

دیوید شاکاریان ■David Shakarian

موسس GNC

 

دیوید جی موگار David G. Mugar

خیرخواه و موسس نهاد خیریه

 

جرارد کافسجیان ■Gerard Cafesjian

Entrepreneur

 

 

هنری دی ساهاکیان ■Henry D. Sahakian

موسس و مالک یونی مارت Uni-Mart

 

یان برِمِر ■Ian Bremmer

رئیس و موسس شرکت گروه یوروآسیا Eurasia

 

جان میراک ■John Mirak

موسس سی ای او شرکت خدماتی  مرکز گاراژ آرلینگتن

 

جان بِربِریان ■John Berberian

مالک بازار جونز

 

ژیرایر هونانیان ■Jirair Hovnanian

موسس شرکت جی اس هونانیان و پسران

J.S. Hovnanian and Sons

 

گئورگ هونانیان ■Kevork Hovnanian

موسس تشکیلات هونانیان

 

کرک گریگوریان ■Kirk Kerkorian

میلیاردر و مالک سهامدار عمده در MGM mirage

 

مارک هوپلامازیان■Mark Hoplamazian

 

 

 CEO and President of Global Hyatt

 

پاول گارمیریان ■Paul Garmirian

موسس سیگارهی پی جی PG cigars

 

ریچارد مانوگیان ■Richard Manoogian

مدیر شرکت ماسکو و جی پی مورگان

 

راجر تامراز ■Roger Tamraz

از اشخاص متشخص در امور نفت و سرمایه و موسس تام اویل Tamoil

 

رابرت زیلجیان ■Robert Zildjian

 موسس Sabian Cymbals

 

استیفن پی موگار ■Stephen P. Mugar

موسس Star Market و یک فرد خیّر

 

سان سیمون ■Sam Simon

رئیس و مدیر کل Atlas Oil Co

 

ترو ( درو) پیلیگیان ■Tro Piliguian

رئیس شرکت Ogilvy & Mather

 

وارتان گریگوریان ■Vartan Gregorian

رئیس بنیاد کارنگی

 

واهه آقابگیان ■Vahe Aghabegians

مقاطعه کار

 

چارلز آی آجمیان  ■Charles A. Agemian

یک بانکدار مشهور

 

گرانجر کی کاستیکیان■Granger K. Costikyan

شریک دراز مدت برادران براون هریمن

 

ریچارد دُنچیان■Richard Donchian

 

سرمایه گذار پیشقدم

 

واهان جانجیگیان■Vahan Janjigian

مدیرعامل فوربز Forbes

 

 

کیم کارداشیان■Kim Kardashian

یک شخصیت تلویزیونی و دختر رابرت کارداشیان

 

آنا کاسپاریان■Ana Kasparian

مجری رادیوئی

 

باب کِوویان■Bob Kevoian

Bob of the nationally syndicated morning radio The Bob & Tom Show

 

ایوت نلسون ■Yvette Nelson

هنرپیشهء زن ، خواننده و مدل

 

میا تیلر■Mia Tyler,

شخصیت تلویزیون چند مدلی و دختر سیریندا فوکس و استیون تیلور

daughter of Cyrinda Foxe and Steven Tyler of Aerosmith

 

آلکس یِمِنیجیان■Alex Yemenidjian

شکل دهنده و رئیس استودیو MGM

 

آرت لابو■Art Laboe

صفحه گذار ، آهنگ ساز و صدابردار

 

بروس نازاریان■Bruce Nazarian

موسیقی دان ، آهنگساز و ضبط کنندهء صدا

 

خانوادهء موگار ■The Mugar family

تاجر و خیرخواه در بوستون بزرگ تر

  

بِن باقدیکیان■Ben Bagdikian

سردبیر واشنگتن پست

سرگئی دووْلاتوف■Sergey Dovlatov

مقاله نویس نیویورکر

 

جان گارابدیان■John Garabedian

شخصیت رادیوئی

 

دیوید ایگناتیوس■David Ignatius

کمک ویراستار واشنگتن پست

 

آرمن کِتِیان■Armen Keteyian

خبرنگار تحقیقی سی بی اس نیوز

 

نیکولاس کریستوف■Nicolas Kristof

خبرنگار نیویورگ تایمز

 

تیم کورکجیان■Tim Kurkjian

گزارشگر ESPN

 

استراوبری سارویان■Strawberry Saroyan

خبرنگار نیویورگ تایمز

 

جانت شاملیان■Janet Shamlian

خبرنگار ان بی سی

 

راجر تاتاریان■Roger Tatarian

senior VP of United Press International

 

فیلیپ ترزیان■Philip Terzian

ویراستار ادبی نشریه ویکلی استاندارد Weekly Standard

 

اسکات توفانکجیان ( تفنگچیان) ■Scout Tufankjian

فوتو ژورنالیست

 

ماتی واسگرسیان■Matt Vasgersian

گزارشگر ورزشی

 

آنیتا ووگِل■Anita Vogel

 

گزارش گر اخبار برای کانال فاکس نیوز

 

پاتریشیا فیلد■Patricia Field

یک طراح لباسهای مدرن و سنتی و یک طراح صنعتی

 


چارلز آر گری■
Charles R. Garry

وکیل حقوق مدنی و کیفری

 

مارک گراگوس■Mark Geragos

وکیل مدافع

 

رابرت کارداشیان■Robert Kardashian

وکیل مدافع

 

 

کارول بلک■Carol Black

رئیس خدمات سرگرمیهای دائمی Lifetime Entertainment Services

 

آپولو پوئتری■Apollo Poetry

فیلمساز ، معلم و یک بشردوست

 

استیو دیلداریان■Steve Dildarian

سازندهء فییلمهای انیمیشن

 

کارلو گاراپتیان■Carla Garapedian

فیلمساز

 

برادران هوگ■Hughes Brothers

کارگردان

 

هاوارد کارانجیان■Howard Kazanjian

تهیه کننده

 

آلِک کشیشیان■Alek Keshishian

کارگردان

 

گئورگ کرِکوریان ( گریگوریان) ■George Krikorian

مالک سینماهای زنجیره ای

 

روبن مامولیان■Rouben Mamoulian

کارگردان

 

هایک پی مانوکیان■Haig P. Manoogian

معلم و تهیه کننده ( تحت نفوذ مارتین اسکورسیسی به یک فیلمساز مبدل گشت)

 

دِران سارافیان■Deran Sarafian

کارگردان فیلم Miami, 8 episodes, 2002–2004

 

کاترین سارافیان■Katherine Sarafian

دست یار تهیه کننده در The Incredibles, 2004

 

 

فرانسیس وبر■Francis Veber

سناریو نویس

 

استیون زائیلیان■Steven Zaillian

نویسنده و کارگردان

 

لیزا رز آپرامیان■Lisa Rose Apramian

نویسنده و کارگردان

 

دنیس آقاجانیان■Dennis Agajanian

خواننده

 

آناهید آجمیان■Anahid Ajemian

ویلیون نواز

 

مارو آجمیان■Maro Ajemian

پیانیست

 

منبع

en.wikipedia.org/wiki/List_of_Armenians

ارامنهء ایالات متحده آمریکا  - بخش اول کلیات

ارامنهء ایالات متحده آمریکا

ترجمه و توضیحات از گارگین فتائی

 بخش اول کلیات

یک ارمنی آمریکائی کسی است که دارای ریشه و تبار ارمنی است . در طی آمار سال 2000 حدود 385488 نفر اشاره کرده اند که کاملاً و یا نیمه ارمنی هستند .  آمار سال 2007 حدود 446032 نفر تمام یا نیمه ارمنی را در جامعهء آمریکا نشان می دهد  .

 

تاریخ

 

پیشگامان ارمنی

اولین ارمنی معروفی که به آمریکا مهاجرت کرده شخصی موسوم به " مارتین ارمنی " Martin the Armenian   بود . او در سال 1618 هنگامی که شهر جیمز تاون Jamestown ویرجینیا تنها مستعمره ای یازده ساله بود به آنجا رسید . چند ارمنی نیز گزارش شده که در قرون هفدهم و هجدهم به آمریکا آمدند اما آنها عمدتاً به عنوان فرد ،  وارد آمریکا شدند و نه شکلی از جامعه ولی تعدادی از ارامنه داوطلبانه در ارتش آمریکا در طی جنگ داخلی این کشور شرکت نمودند . سه دکتر ارمنی به نام های سیمون میناسیان Simeon Minasian کاراپت گالستیان Garabed (Karapet) Galstian و بارونیک ماتِووسیان Baronig (Paronik) Matevosian در بیمارستانهای ارتشی در فیلادلفیا خدمت نموده و تلاشهای آنها در نشریات ارمنی در امپراطوریهای عثمانی  و روسیه گزارش شده است .

 

اولین موج مهاجرت

در سال 1870 تعداد ارامنه ساکن ایالات متحده تنها 69 نفر بوده است . اولین ارمنیانی که در قرن نوزدهم  به ایالات متحده آمدند دانش آموزانی از ارمنستان غربی ( امپراطوری عثمانی) بودند که در پی تحصیلات عالیه به این کشور آمده بودند . پیش گام این حرکت خاچاطور وسکانیان Khachadour Vosganian یاد شده است که در ایالات متحده مانده و بعداً رئیس پرس کلوب نیویورگ New York Press Club شد  .

در اواخر قرن نوزدهم ، ارامنه شروع به آمدن به آمریکا به تعداد وسیع تری به طور قابل ملاحظه تر بعد از کشتار سلطان عبد الحمید  بین سالهای 1896 1894 کردند .  اولین موج مهاجرت تا اواسط دههء 1920 هنگامی که افزایش سهمیهء مهاجرت اجازه افزایش تعداد ارامنه ای که به آمریکا می آمدند را داد شر.وع شد . این موج مهاجرت ها جوامع و سازمان های ارمنی  بویژه کلیسای حواری ارمنی را به وجود آورد .

 

شکاف در جامعهء ارمنی

اولین موج مهاجرت در آمریکا افراد باقی مانده از جنگ جهانی اول بودند . در سال 1920 ارمنستان غربی که کشور بومی اکثر ارامنهء آمریکا بود تغریباً به طور کامل از جمعیت خالی شد و ارمنستان شرقی که از یک استقلال دوره ای کوتاه مدت به عنوان اولین جمهوری ارمنستان بهره مند شده بود با اتحاد شوروی و با نام ارمنستان شوروی ادغام گشت . ارمنستان در اتحاد شوروی دارای چندین دیدگاه در مورد آینده اش بود . برخی خواهان ماندن در آمریکا ، برخی خواهان بازگشت به شوروی و برخی دیگر هم خواهان آزادی سرزمین از دست رفتهء خود از جمهوری ترکیه بودند . قوی ترین ستزمان سیاسی دیاسپورای ارمنی یعنی فدراسیون انقلابی ارمنی در ایالات متحده فعال بوده و ارامنه را به آزادی ارمنستان شوروی به عنوان یک دولت مستقل فرا می خواند

اکثر سازمان های سیاسی و اجتماعی دیگر با دیدگاه فوق مخالفت کرده و عموماً از وضعیت سیاسی موجود ارمنستان حمایت می کردند . مردم خود در وسط این شکاف عمیق مانده بودند . متاسفانه این تقسیم سیاسی به کلیسای حواری ارمنی نیز سرایت کرد چنانکه ارامنه ای که کلیسا را جزئی از مردم می دانستند سعی می کردند که رهبران کلیسا را به اجرای برنامه هایشان وادارند . حوادث سال 1933 منجر به جدایی کلیسای آمریکا به دو گروه رقیب شد حوزهء اسقفی کلیسای ارمنی آمریکا [1] و حوزهء مطرانی کلیسای ارمنی آمریکا [2] حوزهء اسقف نشین به جاثلیق اجمیادزین ارمنستان وفادار بود در حالی که حوزهء مطرانی رهبری اجمیادزین را به عنوان کنترلی از سوی شوروی رد کرده بود . این شکاف از سال 1933 در جامعهء ارمنی به وقوع پیوست این شکاف در واقع دو جامعهء موازی را در درون جامعهء ارمنی به وجود آورد  و این رقابت به حدی شدید بود که پیروان هر گروه از شرکت در اجتماعات گروه دیگر خودداری می کردند .

 

موج دوم مهاجرت

تعدادی از مهاحرت های ارامنه به ایالات متحده در دهه های 1940 و 1950 صورت گرفت که در آنها به طور قابل ملاحظه ای زندانیان سیاسی شوروی در جنگ بودند که بعد از آزادی از اردوگاه آلمان نازی ( به عنوان پناهنده) به ایالات متحده مهاجرت نمودند . ولی موج واقعی دوم مهاجرت تا زمان آغاز اصلاحات مهاجرت در دههء 1950 که به آنها اجازهء مهاجرت را داد آغاز نشد که بر اساس این اصلاحات ، ارامنه یک بار دیگر و به عنوان بار دوم از بخش های گوناگون دیاسپورای قدیمیشان در جهان و نیز از ارمنستان شوروی به ایالات متحده مهاجرت کردند .

 

 

ارامنه به خاطر اوضاع و احوال نابسامان سیاسی در کشورهایی از خاورمیانه که در آنها ساکن بودند به طور وسیع به آمریکا مهاجرت کردند و موج دوم مهاجرت آنها در دهه های 1970 و 1980 بوده است . مهاجرت ها که در همان زمان شروع شده بود بعد از فروپاشی شوروی هم ارامنه از اتحاد شوروی سابق برای آزادیهای ایدئولوژیک و فرصت های اقتصادی و اقامت در جوامع ارمنی قدیمی تر آمریکا به این کشور مهاجرت کردند .

ارامنهء آمریکا اغلب به شدت در گیر در سیاست های توسعهء روابط با ارمنستان در طی جنگ قره باغ بودند در طی این جنگ ، دیاسپورای ارمنی در ایالات متحده بک تامبن کنندهء اصلی منابع برای ارمنستان بود و تعدادی از ارامنهء آمریکا در حقیقت داوطلب شرکت در آن جنگ در کنار بومیهای قره باغ بودند .

جامعهء ارمنی آمریکا عمدتاً اولاد باقی ماندهء آمریکا در قتل عام 1990 و قتل عام متعاقب آن را در بر می گیرد

 

توزیع جمعیتی

 

کالیفرنیا و ایالات غربی

کالیفرنیا دارای وسیع ترین جمعیت ارمنی و فارسی آمریکا است . اولین ارمنی که به آکالیفرنیا رسید روبن میناسیان  Ruben Minasian بود که به نام نورمارت Normart  یا  مرد جدید هم در ارمنستان  شناخته می شد . او در 1874 در فرزنو Fresno اقامت گزید . اولین ارامنه ای که به قصد اقامت به آمریکا آمدند خانوادهء سِروبیان  family Serobian بودند که در سال 1881 به فرزنو آمدند . با وجود این بعد از گذشت شانزده سال در سال 1897 تعداد ارامنه در شهر فرزنو به 329 نفر رسید در سال 1920 ارامنه شروع به حرکت از مناطق روستائی به شهرهایی نظیر لوس آنجلس نمودند در 1930 ارامنه در کالیفرنیا بیشترین جمعیت را  داشتند . عمده ترین تمرکز جمعیتی ارامنهء آمریکا در کالیفرنیا در شهر گلندل است که 2/26٪ از ساکنین خود از لحاظ هویتی در آمار سال 2000 آمریکا خود را ارمنی معرفی کردند .

 

فرزنو

اولین ارمنی در سال 1876 به فرزنو رسید او همانگونه که او توضیح داده شده بود انتظار دیدن یک بهشت را داشت اما او بیابان بکر و گرمی را دید که بیشتر شبیه به جهنم بود . او دو سال بعد به فیلادلفیا بازگشت با وجود این او اولین ارمنی بود که پا به کالیفرنیا گذاشت نام واقعی او ماردیروس یانیکیان Mardiros Yanikian بود اما احتمالاً او به بازرس Ellis Island می گفت « نورمارت اِم» یعنی نام من نورمارت است بنا براین او می شد فرانک نورمارت.  به حساب هاگوپ نیشیکیان Hagop Nishigian در 1897 حدود 329 ارمنی در فرزنوبوده اند.

 

اسامی شهرهای کالیفرنیا با بیشترین جمعیت ارمنی در سال 2000

لوس آنحلس           64997

گلندل                   53840

بربنک                  8312

فرزنو                  6024

پاسادِنا                  4400

مونته بللو             2736

سان فرانسیسکو     2528

آلتادِنا                   2134

سان دیگو             1839

لاکرسنتا مونتروسه  1382

سان خوزه             1197

 

دیگر شهرها و مناطق کالیفرنیا که دارای جمعیت ارمنی قابل ملاحظه ای هستند عبارتند از

آناهیم Anaheim ِ ِبورلی هیلز Beverly Hills اِل سنترو  El Centro

و هالی وود (قسمت شرقی هالی وود که جزئی از لوس آنجلس است در ششم اکتبر 2000 ارمنستان کوچک "Little Armenia" نامیده شد) مادِرا Madera پالم اسپرینگز Palm Springs ساکرامنتو Sacramento سان دیاگو San Diego   ویسالیا Visalia

 

در سالهای اخیر ، جوامع ارمنی در خارح از کالیفرنیا نیز توسعه یافته است نظیر مناطقی چون دنور Denver  در کلورادو،  لاس وگاس در نوادا ، فوئنیکس Phoenix  در آریزونا ،  سیاتل در واشنگتن و یوما در آریزونا

 

غرب و مرکز ایالات متحده

نواحی متروپولیتن Metropolitan در ایالات مرکزی و شرقی که دارای بیشترین جوامع ارمنی هستند ( بر طبق آمار سال 2000 ) عبارتند از

نیویورک بزرگ تر   31867 نفر

بوستون بزرگ تر    21709

دیترویت بزرگ تر   11986

شیکاگوی بزرگ تر  6991

پروویدنس             6575

میامی بزرگ تر       3357

ورسستر بزرگ تر   3256

آلبانی بزرگ تر       1958

آتلانتای بزرگ تر    1662

 

سایر جوامع مهم ارمنی در آمریکا عبارتند از

فیلادلفیا پنسیلوانیا

بوستون ماامچوست

واترتاون ماساجوست

نیویورک سیتی

نیوجرسی شمالی

جرسی سیتی

نیووارک نیوجرسی

کانتیکات غربی

پروویدنس Providence  رود آیلند Rhode Island و حومه های اطراف آن که جوامع ارمنی آمریکائی رو به رشدی را در بر می گیرند

پروویدانس ، جایگاه پارک میراث ارمنی Armenian Heritage Park نیز می باشد که میراث و فرهنگ و مذهب ارمنی را می شناساند و نیز حایگاه بنای یادبودی از قتل عام ارامنه در قبرستان قدیمی آن است .

روهوبوت ام آ Rehoboth, MA حومهء پروویدنس که جایگاه هیوسینگ گرو Husenig Grove است که مکانی است که ارامنه در آن پیکنیک  ، شام ها و سفرهای خارج از شهر خود را برگزار می کنند . این منطقه از سوی بومیان هیوسنیگ که روستائی از خاربرت  Kharpert باستانی در ارمنستان است کشف گردید

واشنگتن دی سی

 

سایر جوامع ارمنی آمریکا در غرب و جنوب مرکزی

آتلانتا جورجیا

شیکاگو ایلینویز

دیترویت میشیگان

ایندیانا پولیس ایندیانا

کانزاس سیتی میسوری

مینه ا پولیس مینه سوتا

ویرجینیای شمالی

فلوریدای جنوبی

شارلوت کارولینای شمالی

 

جامعهء ارمنی با درصد بالایی از ارمنه

10 جامعهء برتر ارمنی با بالاترین درصد جمعیت ارامنه عبارتند از

گلندل  Glendale با 2/26٪

بربنک Burbank  با 3/7٪

واترتاون Watertown  با 2/7٪

آلتادنا Altadena  با 6/4٪

مونته بللو  Montebello با 6/4٪

بلمونت Belmont   با 1/4٪

کلیف ساید پارک Cliffside Park  با 6/3٪

انگل وود کلیفزان جی  Englewood Cliffs, NJ  با 4/3٪

ویتینسویل Whitinsville  با 3/3٪

پاسادنا Pasadena  یا 1/3٪

 

 

میزان جمعیت

مهاجرت ارامنهء آمریکا زودتر از قرون هجدهم و نوزدهم نبوده است . ایالات متحده کوشید که ملت ها و نژادهای گوناگون را به یک تابعیت واحد درآورد در طی قرن اخیر به نظر می رسد که ارامنه دارای امنیت و زندگی بهتری در ایالات متحده بوده اند .

جامعهء ارمنی آمریکا دومین جامعهء پرجمعیت ارمنی بعد از روسیه و ثروتمند ترین و تحصیل کرده ترین جامعهء ارمنی در خارج از مرزهای کنونی ارمنستان است . این جامعه یک شریک عمده در نوسازی کشور ارمنستان محسوب می گردد .

با وجود اینکه مارتین ارمنی "Martin the Armenian" خود تجارت تنباکو را در 1618 در ویرجینیا تاسیس نمود و جورج ارمنی "George the Armenian"  که دارای اصلیت ایرانی بود در سال 1650 کشت ابریشم را در برخی از کولونیها رواج داد معددالک اولین گروه از ارامنه در اواسط قرن هجدهم تحت الهام از میسونر های مذهبی پروتستان در پی تحصیلات در سطوح عالی تر در دانشگاههای نیوانگلند به آمریکا آمدند .

تعداد آنها در سال 1890 به طور تصاعدی بر اثر کشتارهای ضد ارمنی سلطان عبدالحمید افزایش یافت . در سال 1900 پانزده هزار ارمنی به ایالات متحده رسیدند . آنهائی که مورد تعقیب بودند همیشه افراد درمانده تری بوده اند که در پی سرزمینی بوده اند که در آن جا از امنیت فردی بهره مند گردند . با اعمال قتل عام طرح ریزی شدهء ارامنه توسط دولت ترکیه در 1915 این مهاجرت ها ادامه یافتند . در سال 1924 وقتی که ایالات متحده نظام سهمیه ای مهاجرت را تنظیم کرد 100000 ارمنی به ایالات متحده مهاجرت کردند که از این میان 95٪ از آنها از ترکیه بودند . بعد از جنگ جهانی دوم ، موج دوم مهاجرت که وسیع تر بود اتفاق افتاد که شامل پناهندگان بعد از جنگ و افرادی که از اوضاع نابسامان ممالک خاورمیانه و رشد ناسیونالیزم افراطی در ترکیه ، سوریه ، عراق و ایران به ایالات متحده آمده بودند و ارامنهء رومانی و لبنان و نیز مهاجران سیاسی از اتحاد جمهایر شوروی بودند . امروزه بین 800000 تا 1000000ارمنی در ایالات متحده وجود دارد .

مراکز عمدهء تاریخی آنها عبارتتد از ورسستر Worcester نیویورک ، بوستون ،  واترتاون فیلادلفیا ، دیترویت ، شیکاگو ، فرزنو و سان فرانسیسکو و بویژه لوس آنجلس که خود یک چهارم از یک میلیون ارمنی را در خود در نقاطی مثل هالی وود ، گلندل ، پاسادنا ، میلواکی و ویسکانسین( که دارای میزان قابل توجهی از ارامنه با یک کلیسای ارتودکس ارمنی است )  جای داده است .

در سال 2006 جمعیت ارمنی ایالات متحده حدود 1270000 نفر برآورد شده است

در ایالات متحده برای زبان ارمنی مدارسی خصوصی البته عمدتاً مدارس شنبه یا یک شنبه وجود دارد که به تدریس هر دو لهجهء ارمنی شرقی و ارمنی غربی می پردازند همچنین در حال حاضر ارامنه آمریکا به چهار دستهء ارامنهء ارمنستان ، نوادگان باز مانده از قتل عام ترکیه  ، ارامنه ای که از ممالک عربی آمده اند و ارامنهء ایران  تقسیم می شوند

 

 

زیرنویس

1: the Diocese of the Armenian Church of America

2: the Prelacy of the Armenian Church of America.

 

 

منابع

1: en.wikipedia.org/wiki/Armenian_American

2: Noravank” Scientific-Research Foundation

2.^ 2000 American Census presents official data from the 2000 U.S. Census (including state-by-state data), which states that there are 385,488 people of Armenian ancestry currently living in the United States. The 2001 Canadian Census determined that there are 40,505 persons of Armenian ancestry currently living in Canada. However, these are liable to be low numbers, since people of mixed ancestry, very common in North America tend to be under-counted: the 1990 census U.S. indicates 149,694 people who speak Armenian at home. The Armenian Embassy in Canada estimates 1 million ethnic Armenians in the U.S. and 100,000 in Canada. The Armenian Church of America makes a similar estimate. By all accounts, over half of the Armenians in the United States live in California.

3: American Community Survey 1-Year Estimates, B04006. People Reporting Ancestry

4: American Community Survey 1-Year Estimates, B04003. Total Ancestry Reported

5: Het Christelijk Oosten 52, No. 3-4 (2000), pp. 311-347

6:  a b (Armenian) Nersisyan, Mkrtich G. «Քաղաքական Պատերազմը Ամերիկայում Հայ Պարբերական Մամուլի Լուսաբանությամ» ("The American Civil War as Elucidated in the Armenian Periodical Press"). Patma-Banasirakan Handes. № 2 (13), 1961, pp. 47-66.

7: Kirakosian, Arman Dzh. (ed.) The Armenian Massacres, 1894-1896: U.S. Media Testimony. Detroit: Wayne State University Press, 2004, p. 11.

8: Armenian) Parsadanyan, Albert (2006). Գիտելիքների Շտեմարան-3: Գիտե՞ք որ... (Intelligence Warehouse-3: Did you know...). 3. Yerevan: VMV Publications. p. 9. ISBN 99941-53-07-2.

9: Armenian ancestry by city - ePodunk

10: Nectar Davidian, The Seropians (Berkeley:[n.p.], 1965). p. iii; Bishop Mushegh Seropian [Serobian], ed., Amerikahay Taretsuytse 1912 (American Armenian Almanac), vol. 1 (Boston: Kilikia Tparan, 1913), p. 56

11: Taretsuyts 1912, p. 61.

12: Little ArmenDesignation

13: Ancestry Map of Armenian Communities". Epodunk.com. http://www.epodunk.com/ancestry/Armenian.html. Retrieved 2008-08-12.

14: Armenian Genocide Memorials -- United States

 

 

تار رباب

تار رباب

محمد رضا رشید یاسمی

 

مطرب عشاق ، امشب طرفه راهی می زند

زخمه اش در پردهء جان ، دستگاهی می زند

گه خروش درد خیز اشک ریزی می کند

گه نوای غمزدای رنج کاهی می کند

مالک الملک دل است و درد  وار از ملک خویش

گاه صبری می رباید گاه راهی می زند

از امید و ناامیدی موج بر موج افکند

وز غم و شادی سیاهی بر سیاهی می زند

گاه دردی می فرستد گاه شوقی می دهد

گاه اشکی می سراید گاه آهی می زند

زخمهء شیرین او کوه غم از هم بگسلد

کوه کن دیدی که کوهی را به کاهی می زند

ماه موسیقی چو بهر صید دلها شد بدشت

هر کچا ویان تر آن جا بارگاهی می زند

آن که را از دولت موسیقی آمد بهره ای

پشت پا بر لذت هر ماه و جاهی می زند

ما ز سیل غم به موسیقی پناه آورده ایم

هر کسی از سیل خود را در پناهی می زند

روز غم دست رسید و دامن تار رباب

غرقه ، دست ما امیدی در گیاهی می زند

 

 

بی مهری

بی مهری

گارگین فتائی

 

من بگشت منتظر تا بلکه بینم دلبرم

آن وجود پاک قلبم وآن جمال اطهرم

روزها در انتظار دلبرم سر کرده ام

لیک دیدم هر کسی جز آن مَه و وآن اخترم

من برون از منزلش رفتم که شاید بینمش

لیک دیدم خود نه پیش یار ، جایی دیگرم

ای خدای آسمان ، آین عدل باشد یا که ظلم

در وصال یار سوزم ، درد بینم در سرم؟

تو چرا گیری بهانه ها به من ای بی وفا

چون که تقدیمت کنم عشقی که باشد گوهرم

کس نیابی غیر من از عشق بر تو نیک تر

از شراب عشق تو پر می کنم این ساغرم

هفته ها دلدارها بینم که با هم سرخوشند

نوبت من کی شود تا زین نما سهمی برم ؟

روزها دیدم ولیکن من سکوت منقلب

این بشد تنها به من اهدا به جای سرورم

سلام

سلام

شعری از بارویر سواک

ترجمه ی : امیک الکساندری

برگرفته از وب سایت پل ادبی

http://www.lit-bridge.com/fa/

 

 

- سلام !

این تک واژه را می گویم

چون نشان دادن گذرنامه،

چون تعریف زندگینامه

یا پرکردن پرسشنامه .

 

و دلم می خواست

چقدر می خواست

که این واژه به راستی گذرنامه ای می گشت

در سراسر دنیا

برای همه آدمها.

 

و دلم می خواست

چقدر می خواست

که این واژه به راستی

«باز شو سزام»* می شد تازه و حقیقی .

 

- سلام!

به قطار می گفتی

یا هواپیما و کشتی

و وارد می گشتی،

سلامت را به عنوان بلیط می پذیرفتند.

 

- سلام !

به زن ناشناس می گفتی و

او همان دم عاشقت می شد

یا با لبخندی پوزش طلبانه می گفت

که پیش از تو سلامش داده اند.

 

- سلام !

می گفتی و آسمان صاف می بارید

البته اگر لازم می بود.

 

- سلام !

به خاک خاموش می گفتی و

خاک شاخ و بر می دا د ومی شکفت.

 

- سلام !

به مرگ حتی می گفتی و

او می فهمید که با آمدنش

شتاب بسیار کرده.

 

سلام به راستی «باز شو سزام»می شد تازه وحقیقی .

 

وآن زمان اگربه خرس هم می گفتی سلام

شاید که در همان لحظه

بازیچه می شد در دست بچه

 

بازیچه ای چنان درست و حسابی

که نه کوک می شود و نه خراب.

مار هم شاید عصا می شد برای پیرمردها،

تمساح کمد اسباب بازیها،

گوزن وحشی جالباسی

و طوفان رقصنده صحنه

و انسان هم انسان.

 

هیچ چیز در دنیا غیر ممکن نیست،

اگر که «خیر» حاکم دنیاست،

خیری که بر سر زبانهاست ،

«روز به خیر» حرف هر روز ماست.

 

پس چون نشان دادن گذرنامه،

چون تعریف زندگینامه

یا پر کردن پرسشنامه :

- سلام !

به تو و به شما

عزیزان آشنا و ناآشنا

باشد که غیرممکن ممکن شود!

در سراسر دنیا

برای همه آدمها

همین امروز وهمین فردا

با یک واژه تنها

- سلام ...

 

-------------------------------------

* اشاره به کلمه رمز جادویی که با آن غار قصه باز می شد

 

 

 

پیش بینی تیغ برندهء ناکامی

پیش بینی تیغ برندهء ناکامی

گارگین فتائی

 

گاهی حرف های  زیادی برای نوشتن دارم

ولی وقتی آن حرف ها نگاشته می شوند

دیگر نمی دانم چه بنویسم

و همواره خود را ملزم به نوشتن می دانم

گویا محکوم به نوشتن شده ام

نوشتن از آن چه برای خود و دیگران ، جذاب و مهم است

از عشق ، از علم ، از دنیا ، از هستی ، از نیستی

از دشواری ، از بیماری ، از روح ، از فنا  و از بقا

ولی اندیشه را نمی توان با سرعت  تکنولوژی وفق داد

اندیشه نمی تواند هم پای چرخ های مترو حرکت کند

اندیشهء متعالی نیاز به وقت فراوان دارد

 و دریغ و افسوس که دنبال هر چه که می روم

با بن بست هایی مثل زبان ، مهارت ، تخصص  و تجربه رویاروی می گردم

ای کاش انسان همه چیز را می دانست

و ای کاش می توانست آینده را پبش بینی کند

شاید با پیش بینی زمان ، خیلی از ناکامیها به سراغش نمی آمدند

و تیزترین تیغ این ناکامی یعنی نتاکامی در عشق ، گریبان گیرش نمی شد !

این نغمه سرا کیست

این نغمه سرا کیست

پرویز ناتل خانلری

 

این نغمه سرا کیست بگو تا نسراید

بر این دل غم دیده دگر غم نفزاید

صد حسرت و درد است کز آوای وی امشب

نیشم بزند بر دل و جانم بگزاید

این نغمهء من بود ز من گمشده دیریست

چشمم برهش دوخته باشد که درآید

نالنده و رنجور ، شتابد ز ره اینک

در تیرگی شب سوی من ره بگشاید

کی بود و کجا بود و من و سرخوشی و شب

حالی که دریغا نفسی بیش نیاید

ایشان بر بودند مگر این گهر از من

نی نی که گمان بد بر دوست نشاید

این نغمهء من بود که هرگز نسرودم

وین مرغ رمیده به قفس باز نیاید

دل آشفته

دل آشفته

گارگین فتائی

 

دل ، وصف تو را گفتست ای کاش همین باشد

سر در برِتو خفتست ای کاش همین باشد

امشب عجبا ! چون قبل ، دل بود به یاد تو

جز تو همه را رُفتست ای کاش همین باشد

دل داد گواهی که بیند رخ و روی تو

گویا که همین هفتست ای کاش همین باشد

هر بار شدم مایوس از دیدن روی تو

این بار دل آشفتست ای کاش همین باشد

آن روی حمیل تو ، آن حُجب اصیل تو

دل بین که چه سان بُردست ! ای کاش همین باشد

دَمِ مسیحا

دَمِ مسیحا

ابوالفتح خان سامانی سیف الشعرا متخلص به دهقان

 

قدم از بهر تو گلرخ به تماشا زده ایم

به تماشای رخت خیمه به صحرا زده ایم

تا که بلبل شده ناقوس کلیسای چمن

می ِ جانبخش تر از روح مسیحا زده ایم

ما بدین جام سفالین و کلاه نمدین

طعنه بر جام جم و افسر دارا زده ایم

کار ما مستی و رندی و قدح پیمایی است

آستین از پی این کار به بالا زده ایم

کنده ایم از همه جا خیمهء الفت ای دوست

اندر آن جا که تویی خیمه در آن جا زده ایم

ما رُبائیم ز لب بوسهء جان از کف دل

همه خوش از دو طرف دست به یغما زده ایم

هر که پیش لب تو خال سیه دید بگفت

ما از این دانه ره آدم و حوا زده ایم

فیض روح القدس اندر دم جان پرور ماست

آن دمی را که مسیحا نزده ما زده ایم

آن همه پند که دادیم به دهقان از عشق

مشت بر نیشتر و خشت به دریا زده ایم

 

Սաղմոս 22 (23) مزمور 23

 

 

Սաղմոս 22 (23) مزمور 23

مزامیر و یا همان زبور داوود ، طولانی تر بخش از کتاب مقدس و حاوی

150 باب است . حتی به خاطر طولانی بودنش عده ای خود این کتاب یا بخش را حاوی پنج کتاب دانسته اند . اکثر قسمت های آن را داوود نبی نوشته است و به همین خاطر آن را مزامیر داوود گویند . مزمور به معنای سرود پرستشی توام با آواز و ساز است و داوود نبی نیز چنگ نوازی مهار بوده و حتی گفته می شود که ساز چنگ را او اختراع کرده است . معادل ارمنی واژهء «مزمور» ساقموس Saghmos  است که به معنی سرود روحانی است  در این جا مزمور شمارهء 23 که گفته می شود معروف ترین مزمور کتاب مقدس است به زبان ارمنی و معادل های فارسی و  انگلیسی آنها آورده می شود .

نکتهء قابل توجه این است که از آن جائی که کتاب مقدس ارمنی که ترجمهء مسروپ مقدس است از متن موسوم به ترجمهء هفتاد به ارمنی ترجمه شده لذا مزمور 23 در کتاب مقدس های غیر از متن ترجمهء هفتاد ، مطابق با مزمور 22 از متن هفتاد است .

در ترجمهء کتاب مقدس به انگلیسی هم از شیوه های گوناگونی استفاده شده که در این تطبیق از ترجمهء « کینگ جیمز» که در واقع معتبرترین ترجمهء انگلیسی کتاب مقدس است استفاده شده است .

 

 

 

 

Սաղմոս 22 (23)

Psalm 23

مزامیر  - باب 23

 

1     Այսուհետեւ՝ սաղմոս Դաւթի

A Psalm of David.

مزمور داوود

 

        2 Տէրն իմ հովիւն է, եւ ինձ ոչ ինչ չի պակա

1 The LORD is my shepherd; I shall not want.

1 خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.

 

3  Դալար վայրերում նա ինձ բնակեցրեց եւ հանդարտ ջրերի մօտ ինձ սնուցեց։

2 He maketh me to lie down in green pastures: he leadeth me beside the still waters.

2 در مرتع های سبز مرا می خواباند. نزد آبهای راحت مرا رهبری می کند.

 

 4 Նա կենդանացրեց ինձ, յանուն իր անուան առաջնորդեց ինձ արդարութեան ճանապարհներով։

3 He restoreth my soul: he leadeth me in the paths of righteousness for his name’s sake.

3 جان مرا برمی گرداند و به خاطر نام خود به راههای عدالت هدایتم می نماید.

 

 5 Եթէ նոյն իսկ անցնեմ մահուան ստուերների միջով, չեմ վախենայ չարից, քանզի դու, Տէ՛ր, ինձ հետ ես։ Քո ցուպն ու գաւազանն ինձ կը մխիթարեն։

4 Yea, though I walk through the valley of the shadow of death, I will fear no evil: for thou art with me; thy rod and thy staff they comfort me.

4 چون در وادی سایه موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی؛ عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد داد.

 

6 Իմ առջեւ սեղան պատրաստեցիր հալածիչներիս աչքերի դիմաց։ Գլուխս իւղով օծեցիր, եւ քո բաժակն ինձ արբեցրեց անխառն գինու պէս։

5 Thou preparest a table before me in the presence of mine enemies: thou anointest my head with oil; my cup runneth over.

5 سفره ای برای من به حضور دشمنانم می گسترانی. سر مرا به روغن تدهین کرده ای و کاسه ام لبریز شده است.

 

7 Ողորմութիւնը քո, Տէ՛ր, պիտի հետեւի ինձ կեանքիս բոլոր օրերին, երկար օրեր ես Տիրոջ տանը պիտի բնակուեմ։

6 Surely goodness and mercy shall follow me all the days of my life: and I will dwell in the house of the LORD for ever.

6 هر آینه نیکویی و رحمت تمام عمرم در پی من خواهد بود و در خانه خداوند ساکن خواهم بود تا ابدالآباد.

 

Սաղմոս 22 (23) مزمور 23

Սաղմոս 22 (23) مزمور 23

 

مزامیر و یا همان زبور داوود ، طولانی ترین بخش از کتاب مقدس و حاوی

150 باب است . حتی به خاطر طولانی بودنش عده ای خود این کتاب یا بخش را حاوی پنج کتاب دانسته اند . اکثر قسمت های آن را داوود نبی نوشته است و به همین خاطر آن را مزامیر داوود گویند . مزمور به معنای سرود پرستشی توام با آواز و ساز است و داوود نبی نیز چنگ نوازی مهار بوده و حتی گفته می شود که ساز چنگ را او اختراع کرده است . معادل ارمنی واژهء «مزمور» ساقموس Saghmos  است که به معنی سرود روحانی است  در این جا مزمور شمارهء 23 که گفته می شود معروف ترین مزمور کتاب مقدس است به زبان ارمنی و معادل های فارسی و  انگلیسی آنها آورده می شود .

نکتهء قابل توجه این است که از آن جائی که کتاب مقدس ارمنی که ترجمهء مسروپ مقدس است از متن موسوم به ترجمهء هفتاد به ارمنی ترجمه شده لذا مزمور 23 در کتاب مقدس های غیر از متن ترجمهء هفتاد ، مطابق با مزمور 22 از متن هفتاد است .

در ترجمهء کتاب مقدس به انگلیسی هم از شیوه های گوناگونی استفاده شده که در این تطبیق از ترجمهء « کینگ جیمز» که در واقع معتبرترین ترجمهء انگلیسی کتاب مقدس است استفاده شده است .

 

 

 

 

Սաղմոս 22 (23)

Psalm 23

مزامیر  - باب 23

 

1     Այսուհետեւ՝ սաղմոս Դաւթի

A Psalm of David.

مزمور داوود

 

        2 Տէրն իմ հովիւն է, եւ ինձ ոչ ինչ չի պակա

1 The LORD is my shepherd; I shall not want.

1 خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.

 

3  Դալար վայրերում նա ինձ բնակեցրեց եւ հանդարտ ջրերի մօտ ինձ սնուցեց։

2 He maketh me to lie down in green pastures: he leadeth me beside the still waters.

2 در مرتع های سبز مرا می خواباند. نزد آبهای راحت مرا رهبری می کند.

 

 4 Նա կենդանացրեց ինձ, յանուն իր անուան առաջնորդեց ինձ արդարութեան ճանապարհներով։

3 He restoreth my soul: he leadeth me in the paths of righteousness for his name’s sake.

3 جان مرا برمی گرداند و به خاطر نام خود به راههای عدالت هدایتم می نماید.

 

 5 Եթէ նոյն իսկ անցնեմ մահուան ստուերների միջով, չեմ վախենայ չարից, քանզի դու, Տէ՛ր, ինձ հետ ես։ Քո ցուպն ու գաւազանն ինձ կը մխիթարեն։

4 Yea, though I walk through the valley of the shadow of death, I will fear no evil: for thou art with me; thy rod and thy staff they comfort me.

4 چون در وادی سایه موت نیز راه روم از بدی نخواهم ترسید زیرا تو با من هستی؛ عصا و چوب دستی تو مرا تسلی خواهد داد.

 

6 Իմ առջեւ սեղան պատրաստեցիր հալածիչներիս աչքերի դիմաց։ Գլուխս իւղով օծեցիր, եւ քո բաժակն ինձ արբեցրեց անխառն գինու պէս։

5 Thou preparest a table before me in the presence of mine enemies: thou anointest my head with oil; my cup runneth over.

5 سفره ای برای من به حضور دشمنانم می گسترانی. سر مرا به روغن تدهین کرده ای و کاسه ام لبریز شده است.

 

7 Ողորմութիւնը քո, Տէ՛ր, պիտի հետեւի ինձ կեանքիս բոլոր օրերին, երկար օրեր ես Տիրոջ տանը պիտի բնակուեմ։

6 Surely goodness and mercy shall follow me all the days of my life: and I will dwell in the house of the LORD for ever.

6 هر آینه نیکویی و رحمت تمام عمرم در پی من خواهد بود و در خانه خداوند ساکن خواهم بود تا ابدالآباد.

 

آئین مهر - بخش اول

آیین مهر و تأثیر آن بر فرهنگ ایرانی، اسلامی، ارمنی، مسیحی و فرهنگ مشترک جهانی – بخش اول

نویسنده: گارگین فتایی

این مقاله قبلاً نیز به قلم این جانب در فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 33 - سال نهم - پاییز 1384  به چاپ رسیده است

 

 

 

 

مهر در ایران

ایران جایگاه ادیان مختلفی همچون مهرپرستی، زرتشت، مانوی، مزدکی، صابئین[1]، یهود و اسلام بوده است ولی از این میان سه دین نقش عمده ای داشته اند؛ یعنی مهر، زرتشت و اسلام.

آیین مهر اولین دینی بوده که نقش عمده ای در روابط فرهنگی ایران داشته است به گونه ای که خاستگاه و منشاء پیدایش آیین مهر را ایران می دانند. با این وجود هیچ کس نتوانسته زمان پیدایش آن را تعیین کند زیرا کسی خود را پیامبر مهرپرستی ندانسته است.[2]

با توجه به اینکه ایرانیان و هندی ها هر دو از گروه قومی هند و ایرانی آریایی ها و در واقع یک قوم بوده و دین واحدی داشت و در یک سرزمین می زیسته اند[3] و در زمان های بسیار دور از هم جدا شده اند، احتمالاً باید افتراق دین آنها نیز از همین جدایی شروع شده باشد.[4] محققان، این سرزمین واحد را شمال قارهٔ آسیا بین اورال تا سیبری می دانند که به علت سرمای شدید ناگزیر به مهاجرت از آنجا شده اند. واژهٔ زمین که از ریشهٔ زم و سرما می آید خود گویای طرز تلقی این قوم از محیط زندگی شان است[5] در این مهاجرت شاخه ای از این قوم در ایران ویچ یا فلات ایران اقامت گزیدند و دستهٔ دیگر به هند رفتند. با این توضیح معلوم می شود که میترا در هند هم بوده است چنان که در ریگ ودا نقشی پیامبرگونه دارد. هند و ایرانی ها پیش از جدایی از هم به دو دسته از خدایان معتقد بوده اند: آسوره ها یا آهوره ها و دئوها یا دیوها. آسوره ها به جنبهٔ معنوی و دیوها به جنبهٔ مادی زندگی مربوط می شدند. پس از این جدایی هندی ها آسوره ها را از مقام خدایی انداخته و بر دیوها تکیه کرده اند ولی ایرانی ها مقام اهوراها را بالا برده و مقام دیوها را تنزل داده اند. بر اثر این دگرگونی تعدادی از صفات ایندرا، که دیو بوده، به اهوره مهر منتقل شده است.[6] به نظر می رسد علت این جدایی مربوط به دوره پیشدادیان بوده و به دست جمشید پیشدادی صورت گرفته باشد زیرا زرتشت در گات ها اهورامزدا را به داوری میان خود و جمشید، که به مردم گوشت خواری آموخت، فراخوانده است.[7] این ماجرا با توجه به دیدگاه هندی ها نسبت به گوشت حیوانات می تواند سرآغاز جدایی بوده باشد.

مهر یا میترا میانجی تاریکی و روشنایی و پرتو او موجب روشنایی است. در دورهٔ هخامنشیان، جشنی که برای میترا ترتیب داده می شد بزرگ ترین جشن ایرانیان بود که به احترام خدای خورشید در ماه باگیابادش، که محتملاً نخستین ماه سال ایرانی قدیم و زمان آن حدوداً در اوایل فصل پاییز بود، برگزار می شد.[8] مهر که ایزد پیمان و نمود روشنایی و در واقع فروغ خورشید است بزرگ ترین ایزد قبل از زرتشت بود و بزرگ ترین جشن دینی برای او برگزار می شد. در ایران باستان هفته نبود و هر ماه سی روز داشت که هر روز به نام یک ایزد یا امشاسپند[9] نام گذاری شده بود و زمانی که نام روز با نام ماه تقارن پیدا می کرد آن روز را جشن می گرفتند. به این ترتیب هنگامی که روز مهر، که شانزدهمین روز بود، با ماه مهر، که به میترا اختصاص داشت، تقارن می یافت جشنی به نام جشن مهرگان برگزار می شد. این جشن پس از زرتشت هم برگزار می شد به گونه ای که هم اکنون بعد از عید نوروز دومین جشن بزرگ زرتشتیان است. البته، این جشن در دهم ماه مهر بود ولی بر اثر معلق ماندن کبیسه به پانزدهم مهر افتاده است. زیرا چنان که گفتیم در ایران باستان هر ماه دقیقاً سی روز داشت. در پایان سال پنج روز می افزودند و آن را بهیزک یا وهیچک می گفتند. در سال1925 م که ماه های ایرانی قدیم را به جای ماه های سیار عربی برگزیدند به جای پنج روز آخر در آخر هر شش ماه اول سال یک روز اضافه کردند. بنابراین درست آن است که جشن مهرگان در دهم مهر باشد.[10] جشن مهرگان تقریباً در سراسر ادبیات فارسی و عربی به منزلهٔ روز اول پاییز معرفی شده است. این جشن، که در اعتدال پاییزی است، البته دارای ریشهٔ تاریخی نیز هست. یعنی روزی است که کاوه آهنگر بر ضحاک پیروز شد. پس از ظهور زرتشت، مقام مهر به ایزد تنزل پیدا کرد ولی با توجه به اینکه مهرگان دومین جشن بزرگ زرتشتیان است و یک ماه از سال به آن اختصاص یافته باید گفت که مقام وی بالاتر از سایر ایزدان است.

زرتشت که در دوران زندگی خود همواره مردم را به ترک قربانی های فراوان و ترک زیاده روی در خوردن و آشامیدن و رعایت اعتدال تشویق می کرد پیوسته کرپن ها را نکوهش می کرد. کرپن ها روحانیون قبل از زرتشت بودند که وظیفهٔ اصلی آنها قربانی گاو در معابد مهری بود.[11] نمونه هایی از مخالفت زرتشت با کرپن ها در اوستا آمده است:

 

آنان به آموزش های خود مردمان را

از بهترین کردار باز می دارند

آنان زندگی جهانیان را با گفتار فریبنده

پریشان می کنند

آنان گر هم و یاران وی و کرپان

و شهریاری خواستاران دروج را بر اشه برتری می دهند

 

مزدا آنان را پادافره بر نهاده است

یسنا، هات32، بند12

 

 کرپان و کوی ها با توانایی خویش و با

وادار کردن مردمان به کردارهای بد

زندگانی [آنان] را به تباهی می کشانند

[اما] روان و دینشان هنگام نزدیک شدن

به گذرگاه داوری در هراس خواهد نهاد

و آنان همواره باشندگان کنام دروج [خواهند بود[

یسنا، هات46، بند11

 

 زرتشت با متحول ساختن آیین مهر از طریق بالا بردن مقام اهورامزدا و تنزل دادن مقام سایر ایزدها این آیین ایرانی را پیش از پیش به سمت یکتاپرستی به پیش برد. در اوستا مهریشت، که یشت دهم است، به ستایش ایزد مهر اختصاص دارد. این یشت از بلندترین یشت های اوستا است که در آن همواره نام مهر با صفت دارنده چراگاه های فراخ آمده است.[12] با اینکه تدوین اوستای موسوم به اوستای ساسانی در زمان سلطنت شاپور اول (241-272 ) صورت گرفته است ولی بعضی از بخش های آن نظیر گات ها و برخی از یشت ها[13] از جمله مهریشت قدمتی دیرینه دارند.

 

 

مراسم تشرف و ویژگی های آیین مهر

آیین مهر که از کهن ترین آیین های جهان است بر سایر مذاهب نیز تأثیر گذاشته. این تأثیر بیشتر بر آیین زرتشت و مسیحیت بوده است. در اسلام نیز از طریق عرفان و تصوف تأثیر گذاشته است. با توجه به قدمت این آیین می توان گفت که هفت گانه بودن مراحل سیر و سلوک در سایر مذاهب متأثر از آیین مهر بوده است. از آنجایی که آیین مهر دینی سری بود و مهرپرستان ناگزیر از پنهان کردن اسرار آن بودند این اسرار در دسترس همگان قرار نداشت. تنها با کشف دست نوشته ای که هم اکنون در موزهٔ فلورانس نگه داری می شود اسرار این آیین فاش گردیده است.

داوطلب باید مدت زمانی به صورت نوآموز تعالیم لازم را یاد بگیرد و قبل از شرکت در مراسم باید سوگند بخورد که افشای راز نکند. تعلیمات نزد پیر یا مرشد صورت می گیرد. بعد از پایان مراسم وی برادر تلقی می شود و مرشد دست های او را ممهور به مهر و خال کوبی می کند. سپس، نوآموز امتحانات مختلفی می دهد که رفته رفته سخت تر می شوند. در نهایت، مرشد با فشردن دست راست نوآموز وی را به مقام هم مسلکی می رساند.درجات هفت گانهٔ آیین مهر که در آن فرد به مقام پیری یا مرشدی می رسد عبارت اند از:

 

1- کلاغ: پیام پروردگار را به میترا می رساند. دراین مرحله دهان مهرپرست را می بستند و مهر خاموشی که نشانهٔ رازداری است بر لب او می نهادند.

نماد آن هواست. مشرف برای انجام دادن مراسم آن باید نقاب کلاغ بر چهره زند. پس از انجام مراسم آن ملقب به کلاغ مقدس می شود. معادل لاتین آن کرونیا است.[14]

2- همسر: نماد آن آب و معادل لاتین آن نمفوس است.[15] مشرف در این مرحله با همیاری پیر به عقد میترا درمی آید ولی این مرحله مانع زناشویی زمینی نیست.

3- سرباز: نماد آن خاک است. از آنجا که میترا ایزد شکست ناپذیر است لذا مشرف راهرو باید برای پیروی از آن در جرگهٔ رزمندگان درآید. با ورود به این مرحله و برگزاری مراسم سوگند به عضویت مشرف رسمیت می دهند. در این مرحله بر پیشانی او مهر می زنند و تاج افتخار بر سرش می نهند که نشان دهندهٔ این است که میترا تاج سر اوست.

4- شیر: نماد آن آتش است. شیر، سگ و مار همراهان میترا در شکارند. در این مرحله رهرو نقاب شیر بر چهره می زند و زبان و دست های او را با عسل می شویند. زیرا، تصور می کردند که عسل چون از شیرهٔ گل است و گل در برابر آفتاب می روید لذا عسل پرتو مجسم شدهٔ خورشید است.[16] شیر اولین مرتبهٔ معنوی است و آتش اشاره به روز واپسین دارد که جهان آتش می گیرد و نادرستان از میان می روند. شیرها باید از هر گونه پلیدی به دور باشند.

5- پارسی: نماد آن ماه است. در اینجا هم دستان مشرف را با عسل می شویند. پارسی معادل ایرانی است زیرا در باور ایرانیان کهن عسل از ماه می آید برای آنکه تخمه گاو مقدس یا گاو نخستین را در خود بگیرد و پاک کند تا میوه ها و گیاهان نو پدید آیند.

6- پیک خورشید (مهر پویا): نمایندهٔ خورشید و معادل لاتین آن هلیوس[17] است. تشرف یافته به این مقام خود را به جا یا ملتی وابسته نمی بیند. بر تاریکی ها پیروز شده و روشنایی ابدی در دلش ایجاد می شود.

7- پیر: نمایندهٔ میترا بر روی زمین و معادل پاتر لاتین است. در این مرحله مریدان همدیگر را برادر صدا می زنند و پیر آموزگار مقدس است. این مرتبه عالی ترین مرحله است.[18]

می و شراب در معابد مهری به وفور وجود داشت و نوشابه ای مقدس بود و هر کس باید آن را در سفر آخرت به همراه خود می داشت. آیین مهر آیین پهلوانان و جنگ آوران بود زیرا مهر ایزد شکست ناپذیری است که همیشه تیر او به هدف می خورد. میترا سوار بر اسب، تیراندازی ماهر و نگهبان حقیقت است. به گفتهٔ هرودت ایرانیان تربیت فرزندان را از پنج سالگی شروع می کنند و در بیست سالگی پایان می دهند. این تربیت سه مرحله داشت: اسب سواری، تیراندازی و آموزش حقیقت.

مهری ها گوشت گاو را می خورند و خون آن را می آشامیدند و در صورت نبودن خون شراب می خوردند. میزد با پیشکش های جامد یا درون هم معنی است اما ابتدا در اوستا به معنی پیشکش کردن گوشت و شراب (گئومنت و مذومنت و ندایداد8 /22) بوده است. در معابد مهری همیشه سفره ای باز بود. غذای اصلی نان و ماهی و شراب بود و هزینهٔ نان و شراب در رأس قرار داشت. آنان معتقد بودند که استعمال خون و گوشت گاو موجد حیاتی نوین است.[19] آنها معابد خود را در غارها می ساختند. سقف غار نشانهٔ آسمان بود. مهم ترین شرط مهرپرستی پرورش تن بود زیرا بر این باور بودند که با تربیت درست تن می توان به سلامت روان دست یافت.

گفتیم میترا شکست ناپذیر است و مهم ترین کار وی نبرد با گاو نر و کشتن اوست. علت این امر را باید در داستان آفرینش در نرد ایرانیان جست وجو کرد. بنا بر روایات باستانی اهورامزدا گاو سپند[20] یا گاو مقدس را آفرید. این همان گاو یکتا آفریده است که وندیداد اوستا در فرگرد21بند 1 به آن اشاره دارد. بنا بر داستان های موجود در بندهش اهورامزدا گوسپند را در مرحلهٔ پنجم در 75 روز آفرید که اشاره به گاو سپنتاست. با کشتن گاو از بدن وی سبزی و گیاهان سودمند و از نطفهٔ وی حیوانات مفید به وجود آمدند. [21]با ذبح گاو در واقع عالم وجود رهایی می یابد. نبرد میترا با گاو سمبل رنج هایی است که انسان در زمین تحمل می کند و کنایه از آزمایش هایی است که خدایان انسان ها را با آنها می آزمایند.[22] آرمان نهایی این آیین اتصال به ایزد یگانه روشنایی است و فرد باید برای این وصل مدتی به ریاضت بپردازد.

پیروان میترا حق ازدواج با یک زن را داشتند ولی زنان حق شرکت در مراسم را نداشتند با این توضیحات به بیان تأثیرات آیین مهر بر فرهنگ امروزی ایرانیان می پردازیم.

 

 

پی نوشت

1- پیروان حضرت یحیی تعمیددهنده.

2- سالومه رستم پور، مهرپرستی در ایران، هند و روم (بی جا: خورشیدافروز،1382).

3- ابراهیم پورداوود، آناهیتا، به کوشش مرتضی گرجی (تهران: افراسیاب،1380 ) ص142.

4-  تعدادی از قدیمی ترین قسمت های اوستا عیناً در وداها آمده است.

5- اوستا، جلیل دوست خواه.

6- مهرداد بهار، ‹‹آیین مهر و ورزش باستانی ایرانی››، اطلاعات ( 3مهر1381).

7- ابراهیم پورداوود، گات ها (تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1354)، ص76.

8- سید حسن تقی زاده، بیست مقالهٔ مجموعه ایرانشناسی23، زیر نظر احسان یارشاطر (تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1346 )، ص92. با توجه به وجود جشن مهرگان در اوایل ماه مهر معلوم می شود که قبل از زرتشت گاه شماری ایرانی مطابق با آیین مهر بوده است.

9- امشاسپنتا متشکل است از دو واژهٔ پهلوی آمشی + سپنتا به معنی مقدسین بی مرگ که بزرگ ترین ایزدان بوده و نمایش دهندهٔ جنبه های گوناگون منش اهورامزدا می باشند. (جلیل دوست خواه، اوستا: گزارش سروده ها و متن های ایرانی [تهران: مروارید]، 1375، ج2، ص925).

10- پورداوود، آناهیتا، ص116. با این توضیحات معلوم می شود که اسامی ماه های ایران بازمانده از همان زمان های قدیم است.

11- واژهٔ قربان و قربانی را هم از همین کرپن می دانند. کرپن در سانسکریت به معنی اجرا کنندهٔ آداب مذهبی است.(دوست خواه، همان، ص1031).

12- همان، ص1058.

13- تقی زاده، همان، ص27.

14- Chronia   

15-  Nymphus

16- رستم پور، همان، ص116

17-  Helius

18- مارتن ورمازن، آیین میترا، ترجمهٔ بزرگ نادرزاده (تهران: چشمه،1375).

19- همانجا.

20- محققان واژهٔ گوسفند را دگرگون شدهٔ گاو سپنتا یا گاو سپند می دانند.

21- مهرداد بهار، بندهش فرنبغ دادگی (تهران: توس،1380 )، ص 40 و41.

22- رستم پور، همان، ص103.

 

آئین مهر - بخش دوم

آیین مهر و تأثیر آن بر فرهنگ ایرانی، اسلامی، ارمنی، مسیحی و فرهنگ مشترک جهانی – بخش دوم

نویسنده: گارگین فتایی

این مقاله قبلاً نیز به قلم این جانب در فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 33 - سال نهم - پاییز 1384  به چاپ رسیده است

 

 الف) تأثیر بر فرهنگ خاص ایرانی

اردشیر دوم برای اولین بار علا وه بر اهورامزدا از آناهیتا و میترا در کتیبهٔ خود نام برده. نام میترا قبل از او میشا بوده است. مهریشت نام با گیابادیش یا بغ خدا را به او می دهد.

1- شب یلدا: یلدا واژه ای سریانی به معنای تولد است. یلدا شب آخر پاییز و روز زایش مهر و خورشید است. در آیین زرتشت اهورامزدا مهر را در مقام عالی ترین ایزد معنوی خلق کرد.[23] از این روز روشنایی بیشتر می شود و بر تاریکی غلبه می یابد. مهری ها این روز را به همین مناسبت جشن می گرفتند. شب یلدا امروزه هم در فرهنگ ایرانی هست. در این جشن از میان میوه ها انار و از میان سبزی ها هندوانه بیشتر استفاده می شود زیرا مهری ها به رنگ سرخ دلبستگی زیاد داشتند و سرخی بامداد پیش از برآمدن آفتاب را مظهر جلوه ایزد مهر می دانستند.[24]

2- زورخانه: زورخانه ریشه در دوران اشکانیان و آیین مهری دارد زیرا نوع معماری آن بسیار شبیه به معابد مهری است. درِ زورخانه کوتاه تر از قامت مردان است تا مردان هنگام ورود سر فرود آورند[25] و در واقع نوعی شکست غرور و ایجاد فروتنی است. زورخانه ها را به تقلید از معابد مهر در زیرزمین ساخته اند. در زورخانه ها اجاقی هست که یادآور آتشدان های معابد مهری است و از آن برای تهیهٔ نوشیدنی گرم استفاده می شود. در این مکان ها تصاویری از رستم [26] و رشادت های وی نقشی بسته که یادآور تصاویر میترا و نمایش کشتن گاو به دست اوست. در زورخانه ها هم زنان حق ورود ندارند و تنها کسانی حق تشرف دارند که به سن بلوغ رسیده باشند. در زورخانه هفت مرتبه هست که عبارت اند از پیش خیز، نوچه، صاحب تاج، صاحب رنگ، پیش کسوت، مرشد و کهنه سوار که پیش خیز و نوچه مقام نوآموز مهری را دارند و حق تقدم با پیش کسوت هاست. گذاشتن تاج فقر بر سر کسی که به مقام استادی می رسد یادآور گذاشتن تاج میترا بر سر مشرف در آیین مهر و داشتن قمه و چاقو به همراه پهلوان زورخانه یادآور دشنه ای است که میترا همواره با خود دارد.[27] وجود زنگ در زورخانه برای آگاهی از ورود پهلوانان بزرگ و احترام به آنها هم یادآور زنگ در معابد مهری برای پرده برداری از مجسمه میتراست. زورخانه را تا قبل از دورهٔ صفویه به یاد نیایشگاه مهریان عبادتخانه می گفتند.[28]

3- اصطلاحات: در زبان فارسی، اصطلاحاتی رایج است که ریشه ای دیرینه دارند و می توان گفت که نمودهایی از آیین مهرند. برخی از این اصطلاحات عبارت اند از:

3-1/ یار غار؛ از آنجایی که مهریان برای نیایش در غار جمع می شدند یکدیگر را یار غار می خواندند. این اصطلاح امروزه کنایه از یار و دوست وفادار است.[29]

3-2/ شیرمرد و شیرزن؛ شیر یکی از مراحل هفت گانهٔ تشرف در آیین مهری است. در این مرحله، که اولین مرحلهٔ معنوی است، رهرو آزمایش های بدنی متعددی را پشت سر می گذارد و ثابت می کند که توانایی ادامهٔ کار را دارد لذا از این اصطلاح امروزه برای نشان دادن دلاوری های یک شخص استفاده می شود.

3-3/ قسم به سوی چراغ؛ این اصطلاح در میان مردم بیانگر سوگند راست است و ریشه در روشن کردن شمع در معابد مهری دارد و یادآور هم پیمانی با مهر است.[30]

3-4/ قسم به پیر؛ امروزه رایج است که برای باور کردن حرف کسی وی به پیر و پیغمبر قسم یاد می کند که پیر یادآور آخرین مرحلهٔ آیین مهری و بالاترین فرد در این آیین است.

3-5/ قسم به مو؛ امروزه که به موی سپید شخص پیر و باتجربه قسم یاد می کنند که این هم ریشه در مرحلهٔ پیر آیین مهری دارد.

3-6/ مستی و راستی؛ مهری ها مردمی می خواره بودند و در معابدشان مقادیر زیادی شراب بود زیرا گذشته از اینکه معتقد بودند شراب یک نوشیدنی معنوی است و هر کس در آخرت باید آن را با خود داشته باشد بر این باور بودند شخصی که وارد معبد مهری می شود باید با مهر رو راست باشد زیرا مهر نماد حقیقت است لذا مقدار زیادی مِی خوردند تا چهرهٔ واقعی خود را نمایان سازند.[31]

3-7/ نقاب از چهره برداشتن؛ همان گونه که قبلاً یادم کردم ورود به هر مرحله در آیین مهر لباس و نقاب خاص خود را داشت. امروزه از این اصطلاح برای کسانی که تظاهر به راستی می کنند و در اصل ریاکارند استفاده می شود.

3-8/ تاج سر؛ در مرحله سرباز در مراسمی تاجی بر سر تک تک مشرفان می گذارند که بیانگر این است که میترا تاج سر آنهاست. امروزه از این اصطلاح برای نشان دادن اطاعت و فرمان برداری از شخص معمولاً محترم و دارای مقام عالی استفاده می شود.

3-9/ خاک پا؛ در مرحلهٔ اول و تشرف نوآموز باید به خاک بیفتد و به شکم روی زمین دراز بکشد و تا نزد پیر سینه خیز بخزد. امروزه وقتی کسی به دیگری می گوید خاک پایت هستم به معنی نوکر بودن و تازه کار بودن در برابر اوست.

3-10/ سحرخیز باش تا کامروا باشی؛ مهریان صبح زود از خواب بیدار می شوند و به تمرینات بدنی می پرداختند. این رسم در زورخانه و بین مرشدان و پهلوانان هم وارد شده است.

3-11/ مهر ورزیدن؛ با توجه به اینکه در آیین مهر پرورش و ورزش تن شرط پرورش روان است لذا مهر و محبت نیز با مصدر ورزیدن تعبیر شده است.

3-12/ مهر کسی به دل نشستن؛ از آنجا که هدف غایی در آیین مهر وصل به مهر و پرتو خورشید است لذا این هدف زمانی تحقق می یابد که دل به مهر وصل شود. مهر کسی به دل نشستن به معنی وصل و علاقه به شخص خاص است.

3-13. مهر سکوت بر لب نهادن؛ در مرحلهٔ کلاغ دهان نوآموز را می بستند و مهر خاموشی که نشانهٔ رازداری و هشداری است بر لب او می نهادند.[32]

3-14/ باز بودن سفره؛ گفتیم در معابد مهری همیشه سفره ای باز و غذای اصلی هم نان و شراب و ماهی بود. اصطلاح سفره ما همیشه باز است ریشه در آیین مهر دارد. همچنین است اصطلاح برکت سفره.

4- ذخیرهٔ واژگانی: در ذخیرهٔ واژگانی زبان فارسی واژه هایی هست که به راحتی می توان در آنها رد پای آیین مهر را دید. مهم ترین آنها عبارت اند از:

4-1/برخی از اسامی مانند:

در پسرها: مهران، مهرداد، مهرتاش، مهرپویا، مهرزاد، مهرنیا، مهروز، مهرشاد.

در دخترها: مهرتاج، مهرانگیز، مهربانو، مهری، مهرشید، مهرنوش، میترا.

همچنین برخی از اسامی که به صورت نام خانوادگی در آمده اند از قبیل مهرنیا و مهرنژاد که حاکی از مهری بودن نیا و نژاد است و پیرنیا که ریشه در مرحله پیر آیین مهر دارد.

4-2/ واژهٔ مهربان؛ از آنجا که یکی از نمودهای ایزد بغ مهر محبت است یعنی وی مظهر دوستی و محبت محسوب می شود این واژه همچنان در مورد به افراد خوش برخورد به کار می رود ولی از لحاظ ریشه یابی می توان آن را نگه دارندهٔ آیین مهر دانست.

4-3/ مغ؛ ریشه در واژهٔ سانسکریت مگهیه دارد که به معنی داد و دهش است. در واقع، همان گونه که گفته شد در معابد مهری همواره سفره ای گسترده بود و مراسم اعانه و کمک به فقرا به صورت صدقه و صندوق از همین معابد ریشه گرفته است. این واژه بعدها به صورت مگ و موبد درآمد. در اروپا واژهٔ مجیک[33]به معنی جادوگر ریشه در همین واژه دارد که بیشتر به خاطر پررمز و راز بودن آیین مغان مهری و مراحل سخت و ریاضت کشیدن های آن است. واژهٔ مجوس نیز که بعدها اعراب در مورد زرتشتیان به کار بردند ریشه در همین واژه دارد.

4-4. واژهٔ قربانی؛ پیش از زرتشت کارگزاران آداب و مناسک دین کوی ها، کرپن ها و اوسیج ها بودند.[34] زرتشت به دست یکی از همین کرپن ها کشته شد. او بارها با عملکرد آنان مخالفت کرده بود. کرپن ها از پیشوایان دینی مذهب دیو یسنا یا دیوپرستان بودند و کارشان به جا آوردن آداب قربانی و فدیه بود.[35] واژهٔ قربانی خود به معنی آن چیزی است که در راه نزدیکی به خدا تصدق کنند.[36] با توجه به اینکه واژه های متعددی از زبان فارسی به عربی رفته اند و معرب شده است و با در نظر گرفتن نزدیکی بار معنایی دو واژه کرپن و قربان لذا واژهٔ قربانی بایست از واژهٔ کرپن فارسی گرفته شده باشد.

5- گلریزان: مراسمی است که در طی آن برای کمک به امری و به ویژه فقرا اعانه جمع می شود. این مراسم ریشه در کمک و همیاری به فقرا در آیین مهری دارد.

6- زیارتگاه های زرتشتیان: در برخی از نیایشگاه های زرتشتی آتش نیایشگاه همیشه روشن نیست بلکه هنگام زیارت روشن می شود. این نوع از نیایشگاه ها را پیر می گویند. تعداد پیرها در یزد و کرمان زیاد است و مهم ترین آنها پیر چکچکو و پیر هریشت است که[37] یادآور مرحلهٔ پیر مهری است. رفتن به پیر برای زیارت را به پابوس پیر رفتن[38] می گویند. امروزه از این اصطلاح برای زیارت امام زاده ها استفاده می شود و نیز می گویند که پیر مراد می دهد و می طلبد که آن هم امروزه در مورد امام زاده ها به کار می رود. آتشکدهٔ کرمان هم در مهر نام دارد [39] که در واقع به معنی دروازهٔ مهر است. سه آتش آذر فرنبغ (ویژهٔ موبدان)، آذر گشنسپ (ویژهٔ جنگآوران)، آذربرزین مهر (ویژهٔ کشاورزان) بوده، این آتش سومی هرگز با دو آتش دیگر در یک سطح نبوده و دهقانان هرگز دارای نفوذ واقعی نبوده اند و برزین مهر خود به معنی مهر درخشنده است. این آتشکده بر فراز کوه ریوند در شمال غربی وهشاپور در خراسان بوده است.

7- متون کهن: در متون کهن زرتشتی از ایزد مهر یاد شده که خود بیانگر خصوصیات این ایزد و نقش آن در آیین زرتشت است که البته ریشه در آیین کهن تر دارند. مهم ترین متونی که از ایزد مهر صحبت کرده اند عبارت اند از:

7-1/ اوستا؛ در اوستا، مهر یشت، که درمورد ستایش ایزد مهر است، 35 کرده و146 بند دارد و طولانی ترین یشت اوستاست. این مطلب نشانگر اهمیتی است که در اوستا از میان یشت ها به مهر داده شده و یادآور احترام عمیقی است که ریشه در آیین مهر داشته است.

7-2/ ماتیکان سی روز؛ شامل 1150 کلمه. رساله ای است در مورد سی روزه زرتشتی و اینکه در هر کدام از آن روزها انجام کاری خوب و شایسته است.

7-3/ ستایش سی روزه؛ در 5260 واژه دربارهٔ ستایش هر کدام از سی روز ماه که قسمت شانزدهم در مورد روز مهر است.

7-4/ گرز ایزد مهر؛ به نظر می رسد تنها قطعهٔ مستقلی است که در مورد مهر باقی مانده است. البته، این قطعه به صورت غیر مستقل در روایات داراب هرمزد یار آمده است. قطعهٔ کوچکی است در بیان اینکه ایزد مهر هر روز سه بار گرز خود را بر سر دیوان می کوبد تا روان های مردم را نیالایند.[40]

7-5/ ارداویراف نامه؛ سفر موبدی است به نام ارداویراف در طی هفت روز در خواب به دوزخ و برزخ و بهشت است در 8800 واژه. کمدی الهی دانته، که بعدها نوشته شد، بسیار به آن شبیه است. در ارداویراف نامه سه ایزد مهر، سروش و رشن سه داور پل چینود هستند. مهر که میانجی بین روشنایی و تاریکی و یا بهشت و دوزخ است نقش اصلی را در سنجش اعمال دارد و ترازویی دارد که با آن اعمال انسان ها را می سنجد.

8- مهر و ترازو: در میان بروج فلکی، میزان به معنای ترازو هفتمین برج و مطابق ماه مهر فارسی است. این مطلب ریشه در ترازوداری مهر در پل چینود دارد. شاید هم نماد داد و عدالت که ترازو است خود ریشه در دادگری و عدل مهر داشته باشد.

9- آداب و رسوم: در میان مردم ایران، به ویژه در شهرستان ها مراسم گوناگونی هست که مردم شناسان و پژوهش گران ریشهٔ برخی از آنها را در آیین مهر دانسته اند.

مراسم پیر شالیار در کردستان، مراسم قربانی برای بارش باران در هرمزگان، مراسم سویی فاران یا طلب باران در ترکمن صحرا، جشن حال در زنجان، جشن قوچ اندازون در کرمان و نیز رقص ها و آوازهای محلی نظیر رقص های کردی و لری با توجه به وجود مراسم آوازهای محلی در معابد مهری از جملهٔ این آداب و رسوم اند.[41]

10- تقدس عدد هفت: در ایران باستان، عدد هفت مقدس بود. در آیین مهری، مراحل تشرف هفت مرحله است. این تقدس از آیین مهر به آیین زرتشت راه یافته است. چنان که در ایران باستان هفت آتشگاه بزرگ و نیز هفت اقلیم و هفت آسمان بود. رستم پهلوان نامیِ ایران باستان، از هفت خان گذشت[42] که یادآور هفت مرحلهٔ مهری است. لزوم هفت مرحله بودن را عطار در گذر از هفت شهر عشق[43]در منظومهٔ منطق الطیر خود آورده است. همچنین امشاسپندان که نزدیک ترین کسان به اهورامزدا هستند، هفت عددند.

میترا علاوه بر اینکه داور اصلی است، مشاور اورمزد در نابودی و پلیدی نیز هست و مسئول رستاخیز و قربانی گاو در روز آتش است. چهار مرحلهٔ آخر مهری معادل چهار مرحلهٔ زرتشتی است به این صورت: اندیشهٔ نیک (ستاره)، گفتار نیک (ماه)، کردار نیک (خورشید)، روشنایی بی کران (پیر).

 

 

پی نوشت

23- همان، ص55.

24- همان، ص131.

25- اسفندیار درکه، تاریخ و فرهنگ زورخانه (تهران: مؤسسهٔ کتاب همراه،1377)، ص67.

26- رستم که نامی ترین پهلوان شاهنامه است خود از کیش زرتشتی نبوده و نام وی در میان شاهان کیانی و پیشدادی اوستا نیامده بنابراین وی دارای آیین مهر بوده و همو بوده که اسفندیار پیرو آیین مزدیسنا را کشت. (پورداوود، آناهیتا، ص104).

27- رستم پور، همان، ص133.

28- احمد حامی، بغ مهر (بی جا: بی نا،1355 )، ص18.

29- لقب ابوبکر خلیفهٔ اول مسلمین هم یار غار بوده. اصحاب کهف نیز به معنی یاران غار است.

30- رستم پور، همان، ص135.

31- همانجا.

32- همان، ص114.

33- دوست خواه، همان، ص1055.Magic

34- ولتر بروتوهتینگ، تاریخ و فرهنگ ایران: زردشت سیاستمدار یا جادوگر، ترجمهٔ کامران فانی با مقدمه فتح الله مجتبایی (بی جا: پرواز،1379)، ص31.

35- احسان یارشاطر، داستان های ایران باستان مبتنی بر آثار اوستایی (تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1351).

36- حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، ج2.، ذیل ‹‹قربان».

37- کتایون مزادپور، زرتشتیان (تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی،1382)، ص106.

38- همان، ص107.

39- همان، ص105.

40- بررسی دست نویس29، ص263.

41- حسن زنده دل و دستیاران، آشنایی با استان های ایران، مجموعه راهنمای ایرانگردی (بی جا: کاروان جهانگردان و ایرانگردان،1379).

42- امیر عطایی،آناهید، ‹‹بنیادهای عرفان ایرانی››، س1، پیش شماره (تیر1382 )، ص42.

43- همانجا.

 

آئین مهر - بخش سوم

آیین مهر و تأثیر آن بر فرهنگ ایرانی، اسلامی، ارمنی، مسیحی و فرهنگ مشترک جهانی – بخش سوم

نویسنده: گارگین فتایی

این مقاله قبلاً نیز به قلم این جانب در فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 33 - سال نهم - پاییز 1384  به چاپ رسیده است

 

 ب) تأثیر بر عرفان و تصوف

گفتیم آیین مهر بر مذاهب و فرقه های بعد از خود تأثیر گذاشته است. پس از اسلام بیشترین این تأثیرات بر فرقه های مربوط به عرفان و تصوف بوده است.

1-آیین عیاری: در زبان پهلوی واژهٔ ایار به معنی یار و دوست است. در زبان عربی این واژه به صورت عیار در آمده است. مهرپرستان همدیگر را یار می خواندند و در این آیین، که خاص مردان بوده، کسی حق تشرف داشت که بالغ شده باشد. به نوآموز نبرد کردن یاد می دادند و به او می آموختند که علاوه بر پهلوانی و دلیری باید سحرخیز و رازدار باشد. همهٔ اینها خصوصیات آیین مهری است. در شاهنامه نیز داستان های عیاری آمده است. عیاران در قرن دوم هجری به رهبری یعقوب صفاری توانستند به سلطهٔ اعراب بر ایران پایان دهند حکومتی ایرانی ایجاد کنند. [44]

2- فلسفهٔ اشراق: آیین مهر در پیدایش و گسترش تصوف و فلسفهٔ اشراق سخت مؤثربوده است.[45]شیخ شهاب الدین سهروردی در کتاب حکمت الاشراق که اساس فلسفهٔ اشراق است، اصل و غایت نهایی وجود را روشنایی و نور می داند. در واقع، فلسفهٔ اشراق همان نقش آیین مهر را در رسیدن و وصل به روشنایی ایفا می کند. رساله های فارسی سهروردی پر است از بازسازی و تعابیر عرفانی و فلسفی اسطوره های ایرانی.[46] مفهوم اشراق به معنی روشن شدن آفتاب و تلویحاً به معنی وصل به نور است. گفتنی است مهری ها معابد خود را به سمت شرق بنا می کردند تا نور آفتاب به آن بتابد.

3- تصوف: ورود به آیین مهر مستلزم انجام تمرینات بدنی و روانی و ریاضت های مختلف بود. این امر ر ایجاد فرقه های صوفی گری مؤثر بوده، تقدس عدد هفت در تصوف در مراحل هفت گانهٔ آن مؤثرواقع شده است به گونه ای که می توان هر کدام از مراحل هفت گانهٔ تصوف را با نمونهٔ آن در آیین مهر مقایسه کرد.

 

مراحل هفت گانهٔ آیین مهر:

1. کلاغ،2. همسر،3. سرباز،4. شیر،5. پارسی،6. پیک خورشید،7. پیر.

 

مراحل هفت گانهٔ تصوف:

 

1.طلب،2. عشق،3. معرفت،4. استغنا،5. توحید،6. حیرت،7. فنا.

 

در تصوف نیز همانند آیین مهری سه مرحلهٔ اول به تهذیب روح از طریق تمرینات و ریاضت های بدنی می پردازند و اولین مرتبهٔ معنوی مرتبهٔ چهارم است. مرحلهٔ فنا معادل پیر آیین مهری است که به آن رضا هم گفته می شود که مرحلهٔ تسلیم محض و فنای مطلق در معشوق است.[47]

4- فرقهٔ علی الهیان: از میان فرق اسلامی این فرقه بیشترین تأثیر را از آیین مهر پذیرفته است. در این فرقه زنان حق تشرف ندارند. نوآموز هنگام تشرف به خاک می افتد و سینه خیز می رود و موهای لب و بالای آن را کوتاه نمی کند تا دهان را بپوشاند و این نشانهٔ خاموشی است.[48]

5- اصطاحات عرفا و شعرا: شعرا و عرفا از اصطلاحاتی در بیان احساس خود استفاده می کنند که نمی تواند ریشه در تعالیم دین اسلام داشته باشد. بلکه، این اصطلاحات از آیین مهر گرفته شده و با عقاید اسلامی تطبیق یافته است. از آن جمله اند:

 5-1/ خرابات؛ جایگاه های مهرپرستان در کوه ها، غارها و زیر زمین ها بود که به آنها مهرکده یا خورآباد می گفتند[49] که اشاره به جایگاه و پرستش خورشید به منزلهٔ مظهر آیین مهر است. این واژه بعدها به عرفان راه یافت و معرب شد و به صورت خرابات درآمد.

 5-2/ اصطلاحات مربوط به پیر؛ نظیر پیر خرابات و پیر دیر که متاثر از مرحلهٔ پیر در آیین مهری است.

 5-3/ اصطلاحات مربوط به می و شراب و مستی که به ویژه در اشعار فارسی فراوان دیده شده و مفهوم آن مستی عرفانی است صراحتاً ریشه در آیین مهر دارد.

6- ریش گذاری: در مذاهب دیگر نیز شایع و رایج است. در آیین مهر، فقط افراد بالغ حق شرکت داشتند و گذاشتن ریش از نشانه های بلوغ به شمار می رفت زیرا تعالیم آن سخت بود و اصطلاحاً کسانی از عهدهٔ آن بر می آمدند که شانه بر صورتشان بایستد.

7- مهر نماز: در مرحله سرباز مهری بر پیشانی می زدند و به عضویت مشرف برای همیشه رسمیت می دادند.[50]مهر نماز بر پیشانی نیز می تواند ریشه در آیین مهر داشته باشد.

8- گرفتن روزه: روزه در ادیان مختلف کلاً نشانهٔ نزدیکی به معبود است. در آیین مهری از موارد امتحانات و تمرینات بدنی، تحمل تشنگی و گرسنگی بود تا راه تقرب به روشنایی نزدیک تر شود.

 

 

 

ج) تأثیر بر مسیحیت

با توجه به اینکه ایران و روم دو قدرت بزرگ جهان باستان بودند و از آنجا که خاستگاه آیین مهر در ایران بود لذا این آیین از ایران وارد روم شد و در دوران مسیحیت بیشترین تأثیر را در اروپا در روم گذاشت. بسیاری از مفاهیم مسیحیت ریشه در آیین مهر دارد و می توان گفت این دو آیین بیش از هر آیین دیگری به هم نزدیک اند. هفت مرحلهٔ مهری هر یک رابطه ای خاص با میترا داشته است. بیشترین وام گیری مسیحیت مربوط به آخرت است و توصیف کتاب مکاشفه از جهنم به صورت زیستگاه تاریکی و سرما وام گیری از آیین مهر است. تأثیرات آیین مهر بر مسیحیت عبارت است از:

1- مسئلهٔ قربانی و نجات : میترا با قربانی کردن گاو زندگی دوباره به جهان بخشید زیرا از خون و گوشت آن حیات ادامه یافت. مسیح هم می آید تا برای نجات نوع بشر قربانی شود و زندگی دوباره به انسان بخشد.[51]بنابراین هر دو آیین، آیین نجات اند. در مکاشفهٔ یوحنا نیز از مسیح به منزلهٔ برهٔ خدا تعبیر شده است.

2- تثلیث: به همراه میترا دو پیکر در دو طرف وی هستند که هر کدام مشعلی دردست دارند. آنکه مشعلش به سمت آسمان است مظهر طلوع و آنکه مشعلش به سمت زمین است مظهر غروب خورشید و خودِ میترا که در وسط است نشانهٔ نیم روز است. این دو مشعلدار کائوتسی و کائوس پاد[52] نام دارند.

به این شکل سه جنبهٔ روز یعنی سه جنبهٔ یک شیئ واحد نشان داده شده است. بنابراین، میترا و دو مشعلدار با هم خدایان سه گانهٔ تثلیت را تشکیل می دهند.[53] در مسیحیت نیز تثلیث به معنای وجود سه بعد در داخل یک بعد است.

3- رهبانیت: شخص مشرف به آیین مهر گرچه حق ازدواج داشت ولی در مراحل بالاتر به خاطر تزکیهٔ بیشتر از ازدواج خودداری می کرد. زنان هم گرچه حق حضور در معابد مهری را نداشتند ولی می توانستند از طریق تجرد خود را وقف میترا کنند و در واقع، به عقد میترا درآیند.

4- تک همسری: رهرو تنها حق ازدواج با یک زن را داشت.[54] در مسیحیت نیز چنین است

5- پدر روحانی: در آیین مهر بالاترین مرحله پیر است. در مسیحیت هم به روحانیان پدر می گویند. که در واقع تعبیر دیگری از پیر است. بالاترین مرحله یا پیرِ پیران در آیین مهر[55] معادل پا دره پیو فرقه کاتولیک است. پاتریارک نشانهٔ پدر زمینی در برابر پدر آسمانی است.

6- پدر آسمانی: نام ژوپیتر، بالاترین خدای رومیان، مرکب است از دو واژهٔ زئوس به معنی آسمان و پیتر به معنی پدر یعنی پدر آسمانی. ابتدایِ دعای مسیحیان نیز چنین است: ای پدر ما که در آسمان هایی. در اساطیر ایرانی هم آمده که بر اثر نزدیکی اورمزد با سپند ارمذ نخستین انسان یعنی کیومرث به دنیا می آید و در واقع اورمزد پدر آسمانی کیومرث است.[56]

7- تولد مسیح: میترا به خواست زروان درون غار و از میان تخته سنگی به گونه ای غیرعادی زاده شد و چوپانان او را در میان گرفتند. مسیح هم در یک طویله از شکم مریم باکره به گونه ای غیرعادی متولد شد و چوپانان او را در میان گرفتند. این ولادت در روز ششم ژانویه بود ولی از آنجا که 25 دسامبر روز زایش خورشید و مهر و بزرگ ترین جشن مهریان بود و هنوز هم مردم کاملاً به آن خو گرفته بودند برای کاستن از اهمیت مهر روز تولد مسیح را به 25 دسامبر آوردند.

8- روشن کردن شمع: مهریان برای اینکه معابد خود را روشن نگه دارند شمع می افروختند. روشن کردن شمع در کلیساها و مساجد از آیین مهر بر جای مانده است.[57]

9- برادری: مهری ها خود را برادر صدا می زدند. این واژه در میان مسیحیان نیز رایج است.

10- درخت کاج و پاپانوئل: در روم، پیران و پاکان آیین میترا به تپه ای می رفتند و با لباس نو در طی مراسمی از آسمان می خواستند که رهبر بزرگ را برای رستگاری آدمیان گسیل دارد و باور داشتند که نشانهٔ زایش آن تاجی به صورت ستاره است که بالای کوهی به نام کوه فیروزی، که دارای درخت بسیار زیبایی است، پدیدار خواهد شد.[58] مسیحیان نیز در جشن تولد مسیح درخت کاجی را تزیین می کنند و بر بالای آن ستاره ای که نماد خورشید است می آویزند و معتقدند که در چنین روزی پاپانوئل با جامهٔ سرخ و کلاهی به شکل کلاه موبدان به زمین فرود می آید و برای کودکان ارمغان می آورد. پاپانوئل در واقع نماد همان بغ مهر در آیین مهر است.[59]

11- صلیب: صلیب یا چلیپا در آیین مهر نشان دهندهٔ اتحاد و اتفاق مردم چهار سوی جهان است.[60] علاوه بر این، اعضا به این وسیله نقش یکدیگر را می شناسند.

12- شام آخر: پس از اینکه میترا گاو نر را می کشد از خون جانور درخت انگور و از مغز آن گندم می روید. سپس، از گندم و انگور نان و شراب می سازد و به همراه یارانش در یک ضیافت همگانی نان و شراب و گوشت (گوشت گاو) را می خورند و به آسمان می روند. در شام آخر همین داستان تکرار می شود. مسیحیان نان را تن و شراب را خون مسیح می دانند.[61]

13- غسل تعمید: برای ورود به هر یک از مراحل هفت گانهٔ مهری شست وشوی خاص به صورت عمدی لازم بوده است که غیر از غسل تعمید مسیحیان به نظر می رسد. وضو گرفتن مسلمانان و واج زرتشتیان نیز متأثر از همین شست وشوی آیین مهری است.

14- ساز و آواز کلیسایی: کرپن ها در هنگام اجرای مراسم قربانی آواز ویژه ای می خواندند. خنیاگری نقش بزرگی در آیین مهر داشته و از آنجا وارد مسیحیت و عرفان فارسی شده است.[62] نظامی در خسرو و شیرین نام سی لحن از الحان موسیقی را که ساخته می آورد که بیست ویکمین لحن مربوط به مهرگان بوده و مهرگان بزرگ نیز نام پرده ای در موسیقی بوده است.[63] در کلیساها همانند معابد مهری با صدای بلند آواز می خوانند. این رسم را کاردینال آمبروسوس[64] رواج داد. به گفتهٔ هانری برونیز آواز مولتی فونیک که در آن خوانندگان کلیسا به دو دسته تقسیم می شوند و آیه های کتاب مقدس را به صورت سؤ ال و جواب می خوانند از ایران قدیم در قرن چهارم به بیزانس رفته است.[65]

15- شکل و معماری کلیساها: بیشتر کلیساها، به ویژه در اروپا، برروی مهرابه ها و مهرکده ها ساخته شده و همگی آنها دارای محراب بوده و شکل ظاهری آنها هم بسیار به مهرکده ها شبیه است. همچنین گنبد کلیساها بازمانده از طاق غار به نشانهٔ سقف آسمان است.

16- ناقوس: مهرپرستان هنگامی که می خواستند از روی مجسمهٔ مهر پرده برداری کنند زنگ می زدند.[66] ناقوس کلیسا که اعلام کنندهٔ مراسم کلیساست و نیز زنگ زورخانه هر دو برجای مانده از این رسم مهرپرستان اند.

17- اصطلاحات کاتولیک ها: بسیاری از عناوین دینی که در میان کاتولیک ها متداول است از آیین میترا گرفته شده زیرا فرقهٔ کاتولیک از روم نشأت گرفته و طبیعتاً بیشترین تأثیر را از آیین مهر پذیرفته است؛ برای مثال، به کشیشان رده پایین آبت[67] می گفتند که از آبه میترا به معنی جای گود است. نیز برای دریافت مقام کاردینالی فرد تشرف یافته در مقابل پاپ به خاک می افتند. کلاه کاردینالی میترا نام دارد. کلاه پاپ نیز تیار نام دارد. تاج پادشاهان ماد و پارس نیز تیار نام داشت. همچنین پاپ مانند مهر تن پوشی به رنگ قرمز بر تن دارد.

 

 

 

 

پی نوشت

44- فریبا غفاری، یعقوب لیث (تهران: موسسهٔ کتاب همراه،1382)، ص13 و14.

45- آصفی، مبانی فلسفه، آشنایی با فلسفهٔ جهان از زمان های قدیم تا امروز (تهران: آگاه،1370)، ص162.

46- آناهید، ص45.

47- عطار درمنظومهٔ منطق الطیر خود این سفر عرفانی را با عنوان "هفت شهر عشق در قالب داستان سفر صد مرغ" که در نهایت به سی مرغ می رسند به شکل زیبایی توصیف کرده است.

48- حامی، همان، ص57.

49- آناهید، ص43.

50- ورمازن، همانجا.

51- آصفی، همان، ص160

52-  Cautopates- Cautes

53-  ورمازن، همان، ص59.

54- همانجا. با این تفسیر به نظر می رسد که تعدد زوجات و چند همسری بعد از آیین مهر ایجاد شده باشد.

55- در آیین مهر به رییس پیران پیرِ پیران یا پدرِ پدران می گویند. (ادیان ایران، ص28).

56- آرتور کریستین سن، نخستین انسان و نخستین شهریار. ترجمهٔ ژاله آموزگار و احمد تفضلی.[بی جا]:[بی نا]،1364.

57- رستم پور، همان، ص134. البته روشن کردن شمع در کلیساها درمیان دو فرقهٔ کاتولیک و ارتدکس و نیز ارامنهٔ گریگوری رایج است و این رسم در میان پروتستان ها مرسوم نیست.

58- فلسفهٔ زرتشت فرهنگ مهر، ص193.

59- حامی، همان، ص96.

60- مجید یکتایی، ‹‹میترایسم و سوشیانس مهر››، بررسی های تاریخی، س5، ش:6،91 98.

61- رستم پور، همان، ص141.

62- آناهید، ص42.

63- هاشم رضی، ‹‹مهر و مهرگان در ایران››، اطلاعات، ( 16مهر1382).

64- Ambrosius کاردینال میلانی.

65- آناهید، ص43.

66- رستم پور، همان، ص140

67-  Abt

 

آئین مهر  - بخش چهارم

آیین مهر و تأثیر آن بر فرهنگ ایرانی، اسلامی، ارمنی، مسیحی و فرهنگ مشترک جهانی – بخش چهارم

نویسنده: گارگین فتایی

این مقاله قبلاً نیز به قلم این جانب در فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 33 - سال نهم - پاییز 1384  به چاپ رسیده است

 

 

18- اسامی روزهای هفته: آیین مهر بر گاه شماری اروپایی و مسیحی نیز اثر

گذاشت. چنان که اسامی روزهای هفته تحت تأثیر آیین مهر بود. هفت مرحلهٔ آیین مهری جنبهٔ نجومی دارد و منسوب به هفت اختران است.[68] هفت ستاره هر کدام متعلق به یکی از مراحل هفت گانهٔ مهری هستند، این هفت ستاره عبارت اند از:

ماه (دیانا، آرتمیس، لونا)، خورشید (هلیوس، سل، آپولون)، مریخ (مارس)، مرکوری (عطارد)، ونوس (زهره)، ژوپیتر (مشتری) و ساتورن (کیوان). علاوه بر این هر یک از روزها نیز رنگ مخصوص به خود را داشت. در اینجا جدول اسامی روزها و ستارگان و معادل فارسی هر یک و مرحله مهری آورده شده است:

 

نام مرحله

ستاره

معادل فارسی

روز لا تین

معادل فارسی

رنگ

کلا غ

مرکوری

عطارد

Wednesday

چهارشنبه

سرخ

همسر

ونوس

زهره

Friday

جمعه

سبز

سرباز

مارس

مریخ

Tuesday

سه شنبه

نارنجی

شیر

ژوپیتر

مشتری

Thursday

پنج شنبه

بنفش

پارسی

لونا

ماه

Monday

دوشنبه

آبی

پیک خورشید

هلیوس

خورشید

Sunday

یک شنبه

زرد

پیر

ساتورن

کیوان

Saturday

شنبه

نیلی

 

 

 

امروزه هم روز یکشنبه که روز تعطیل و مقدس برای انجام مراسم کلیسایی است معادل Sundayیعنی روز خورشید مهری است.

19- مسئلهٔ زن: گفتیم که در آیین مهر زنان حق شرکت در مراسم را نداشتند و همین مسئله از عوامل پیروزی مسیحیت بر مهر بوده است. تأثیر این محرومیت هنوز هم در مذاهبی که آیین مهر بر آنها تأثیر گذاشته نمایان است. در مسیحیت، زنان حق شرکت در مراسم و تصدی مدارج پایین را دارند ولی از حق برخورداری از مدارج عالی و عناوین بالای مذهبی محروم اند این محرومیت در فرقه های اسلامی نیز نمایان است.

20- صابئین: صابئین که در بین النهرین سفلی ساکن اند از دشت میسان در شامات به این منطقه مهاجرت کرده و در اصل پیروان حضرت یحیی و به قول مسیحیان یوحنای تعمیددهنده اند و مهم ترین رکن دینی آنها تعمید در آب جاری است.[69] مهرابه ها و مهرکده ها هم بایست در کنار آب می بود که ریشه در تقدس آب در آیین مهر دارد. ترتیب ماه های صابئین با ترتیب ماه های ایرانی مطابق است. به پیروان آنها مغتسله هم می گویند. صابئین فرقه ای آب ورزاند که آیین هایشان ریشه در آیین مهر دارد. احتمالاً صاب از ریشهٔ زاب به معنی زه آب و آبراهه گرفته شده است.[70] در ایران به پیروان این فرقه مندایی یا ماندایی می گویند، زیرا آنها در کنار رود مندا در خوزستان ساکن اند. در آیین صابئین اثرات کیش مهرپرستی و مانوی نمایان است.

21- پیامبر مهر: آیین مهر خود پیامبری نداشته و منظور از پیامبر مهر لقبی است که برای مسیح به جهت توجیهی که به مهر و محبت داشته اطلاق می شود. از سوی دیگر هر دو آیین مهر و مسیح آیین محبت هستند. غسل تعمید در مسیحیت به معنی تولد دوباره است که شبیه به تولد دوباره ای است که میترا با قربانی گاو به جهان اهدا می کند.

 

 د) تأثیر بر فرهنگ خاص ارمنی

ارمنستان همواره نقش اساسی در مناقشات میان ایران و روم داشت و از آنجا که بین این دو تمدن بزرگ دنیای کهن قرار گرفته بود سربازان اشکانی آیین مهر را از راه این سرزمین به اروپا بردند.

در سال 66 میلادی تیرداد اول، شاه ارمنستان و برادر بلاش اشکانی، چون به پادشاهی برگزیده شد مقرر گردید تاج پادشاهی خود را از دست نرون امپراتور روم دریافت کند. تیرداد به این منظور از راه خشکی به روم مسافرت کرد تا پای خود را به آب نیالاید زیرا او خود موبد (موبد مهری) بود و نمی خواست آب را آلوده کند. همراه وی سه هزار سوار پارتی و شماری موبد[71] بودند. این سفر تاریخی تیرداد و ملاقات او با نرون سبب شد که کیش مهر به سراسر اروپا راه یابد.[72] استرابون، جغرافی دان یونانی متولد 63 پیش از میلاد مسیح، می نویسد در ارمنستان هم اسب های خوب بسیار می پرورانند و مرزبان ارمنستان هر سال در هنگام جشن مهرگان بیست هزار کره اسب به دربار شاهنشاه هخامنشی خراج می فرستد. تصویر مربوط به اهدای این اسب ها بر دیوارهای تخت جمشید حک شده است. به گفتهٔ آگاتانگغوس مهر، اورمزد، آناهیتا تثلیت خدایان را می ساخته اند.

 

در زیر می پردازیم به برخی از نمودهای آیین مهر در فرهنگ ارمنی.

1- مراسم کلیسایی و معماری کلیساها: ارامنه در سال 301 میلادی در مقام اولین قوم مسیحی به این آیین درآمدند و اولین کلیسا به دست گریگور روشنگر، که خود بانی مسیحیت ارمنستان بود، برروی مهرابه ای در اجمیادزین بنا شد. کلیساهای دیگر هم بر روی سایر پرستشگاه ها و مهرکده ها بنا شدند و به این ترتیب برخی از مراسم آیین مهر رنگ و بوی مسیحی به خود گرفتند، با این مذهب تطبیق یافتند و به حیات خود ادامه دادند.

 

آیین های کلیسای ارمنی نیز همانند آیین مهر هفت گانه اند:

غسل تعمید، تدهین، توبه، آیین تبرک، ازدواج، آخرین تدهین و آیین دست گزاری (تقدیر مقام روحانیت).[73]

 

غسل تعمید یادآور مراسم غسل مهری و تدهین که از لحاظ معنوی به معنای مهر است یادآور مهری است که مرشد بر دست و پیشانی نوآموز می زد.

در زبان ارمنی غسل تعمید معادل گنونک به معنی مهر و نشان کردن است که نشانی واضح است از نفوذ آیین مهر بر مراسم کلیسای ارمنی. توبه را می توان با مرحلهٔ سرباز و آیین تبرک را با مرحله شیر مقایسه کرد و مرحله دست گزاری هم در واقع معادل مرحلهٔ پیر مهری است که در آن اسقف با دست گذاشتن بر سر فرد مورد نظر او را به کسوت کشیش در می آورد.

2- اسامی: همانند زبان فارسی زبان ارمنی هم دارای ذخیرهٔ واژگانی ای است که برخی از آنها به روشنی نفوذ آیین مهر را نمایان می سازند؛ مانند، مهر(Mher)، میرتات (مهرداد)، میران (مهران)، میرانوش (دختر مهر)، هرانوش (دختر خورشید)، هراچ، هراچیا، هراند و غیره.

3- سوگند به خورشید: در میان ارامنه رایج است که برای تأیید حرف خود به خورشید سوگند می خورند؛ برای مثال می گویند: ایم آرِو (خورشید من)، کو آرِو (خورشید تو).

4- وجود ایزد مهر در ارمنستان: ایزد مهر در ارمنستان میهر نام داشت که نیروی آتش در وجود وی تعبیر یافته بود. نام ایزد مهر برای اولین بار در کتاب تاریخ ارمنستان آگاتانگغوس، مورخ قرن پنجم، آمده است.

مهرپرستی حتی پس از آمدن دین مسیح به ارمنستان مدت زیادی در شرق این کشور دوام آورد و هر سال جشن ویژه ای در چهارم ماه مهکان ارمنی که برابر با فوریه است برگزار می شد. در زبان ارمنی به پرستشگاه مهیان هم گفته شده که شکل اولیه مهربان است. بعدها در اساطیر ارمنی مهر جای ایزد واهاگن را اشغال کرد که نشان دهندهٔ گسترش پرستش مهر بود. در گاه شماری ارمنی روز هشتم ویژهٔ مهر بوده است.[74]

5- رجولیت مهر: مهر فرزند ذکور آرامازد (پدر ایزدان و ایزد بانوان ارمنی) و ایزد خورشید و آتش است.[75]

6-هایراپت: کلمهٔ هیربد ریشه در واژهٔ اوستایی آئثرپتی دارد که به معنی آموزگار دینی است. در ارمنی، واژهٔ هایراپت به این واژه نزدیک است و علاوه بر اینکه اسمی پسرانه است به پدر روحانی نیز هایر می گویند. رازآموزی و تشرف در آیین زرتشت دو مرحله ای است:1. هیربدی2. موبدی.

کسی که هیربد می شود دردست چپش شال و در دست راستش گرز اسلحهٔ مهر را حمل می کند و آتشکده ای که فرد برای انجام مراسم هیربدی به آنجا می رود در مهر نام دارد.

7- عدم ازدواج فامیلی در میان ارامنه: در انجیل متی از مسیح در مورد ازدواج سؤال کردند و او جواب داد: ‹‹آنکه توانایی قبول دارد بپذیرد››. (انجیل متی،12 /19)

مسیح می گوید که هر کس توانایی دارد باید ازدواج کند و در هیچ کجای کتاب مقدس نیامده که ازدواج فامیلی ممنوع است حتی در عهد عتیق نمونه های ازدواج فامیلی را مشاهده می کنیم. بنابراین در میان ارامنه که ازدواج فامیلی تا پنج پشت توسط کلیسای حواری ارمنی ممنوع شده است به نظر می رسد که ریشه در آیین قبل از کلیسایی داشته و کلیسا آن را تأیید و امضا کرده است.

 

در کتب دینی زرتشتی تأکید فراوانی بر خویدوده یا خود دودگی به معنی ازدواج با نزدیکان شده است و اگر این رسم در آیین قبلی بوده دیگر نیازی به تأکید فراوان نداشته است. بنابراین ازدواج با نزدیکان را هم زرتشت همانند سایر نوآوری ها به صورت واکنشی در برابر دین کهن تر ارائه داده است به گونه ای که در کتب قدیمی زرتشتی حتی ازدواج نکردن با نزدیکان عملی به شدت قابل مجازات بوده است.

8- یزیدی ها: در میان اقلیت های مقیم ارمنستان، اقلیتی به نام یزیدی زندگی می کند که بیشترین تعداد اقلیت های ارمنستان را در بر می گیرند. در باور آنها خورشید سازندهٔ جهان است و جهان را با نگریستن به زیبایی طاووس یا سیمرغ ساخته است. در طبقات مذهبی آنان اصطلاحات شیخ و پیر و مرید به کار می رود. با کمی دقت مشاهده می شود که آیین آنها که اتفاقاً قدمتی سه هزار ساله دارد ترکیبی از مهرپرستی و عرفان اسلامی است.

 

 ه) تأثیر بر فرهنگ مشترک جهانی

به گفتهٔ ارنست، رنان فیلسوف فرانسوی، اگر علت و حادثه ای روی می داد و ترقی عیسویت را باز می داشت هر آینه جهان از آن مهر بود. در واقع، آیین مهر یک آیین جهانی و فراگیر بوده است که از مجمع الجزایر بریتانیا تا هند را شامل می شود.[76] میترایسممخلوطی از عناصر ایرانی، بابلی، رومی، یونانی، یهودی و مسیحی است ولی بیانگر وحدتی است که در ظهور و نفوذ آن مشاهده می شود.

آیین زرتشت در ایران و آیین مسیح در اروپا دو عامل اصلی توسعه نیافتن این کیش بوده اند. زرتشت از طریق مخالفت با قربانی های فراوان و افراط در خوردن و آشامیدن و تشویق اعتدال در زندگی و طرد ریاضت های بیهوده و آیین مسیح با اعطای آزادی به زنان در مراسم مذهبی و سادگی مراسم جای آیین مهر را گرفتند ولی زرتشت با وجود مخالفت شدید خود نتوانست نفوذ آیین های مهری از قبیل مراسم قربانی، اعتبار ایزد مهر و جشن مهرگان را به طور کامل از بین ببرد. در مذهب مسیح هم این آیین شدیداً مؤثر واقع شد. بنابراین می توانیم ریشهٔ برخی از رفتارهای مشترک جهانی را در آیین مهر بدانیم. برخی از مهم ترین آنها عبارت اند از:

1- وفای به عهد: گفتیم میترا ایزد عهد و پیمان نیز هست و علامت ترازو به منزلهٔ نشان دادگری ریشه در آیین میترا دارد. در دوران هخامنش، ایرانیان به مهر سوگند یاد می کردند. مهر در نزد ایرانیان میانجی روشنایی و تاریکی و نگهبان عهد و میثاق راستی و سوگند خوردن به او نشانهٔ پایبندی به عهد و پیمان بود.

هند و ایرانی ها عقیده داشتند در هر نوع قراردادی که میان افراد منعقد می شود باید صیغه ای جاری شود. این صیغه نیرویی دارد که هر کس خلاف آن عمل کند متخلف را مجازات می کند و مهر که خدای عهد و پیمان است از کلماتی که هنگام انعقاد عقد بر زبان ها جاری می شود محافظت می کند. [77]

بنا به گفتهٔ موسی خورنی، تاریخ نویس ارمنی نیمهٔ دوم سدهٔ چهارم میلادی، شاپور دوم ساسانی در نامه ای به تیگران پادشاه ارمنستان، چنین می نویسد که ما به ایزد بزرگ مهر سوگند یاد می کنیم که از سوی ما هیچ آسیبی به پادشاهی شما نخواهد رسید. [78]

بازرگانان رومی نیز در معاملات خود مهر را در مقام ایزد بازرگانی فرا می خواندند و به نام او پیمان می بستند.[79] به این ترتیب وفای به عهد از قدیم دارای احترام بوده و عهدشکنی همواره تخلفی بزرگ به شمار می رفته است.

2- برابری: در آیین مهر تبعیض وجود نداشت و این آیین مخصوص طبقه یا گروه اجتماعی خاصی نبود. هر کس از هر طبقه ای می توانست پیرو آن باشد و در آن ثروت و طبقهٔ اجتماعی نقش تعیین کننده ای ایفا نمی کرد. شاید بتوان گفت که از اواخر هزارهٔ نخست پیش از میلاد تا قرن ششم پیش از میلاد دو آیین در ایران پابه پای هم وجود داشتند، یکی آیین زرتشت که اندک اندک در میان طبقه حاکم راه یافت و دیگری آیین مهر که به منزلهٔ مظهر برابری و برادری در میان تودهٔ پیشه وران و دهقانان جای گرفت.[80] پنیزو از روی اوستا وجود دو اجتماع را که یکی از آنها از گات ها و دیگری از میترا پیروی می کند استنباط کرده است. از زمانی که بین این دو اجتماع جنگ در می گیرد زرتشت در اجتماع اول برای دفاع از آن و از بین بردن دیگری ظاهر می شود.

بنابراین شعار برابری و تفاوت نداشتن بین فقیر و دارا از یک سو و قرار دادن تقوی به منزلهٔ یک معیار برتر از سوی دیگر همگی از یک آیین نشائت گرفته اند.

3- فشردن دست راست: در آیین مهر، نوآموزی که موفق به گذارندن امتحانات سخت می شد دست راست مرشد را می فشرد[81] و بدین صورت در جرگهٔ مهری ها در می آمد. برای فشردن دست که نشانهٔ دوستی و سلامتی است می توان قدمتی همچون آیین مهر از لحاظ ریشه یابی جست و جو کرد.

4- سوگند افشا نکردن راز: دین مهر دینی رازگونه و اسرارآمیز بود و شخص مشرف باید سوگند یاد می کرد تا اسرار دین را فاش نکند و سوگند را با بالا بردن دست انجام می داد[82] که نشانهٔ تأیید سوگند است.

5- اعتدال و تعادل: مهر همیشه میانجی و حد وسط روشنایی و تاریکی، بهشت و دوزخ و صبح و شب بوده. بنابراین مسئلهٔ اعتدال نیز به نوعی در این آیین وجود داشته است.

6- مدیتیشن یا طریقت باطنی: که امروزه در علم روان شناسی از مباحث مهم درمانی به حساب می آید و دو عامل در آن نقش اساسی را ایفا می کند. یکی نیروانای بودایی و دیگری مراحل سیر و سلوک عرفانی. تصمیم تازه وارد به شروع مدیتیش یا خلصه مستلزم گذراندن دوره ای است که در آن هر تازه وارد به صورت تماشاچی رفتارهای خاص را تماشا می کند و به مناسبت ورود فرد تازه کار مراسم خاص صورت می گیرد تا نمایانگر ورود او در مجمع روحانی باشد و معمولاً پیش کسوت یا پیر درانجام این مراسم نوآموز را یاری می کند.[83] نفوذ آیین مهر در مدیتیشن در مراحل مختلف و رهبری آن نمایان است.

 

پی نوشت

68- آصفی، همان، ص162.

69- تقی زاده، همان، ص506.

70- آناهید، ص44.

71- احمد نوری زاده، تاریخ و فرهنگ ارمنستان از آغاز تا امروز (تهران: چشمه،1376)، ص282.

72- رسول ضیایی، ‹‹میلا د زرتشت و تاریخ ایران باستان››، پیمان، ش30، (زمستان1383)، ص96.

73- همان، ص26.

74- نوری زاده، همان، ص249 - 285.

75- در اساطیر ایرانی نیز همواره از آتش به منزلهٔ پسر اهورامزدا نام برده شده است.

76- آصفی، همان، ص158.

77- رستم پور، همان، ص53.

78- پورداوود، آناهیتا، ص123.

79- رستم پور، همان، ص98.

80- بهار، ‹‹آیین مهر و روش باستانی ایرانی››، اطلاعات ( 3مهر1381).

81- آصفی، همان، ص160.

82- ورمازن، همان.

83- نائومی هامفری، مدیتیشن یا طریقت باطنی، ترجمه رضا رحمانیان[بی جا]:[بی نا]،1369، ص168.

 

منابع:

آصفی. مبنای فلسفه، آشنایی با فلسفهٔ جهان از زمان های قدیم تا امروز. تهران: آگاه،1370.

اوشیدری، جهانگیر. دانشنامهٔ مزدیسنا: واژه نامهٔ توضیحی آیین زرتشت.

ایزدپناه، مهرداد. آشنایی با ادیان قدیم ایران و بین النهرین، مجموعه شناخت ادیان.[بی جا]: محور. چ1.1381.

بروتوهتینگ، ولتر. تاریخ و فرهنگ ایران: زردشت سیاستمدار یا جادوگر. ترجمهٔ کامران فانی با مقدمهٔ فتح اللّه مجتبایی. [بی جا]: پرواز،1379.

ــــــــــ . بندهش مزنبع دادگی گزارنده. تهران: توس،1380.

بهار، مهرداد. ‹‹آیین مهر و روش باستانی ایرانی››. اطلاعات. 3 مهر1381.

پورداوود، ابراهیم. آناهیتا. به کوشش مرتضی گرجی. تهران: افراسیاب،1380.

تقی زاده، سیدحسن. بیست مقالهٔ مجموعهٔ ایرانشناسی23. زیر نظر احسان یارشاطر. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1346.

حامی، احمد. بغ مهر.[بی جا]:[بی نا]،1355.

درکه، اسفندیار. تاریخ و فرهنگ زورخانه. تهران: مؤسسهٔ کتاب همراه،1377.

دوست خواه، جلیل. اوستا: گزارش سروده ها و متن های ایرانی. تهران: مروارید،1375، ج2.

رستم پور، سالومه. مهرپرستی در ایران، هند و روم.[بی جا]: خورشیدافروز،1382.

رضی، هاشم. ‹‹مهر و مهرگان در ایران››. اطلاعات. 16 مهر1382.

زنده دل، حسن و دستیاران. آشنایی با استان های ایران، مجموعه راهنمای ایرانگردی.[بی جا]: کاروان جهانگردان و ایرانگردان،1379.

ضیایی، رسول. ‹‹میلاد زرتشت و تاریخ ایران باستان››. پیمان. ش30. زمستان1383 : 82 100.

عطایی، امیر. ‹‹بنیادهای عرفان ایرانی››. آناهید. س1. پیش شماره. تیر1382.

عمید، حسن. فرهنگ فارسی عمید. ج2. ذیل ‹‹قربان››.

غفاری، فریبا. یعقوب لیث. تهران: مؤسسه کتاب همراه،1382.

فرهنگ مهر. دیدی نو از دینی کهن، فلسفهٔ زرتشت. تهران: جامی،1375.

فلسفهٔ زرتشت فرهنگ مهر.

کریستین سن، آرتور. نخستین انسان و نخستین شهریار. ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی.[بی جا]:[بی نا]،1364.

ــــــــــ . گات ها. تهران: انتشارات دانشگاه تهران،1385.

مزداپور، کتایون. زرتشتیان. تهران: دفتر پژوهش های فرهنگی،1382.

نوری زاده، احمد. تاریخ و فرهنگ ارمنستان از آغاز تا امروز. تهران: چشمه،1376.

ورمازن، مارتن. آیین میترا. ترجمهٔ بزرگ نادرزاده. تهران: چشمه،1375.

هامفری، نائومی. مدیتیشن یا طریقت باطنی. ترجمهٔ رضا رحمانیان.[بی جا]:[بی نا]،1369.

یارشاطر، احسان. داستان های ایران باستان مبتنی بر آثار اوستایی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1351.

یکتایی، مجید. ‹‹میترایسم و سوشیانس مهر››. بررسی های تاریخی. س5. ش6:91 98

 

 

 

نخستین عشق

نخستین عشق

نویسنده: هامو ساهیان (1914-1993)

مترجم: ادوارد هاروتونیان

فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 34 - سال نهم - زمستان 1384

 

 

من نمی دانستم اصلاً عشق چیست،

 

یا چرا هر صبح زود از خانه بیرون می دوم؟

از چه شب طولانی است و دیر پای،

وز چه بی خواب و پریشان می شوم؟

 

من نمی دانستم اصلاً عشق چیست،

لیک چون گوساله هاتان شاد و شنگ

توی سبزی زار ما میآمدند،

هرگز آنها را نمی راندم به سنگ.

 

من نمی دانستم اصلاً عشق چیست،

اما، از خدا می خواستم کاری کند

تا مگر آن خرمن گلبویتان

صبح تا شب، سایه برکاشانهٔ ما افکند.

 

من نمی دانستم اصلاً عشق چیست،

لیک میآمد اگر مادربزرگت نزد ما،

قلب من ناگه دگرگون می تپید

وز تنور گرم می گشتم جدا.

 

لیک چون رفتم به دنیاهای دور

وز دلم بیرون نشد در شعله های عشق نیز

دامن مادربزرگت، سایهٔ آن توده خرمن،

توی سبزی زار ما گوساله ها در جست و خیز،

 

باغ و بستان شما و آن درختان شما،

آن زمان دانستم، آری

کان نخستین عشق بود و یاد آن

در دلم همواره ماند جاودان.

1954م

تحلیلی بر واژهء اسب در دو زبان فارسی و ارمنی - بخش اول

تحلیلی بر واژۀ اسب در فرهنگ ایران باستان و زبان فارسی و تأثیر آن بر فرهنگ و زبان ارمنی (بخش اول)

نویسنده: گارگین فتایی

این مقاله قبلاً نیز به قلم اینحانب در فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 34 - سال نهم - زمستان 1384 چاپ شده است

 

 

1-تحلیل زبان شناختی و ریشه یابی واژۀ اسب

اسب از ریشهٔ اس به معنی دونده و تیزتک است زیرا اسب تیزتک ترین جانور اهلی است. ریشه واژه سواری هم در واژه اسب است و در اصل اسب باری بوده که بر اثر تحولات زبان شناختی به مرور زمان به صورت سواری درآمده است.[1] پهلوی این واژه اسب (aspa) [2] و سانسکریت آن اسوه (asva) است. اس که ریشه واژه اسب است از آسویا آهو به معنی تیز و تند گرفته شده.[3] واژهٔ آهو، که به حیوانی به همین نام اطلاق می شود، هم از همین ریشه و به معنی حیوان تند رونده است. واژه ستور هم که برای حیوانات به کار می رود از واژه ستئوره (stuora) به معنی چارپایان بزرگ در برابر انومه (anumya) یعنی چارپایان کوچک گرفته شده است.[4]

 

 

2- تأثیر واژه اسب بر سایر کلمات و عبارات فارسی

 

الف) تأثیر بر اشیاء و اوصاف

واژهٔ اسب در سایر واژه های پارسی هم مؤثر بوده است، بدین گونه که تعدادی از واژه های فارسی ریشه در کلمهٔ اسب دارند. البته، تعدادی از اصطلاحات و ضرب المثل ها هم به خاطر اهمیت اسب در زبان فارسی وارد شده اند. مهم ترین این واژه ها عبارت اند از:

1-سواری: که چنانکه قبلاً اشاره کردیم به صورت اسب باری بوده که بر اثر تحول زبانشناسی به حالت سواری درآمده است.

2-اسیست: این واژه قدمتی سه هزار ساله دارد و معادل کلمه یونجه و مرکب از دو کلمهٔ اسپو (aspo) + استی (asti) و اصطلاحاً به معنی خوراک اسب است. جزء دوم آن مطابق آدو(ado)  لاتین است که در انگلیسی تبدیل به(eat خوردن) شده. در فارسی از جزء دوم که ریشهٔ آن آس است کلمه آش به معنی مطلق خوراک و نیز آشپز به معنی پزندهٔ خوراک به وجود آمده است.[5] کلمهٔ یونچه در اصل یک واژهٔ ترکی جغتایی و در واقع یونوچکه است که در ترکی عثمانی یوندزه (yondza) شده و در اصطلاح به معنی تره و علف سبز است. این کلمه در ترکی ریشه در واژه یونت دارد که آن هم به معنی اسب است. یونت ئیل که هفتمین سال از سال های ترکی است به معنی سال اسب است.[6] این گیاه از ایران به یونان رفته و چون تا آن زمان در یونان آن را نمی شناختند لذا آن را مدیکا بوتانه (medica botame) نام نهادند که به معنی گیاه مادی (ایرانی) است.[7] استرابو، جغرافیانویس یونان باستان، در فقره 7 از فصل 23 کتاب خود می نویسد سرزمین ماد بزرگ و ارمنستان چراگاه های بسیار خوب برای اسب ها دارند. جای شگفتی است که لفظی مانند یونجه که تنها چند قرن است وارد زبان فارسی شده جای لفظ ریشه داری مانند اسپست را گرفته است.

اطلاق کلمه اسپست به معنی خوراک اسب در زبان فارسی و یونجه، که آن هم ریشه در یونت (اسب) دارد، در ترکی که هر دو از اقوام آریایی هستند نشان دهندهٔ این است که قوم آریایی بیش از هر حیوان دیگری در ابتدا با اسب آشنا بوده و لذا مطلق یونجه را (خوراک اسب) تعبیر کرده است.

3-اسپاریس: این واژه که در فارسی هم به کار می رود و در اصطلاح به معنی میدان اسب دوانی است مرکب از اسپا (اسب) + ریس است. جزء دوم در زبان های اروپایی تبدیل به ریس (Race) شده که به معنی دور و گردش است.[8] این کلمه را اسپراس هم می گویند. راس در فارسی معاصر تبدیل به راه شده است زیرا س پهلوی در فارسی معاصر تبدیل به ه می شود.[9] اسپریس در واقع واحد اندازه گیری بوده که بر اساس طول میدان اسب دوانی برآورد می شده است. در ایران باستان واحد اندازه گیری با میدان اسب دوانی ارتباط داشته است.[10]

4-سپاه: از کلماتی است که ریشه در اسب داشته و اصل آن اسپه بوده است[11] و در اصل به معنی گروه اسب هاست که نشان از نقش برجستهٔ اسب در جنگ ها و در میان جنگ آوران ایران باستان دارد.

5-سپه بد: که در اصل اسپه بد بوده و به معنی رییس سپاه است.[12]

6-سپاهان: که نام قدیم اصفهان و به معنی محل جمع آوری اسب هاست.[13]

7-اسپمندی: لغتی است متعلق به زمان پهلوی و در اصطلاح به کسی اطلاق می شد که زیاد اسب داشت.[14] می توان این کلمه را در فارسی معاصر (اسب مند) ترجمه کرد. گرچه در زبان فارسی امروز این واژه کاربرد ندارد ولی در گذشته با توجه به اهمیت و نقش اسب در زندگی اجتماعی ایرانیان اطلاق این صفت دربارهٔ کسی در واقع نوعی توانگری را به ذهن دیگران القاء می کرد.

8-اسب انگیز: این واژه علاوه بر معنی انگیزانندهٔ اسب به معنی آلتی فلزی است که هنگام سواری بر پاشنه چکمه می بندند و به پهلوی اسب می زنند.[15]

9-با اسب تاختن: معادل پهلوی این اصطلاح اسواریتن(asuvaritan) [16] است. امروزه هم اصطلاح چون اسب تاختن به افرادی اطلاق می شود که در جنگ و نبرد تند و تیز عمل می کنند. اصطلاحات دیگری نیز مانند ترک تازی، اسب سم طلا، مانند اسب دویدن و غیره در زبان فارسی وجود دارند.

10-اسب: حیوان نجیب. اصطلاح اسب حیوانی است نجیب که در فارسی امروز هم مشهور است حاکی از اصالت و پاکی و احترامی است که در فرهنگ ایرانی برای اسب قائل بودند.

ب) تأثیر بر اسامی افراد

ارزش اسب در ایران باستان از آنجا آشکار می شود که بسیاری از اسم های ایرانی دارای پسوند اسب است و اسب نقش مهمی به خصوص در جنگ ها داشته.[17]تعدادی از این اسامی حتی مربوط به اشخاصی است که روان آنها در اوستا، که کهن ترین نامهٔ دینی به جامانده از ایران باستان است، ستوده شده و تعداد دیگری نیز مربوط به شخصیت های مهم و مؤثر آن دوران است. مهم ترین این اسامی عبارت اند از:

1-ارجاسپ: مرکب از دو واژهٔ ارج به معنی ارزشمند و آسپ که همان اسب امروزی است و روی هم به معنی دارنده اسب ارزشمند و گران بها. ارجاسب خیون یا ارجاسب تورانی که نام وی در اوستا به صورت ارجت اسب آمده[18] نام پادشاه توران از قبیله خیون است او زمانی که زرتشت دین خود را ارائه کرد و گشتاسب آن را پذیرفت به خاطر تغییر دین قدیمی و پذیرش دین جدید بهانه ای برای حمله به ایران پیدا کرد. جریان نبرد او با سپاهیان گشتاسپ در کتاب پهلوی یادگار زریران و نیز شاهنامه فردوسی آمده است.[19]

2-اورود اسب: مرکب از دو واژهٔ اورود و اسب. اورود دگرگون شدهٔ اورونت است که به ویژه صفت اسب ایزد مهر بوده و به معنی تند و تیز و دلیر و پهلوان است و روی هم به معنی دارنده اسب تند و تیز است.[20]

 

در اوستا می خوانیم:

آنگاه آنان مهر فراخ چراگاه را چنین گویند:

ای مهر فراخ چراگاه !

اینان (ایزدان رشن و سروش) اسبان تیز تک ما را ربودند

ای مهر!

اینان بازوان نیرومند ما را با شمشیر فرو افکندند

مهریشت، کرده12، بند42

 

3-پروشسپ: مرکب از دو کلمهٔ پوروش به معنی پیر و اسپ که همان اسب کنونی است. روی هم به معنی دارندهٔ اسب پیر. پروشسپ نام پدر زرتشت بوده و در اوستا چهارمین کسی است که نوشابه آیین هوم را آماده می کند و به پاداش این کار زرتشت برای او زاده می شود.

 

متن این گفت وگو در اوستا چنین است:

آنگاه هوم اشون دور دارنده مرگ مرا پاسخ گفت چهارمین بار در میان مردمان جهان استومند، پورو شسپ از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که تو در خاندان او زاده شدی. تو ای زرتشت پاک دیو ستیز و پیر و دین اهوره از دودمان پوروشسپ.

 

یسنا، هات 9، بند13

 

4-پیوراسپ: مرکب از دو واژهٔ پیور به معنی ده هزار و اسب که همان اسب امروزی است. روی هم به معنی دارنده ده هزار اسب. پیوراسپ لقب ضحاک است و خود ضحاک دگرگون شده اژی دهاک فارسی است زیرا ضحاک خود اژدهایی سه کله و سه پوزه و شش چشم است. در ادبیات پهلوی او فردی تازی از میان بابلیان است که مدت هزار سال بر ایران فرمانروایی می کند و سرانجام فریدون با همیاری کاوه آهنگر بر او چیره می شود و او را در کوه دماوند به بند می کشد.[21]

5-تهماسپ: مرکب از دو کلمهٔ تهم به معنی قوی و زورمند و اسپ که همان اسب امروزی است. روی هم به معنای دارنده اسب قوی و نیرومند. تهماسپ، پسر زویازاب، پادشاه ماقبل آخر پیشدادی است. نام وی در اوستا به صورت توماسپ آمده است. او دختر نامون، منجم افراسیاب، را به زنی گرفت و زاب از آنها پدید آمد.[22]

6-جاماسپ: مرکب از دو کلمهٔ جام و آسپ. جزء دوم همان اسب است ولی معنی جزء اول مشخص نیست. نام یکی از وزیران کی گشتاسپ است که با پوروچیستا، جوان ترین دختر زرتشت، ازدواج کرد. او فردی حکیم بود که رسالهٔ پنج هزار کلمه ای جاماسپ نامه از اوست.[23] هوگو نام خاندان جاماسپ است. در منظومهٔ پهلوی یادگار زرایران از او با صفت بیدخش یاد شده که به معنی دارنده قدرت دوم با شخص دوم کشور است.[24]

7-خروتاسپ: مرکب از دو کلمهٔ خروث به معنی خروشان و سهمگین و اسپ که همان اسب امروزی است. روی هم به معنی دارنده اسب سهمگین است.

8-درواسپ: مرکب از دو کلمه درو به معنی سالم و درست و اسپ که همان اسب امروزی است. روی هم به معنی دارنده اسب تند و سالم است. درواسپ نام ایزد بانوی نگهبان چارپایان است که رمه های گاوان و کودکان را تندرستی می بخشد.

 

اوصاف وی در اوستا این گونه آمده است:

درواسپ توانای مزدا آفریده اشون را می ستاییم که ستوران خرد را تندرست نگاه می دارد که ستوران بزرگ را تندرست نگاه می دارد که کودکان را تندرست نگاه می دارد با دیدبانان بسیار دور آنکه دارای اسبان زین کرده و گردونه های پرتکاپو با چرخ های خروشان است.

درواسپ یشت، کرده یکم، بندهای 2 و1

 

نام دیگر درواسپ یشت گوش یشت است و یشت نهم اوستا در ستایش این ایزد بانوست و 7 کرده و 33 بند دارد.

 

9-شیداسپ: مرکب از دو کلمه شید به معنی درخشان و اسپ که همان اسب است. روی هم به معنی دارندهٔ اسب درخشان.

10-سیاوش: در پهلوی به صورت سیاوخش و در اوستا به صورت سیاورشن آمده است. مرکب از دو کلمه سیا که همان سیاه کنونی است و ورشن. روی هم به معنی دارنده اسب سیاه است. سیاوش نام پسر کاووس و پدر کیخسرو است که به فرمان افراسیاب کشته شد. داستان سیاوش به صورت داستانی بلند و اندوهبار در شاهنامهٔ فردوسی آمده است.[25]

11-گشتاسپ: مرکب است از دو کلمه گشت به معنی از کار افتاده و اسپ که همان اسب است. روی هم به معنی دارنده اسب از کار افتاد.[26] گشتاسپ نام پسر لهراسپ است که در روم کتایون، دختر پادشاه روم، را به زنی گرفت. در زمان وی زرتشت ظهور کرد و او به دین زرتشت روی آورد و همین امر باعث خشم و غضب ارجاسپ تورانی شد.[27]به خاطر اهمیت این پادشاه در گسترش آیین زرتشت در اوستای کهن نسکی جداگانه به نام و پشتاسپ یا گشتاسپ شاه در ده فصل وجود داشته است. 4در اوستا هم بارها از گشتاسپ ستایش شده است.

12-گرشاسپ: در اوستا به صورت کرساسپ آمده و مرکب است از دو کلمه کرس یا گرش به معنی لاغر و اسپ که همان اسب است. روی هم به معنی دارنده اسب لاغر. در اوستا درباره او چنین آمده است: آنگاه هوم اشون دور دارنده مرگ پاسخ گفت.

 

سومین بار در میان مردمان جهان استومند - اثرث - تواناترین (مردمان سام) از من نوشابه برگرفت و این پاداش بدو داده شد و این بهروزی بدو رسید که او را دو پسر زاده شدند.

 

(اورواخشسپ) و (گرشاسپ) یکمین، داوری دادگذار و دومین، جوانی زبردست و گیسور و گرزبردار.

پستا، هات 9 (هوم یشت)، بند10

 

 بنابراین سومین کسی که نوشابهٔ آیین هوم را تهیه کرد پدر گرشاسپ بود و به پاس این خدمت گرشاسپ به او داده شد. در زامیادیشت اوستا فره جنگاوری و دلیری جمشید به گرشاسپ می پیوندد. گرشاسپ در اوستا به منزله هرکول در اساطیر یونانی است.[28] منظومهٔ گرشاسپ نامه اثر اسدی طوسی دربارهٔ اوست. در باور زرتشتیان او از جاودانگان است، و نمرده بلکه به خواب رفته و تا روزگار سوشیانت، که نجات دهندهٔ موعود زرتشتی است در خواب خواهد بود.[29]

 

 

 

13-گشنسپ: مرکب از دو کلمه گشن به معنی نر و اسپ که همان اسب است. در کل به معنی دارندهٔ اسب نر. گشنسب لقب یکی از سه آتشکده معروف ایران باستان؛ یعنی آذر گشنسب است. این آتشگاه ویژه طبقه جنگ آوران بود که در آنجا به عبادت می پرداختند. در اساطیر ایرانی علت این نام گذاری چنین آمده است که کیخسرو، پادشاه کیانی، هنگام فتح بهمن دژ در فیروز (سیستان کنونی) با تاریکی ای که از سوی اهریمن و دیوان ایجاد شده بود روبه رو شد. سپس، آتش بر بال اسب وی فرود آمد و جهان را دوباره روشن کرد و کیخسرو پس از فتح این دژ به پاس این همکاری اهورایی آن آتش را در آنجا نشانید.[30]

14-لهراسپ: در اوستا به صورت اوروت اسپ آمده است که در فارسی معاصر به صورت لهراسپ درآمده و مرکب است از دو کلمهٔ اوروت، که تبدیل به لهر شده، به معنی تند و تیز و اسپ که همان اسب است و روی هم به معنی دارنده اسب تندرو است. لهراسب نام پدر گشتاسپ و یکی از فرمانروایان سلسله کیانی است. او 120 سال حکومت کرد. در چهردادنسک که از نسک های گمشدهٔ اوستا است داستان او آمده است. در متون پهلوی برخی از روایت های بنی اسراییل در مورد او به عاریت گرفته شده است.[31]

15-ویشتاسپ: همان گشتاسپ است. واو پهلوی در اثر تحولات زبان شناختی به گاف فارسی معاصر تبدیل شده است. بنابراین مفهوم ویشتاسپ همان گشتاسپ است.

16-هچتسپ: هیچدسپ مرکب است از هچت یا هچد به معنی شست وشو و اسپ که همان اسب است؛ یعنی دارندهٔ اسب شست وشو شده و تمیز. نام چهارمین نیای زرتشت است که نام وی دوبار در گاهان اوستا آمده است.[32]

17-هوسپا: مرکب از دو کلمه هو به معنی خوب و سپا یا اسپ که همان اسب است. روی هم به معنی دارنده اسب خوب. هوسپا در بند 76 مهریشت به صورت یکی از صفات ایزد مهر یعنی دارنده اسبان و گردونه های زیبا و در فروردین پشت، بند 122 به صورت نام یکی از بزرگان آمده است.

استفاده از صفات یا نام حیوانات در اسامی اشخاص در ایران باستان بسیار رایج بوده؛ مانند تهمورث که به معنی روباه قوی است و یا نام خود زرتشت که دو تعبیر برای آن قائل اند یکی به معنی دارنده شتر زرد و دیگری به معنی دارای روشنایی زرین. امروزه نیز از اسامی حیوانات در اسم اشخاص ایرانی استفاده می شود؛ مانند استفاده از اسم پرندگان در مورد دختران ولی هیچ کدام از این کاربردها وسعت کاربرد کلمه اسپ در مورد اسامی اشخاص را نداشته است.

 

 

 

 

 

پی نوشت ها:

1-جهانگیر اوشیدری، واژه نامهٔ مزدیسنا: واژه نامهٔ توضیحی آیین زرتشت، ذیل ((اسب)).

2-بهرام فرهوشی، فرهنگ فارسی - پهلوی، ص27.

3-ابراهیم پورداوود، فرهنگ ایران باستان، ص222.

4-همان، ص226.

5-ابراهیم پورداوود، هرمزدنامه (تهران: اساطیر،1380)، ص1. همچنین کلمه ناشتا مرکب است از نا + آش + تا یعنی کسی که خوراک نخورده و نیز کرکس مرکب است از کهرک + آس به معنی خورنده مرغ.

6-همان، ص3.

7-همان، ص4.

8-اوشیدری، همان.

9-علی اکبر دهخدا، لغت نامهٔ دهخدا، ص20020.

10-اوستا: کهن ترین سرودها و متن های ایران، گردآوری و پژوهش حلیل دوستخواه (تهران: مروارید،1375)، ج2، ص912.

11-دهخدا، ص2020.

12-همانجا. البته مشاغل دیگری هم در ایران باستان بوده اند که به پسوند بد ختم می شدند. بد به معنی رییس و سرور آن شغل بود؛ نظیر هیربد، واربد، دبیربد، دهبد و غیره.

13-همانجا.

14-فرهوشی، ص28.

15-دهخدا، ص154.

16-فرهوشی، ص27.

17-محمد زنجانی، فرهنگ جامع شاهنامه، ص62.

18-اوستا، ص906.

19-یادگار زریران داستانی است حماسی در 114 بند متن اصلی و 7 بند متن پایان نوشت و به نظر می رسد که در اصل اثری نمایشی بوده که به وسیله گوسان ها اجرا می شده است (متون پهلوی، گردآوریدهٔ جاماسپ جی دستور منوچهر جی مجاماسپ آسانا، پژوهش سعید عریان [تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور،1382]، ص16). این نوشته کهن ترین نمایش نامه ایرانی است که از متن پارتی اشکانی به پهلوی ترجمه شده و فردوسی در شاهنامه از آن استفاده کرده است (یادگار زریران، ترجمهٔ ماهیار نوابی تهران: اساطیر، 1374، ص8).

20-اوستا، ص931.

21-همان، ص911.

22-ذبیح الله صفا، حماسه سرایی درایران از قدیمی ترین عهد تاریخ تا قرن چهاردهم هجری (تهران: امیرکبیر، [بی تا])، ص480.

23-اوشیدری، ص229.

24-اوستا، ص967.

25-همان، ص1003.

26-فرهنگ کامل نام های ایرانی، گردآورنده ژریا کریمی (تهران: بهزاده،1383)، ص79.

27-اوشیدری، ص408.

28-گفتاری درباره دینکرد مشتمل برشرح بخش های دینکرد، تاریخ اوستا و ادبیات دینی پهلوی، ([بی جا]:[بی نا]،1325)، ص89.

29-اوستا، ص1042.

30-همان، ص1043.

31-همان، ص1046.

32-صفا، ص524 -526.

 

تحلیلی بر واژهء اسب در دو زبان فارسی و ارمنی - بخش دوم

تحلیلی بر واژۀ اسب در فرهنگ ایران باستان و زبان فارسی و تأثیر آن بر فرهنگ و زبان ارمنی (بخش دوم)

نویسنده: گارگین فتایی

این مقاله قبلاً نیز به قلم اینحانب در فصلنامه فرهنگی پیمان - شماره 34 - سال نهم - زمستان 1384 چاپ شده است

 

3-تأثیر اسب بر فرهنگ های مختلف

مراسم اسومدهه (asvamadha) یعنی قربانی اسب برای خدایان از مراسم بسیار کهن وداهاست و در پرتو گردونه های اسبان بود که سرزمین پهناور هندوستان به چنگ آریایی ها افتاد. [33]

 

ایرانیان نخستین کسانی بودند که اسب را رام کردند و از آن بهره بردند.[34] اسب های معروف و تاریخی ایران رخش، اسب رستم، و شبدیز، اسب خسرو پرویز، است. در لغت فرس هخامنشی یا همان فارسی باستان اسب ماده را اسپا می گفتند که در فارسی معاصر تبدیل به مادیان شده است. واژهٔ مادیان ریشه در ماتای سانسکریت دارد که در پهلوی تبدیل به مات شده که به معنای مادر است.[35]

 

در پرسش سوم از قسمت شصتم کتاب پهلوی مینوی خرد آمده است:

 3رد (سالار) اسبان کیست

و در بند 10 همین فصل در پاسخ آن آمده که

 

10:و اسب تیزرو رد (سالار) اسبان است.[36]در کتاب پهلوی بندهش، در بخش مربوط به سروری مردمان و گوسفندان و هر چیزی در بند 120 آمده... از (اسبان) نخست اسب سپید زردگوش درخشان موی سپید چشم فراز آفریده اوست سرور اسبان.[37]

 

از این دو تعبیر می توان استنباط کرد که در ایران باستان اسب تیزروی سپید بهترین اسب ها بوده است. ایزد مهر ایزد اسب سوار تیراندازی است که تیر او هیچ گاه به خطا نمی رود. با توجه به اینکه آیین مهر آیین جنگاوری بوده است نقش اسب را در نبردهای ایران باستان آشکار می سازد.

در نوشته های کهن هر جا اسمی از عرب هاست از اسب یاد نشده زیرا صحرای عربستان با حیوان کم خوراک و شکیبایی چون شتر بیشتر سازگاری دارد تا اسب. بر پشت اسب نشستن برای جنگیدن هم از میراث های هند و اروپاییان است.[38]

در میان سومری ها اثری از اسب دیده نمی شود. این حیوان زمانی که به بابل رسید به آن خرکوهی می گفتند. اسب در واقع از کوهستان پشت، کوه که یونانیان آن را زاگرس نامیدند، به دشت های عراق راه یافته است.[39]

هرودت، مورخ نامی یونانی، در کتاب تاریخ خود می نویسد ایرانیان به فرزندان بین پنج تا بیست سال سه چیز را یاد می دهند. اسب سواری، تیراندازی و راستگویی. همین مطلب را استرابو، جغرافی نویس یونان باستان، هم آورده است. قربانی کردن اسب که یکی از مراسم مهم هندوها بوده در اوستا هم آمده است. با وجود مخالفت شدید زرتشت با قربانی های گوشتی فراوان در معابد در دو یشت از یشت های اوستا؛ یعنی یشت پنجم موسوم به آبان یشت و یشت نهم موسوم به گوش پا درواسپ یشت اشخاص مهمی در پیشگاه این دو ایزد (آبان و گوش) قربانی های گوشتی فراوان پیشکش می کنند.

 

آنها در حضور این دو ایزد صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند قربانی می کنند. این مطلب نشان دهندهٔ این است که هر اسب برابر با ده گاو و صد گوسفند ارزش داشته است. در گوش یشت، هوشنگ پیشدادی، جمشید، فریدون، کیخسرو و کی گشتاسپ و در آبان یشت، هوشنگ، جمشید، آژی دهاک (ضحاک)، فریدون، گرشاسپ، افراسیاب، کاووس، کیخسرو، پسران خاندان ویسه، جاماسپ، کی گشتاسپ، زرپر و افراد دیگری برای این دو ایزد قربانی می کنند. وجود بیشترین قربانی در آبان یشت در ارتباط با ایزد بانوی آبها یا ارداویسور آناهیتا، که یکی از ارکان مهم آیین مهر است، نشان دهندهٔ قدمت این یشت تا زمان آیین مهر و نفوذ این آیین در آن است.

در اروپا، جنگ آوری با اسب به صورت آیین شوالیه گری درآمد. شوالیه ریشه در واژهٔ شوال (Cheval) فرانسوی به معنی اسب دارد و اسب سوار معنی می دهد. شوالیه ها به جنگآورانی می گفتند که در قرون وسطی به رشادت و جوانمردی معروف بودند.[40]در نسک هجدهم اوستا موسوم به سکاتوم نسک که از نسک های گم شدهٔ اوستاست آلوده نگه داشتن آخور اسب گناهی در خور سزاست.[41] همچنین در ایران باستان اذیت کردن اسب و بد سوار شدن بر آن مستوجب کیفر بود. در ایران امروز هم اسب اهمیت خود را تا حدودی حفظ کرده است. این اهمیت به ویژه در نقاطی مانند ترکمن صحرا که در آن مسابقات مهم اسب سواری برگزار می شد نمایان است. با وجود ممنوع بودن مقررات مربوط به قمار و گروبندی در قانون مدنی ایران، که برگرفته از فقه امامیه است، در دوانیدن حیوانات سواری، تیراندازی و شمشیرزنی گروبندی جایز است.[42]

 

 

4-تأثیر واژه اسب در زبان ارمنی

در زبان ارمنی واژهٔ اسب معادل با کلمه تزی (tzi) است بنابراین واژه هایی که در آن کلمه اسب مشاهده می شود نمونه گویای نفوذ زبان فارسی در زبان ارمنی است. این نفوذ ریشه در تسلط تاریخی ایران بر ارمنستان از یک سو و مراودات فرهنگی میان این دو قوم از سوی دیگر دارد. برخی از این واژه ها عبارت اند از:

4- 1 آسپارز(asparez): که در واقع دگرگون شدهٔ واژهٔ اسپریس فارسی است که در زبان ارمنی علاوه بر میدان اسب دوانی واحد مسافتی معادل 230 متر بوده است.[43]

4- 2اسپاراپت (sparapet): که دگرگون شدهٔ واژهٔ سپه بد یا اسپه بد فارسی و به معنی رییس سپاه است. اسپاراپت در اصل به معنی فرماندهٔ کل سپاه است که این مقام در ارمنستان قرون میانی در اختیار خاندان مامیکونیان بود.

4- 3شاواسپ (shavasp): به معنی دارنده اسب سیاه نر.[44]

4- 4هامازاسپ (hamazasp): به معنی کسی است که اسب فراوان دارد[45] و مرکب از هاماز + آسپ است.

 

4- 5 آسبد (asbed): به معنی ماهر در سواری اسب یا سوارکار ماهر است. واژه بد در کلمه آسبد و اسپاراپت هر دو ریشه در پسوند بد فارسی دارد که پسوند نشانهٔ ریاست یا مهارت در فارسی باستان است. این مقام (آسبدی) در ارمنستان قدیم در اختیار طایفه ناخاراری باگراتونی بود.

4- 6شاوارش (shavarsh): که در واقع دگرگون شده سیاورشن یا سیاوش فارسی است به معنی دارندهٔ اسب سیاه فراوان.[46]

در ارمنستان هم همانند ایران باستان داشتن اسب فراوان نشانه توانمندی و افتخار بود. علاوه بر این هر ساله از ارمنستان حدود هزاران اسب خوب در جشن مهرگان به دربار شاهنشاهی ایران پیشکش می شد.

 

 

 

منابع:

اوستا: کهن ترین سرودها و متن های ایران. گردآوری و پژوهش جلیل دوست خواه. تهران: مروارید،1375، ج2.

بندهش، فرنبغ دادگی. گزارنده مهرداد بهار. تهران: توس،1380.

خورنی، موسی. تاریخ ارمنستان. ترجمهٔ گئورگی نعلبندیان. ایروان: دانشگاه ایروان1982.

اوشیدری، جهانگیر. دانشنامهٔ مزدیسنا: واژه نامهٔ توضیحی آیین زرتشت. ذیل ‹‹اسب››.

صفا، ذبیح الله. حماسه سرایی در ایران از قدیمی ترین عهد تاریخ تا قرن چهاردهم هجری. تهران: امیرکبیر،] بی تا[.

فرهنگ کامل نام های ایرانی. گردآورنده ژریا کریمی. تهران: بهزاده،1383.

فرهوشی، بهران. فرهنگ فارسی - پهلوی. انتشارات دانشگاه تهران،1381.

زنجانی، محمد. فرهنگ جامع شاهنامه. انتشارات عطایی،1372.

کازیمیرسکی، دوبیبرستین. فرهنگ فرانسه - فارسی. نشر مرکز،1362.

پورداوود، ابراهیم. فرهنگ ایران باستان. انتشارات دانشگاه تهران،2536.

--------. هرمزدنامه. تهران: اساطیر،1380.

گفتاری درباره دینکرد، مشتمل بر شرح بخش های دینکرد، تاریخ اوستا و ادبیات دینی پهلوی. [بی جا]:[بی نا]،1325.

دهخدا، علی اکبر. لغت نامه دهخدا.

متون پهلوی. گردآوریده جاماسپ جی دستور منوچهر جی جاماسپ آسانا. پژوهش سعید عریان. تهران: سازمان میراث فرهنگی کشور،1382.

مینوی خرد. ترجمه احمد تفضلی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران،1354.

 

یادگار زرایران. متن پهلوی با ترجمه فارسی و آوانویس لاتین و سنجش آن با شاهنامه. یحیی ماهیار نوایی. تهران: اساطیر،1374.

 

33-اوستا، ص1080

34-پورداوود، فرهنگ ایران باستان، ص236.2. زنجانی، ص62.

35-دهخدا، ص2020.

36-مینوی خرد، ترجمه احمد تفضلی (تهران: بنیاد فرهنگ ایران،1354)، ص78 و79. مینوی خرد کتابی است به زبان پهلوی شامل پرسش هایی که از سوی یک شخصیت خیالی به نام دانا پرسیده شده و مینوی خرد (روح عقل) به آنها پاسخ می گوید.

37-بندهش، فرنبع دادگی، گزارنده مهرداد بهار (تهران: توس،1380)، ص89. بندهش به معنای بنیاد آفرینش از کتب منبع زرتشتی درباره آفرینش موجودات است. دو نوع بندهش وجود دارد یکی بندهش ایرانی که مفصل تر و دیگری بندهش هندی که کوتاه تر است.

38-پورداوود، فرهنگ ایران باستان، ص239.

39-دهخدا، ص2023.

40-دبیبرسیتن کازیمیرسکی، فرهنگ فرانسه - فارسی، ص60.

41-پورداوود، فرهنگ ایران باستان، ص255.

42-قانون مدنی، ماده655.

43-موسی خورنی، تاریخ ارمنستان، ترجمهٔ گئورگی نعلبندیان (ایروان: دانشگاه ایروان، 1982)، ص301.

44-فرهنگ کامل نام های ایرانی، ص216.

45-همان، ص22.

46-همان، ص21

فغان نامهء گریگوار یا سوگ نامهء نارِک

فغان نامهء گریگوار یا سوگ نامهء نارِک

گارگین فتائی

 

این کتاب در واقع در نزد ارامنه بعد از کتاب مقدس ، دومین کتاب مهم دینی محسوب می شود . این کتاب که نوعی کتاب دعا محسوب می شود در اصل کتابی تغریباً به سبک اعترافات آگوستین قدیس است . ارامنه حتی این کتاب را بر سر شخصی که دارای بیماری سنگینی است می خوانند .  نویسندهء این کتاب شخصی به نام گریگور نارِکاتسی  Grigor Narekatsi ( 1003 – 951 م)  است . او درخشان ترین چهرهء ادبی ولایت واسپوراکان در در روستایی واقع در جنوب دریاچهء وان بوده است . از آن جائی که بخش عمدهء زندگی او در دیر نارِک که از مراکز مهم فرهنگی آن زمان بود گذشت لذا به نارکاتسی به معنی اهل نارک شهرت یافت .

او خود از یک خانوادهء روحانی بود و پدرش اسقف خسرو آنزاوتسی بود.  وی در کودکی مادرش را از دست داد . او در دیر نارک ،  نزد عموی مادرش به فراگرفتن علوم متداول آن زمان پرداخته و بر علوم زمان خود مسلط گشت .  پس از پایان تحصیلات در جرگهء روحانیون درآمده و از اساتید دیر نارک گشت .  او در زمان خود دارای افکار روشن فکرانه بود . مقبرهء وی در صحن دیر نارک قرنها از زیارت گاههای مذهبی بوده است .

آثار زیادی از وی بر جای مانده که معروف ترین آنها منظومهء دیوان مرثیه یا سوگ نامهء نارک است که در اواخر عمر در سن پنجاه و دو سالگی سروده و دارای نود و پنج باب و بیش از ده هزار بیت است و هر باب آن با عبارت          « سخنی با خدا از ژرفای دل » آغاز می گردد .

نارکاتسی شاعری است عارف ،  از دید او تنها ذات کامل و بی نقص ، خداوند است و خداوند در تمامی پدیده های جهان حضور دارد . او عارفی است که تمامی وجودش را عشق به خداوند پر کرده است و از طریق مناجات با خدا می کوشد تا نفس خود را از بار گناهان پاک سازد و تلاش می کند تا با دعا و نیایش خالصانه از رنج گناه و فنا رها شود .

این منظومه الهام بخش سایر شعرای ارمنی بوده و تفسیرهای گوناگونی بر آن نگاشته اند .  متن اصلی به زبان ارمنی قدیم یا گرابارgrabar است و 150 نسخهء خطی از آن در دست است که قدیمی ترین آن متعلق به قرن دوازدهم است.  در قرن اخیر ،  این کتاب چندین بار به زبان ارمنی معاصر  و نیز به زبان های انگلیسی ، فرانسه ، روسی ، ایتالیایی ، عربی و فارسی ترجمه شده است.  بخش هائی این کتاب برای اولین بار در سال 1366 شمسی توسط آزاد ماتیان به فارسی ترجمه شده است . چاپ کامل تری از کتاب که آن هم ترجمهء آزاد ماتیان است تحت عنوان " فغان نامهء گریگوار " توسط نشر فردا در سال 1380 به چاپ رسیده است .

گریگور نارگاتسی ، برجسته ترین و معروف ترین نویسندهء قرون میانهء ارمنی است ارامنه به قدرت اعجاز آمیز این کتاب در معالجهء امراض جسمی و روحی  معتقدند .

این کتاب دارای بار روان شناختی نیز می باشد . یک ضرب المثل معروف ارمنی می گوید « قرض را با پرداختن و گناه را با گریستن سبک تر کن» تجربه نشان داده است که انسان هر گاه که نگرانیها و خطاهای خویش را با دوستی در میان می گذارد به طور محسوسی سبک تر و راحت تر می شود.  مسالهء اعتراف به گناه در مسیحیت هم چنین خاصیتی دارد . البته در برخی از فرقه ها همانند کاتولیک این اعتراف به گناه نزد کشیش صورت گرفته و کشیش واسطهء بین انسان گناه کار و خدا می گردد و در برخی از شاخه های دیگر مسیحیت نظیر فرقه های پروتستان ، انسان خود مستقیماً نزد خداوند به گناه خود اعتراف می کند.  در کلیسای ارمنی ،  اعتراف به گناه به طور دسته جمعی در کلیسا صورت می گیرد .  کتاب سوگ نامهء نارک ، دارای چنین خاصیتی است که در آن نارکاتسی ، خود را فردی کاملاً گناه کار دانسته و در نزد خداوند به این گناهان اعتراف نموده و با استغاثه خواهان بخشش و مغفرت از خداوند است  . حتی امروزه نیز روستائیان ارمنی ناحیهء فریدن اصفهان ، این کتاب را زیر بالین بیمار قرار می دهند .

این کتاب تبعاً دارای ارزش های ادبی نیز می باشد و نارک در آن ، شیوه های متنوع بیان اعم از کنایه و استعاره و تشبیه و غیره را به کار گرفته است .

در زیر نمونه هایی از متن این کتاب که در واقع اولین بخش آن نیز می باشد ارائه می گردد

 

گفتار یکم

سخنی با خدا از ژرفای دل

الف

 

فریا د و آه های فغان بار قلبم را در اوج آسمان ها به تو اهدا می کنم ای خدای نهان بین ! و کندر جوشان امیال روح پریشانم را در مجمر اراده بر آتش جان کاه اندوهم نهاده به سویت روانه می کنم .

بنگر ای رحیم و ببوی ، با مهری بیش از آن چه قربانی پر دود را پذیرا می شوی.

پروردگارا!  این سخنان ساده و مختصر را با میل بپذیر نه با خشم و کین .

بگذار هدیهء قلب گریان این قربانی گویا بر شعلهء غلیظ آتش گناهانم گداخته از ژرفای توهمم پرواز کنان و بی درنگ به سوی تو آید .

بگذار ، ای توانی برتر ! اکنون که ملتمسانه در بارگاه داوری تو حضور می یابم ، استغاثهء غمبارم همچون برافراشتن دستان قوم کافر یعقوب – که اشعیای نبی بر آن معترض گشته– و یا چون بی عدالتی بابل که در مزامیر یاد شده ملول ات نکند ، همچون عطر کندر دود شده در معبد ( سلُو ) تو را مقبول و دلپسند آید

 

منابع

1: مقالهء " گریگور نارکاتسی"

نوشتهء سارو بابومیان

فصلنامهء پیمان – شماره 9و10 – پائیز و زمستان 1378 – تاریخ انتشار 1379

2: مقالهء " گریگور نارکاتسی از دیدگاه روان شناسی "

نوشتهء دکتر مسروپ بالایان ( استاد روان شناسی دانشگاه اصفهان ) – ترجمهء نیکید میرزائیانس

فصلنامهء پیمان – شماره 9و10 – پائیز و زمستان 1378 – تاریخ انتشار 1379

3: فغان نامهء گریگوار

ترجمهء آزاد ماتیان  - نشر فردا – اصفهان 1380

 

ارامنهء روسیه

ارامنهء روسیه

ترجمه از گارگین فتائی

 

ارامنهء روسیه اقلیتی قومی هستند که در روسیه زندگی می کنند . آمار سال 2002 روسیه 1130491 ارمنی را در این کشور گزارش می کند اما به احتمال قوی این آمار ، ارامنهء کارگر مهمان و ارامنه ای که دارای تابعیت روسیه نیستند  را در بر نمی گیرد . با آمارهای گوناگونی که در مورد ارامنه ارائه می گردد جمعیت آنها در روسیه بیش از 2900000 نفر برآورد می شود .

به این ترتیب روسیه با دارا بودن بیشترین تعداد ارامنه در خارج از مرزهای کنونی ارمنستان ، بزرگ ترین خانهء دیاسپورای ارمنی جهان است .

مناطق گوناگون ارمنی نیشین روسیه شامل مسکو ، سنت پترزبورگ ، کراسنودار  کرای Krasnodar Krai در قفقاز شمالی و همچنین ناحیه ء دوری چون ولادی وستوک Vladivostok در شرق روسیه است

 

تاریخ

ارامنه در روسیه از اواخر قرون وسطی هنگامی که صنعت گران ، تجار و بازرگانان ارمنی از شمال به شبه جزیره کریمه و قفقاز شمالی جهت برقراری روابط و مبادلات تجاری آمدند حضور داشته اند .

 

مذهب

اکثر ارامنهء روسیه پیرو کلیسای حواری ارمنی و وابسته به حوزهء اسقف نشین اجمیادزین هستند .

 

تعدادی از کلیساهای مهم و بزرگ ارمنی در روسیه به قرار زیر است

 

کلیسای حواری ارمنی هاروتیون مقدس ( رستاخیز) در مسکو

Sourp Haroutyoun (Resurrection) Armenian Apostolic Church Moscow

 

کلیسای حواری ارمنی سنت اِکاترین در سنت پترزبورگ

St.Ekatherine Armenian Apostolic Church St. Petersburg

 

کلیسای حواری ارمنی سنت وُسکرِسِنیجا  در جزیرهء واسیلووسکی سنت پترزبورگ

St.Voskresenija (Resurrection) Armenian Apostolic Church Vasil'evsky Island, St. Petersburg

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ هوانس آوِدارانیچ ( یوحنای قدیس) در کراسنودار در جنوب روسیه

Sourp Hovannes Avedaranich Armenian Apostolic Church Krasnodar, South Russia

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ گریگور لوساووریچ در ولادی وستوک در جنوب روسیه

Sourp Krikor Lousavorich Armenian Apostolic Church Vladikavkaz, South Russia

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ وارتان در کیسلووُدسک در جنوب روسیه

Sourp Vartan Armenian Apostolic Church Kislovodsk, South Russia

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ ماریام آسدوادزادزین ( مریم مقدس ) در آرماویر در جنوب روسیه

Sourp Maryam Asdvadzadzin Armenian Apostolic Church (Armavir, South Russia

 

کلیسای حواری ارمنی سورپ کاراپِت در روستوف

Sourp Garabet Armenian Apostolic Church Rostov

 

کلیسای ارمنی در سوچی در جنوب روسیه

Armenian Church of South Russia Sochi

 

کلیساهای دیگری نیز البته به میزان کمتر برای ارامنهء کاتولیک و در این اواخر برای ارامنهء پروتستان انجیلی وجود دارد

 

توزیع جمعیتی

 

قفقاز شمالی

بر طبق آمار 2002 روسیه 615123 ارمنی در منطقهء فدرال جنوبی روسیه Southern Federal District و یا قفقاز شمالی زندگی می کنند . اکثر ارامنهء قفقاز شمالی در کراسنودار کرای  استاورورپل کرای و روستوف زندگی می کنند .

 

کراسنودار Krasnodar Krai

دیاسپورای ساکن در کراسنودار کرای ، یکی از بزرگ ترین جوامع از دیاسپوراهای ارمنی است در این منطقه بر طبق آمار 2002 روسیه 274576 ارمنی ساکنند که 211397 نفرشان به زبان ارمنی به عنوان زبان بومی و ملی خود صحبت می کنند و 6948 نفرشان دارای تابعیت ارمنی می باشند .

 

سنت پترزبورگ Saint Petersburg

نخستین ارامنه در سال 1708 به سنت پترزبورگ آمدند و قبلاً در سال 1708 موسسات ارمنی در این شهر وجود داشت در سال 1730 تحت رهبری کشیش روحانی " ایوان شِریستانووا " اولین کلیسای حواری ارمنی سازمان دهی شد از اواسط قرن بیستم جمعیت ارمنی سنت پترزبورگ به طور مداوم افزایش یافته است .

بر طبق آمار سال 1989 اتحاد شوروی 47٪ از ارامنه به زبان ارمنی به عنوان زبان ملی خود صحبت کرده و 52٪ از آنها به روسی به عنوان زبان ملی خود تکلم می نمودند و در آن زمان تغریباً همهء آنها زبان روسی را سلیس و روان حرف می زدند . حدود نصف ارامنهء سنت پترزبورگ دارای تحصیلات عالیه و متعاقباً موقعیت های اجتماعی بالاتر هستند

 

ارامنهء حمشین و چرکز

Cherkesogai and Hamsheni Ethnic Armenians

 

چرکزیها قومی از تبار ارمنی می باشند که در کراسنودار و جمهوری خودمختار آدیغه در روسیه ساکن بوده و به زبان آدیغه ای تکلم می کنند و از سایر ارامنهء ساکن در آن منطقه جدا زندگی می کنند آنها عمدتاً در دو شهر آرماویر Armavir و مایکوپ Maykop ساکنند .

آرماویر ( با شهر آرماویر یا هوکتمبریان سابق در ارمنستان اشتباه نگردد)  شهری در کراسنودار روسیه واقع در کرانهء غربی رود کولان می باشد . در برآورد سال 2002 جمعیت آن 208000 نفر بوده است . این شهر بعد از شهر کراسنودر بزرگ ترین مرکز صنعتی منطقهء کراسنودار کرای می باشد اِسکان این شهر از 1839 بوسیلهء ارامنهء چرکسی معروف به آرمنسکی آئول صورت گرفته است در 1848 نام این منطقه  به افتخار پایتخت باستانی ارمنستان ، تغییر یافت و در هجدهم ژوئن 1914 تبدیل به شهرستان شد .

ارامنهء ( عمدتاً مسیحیان حمشین) نیز در این منطقه حد اقل از قرن هجدهم زندگی کرده اند

تعداد کلی ارامنه ( اعم از چرکسی و حمشین) حدود 275000 نفر است این رقم ، ارامنه را بزرگ ترین اقلیت قومی در منطقهء کراسنودار کرای که کل جمعیت آن 5125000 نفر است می سازد .

 

منبع

1en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Russia

2a b c d e f g http://www.perepis2002.ru/ct/doc/English/4-2.xls NATIONAL COMPOSITION OF POPULATION FOR REGIONS OF THE RUSSIAN FEDERATION

3ARMENIAN POPULATION IN THE WORLD

4 a b Демоскоп Weekly - Всесоюзная перепись населения 1959 года.Национальный состав населения по регионам России

5 a b Демоскоп Weekly - Всесоюзная перепись населения 1970 года.Национальный состав населения по регионам России

6  a b Демоскоп Weekly - Всесоюзная перепись населения 1979 года.Национальный состав населения по регионам России

7 a b Демоскоп Weekly - Всесоюзная перепись населения 1979 года.Национальный состав населения по регионам России

8 АРМЯНЕ КРАСНОДАРСКОГО КРАЯ В КОНТЕКСТЕ СОВРЕМЕННОЙ МИГРАЦИОННОЙ СИТУАЦИИ. по Михаил Савва, "Нораванк"

9  Демоскоп Weekly - Всесоюзная перепись населения 1939 года. Национальный состав населения по регионам России

10 Бизнес Санкт-Петербурга

 

 

سودا

سودا

خواجوبی کرمانی

 

در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست

وز غم عشق تو در شهر چه غوغاست که نیست

گفتی از لعل تو امروز ، تمنای تو چیست

در دلم زان لب شیرین چه تمناست که نیست

به جز از زلف کرت سلسله جنبان دلم

خم زلف تو گواه من شیداست که نیست

پای بند غم سودای تو مسکین دل من

نتوان گفت که این ظلمت زیباست که نیست

در چمن نیست به بالای بلندت سروی

راستی در قد زیبای تو پیداست که نیست

با جماعت نکنم میل تماشای بهار

زانکه در گلشن رویت چه تماشاست که نیست

گر کسی گفت که چون قد تو شمشادی نیست

اگر آن قامت و بالاست به گور است که نیست

گفتی از نرگس رعنای منت هست شکیب

ساحت حال من آن نرگس رعناست که نیست

اینکه خواجو ز سر زلف تو شد سودایی

در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست

 

تقلیدکار

تقلیدکار

گارگین فتائی

 

بی اراده بوده ام در این جهان

پرچم تقلید را دادم تکان

تا که گویند آن فلان آدم بد است

این زبانم عین حرف او زده است

من ندارم هیچ فکری در بدن

طوطی تقلید کارم در سخن

گر که نفرت بر کسی مرسوم شد

پیش خلقی بی گنه محکوم شد

من به او نفرت بدادم بی دلیل

چون که فکر من بود خوار و ذلیل

تابع و همرنگی مردم بُدن

فکر خالص کرده محروم از بدن

آن تفاوت کی کند از بهر من

رنجشی بر دل کنم با یک سخن ؟

در کلام دیگران کی وا روم

کی به اقوال خودم فکری نهم

هر چه خلقم گوید آن  اجرا کنم

کردهء اغیار را معنا کنم

می کنم اجرا بَرَش بی قید و شرط

آن عملها ، گفته های چرت و پرت

هر کلام و گفته ام بی ارزش است

روح من بر قعر خاکم ریزش است

رنجش از تکرار اعمالم ببین

می کنم خون بر دل پاک و برین

فکر ناب از کرده ام مغضوب شد

از ید اعمال من مغلوب شد

 

 

 

اسامی برخی از حیوانات به زبان ارمنی

اسامی برخی از حیوانات به زبان ارمنی

انتخاب اسامی و آوانویسی انگلیسی از گارگین فتائی

معادل های ارمنی اسامی  از پروفسور گ م نعلبندیان

 

 

حیوانات ، یکی از زیباترین ، جالب ترین و سودمندترین موجودات جهان هستی می باشند که خداوند آنها را برای زندگی بهتر انسان در جهان و نیز ایجاد تعادل در معادلات جهان هستی خلق نموده است . حیوانات ، موجوداتی دوست داشتنی هستند که بسیاری از انسانها تهایی خود را از طریق نگهداری آنها رفع می کنند و نیز ما همواره از بازی کردن  و دیدن حیوانات ، سرگرم شده و لذت می بریم

در زیر اسامی برخی از حیوانات به ارمنی آورده شده است . در این جدول ابتدا نام حیوان به فارسی و در ستون سوم ، معادل ارمنی آن و در ستون وسط ،  آوانویسی انگلیسی معادل ارمنی آن حیوان ارائه گردیده است .

انتخاب نام حیوان و آوانویسی آنها از سوی بنده و نامهای ارمنی حیوانات عمدتاً از این کتاب است

فرهنگ فارسی – ارمنی

حاوی قریب 30000 کلمه  - تالیف پروفسور گ م نعلبندیان   - ادارهء نشریات لویس – ایروان 1987

 

 

اردک                   բադիկ                    badik

اسب                    ձի                          dzi

باز                      բազե                      baze

ببر                      վագր                      vagr

بز                       այծ                        ayts

بوقلمون             հնդկահավ             hndkahav

پرستو                ծիծեռնակ              tsitsernak

پرنده                   թռչուն                   trchun

پروانه                  թիթեռ                    titer

پشه                   մոծակ                   motsak

پلنگ                   ընձառյուծ                endzariuts

تمساح               կոկորդիլոս            kokordilos

جغد                     բու                         bu

جوجه تیغی        ոզնի                      vozni

جیرجیرک             ծղրիդ                    tsghrid

چکاوک                արտույտ                 artuit

حشره                  միջատ                   mijat              

حلزون               խխունջ                  khkhunj

خر                      էշ                           esh

خرچنگ                խեցգետին             khetsgetin

خرگوش               նաբաստակ           nabastak

خروس                 աքլոր                    aklor

خفاش             չղջիկ                     chkhchik

خوک                   խոզ                        khoz

راسو                   աքիս                      akis

روباه                   աղվես                   aghves

زنبور عسل           մեղու                     meghu

زنبور                   պիծակ                   bitzak

سگ                    շուն                       shun

سگ آبی               ջրշուն                    jrshun

سمور                  սամոյր                  samuir

سمور آبی             ջրասամոյր            jrasamuir

سنجاب                 սկյուռիկ                eskiurik

سوسک                ծղրիդ                    tsghrid

سوسمار               մողես                    moghes

شاهین               մեծ բազե               mets baze        

شتر                     ուխտ                     ukht

شترمرغ               ջայլամ                  jaylam     

شغال                   չախկալ                 chaghkal

شیر                     առյուծ                   ariuts

طوطی                  թութակ                  tutak

ظرافه                  ընձուխտ                  undzukht

عقاب                   արծիվ                    artsiv

عقرب                  կարիճ                    karitj

عنکبوت               սարդ                     sard

فیل                      փիղ                       pigh

قمری                   տատրակ                      tatrak     

قناری                դեղձանիկ         deghdzanik

قو                       կարապ                  karap

قورباغه                գորտ                      gord

کبک                    կաքավ                   gakav

کبوتر                   աղավնի                 aghavni

کرکس                  անդղ                     andgh

کرگدن                  ռնգեղջյուր            rngyeghjiur

کِرم                     որդ                        vort

کلاغ                    ագռավ                   akrav

کوسه                   քոսա                      kusa

گاو                      կով                        cov

گراز                    վարազ                   varaz

گربه                    կատու                      catu

گرگ                    գայլ                       gayl

گنجشک            ճնճղուկ                 djndjghuk

گورخر                  վայրի էշ                  vayri esh

گوزن                   եղջերու                 yeghjeru

گوسفند               ոչխար            vochkhar

لاک پشت              կրիրա                    krira

لک لک                արագիլ                  aragil

مار                      օձ                          0ts

مارماهی           օձաձուկ          0tsadzuk

مارمولک            մողես                    moghes

ماهی                   ձուկ                       dzuk

مرغ ماهی خوار  ձկակեր                  dzkaker

مرغ                       հավ                        hav

مرغابی                բադ                       fhn

مگس                   ճանճ                     djanj

مورچه خوار          մրջնակեր              mrjnaker

مورچه                  մրջյուն                  mrchun

میمون                  կապիկ                   kapik

نهنگ                   կետ                       ket                   

یوزپلنگ               վագրակատու         vagracatu

 

Մի հայտնի , հին և սիրուն հայկական երգ  -  Կոլխոզի չոբան

Կոլխոզի չոբան

 Գուսան Հավաս

 

ԿՈԼԽՈԶԻ ՉՈԲԱՆ

 

Նոր լուսաբացին,

արևից առաջ

Հոտդ փռվել է

սարն ի վեր կանաչ,

 

Արոտիդ չորս դին

բացվել է կակաչ,

Քեզ պես դուրեկան,

կոլխոզի չոբան։

 

Արևնամուտին

տուն արի, յար ջա՜ն,

Կոլխոզի չոբան,

արևիդ ղուրբան։

 

Ես էլ մայիսին

չեմ մտել պարտեզ,

Չեմ քաղել ծաղիկ,

վարդեր հրակեզ,

 

Իմ անուշ հովիվ,

կսպասեմ ես քեզ,

Իմ ծաղիկ գարնան,

կոլխոզի չոբան։

 

Արևնամուտին

տուն արի, յար ջա՜ն,

Կոլխոզի չոբան,

արիդ ղուրբան։

 

Իմ սերն է անքուն

հոգուդ ընկերը,

Հսկում է հոտիդ

ողջ գիշերները,

 

Հավասն էլ երգեց

հերոսիդ սերը,

Քաջ ու պատվական,

կոլխոզի չոբան։

 

Արնամուտին

տուն արի, յար ջա՜ն,

Կոլխոզի չոբան,

Արևիդ ղուրբան

ارامنهء بلژیک

ارامنهء بلژیک

ترجمه از گارگین فتائی

 

ارامنهء بلژیک ، شهروندانی از تبار ارمنی هستند . تعداد دقیق ارامنه در این کشور ، نا معلوم است اما به طور غیر رسمی تخمین زده می شود که تعداد آنها حدود 10000 نفر باشد .

اولین گزارشها از حضور ارامنه در بلژیک به قرن چهارم میلادی بازمی گردد هنگامی که روحانیون ، تجار و روشنفکران ارمنی در بنادر بلژیک شامل سنت سِروائیس Saint Servais ( یک اسقف ارمنی که از شهر تانگرز Tongres  دیدن کرد ) و شرق بروکسل لنگر انداختند . تذکره نویسانی نظیر ماکایره Macaire از خطبا و موعظه کنندگان ارمنی در گوند Gand در سال 1011 میلادی یاد می کند .

اما حضور معنی دار ارامنه با تجار ارمنی در نیمهء قرن چهاردهم میلادی و عمدتاً در ارتباط با تجارت فرش در بروگز آغاز می شود . در 1478 ارامنه یک مسافرخانه در بلژیک و نیز در بروگز باز کردند  . تجار ارمنی همچنین شروع به وارد نمودن اجناس کتانی ، ادویه ، عطر و سایر اقلام از شرق و صادر نمودن اجناس اروپایی به بازارهایی در شرق کردند . حضور آنها به خوبی تا قرن پانزدهم ادامه یافت .

با وجود اینکه حضور ارامنه در بلژیک از زمان اولین ورودشان  ، با تداوم و بی وفقه بوده اما اندازهء این جامعه تا زمان پایان جنگ اول جهانی و خروج اجباری انبوه ارامنه از ترکیه متعاقب قتل عام ارامنه در 1915 رشد قابل ملاحظه ای نیافت .

ارامنه در بلژیک به عنوان تجار فرش و قالیچه و تنباکو و جواهرات ، معروف بودند .

در بخش تنباکو مارک های اصیل ارمنی همچون  داوروس Davros و آراکس Arax بودند معروف Marouf  و اِنفی Enfi  تنها سیگارهای ساخته شده در بلژیک بودند . پشت سر هرکدام از این نامها خانواده های ارمنی بودند که عمدتاً از ترکیه به بلژیک مهاجرت نموده و در آنجا ساکن شده بودند خانواده های میسیریان Missirian چامکِریان Tchamkertian ، ماتوسیان Matossian و اِنفیاحبان Enfiadjian انحصار خود را در صنعت تنباکوی این کشور حفظ نمودند . از سال 1915 که مهاجرین بیشتری از ترکیه به بلژیک سرازیر شدند این خانواده ها به کارفرمایان عمده تبدیل شدند .

تعداد دیگری از ارامنهء بلژیک در تجارت الماس مهارت داشتند . در سال 1920 هنگامی که خانواده های چِرکِزیان Tcherkezian اییپکیان Ipekjian و هامبارتسومیان Hampartsoumian ازاسامی برتر در تجارت بودند ، یکی از اعضاء خانوادهء بارسامیان Barsamian  رئیس باشگاه معتبر الماس بلژیک  prestigious Diamond Club of Belgium in   بود . رد پای آنها در تجارت از سوی خانواده های آرتینیان Artinian ، اوسکانیان Osganian  و آرسلانیان Arslanian  به همراه حدود پنجاه دلال ، متخصص و تاجر کوچک که کار خود را در سابستانسیال نیش substantial niche در آنت ورپ Antwerp  که یک میدان مجزای قیمت گذاری الماس است ادامه می دادند دنبال شد .

امروزه کمیتهء ارامنهء بلژیک  Committee of Belgian Armenians که فعالیت خود را در سال 1920 آغاز نمود بسیار فعال است . این کمیته رسماً از سوی دولت بلژیک مورد شناسایی قرار گرفته و تلاش دارد که نمایندهء حدود 10000 ارمنی ساکن این کشور باشد . ارامنهء بلژیک شامل اولین نسل از مهاجرین ترکیه ، گروه وسیعی که در سال 1970 از ایران آمدند ، ارامنهء لبنان و سوریه و اخیراً هم ارامنهء ارمنستان می باشند . یک کلیسای ارمنی موسوم به کلیسای حواری ارمنی مریم مجدلیهء مقدس [1] کلیسای اصلی ارامنهء ارتودکس حواری بلژیک است که وابسته به اسقف نشین اجمیادزین است . ساختمان این کلیسا در ماه می 1990 از طریق کمکهای یک زوج خیّر به نامهای آقای خاچیک و خانم مادلن خاچیکوف [2] برپا شده و تقدیس گشت جامعهء کوچک تری از ارامنهء کاتولیک و تعدادی هم ارامنهء انجیلی در این کشور زندگی می کنند

همچینین یک " مرکز اجتماعی" Centre sociale برای جامعهء ارمنی وجود دارد که در اوائل 1980 تاسیس شده و یک نقش ضروری در سازمان دهی زندگی عمومی برای ارامنه ایفا می کند

روابط بین ارمنستان و بلژیک از سال 1991 که سال استقال ارمنستان بود به ویژه در تجارت  کاملاً دوستانه بوده است . ارمنستان دارای یک سفارت در بروکسل  و نیز فرستاده هایی در اتحادیهء اروپا و ناتو است . بلژیک همچنین یکی از کشورهایی است که قتل عام ارامنه را که انکار آن همچنان از سوی ترکیه دنبال می شود به رسمیت شناخته است .

 

 

زیرنویس

1: "Eglise Armenienne Apostolique Sainte Marie-Madeleine"

2: Mr. and Mrs. Khachig and Madeline Khatchigov

 

 

منبع

en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Belgium