نیروی عشق

گارگین فتائی

 

در میان ابرها ، تو را چشیدم

بر روی بوته های چمن ، تو را بوئیدم

با صدای آبشار ، صدای تو را شنیدم

و چون به سوی آفتاب نگریستم تو را دیدم

با روئیدن گل سرخ ، تو را چیدم

هر جا که رد پایی از تو دیدم

دیوانه وار به سوی آن خزیدم

از عشق ، تو را گزیدم

بسی به تو بسته شدم و از غیر رهیدم

پرنده ای پژمرده بودم ولی با روح تو پریدم

بخت خود را در فال تو خریدم

در میان نازها ناز تو را کشیدم

سرآخر از تو رها شدم

باز به سوی تو دویدم