خنجر

گارگین فتائی

 

این چگونه دلبری باشد که پس

هر چه دور از او بمانی بهتر است !؟

گر که با او صحبتی از دل کنتی

چشم او بر خواستهایت خنجر است

گر که خواهی رویتی اورا کنی

1دائماً بینی مکانی دیگر است

در زمان استراحت هم که باز

صحبت با او همی دردآور است

هر حقیقت را که گویی از خودت

باز بر آرای تو ناباور است

هر چه با نرمش به نزدش می روی

باز بینی ضد تو در سنگر است

با سخنهاش قلب را دردآوَرَد

کی پشیمانی و مهری در سر است ؟

در خطا بودم که اندیشیده ام

کو به محتاج نگار و دلبر است

پس چه حاجت بر نگاری می شود

در گمانش خود ز هر کس برتر است !