داستان واقعی علاالدین و غول چراغ جادو از کجا آمد؟
داستان واقعی علاالدین و غول چراغ جادو از کجا آمد؟

علاالدین و غول چراغ جادو یکی از معروفترین قصههای هزار و یک شب است. این داستان در اصل در نسخههای قدیمی هزار و یک شب وجود نداشت، بلکه بعدها توسط مترجم فرانسوی، آنتوان گالان (قرن هجدهم) از یک قصهگوی سوری به نام حنا دیاب شنیده و به مجموعه اضافه شد.
خلاصه داستان:
علاالدین پسر فقیری است که بیشتر وقتش را به بطالت میگذراند.
روزی مردی جادوگر (که خود را عموی او معرفی میکند) او را فریب میدهد تا وارد غاری پر از گنج شود.
در آنجا، علاالدین چراغی قدیمی پیدا میکند. وقتی چراغ را میساید، غولی قدرتمند ظاهر میشود که میتواند هر آرزویی را برآورده سازد.
علاالدین با کمک این غول، ثروتمند میشود و دختر پادشاه را به همسری میگیرد.
جادوگر میکوشد چراغ را دوباره به دست آورد، اما علاالدین با هوش و کمک غول بر او پیروز میشود.
نکات جالب:
داستان علاالدین اصلاً خاستگاه عربی خالص ندارد؛ پژوهشگران میگویند ریشههایش احتمالاً سوری یا حتی چینی دارد، چون در متن اشاره میشود که ماجرا در «چین» رخ میدهد.
غول چراغ جادو در ادبیات نمادی از قدرت نهفته در اشیاء جادویی است.
این قصه در فرهنگ عامه دنیا بسیار تأثیر گذاشته؛ از انیمیشن دیزنی (۱۹۹۲) گرفته تا نمایشهای تئاتر، فیلمهای سینمایی و حتی موسیقی.
داستان علاالدین و غول چراغ جادو
روزی روزگاری در شهری دور، جوانی فقیر به نام علاالدین با مادرش زندگی میکرد. او پسری تنبل بود که بیشتر وقتش را به بازی در کوچهها میگذراند.
روزی جادوگری از سرزمینهای دور به شهر آمد. او وانمود کرد که عموی علاالدین است و میخواهد به او کمک کند. جادوگر پسر را با خود به بیرون شهر برد و گفت:
«در اینجا غاری پر از گنج است. فقط تو میتوانی وارد آن شوی. برو و چراغی قدیمی برایم بیاور. بقیه گنجها برای خودت.»
علاالدین وارد غار شد و دید فرشها، ظروف طلا و جواهرات فراوان آنجاست. او چراغ را پیدا کرد، اما وقتی خواست بیرون بیاید، جادوگر نیت شومش را آشکار کرد. او میخواست علاالدین را در غار زندانی کند. علاالدین ترسید و چراغ را در دست فشرد. ناگهان غولی عظیم از چراغ بیرون آمد و گفت:
«ای آقای من، هر چه بخواهی فرمان توست!»
علاالدین شگفتزده شد. با کمک غول از غار بیرون آمد و به خانه برگشت.
از آن پس، غول هر آرزوی او را برآورده میکرد:
برای مادرش غذا و لباس آورد.
برای خودش قصری باشکوه ساخت.
و سرانجام با دختر پادشاه ازدواج کرد.
اما جادوگر دستبردار نبود. او دوباره به شهر آمد و حیلهای تازه اندیشید. وانمود کرد چراغفروشی دورهگرد است و فریاد میزد:
«چراغهای کهنه را با چراغ نو عوض میکنم!»
مادر علاالدین که نمیدانست چراغ جادویی است، آن را داد و چراغی معمولی گرفت. جادوگر چراغ را برداشت و فرمان داد غول قصر و شاهزادهخانم را به سرزمین دوری ببرد.
وقتی علاالدین بازگشت و دید همهچیز ناپدید شده، بسیار غمگین شد. اما با تلاش فراوان جای جادوگر را پیدا کرد. او با هوش و شجاعت خود توانست چراغ را دوباره به دست آورد. غول دوباره فرمانبردار او شد، قصر و همسرش بازگشتند و جادوگر نابود شد.
از آن پس، علاالدین در رفاه و خوشبختی با همسرش زندگی کرد و پادشاهی بزرگ یافت.
منابع تاریخی و ادبی
هزار و یک شب (One Thousand and One Nights / Arabian Nights)
داستان علاالدین در نسخههای قدیمی عربی وجود نداشت، بلکه در قرن ۱۸ میلادی بهوسیلهی آنتوان گالان وارد این مجموعه شد.
منبع: Irwin, Robert. The Arabian Nights: A Companion. London: Allen Lane, 1994.
آنتوان گالان (Antoine Galland)
شرقشناس و مترجم فرانسوی (1646–1715) که نخستین ترجمه اروپایی هزار و یک شب را به زبان فرانسوی منتشر کرد. او داستان علاالدین را از قصهگوی سوری، حنا دیاب، شنید و به کتاب افزود.
منبع: Lyons, Malcolm C., ed. The Arabian Nights: Tales of 1001 Nights. Penguin Classics, 2010.
ریشه داستان (چین یا شام)
در متن گالان اشاره میشود که داستان در چین اتفاق میافتد، اما پژوهشگران احتمال میدهند خاستگاه آن سوری یا خاورمیانهای باشد.
منبع: Marzolph, Ulrich & Van Leeuwen, Richard. The Arabian Nights Encyclopedia. ABC-CLIO, 2004.
منابع فرهنگی و تحلیلی
نمادشناسی چراغ و غول
غول چراغ جادو نمادی از نیروی نهفته در اشیای جادویی است که با کشف یا استفادهی درست آزاد میشود.
: Warner, Marina. Stranger Magic: Charmed States and the Arabian Nights. Chatto & Windus, 2011.
اقتباسهای مدرن (انیمیشن دیزنی و سینما)
انیمیشن «Aladdin» (1992) تولید استودیو دیزنی یکی از مشهورترین بازآفرینیهای این داستان است.
Booker, M. Keith. Disney, Pixar, and the Hidden Messages of Children's Films. Praeger, 2010.
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .