درمان شناختیرفتاری کوتاهمدت و فشرده میتواند اختلال پانیک را کاهش دهد
ترجمه و توضیحات از گارگین فتائی
پژوهشهای جدید نشان میدهد فواید این درمان میتواند بهطور گستردهتری سلامت روان افراد را بهبود بخشد
نویسنده: استفانی پاپاس
جلد ۵۶، شماره ۸
نسخه چاپی: صفحه ۳۴
https://www.apa.org/monitor/2025/11-12/panic-disorder-treatment-progress
نکات کلیدی
• اختلال پانیک با حملات پانیک مکرر و همچنین ترس مداوم از وقوع این حملات شناخته میشود.
• دارودرمانی و درمانهای شناختی، درمانهای خط اول اختلال پانیک هستند.
• درمان شناختیرفتاری (Cognitive Behavioral Therapy – CBT)، که بیشترین پشتوانه پژوهشی را در درمان اختلال پانیک دارد، میتواند آثار غیرمستقیمی بر فرایندهای روانپویشی مانند دلبستگی (Attachment) و حساسیت به اضطراب (Anxiety Sensitivity) نیز داشته باشد.
اعتبار آموزش مداوم (CE): ۱
اهداف آموزشی
پس از خواندن این مقاله، داوطلبان CE قادر خواهند بود:
• اختلال پانیک را تعریف کنند و نشانههای اصلی حمله پانیک را برشمارند.
• توضیح دهند چرا مواجهه با علائم حمله پانیک بخش کلیدی درمان است.
• درباره فواید بالقوه درمانهای شناختی بر سایر فرایندهای روانشناختی، مانند دلبستگی، بحث کنند.
بانی زوکر، دکترای روانشناسی، روانشناس بالینی در لسآنجلس، در سال ۲۰۰۱ زمانی که دانشجوی تحصیلات تکمیلی و مشغول مطالعه درمانهای اختلال پانیک بود، با موجی از استرس مواجه شد: کار رساله دکتریاش، حملات تروریستی نیویورک—جایی که پیشتر در آن زندگی میکرد—و یک مهمانی شام پرتنش که حملات به موضوع اصلی گفتوگو تبدیل شده بود.
او که پشت میز نشسته بود، ناگهان احساس کرد نمیتواند نفس بکشد. قلبش بهشدت میتپید. به دستشویی پناه برد و با خود فکر کرد شاید دچار حمله قلبی شده باشد. سپس متوجه شد: او دچار حمله پانیک شده است.
زوکر گفت: «اما چون میدانستم این یک حمله پانیک است، توانستم خودم را آرام کنم. فرد دیگری ممکن بود فکر کند باید فوراً به بیمارستان برود.»
دانش زوکر درباره حملات پانیک او را از افتادن در چرخه اختلال پانیک نجات داد؛ وضعیتی که در آن افراد حملات پانیک مکرر را تجربه میکنند و ترس آنها از این حملات بهتدریج افزایش مییابد. بیماران ممکن است احساس بیاختیاری و ناامیدی کنند، اما همانطور که تجربه زوکر نشان میدهد، اختلال پانیک قابل کنترل است. پژوهشهایی که نزدیک به ۵۰ سال قدمت دارند نشان دادهاند که درمان شناختی رفتاری (CBT) Cognitive Behavioral Therapy و برخی داروها مانند مهارکنندههای بازجذب انتخابی سروتونین (Selective Serotonin Reuptake Inhibitors – SSRIs) میتوانند اختلال پانیک را کاهش دهند. اکنون پژوهشهای جدیدتر نشان میدهد که حتی CBT کوتاهمدت و فشرده نیز میتواند فواید ماندگاری داشته باشد—و این فواید میتوانند به بهبود کلی سلامت روان افراد نیز سرایت کنند.
جاناتان هوپرت، دکترای روانشناسی، روانشناس بالینی و رئیس آزمایشگاه درمان و مطالعه سلامت روان و بهزیستی در دانشگاه عبری اورشلیم، که پژوهشهایش بر اختلالات اضطرابی متمرکز است، میگوید: «برای بیماران مهم است بدانند درمانهای متمرکزی مانند CBT میتوانند واقعاً اثر گستردهای بر بخشهای مختلف ذهن داشته باشند. با تمرکز بر افکار، رفتارها و هیجانها، این درمان میتواند واقعاً آنچه شما هستید را تغییر دهد.»
درک پانیک
اختلال پانیک در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی، ویرایش پنجم (DSM-5)، با حملات پانیک مکرر و غیرمنتظره تعریف میشود که پس از آن دستکم به مدت یک ماه، فرد یا نگرانی مداوم درباره حملات بیشتر یا پیامدهای آنها دارد، یا دچار تغییرات رفتاری ناسازگارانه قابلتوجه مرتبط با این حملات میشود. حملات پانیک، فورانهای ناگهانی ترس یا ناراحتی شدید هستند که با علائمی مانند تپش قلب، تهوع، سرگیجه و/یا احساس گسست از خود (Depersonalization) همراهاند.
اختلال پانیک اغلب همراه با آگورافوبیا ( برون هراسی Agoraphobia) دیده میشود؛ وضعیتی که در آن فرد از موقعیتها یا مکانهایی میترسد که خروج از آنها دشوار است یا دریافت کمک در آنها ممکن است مشکل باشد، مانند آسانسورها، حملونقل عمومی یا جمعیتها.
درمان استاندارد طلایی اختلال پانیک، CBT است که اثربخشی آن هم در کارآزماییها و هم در محیطهای بالینی نشان داده شده است. اگرچه این درمان سابقهای طولانی دارد، اما درمانگران بهطور فزایندهای درک خود را از شیوه غلبه افراد بر ترسهایشان با استفاده از تکنیکهای CBT دقیقتر میکنند. زمانی تصور میشد بیماران باید به احساسات یا محرکهای ترسناک خود عادت کنند (Habituation)، اما اکنون تمرکز بیشتری بر «یادگیری بازدارنده» (Inhibitory Learning) وجود دارد؛ یعنی جایگزینکردن ترس تثبیت شدهlearned fear با اطلاعات جدید—حتی گاهی بهطور عامدانه در پی تجربه حمله پانیک رفتن—تا فرد بیاموزد این احساسات جسمانی فاجعهبار نیستند.
توضیح :در گذشته در درمان اختلال پانیک و اضطراب، اینطور فکر میشد که **اگر بیمار بارها در معرض احساسات یا موقعیتهای ترسناک قرار بگیرد، کمکم به آنها عادت میکند** و ترسش خودبهخود کمتر میشود. به این فرایند میگفتند **عادتپذیری (Habituation)**؛ یعنی با تکرار، شدت واکنش ترس کاهش پیدا میکند.
در این نگاه، هدف اصلی درمان این بود که **ترس بهمرور ضعیف شود** چون بدن و ذهن «خسته» میشوند و دیگر واکنش شدید نشان نمیدهند.
اما پژوهشهای جدید نشان دادهاند که این توضیح کامل نیست و همیشه هم کار نمیکند.
امروزه تمرکز اصلی درمانهای مدرن، بهویژه در CBT، روی مفهومی به نام **یادگیری بازدارنده (Inhibitory Learning)** است.
در این رویکرد، هدف این نیست که ترس صرفاً کمرنگ شود، بلکه هدف این است که **مغز یک یادگیری جدید بسازد که یادگیری قبلیِ ترس را خنثی کند**.
بهطور مشخص:
* فرد در گذشته یاد گرفته است که
«تپش قلب = خطر / مرگ / دیوانهشدن»
* این یک **ترس آموختهشده یا تثبیتشده (Learned Fear)** است.
در یادگیری بازدارنده، درمان تلاش نمیکند این ترس قدیمی را پاک کند، بلکه **اطلاعات تازهای به مغز اضافه میکند** که میگوید:
> «تپش قلب میتواند اتفاق بیفتد، اما خطرناک نیست.»
این اطلاعات جدید، جلوی فعالشدن ترس قدیمی را میگیرند؛ به همین دلیل به آن «بازدارنده» گفته میشود.
به همین علت، در درمانهای جدید:
* حتی گاهی **عمداً علائم پانیک ایجاد میشوند**
* مثلاً سرگیجه، تنگی نفس یا تپش قلب بهطور کنترلشده تمرین میشود
* هدف این نیست که فرد آرام شود، بلکه این است که **علائم بیایند و هیچ فاجعهای رخ ندهد**
وقتی این تجربه چند بار تکرار میشود، مغز به این نتیجه میرسد:
* «این احساسات جسمانی واقعیاند»
* «ناراحتکنندهاند»
* «اما فاجعهبار نیستند»
نکته مهم این است که در این رویکرد:
* ممکن است ترس **در لحظه کاهش پیدا نکند**
* حتی ممکن است بیمار هنوز بترسد
* اما با وجود ترس، یاد میگیرد که **کنترل از دست نمیرود و اتفاق خطرناکی نمیافتد**
بنابراین:
* **Habituation** یعنی: «با تکرار، ترس کم شود»
* **Inhibitory Learning** یعنی: «با تجربههای جدید، معنای ترس عوض شود»
در درمان پانیک، این تغییر نگاه بسیار مهم است، چون فرد دیگر دنبال حذف ترس نیست، بلکه یاد میگیرد **با وجود ترس هم امن است**؛ و همین باعث میشود حملات پانیک بهتدریج قدرت خود را از دست بدهند.
رید ویلسونReid Wilson، دکترای روانشناسی، روانشناس بالینی و مدیر مرکز درمان اختلالات اضطرابی در چپلهیلChapel Hill کارولینای شمالی، میگوید: «صرفِ مواجهه Exposure کافی نیست.» او این موضوع را با «بهزور تحملکردن یک پرواز» برای فردی با ترس از پرواز مقایسه میکند. «اکنون به مدلی نگاه میکنیم که بیشتر به تحمل پریشانی (Distress Tolerance) مربوط است: اینکه من حاضرم علائم را تجربه کنم و سپس با آنها کنار بیایم، نه اینکه از آنها اجتناب کنم.»
تعمیق درمان
به گفته زوکر، آموزش روانی (Psychoeducation) میتواند برای افرادی که تنها یک حمله پانیک را تجربه کردهاند و به دنبال کمک هستند مفید باشد. او که قرار است تابستان آینده کتابی درباره اختلال پانیک با انتشارات New Harbinger منتشر کند، میگوید در دوران دانشجوییاش افراد زیادی را دیده که صرفاً با آگاهی از اینکه چرا ممکن است دچار حمله پانیک شوند و چرا این اپیزودها خطرناک نیستند، توانستهاند از شکلگیری اضطراب عمیقتر جلوگیری کنند.
برای اختلال پانیک تثبیتشده، پروتکلهای ساختاریافته و مشارکتی CBT انتخاب اصلی هستند. این پروتکلها آموزش روانی و پایش ردیابی علائم را ترکیب میکنند.
توضیح :
وقتی میگوییم **«اختلال پانیک تثبیتشده»** منظور این است که:
* حملات پانیک **فقط یکبار یا گذرا نیستند**
* مدتی است تکرار میشوند
* فرد دائماً نگران حمله بعدی است
* رفتارهای اجتنابی شکل گرفتهاند (مثلاً نرفتن به بعضی جاها، تنها بیرون نرفتن، نزدیک در نشستن و …)
در این مرحله، درمانهای ساده یا توصیههای کلی کافی نیستند. به همین دلیل، **پروتکلهای ساختاریافته و مشارکتی CBT** انتخاب اصلی درمان هستند.
### «پروتکلهای ساختاریافته» یعنی چه؟
ساختاریافته یعنی درمان:
* **برنامه مشخص دارد**
* مرحلهبهمرحله جلو میرود
* هر جلسه هدف روشن دارد
* بر اساس شواهد علمی طراحی شده است، نه سلیقه درمانگر
درمان از قبل میداند:
* از کجا شروع کند
* چه مراحلی را طی کند
* در هر مرحله چه تمرینهایی انجام شود
بنابراین درمان تصادفی یا صرفاً گفتوگومحور نیست.
### «مشارکتی» یعنی چه؟
مشارکتی یعنی:
* درمانگر «بالا به پایین» دستور نمیدهد
* بیمار نقش فعال دارد
* تصمیمها **با همکاری بیمار** گرفته میشود
مثلاً:
* بیمار و درمانگر با هم فهرست میکنند که چه چیزهایی ترسناک است
* با هم تصمیم میگیرند از کدام ترس شروع شود
* تمرینها بهاجبار تحمیل نمیشوند
این کار باعث میشود بیمار:
* احساس کنترل داشته باشد
* درمان را مالِ خودش بداند
* کمتر مقاومت کند
### این پروتکلها چه چیزهایی را با هم ترکیب میکنند؟
آموزش روانی (Psychoeducation)
آموزش روانی یعنی بیمار **دقیق بفهمد چه دارد برایش اتفاق میافتد**.
در این بخش:
* توضیح داده میشود حمله پانیک چیست
* چرا علائم جسمی مثل تپش قلب یا تنگی نفس خطرناک نیستند
* تفاوت حمله پانیک با سکته یا بیماری جسمی چیست
* چرا اجتناب، مشکل را بدتر میکند
هدف آموزش روانی این است که:
* ترس ناشی از «ندانستن» کم شود
* فرد احساس کند دیوانه یا در حال مرگ نیست
* پانیک برایش قابل فهم شود، نه رازآلود و وحشتناک
---
#### ۲. پایش علائم (Symptom Monitoring)
پایش علائم یعنی بیمار:
* علائم خود را **ثبت و دنبال** میکند
* توجه میکند حمله پانیک:
* کی شروع میشود
* چه افکاری قبلش میآید
* چه احساسات جسمیای دارد
* چه رفتاری بعدش انجام میدهد
مثلاً یادداشت میکند:
* «قبل از حمله فکر کردم قلبم میایستد»
* «بعد از حمله از محل فرار کردم»
* «هر بار که فرار میکنم، دفعه بعد ترسم بیشتر میشود»
این کار کمک میکند:
* الگوهای پانیک دیده شوند
* بیمار بفهمد حملهها اتفاقی یا مرموز نیستند
* نقاط اصلی مشکل مشخص شود
### چرا ترکیب این دو مهم است؟
اگر فقط آموزش باشد:
* فرد میفهمد پانیک خطرناک نیست
* اما بدنش هنوز همان واکنش را دارد
اگر فقط تمرین باشد:
* بدون فهمیدنِ معنی علائم
* تمرینها ترسناک و طاقتفرسا میشوند
وقتی **آموزش روانی + پایش علائم** با هم باشند:
* فرد هم میفهمد چه میشود
* هم میبیند چه الگوهایی تکرار میشوند
* هم آماده میشود برای مرحله بعد درمان (مواجهه)
### نتیجه نهایی
این پروتکلها به فرد کمک میکنند:
* پانیک را بشناسد
* از آن رمززدایی کند
* احساس کنترل دوباره به دست آورد
* و کمکم از چرخه ترس و اجتناب خارج شود
به زبان ساده:
> درمان به فرد نمیگوید «نترس»،
> بلکه یادش میدهد **چرا میترسد، چطور ترسش کار میکند، و چطور میتواند آن را مدیریت کند**.
درمانگر و بیمار با هم موقعیتهای ترسناک و رفتارهای اجتنابی—مانند خودداری از رفتن به سوپرمارکت یا همیشه نشستن نزدیک خروجی—را فهرست میکنند. این اطلاعات به شکلدهی مواجهها درمانی exposure therapy کمک میکند که در آن بیماران یاد میگیرند ترسهای خود را تحمل کنند. این رویکرد معمولاً با مواجهه درونحسی (Interoceptive Exposure) آغاز میشود—یعنی ایجاد احساسات مشابه حمله پانیک تا بیمار بتواند احساسات بدنی را از حس غالب تهدید جدا کند.
ویلسون میگوید: «مثلاً اگر فرد دچار سرگیجه میشود، ممکن است او را یک دقیقه روی صندلی اداری بچرخانیم و سپس از او بخواهیم سریع بایستد. ما احساسات را برمیانگیزیم، اما تهدید را کاهش میدهیم، چون این کار در فضای امن رابطه درمانی و در مطب انجام میشود.»
سپس نوبت «اردوهای میدانیfield trips » میرسد که بیماران را به مکانهای واقعیای میبرد که معمولاً از آنها اجتناب میکنند. در راستای رویکرد یادگیری بازدارنده، هدف این است که پیوند میان ترسِ پیشبینیشده بیمار و پیامد واقعی شکسته شود. همچنین مهم است که نگرش فرد از «باید این کار را بکنم» به «میخواهم این کار را بکنم» تغییر کند.
مارتین آنتونیMartin Antony، دکترای روانشناسی، رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه متروپولیتن تورنتو و متخصص اختلالات اضطرابی، میگوید هدف CBT این است که به افراد بیاموزد داشتن یا نداشتن حمله پانیک اهمیتی ندارد.
او میگوید: «وقتی افراد بالاخره حاضر میشوند این احساسات ناخوشایند را بپذیرند و بگویند: “باشه، بیا حمله پانیک، هر کاری میخواهی بکن”، آن وقت است که حملات پانیک متوقف میشوند.»
یک دوره معمول CBT برای اختلال پانیک ممکن است ۹ تا ۱۲ هفته طول بکشد، اما گزینههای کوتاهتر و فشردهتری نیز وجود دارد. درمان چهارروزه برگن (Bergen 4-Day Treatment) برای اختلال پانیک، یک روش CBT متمرکز است که در نروژ توسعه یافته و ابتدا برای اختلال وسواس فکری–عملی به کار رفت، اما در درمان پانیک نیز مؤثر بوده است. این درمان با آموزش روانی در قالب گروهی آغاز میشود و ابتدا بر ایجاد تمایل بیمار به رویارویی با ناراحتی خود تمرکز دارد. در روز دوم، بیمار یک برنامه فردی برای تکالیف مواجههای انتخاب میکند و با کمک درمانگر اجرای آنها را آغاز میکند. این تکالیف هم درونحسیinteroceptive و هم در محیط واقعیvivo هستند، مانند رفتن به مکانهایی که فرد بهدلیل آگورافوبیا معمولاً از آنها اجتناب میکند. جلسات گروهی در طول روزهای دوم و سوم به شرکتکنندگان اجازه میدهد تجربههای خود را به اشتراک بگذارند و از حمایت دیگر بیماران بهرهمند شوند. در روز چهارم، بیماران میآموزند چگونه تمرین را ادامه دهند و تغییرات را در زندگی روزمره حفظ کنند و برای سه هفته آینده یک برنامه مواجههای تنظیم میکنند.
پیگیری بلندمدت ۳۰ بیماری که این پروتکل را گذرانده بودند نشان داد کاهش علائم در ماه سوم ، بر اساس مقیاس شدت اختلال پانیک (Panic Disorder Severity Scale)، معنادار و پایدار بوده است. در ماه ۱۸، این بهبودها حفظ شد و ۹۰٪ بیماران در وضعیت بهبودی کامل قرار داشتند. اگرچه تمرکز مداخله بر پانیک بود، شرکتکنندگان کاهش افسردگی و اضطراب فراگیر را نیز تجربه کردند که تا ۱۸ ماه ادامه داشت.
پژوهشهای دیگر نیز نشان میدهد درمانهای متمرکز بر پانیک میتوانند اثرات گستردهتری داشته باشند. هوپرت Huppert و همکارانش دریافتهاند CBT برای اختلال پانیک میتواند دلبستگی اضطرابی anxious attachment را بهبود بخشد—سبک رابطهایای که با ترس از رهاشدن و نیاز شدید به اطمینان مشخص میشود—حتی با اینکه دلبستگی هدف مستقیم درمان نبوده است. یک مطالعه پیگیری نشان داد بهبود مشابهی در دلبستگی اضطرابی در یک ماژول CBT اینترنتی غیرهمزمان نیزasynchronous, internet-based CBT module رخ داده است؛ یعنی زمانی که هیچ درمانگر انسانی در کار نبوده است. این یافته نشان میدهد که بهبود دلبستگی اضطرابی نه بهدلیل رابطه درمانی، بلکه مستقیماً بهواسطه کاهش حساسیت بیماران به اضطراب رخ داده است.
در مطالعهای نهایی، تیم هوپرت ۱۲۸ شرکتکننده را بهطور تصادفی به سه گروه CBT تکجلسهایingle-session ، درمان روانپویشیpsychodynamic therapy یا گروه کنترل اختصاص دادند؛ این بار با تمرکز بر حساسیت به اضطراب. آنها دریافتند CBT حساسیت به اضطراب را در مقایسه با گروه کنترل کاهش داد، در حالی که درمان روانپویشی چنین اثری نداشت. CBT همچنین سوگیری تفسیری (Interpretation Bias)—یعنی تمایل به تفسیر فاجعهآمیز احساسات بدنی—را بهبود بخشید. جالب اینکه افرادی که در شرایط CBT حساسیت به اضطرابشان بهبود یافته بود، بهبود در کارکرد تاملی بازتابی (Reflective Functioning)را نیز تجربه کردند.
توضیح:
**درمان روانپویشی (Psychodynamic Therapy)** یک رویکرد رواندرمانی است که ریشه در روانکاوی دارد و تمرکزش بر **فرایندهای ناهشیار، الگوهای عاطفی قدیمی، و روابط اولیه** است؛ یعنی چیزهایی که معمولاً خودِ فرد آگاهانه به آنها توجه ندارد، اما رفتار و هیجانش را هدایت میکنند.
## ایدهٔ اصلی درمان روانپویشی
فرضِ اصلی این درمان این است که:
> بسیاری از مشکلات روانیِ امروزِ ما، ریشه در تجربههای عاطفی حلنشدهٔ گذشته دارند.
این تجربهها—بهویژه در **روابط اولیه با والدین یا مراقبان**—در ذهن ذخیره میشوند و بعداً:
* در روابط بزرگسالی
* در واکنشهای هیجانی
* و حتی در علائم اضطراب یا افسردگی
خودشان را نشان میدهند.
## درمان روانپویشی روی چه چیزهایی کار میکند؟
این درمان بیشتر به **«چرا»** میپردازد تا «چطور».
تمرکز اصلی روی:
* تعارضهای درونی ناهشیار (Unconscious Conflicts)
* الگوهای تکرارشونده در روابط
* احساسات سرکوبشده (مثل خشم، ترس، شرم)
* معنایی که فرد به تجربههایش میدهد
* رابطهٔ درمانگر–بیمار بهعنوان آینهٔ روابط زندگی واقعی
## جلسهٔ درمان روانپویشی چگونه است؟
در جلسات معمولاً:
* بیمار آزادانه صحبت میکند
* درمانگر گوش میدهد، سؤالهای باز میپرسد
* روی احساسات، روابط، و تکرارها تمرکز میشود
* از گذشته به حال پل زده میشود
مثلاً درمانگر ممکن است بپرسد:
* «این احساس قبلاً کِی در زندگیات تکرار شده؟»
* «این واکنش تو شبیه کدام رابطهٔ قدیمی است؟»
* «الان که این را میگویی، چه احساسی نسبت به من داری؟»
## هدف درمان روانپویشی چیست؟
هدف اصلی:
* **بینش (Insight)**
یعنی فرد بفهمد:
* چرا اینطور احساس میکند
* چرا الگوهای خاصی را تکرار میکند
* ریشهٔ هیجانها و واکنشهایش کجاست
با این فهم، تغییر بهتدریج اتفاق میافتد.
## درمان روانپویشی چه چیزی را مستقیم هدف نمیگیرد؟
برخلاف CBT:
* معمولاً تمرین رفتاری مشخص ندارد
* روی تغییر مستقیم افکار تمرکز نمیکند
* با علائم «در لحظه» مثل تپش قلب یا حمله پانیک کار عملی فوری نمیکند
به همین دلیل:
* اثر آن **عمیقتر ولی کندتر** است
* برای مشکلات حادِ نشانهمحور (مثل پانیک شدید)، بهتنهایی همیشه کافی نیست
## چرا در مقاله گفتند روانپویشی در آن مطالعه اثر نداشت؟
نه به این دلیل که درمان روانپویشی «بد» است؛
بلکه چون:
* مطالعه فقط **یک جلسه** بود
* هدفش **حساسیت به اضطراب** بود
* روانپویشی معمولاً برای اثرگذاری:
* به زمان بیشتر
* رابطهٔ درمانی طولانیتر
* و فرایند تدریجی نیاز دارد
در حالی که CBT میتواند حتی در یک جلسه:
* تفسیرهای فاجعهآمیز را اصلاح کند
* ترس از علائم بدنی را کاهش دهد
## جمعبندی ساده
درمان روانپویشی:
* به «ریشهها» نگاه میکند
* روی ناهشیار، روابط و معنا تمرکز دارد
* تغییر را از راه فهم عمیق ایجاد میکند
* کندتر ولی عمیقتر عمل میکند
برای پانیک و اضطراب حاد:
* اغلب **CBT خط اول** است
* روانپویشی میتواند **در کنار آن** یا برای مسائل عمیقتر مفید باشد
هوپرت میگوید: «یکی از تفسیرهای ممکن این است که وقتی CBT بهخوبی اجرا میشود، حتی اگر مستقیماً به آنها نپردازد، بر فرایندهای روانپویشی مانند دلبستگی و کارکرد تأملی نیز اثر میگذارد.»
درک رو به رشد و روز افزونز فرایندهای زیربنایی اختلالات مرتبط، علاقه به درمانهای فراتشخیصی (Transdiagnostic) را افزایش داده است. اختلال پانیک اغلب با دیگر اختلالات اضطرابی و افسردگی همراه است؛ رویکرد فراتشخیصی به بیمار کمک میکند مهارتهای تنظیم هیجان را بهطور کلی بیاموزد، بهجای آنکه هر تشخیص را بهصورت جداگانه هدف قرار دهد.
کوین چپمنChapman میگوید: «در اختلال اضطراب فراگیر، نگرانی راهبردی است که افراد برای پاسخ به اضطراب به کار میبرند؛ درست همانطور که فرار و اجتناب راهبردهایی برای پاسخ به پانیک هستند. امروز میگوییم همه این علائم، بینظمی هیجانی emotional dysregulation. هستند. بیایید مهارتهایی را آموزش دهیم که هسته این مشکل را هدف بگیرند، و سپس با مواجهه درمان را جمعبندی کنیم.»
گسترش گزینهها
در حالی که CBT معمولاً رواندرمانی خط اول برای اختلال پانیک است، مهارکنندههای بازجذب سروتونین (SSRIs) و مهارکنندههای بازجذب سروتونین–نوراپینفرین (Serotonin-Norepinephrine Reuptake Inhibitors – SNRIs) نیز مؤثر هستند. پژوهشها نشان میدهد داروها سریعتر از CBT حملات پانیک را کاهش میدهند، اما CBT در بلندمدت مؤثرتر است. داروها میتوانند همراه با رواندرمانی استفاده شوند، هرچند درمانگران باید به چند نکته توجه داشته باشند. یکی اینکه با کاهش علائم پانیک، داروها ممکن است فرصت بیماران برای تمرین مواجهه و پذیرش احساسات ترسناک را کمتر کنند؛ در نتیجه اگر فرد مصرف دارو را قطع کند، احتمال عود بیشتر میشود. نگرانی دیگر این است که بیمارانی که همزمان CBT و دارو دریافت میکنند، بهبود خود را به دارو نسبت دهند نه به تلاشهای شخصیشان.
ویلسون میگوید: «وقتی مسئله نسبتدادن بیرونیexternal attribution مطرح است، افراد تمایل دارند آن را به دارو نسبت دهند نه به تلاشهای خودشان؛ و این میتواند نقطهضعفیdrawback برای برخی بیماران باشد.»
از سوی دیگر، داروها میتوانند شدت علائم را کاهش دهند تا بیماران با احساس راحتی بیشتری شروع به مواجهه با آنها کنند. برخی بیماران نیز بهدلیل نگرانی از عوارض جانبی احتمالی مانند تهوع یا سرگیجه—که ممکن است شبیه علائم پانیک باشند—از مصرف دارو اجتناب میکنند. ویلسون مزایا و معایب را با بیماران در میان میگذارد و با ترجیحات آنها کار میکند.
افزون بر مدلهای روانشناختی اختلال پانیک، مدلهای زیستی, biological models نیز مطرح میکنند که برای برخی افراد، پانیک ممکن است ناشی از حساسیت بیشازحد به احساس خفگی باشد. این افراد نسبت به تجمع دیاکسیدکربن در خون واکنش بیشازحد نشان میدهند که میل به تنفس سریعتر و عمیقتر را برمیانگیزد. اما بهطور paradoxical، نفسکشیدن بیشازحد میتواند باعث دریافت اکسیژن بیش از نیاز بدن و پاکسازی ناکافی دیاکسیدکربن شود و چرخهای از تنگی نفس شدیدتر ایجاد کند.
رابرت کویلرRobert Cuyler، دکترای روانشناسی و مدیر ارشد بالینی شرکت Freespira Inc. میگوید: «این وضعیت تعادل شکنندهای ایجاد میکند که میتواند به پانیک شدید و کامل منجر شود.» در این روش، بیماران به مدت چهار هفته، روزی دو بار حدود ۲۰ دقیقه در یک دستگاه کپنومتر (Capnometer)—وسیلهای پزشکی که غلظت دیاکسیدکربن در بازدم را اندازهگیری میکند—تنفس میکنند. دستگاه این اندازهگیریها را به دستورالعملهای دیداری و شنیداریvisual and audio instructions برای دم و بازدم تبدیل میکند تا اکسیژن و دیاکسیدکربن در محدوده طبیعی حفظ شوند.
این مداخله CGRI بر اساس آموزش تنفسی با کمک کپنومتری (Capnometry-Assisted Respiratory Training – CART) است؛ درمانی تأییدشده توسط FDA که توسط آلیشیا مورِتAlicia Meuret، دکترای روانشناسی، استاد دانشگاه متودیست جنوبی و مدیر مرکز پژوهش اضطراب و افسردگی، توسعه یافته است. مورِت در Freespira Inc. نقشی ندارد.
تنفس و بازخورد زیستی (Biofeedback) سابقهای بحثبرانگیز در درمان اختلال پانیک دارند. در اوایل دهه ۲۰۰۰، آموزش تکنیکهای تنفسی در CBT بهدلیل نگرانی از اینکه تنفس علائم جسمانیای را که بیماران باید با آنها مواجه شوند تضعیف کند، کمتر مورد استفاده قرار گرفت. همچنین این نگرانی وجود داشت که تنفس به یک «رفتار ایمنی» (Safety Behavior) یا تکیهگاه تبدیل شود که بیمار موفقیت خود را به آن نسبت دهد، نه به کنترل شخصیاش. امروزه برخی درمانگران از تکنیکهای تنفسی در CBT استفاده میکنند و برخی دیگر آنها را کماهمیت میدانند.
مورِت میگوید مشکل این است که تکنیکهای تنفسی سنتی دقیقاً به این دلیل که میتوانند باعث نفسکشیدن بیشازحد شوند، برای افراد مبتلا به اختلال پانیک نتیجه معکوس دارند. وقتی افراد آهستهتر نفس میکشند، با افزایش حجم هوای دمی جبران میکنند. «بهجای تنفس با حجم طبیعی، حجم تنفسشان دو یا سه برابر میشود، که انگار نرخ تنفس را سه برابر کردهاند.» CART میتواند با اصلاح سطوح پایینتر از حد طبیعی دیاکسیدکربن و کاهش احساس تنگی نفس، به عادیسازی تنفس و کاهش علائم پانیک کمک کند.
در آینده، ممکن است راههایی برای متناسبسازی درمانها tailor treatments یا تعیین اینکه چه افرادی به کدام درمان بهتر پاسخ میدهند وجود داشته باشد. پژوهشهای جدیدتر همچنین در حال بررسی روابط میان این اختلالات، درمانهایشان و فرایندهای روانپویشی زیربناییunderlying psychodynamic processes هستند.
هوپرت میگوید: «ما در حال حرکت از تمرکز مستقیم CBT بر پانیک یا حساسیت به اضطراب به سمت استفاده از پروتکلهای یکپارچه هستیم تا ببینیم دامنه این تأثیر تا چه حد گسترده است—از جمله بر فرایندهایی مانند دلبستگی و کارکرد تأملی. برای تسهیل فرایندهای روانپویشی، همیشه لازم نیست مستقیماً از تکنیکهای روانپویشی استفاده کرد.»
علائم حمله پانیک
طبق DSM-5، حملات پانیک بهطور ناگهانی رخ میدهند، طی چند دقیقه به اوج میرسند و شامل چهار مورد یا بیشتر از علائم زیر هستند:
• تپش قلب، کوبش قلب یا افزایش ضربان قلب
• تعریق
• لرزش یا تکانخوردن
• احساس تنگی نفس یا خفگی
• احساس گیرکردن گلو
• درد یا ناراحتی قفسه سینه
• تهوع یا ناراحتی شکمی
• سرگیجه، سبکی سر یا احساس غش
• لرز یا احساس گرما
• بیحسی یا گزگز (پارستزی – Paresthesia)
• احساس غیرواقعیبودن محیط (Derealization) یا گسست از خود (Depersonalization)
• ترس از ازدستدادن کنترل یا «دیوانهشدن»
• ترس از مرگ
منابع
• وقتی دچار پانیک میشوید چه کار کنید: راهنمای کودکان برای تبدیل پانیک به توان شخصی
Glassman, L., Magination Press, 2025
• کاهش پریشانی و اجتناب از طریق مداخلات مبتنی بر مواجهه
Farmer, R. F., & Chapman, A. L., در Behavioral Interventions in Cognitive Behavior Therapy، ویرایش سوم، APA، 2025
• اختلال پانیک و آگورافوبیا
Craske, M. G., و همکاران، در Clinical Handbook of Psychological Disorders، ویرایش ششم، Guilford Press، 2021
• تسلط بر اضطراب و پانیک: کاربرگ تمرینی
Barlow, D. H., & Craske, M. G., Oxford Academic, 2022