تو کجایی و من کجا !
تو کجایی و من کجا !
گارگین فتائی
.
شب هنگام
در میان هیاهو و ازدحام
در میان شلوغی کوچه ها و خیابانها
در میان ریتم یک نواخت رفت و آمدها
در میان ساز همیشگی قدمها
من نیز چنان دیگران گام بر می داشتم
اما با یک تفاوت اساسی
آنها روی زمین گام بر می داشتند
اما من گویی در آسمان بودم
حالتی وصف ناپذیر که شاید در کلمات نگنجد
آنها با حواس پنج گانه بیرونی خود
در این دنیا
گام انسانی بر می داشتند
اما من با تمام وجود درونی ام
گام های موسیقی را در ذهن همراهی می کردم
این گامها حتی یک لحظه قطع نمی شدند
مردم به من از سر تا پا خیره می شدند
به ظاهر من
به خود من
برخی هنگام رویارویی با من سخنانی می گفتند
با صدای بلند یا پائین
با کنایه یا با تمسخر
اما من در این دنیا نبودم
با گامهای کنسرتو ویولون سیبلیوس
گویی به آسمان پرواز کرده ام
چقدر مردم را کوچک می دیدم
زیرا خود در اوج بودم
آنها با لبها و با قیافه ظاهری خود به می خندیدند
اما خنده های من به آنها خیلی بلندتر بود
آنقدر بلند که کسی قادر به شنیدن آن نبود
زیرا که در ته دلم می خندیدم
و به حال آنها افسوس می خوردم
زیرا که می دیدم به چه دنیای بی ارزشی دل خوش کرده اند
دلشان به لحظه ای خنده و تمسخر خوش است
اما هیچ گاه آن شکوهی را که من در آن لحظه چشیده ام حس نکرده اند
سمفونی یک نواخت و بی روح حرکات مردم کجا
و حس متعالی که برای من ایجاد شد کجا !
و من حاضر نیستم حتی به بالاترین قیمت
و با هیچ کالای دیگری
این حس را عوض کنم
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .