دل آشفته

گارگین فتائی

 

دل ، وصف تو را گفتست ای کاش همین باشد

سر در برِتو خفتست ای کاش همین باشد

امشب عجبا ! چون قبل ، دل بود به یاد تو

جز تو همه را رُفتست ای کاش همین باشد

دل داد گواهی که بیند رخ و روی تو

گویا که همین هفتست ای کاش همین باشد

هر بار شدم مایوس از دیدن روی تو

این بار دل آشفتست ای کاش همین باشد

آن روی حمیل تو ، آن حُجب اصیل تو

دل بین که چه سان بُردست ! ای کاش همین باشد