آرامش در خانهء تو
آرامش در خانهء تو
گارگین فتائی
خداوندا
به خانه تو پناه آورده ام
در خانه تو آرامشی هست
که در آرام ترین نقاط ساخت دست بشر نیست
من شیفته سکوت خانهء تو هستم
بیرون از خانهء تو
هیچ چیز نیست
هر چه هست در خانهء توست
بیرون از خانه تو
رنج و عذاب است
بیرون از خانه تو
تلخی و زجر
عذاب و فشار روحی
عصبانیت و تندخویی است
بدخلیها و ناپسندیها
بیرون از خانهء تو
چه سنگ دلیهایی که نمیبینی!
می خواهم همیشه در خانه تو باشم
عمری را در بیرون از خانه ات سپری کرده ام
ولی حتی یک لحظه
اشکهایم از گریستن بازنایستاد
می خواهم طعم شادمانی
طعم خنده
و لذت زندگانی را
در خانهء تو بچشم
در پناه معنویاتی شیرین
فارغ از پول دوستیها
خیانت ها و کنار زدنها
می خواهم از منجلاب نابودی نجات یابم
هر وقت از تو و خانه تو دور می گردم
ساعتها حیران و سردرگم
در مسیری پر پیچ و تاب به گمراهی می افتم
می خواهم تنها تو را بشنوم
چرا که حرفهای تو بسیار شیرین است
از حرفهای دیگران بیزارم
که پر از دل شکستنهاست
اعتنایی بر من کن
من تنها و غمگین و دل شکسته ام
می خواهم همراه تو باشم
زیرا که از انسانها زخم دیده ام
زخمی کاری و اساسی
به راستی که آرامش تسکین دهنده ای در تو دیدم
می خواهم از چنگ دنیا و دغل بازیهایش
به دامان تو پناه آورم
می خواهم خیالی آسوده و چهره ای شادان داشته باشم
خداوندا
نگاه دل نشینت را از من دریغ نکن
می خواهم خود را وقف تو سازم
بسان آن پیرزنی که
هر چند مبلغی ناچیز به صندوق انداخت
اما هر چه بود تمام دارائیش بود
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .