سابقه تاریخی تشکیل جمعیت در ارمنستان

سابقه تاریخی تشکیل جمعیت در ارمنستان

 

متن زیر عیناً بر گرفته از این کتاب است

ارمنستان – به سفارش دفتر مطالعات سیاسی و بین املل وزارت امور خارجه –مرکزانتشارت و چاپ وزارت امور خارجه  - تهران 1388 صفحات 16- 13

( از مجموعهء‌ کتاب های سبز)

 

کاوش های باستان شناسی در فلات ارمنستان و دست یابی آنان به ابزارهایی که توسط انسان های ماقبل تاریخ در دوران های دیرینه سنگی و نوسنگی مورد استفاده بوده نشان می دهد که در ارمنستان نیز مانند سایر کشورهای همسایه، انسان از دوران های بسیار قدیم می زیسته است . در نتیجهء این کاوش ها مشخص گردید که از 2000 سال قبل از میلاد ، اقوام مختلفی در مناطق غربی و مرکزی ارمنستان ، سکونت داشتند که مهمترین آنها اقوام سوباری  Soobary بودند . سوباریها از اقوام هند و اروپایی یا از نژاد سامی نبودند بلکه شاخه ای جداگانه از نژاد سفید به شمار آمده که از دوران های بسیار قدیم در قفقاز ، آسیای صغیر و شمال مدیترانه می زیستند . در طول زمان ، این اقوام به دلیل جنگ های داخلی در میان خود ، تضعیف گشته و حدود هزار و پانصد سال قبل از میلاد،  تحت سلطهء امپراطوری آشور قرار گرفتند .

فشارهای کارگزاران امپراطوری آشور بر اقوام منطقه موجب شد که اقوام نائیری Nayiri  و هایا Haya  با یکدیگر متحد گشته و در اطراف دریاچهء وان و در سال 860 قبل از میلاد،  تحت رهبری آرامه Arameh   حکومت اورارتو Urartoo را بوجود آورند.  پایتخت اورارتو شهر توشپا Tooshpa  بود که بعداً به وان تغییر نام داد . آرگیشتی اول Argishtee  پادشاه اورارتو در سال 782 قبل از میلاد ، دستور ساخت شهر اربونی  Ereboony  را داد که بعدها به ایروان شهرت یافت

آرمن ها ( ارامنه) از نژاد هند و اروپایی بودند و ورودشان به سرزمین اورارتو در قرن هفتم یا ششم پیش از میلاد صورت گرفته است.  آرمن ها ، اورارتوها را فتح کرده و زبان خود را بر آنان تحمیل نمودند سپس ساکنان اولیه اورارتویی در میان ارمنیان هند و اروپایی حل شدند و این اختلاط نژادی آرمن ها و ساکنان اولیه و اورارتو باعث گردید که دیگران ملت جدید را آرمن  یا ارمنی و خودشان ملت خود را های یا  هایا بنامند

نام ارمنستان برای اولین بار در کتیبه داریوش در بیستون که مربوط به سال 512 قبل از میلاد است دیده می شود در کتیبه چنین نوشته شده

سرزمین پونتوس و ارمنستان و .... را فتح کردم

با قدرت گرفتن هخامنشیان در ایران به تدریج ارمنستان تحت تسلط امپراطوری هخامنشی قرار گرفت و پس از آن ارمنستان یا تحت تسلط ایرانیان بود و یا تحت تسلط رومیان و بعضاً در مواقع کوتاهی نیز دارای استقلال بوده است . پس از ظهور اسلام و قدرت گرفتن اعراب ، این کشور به تصرف نیروهای اعراب در آمد و حدود دو قرن تحت استیلای خلفای اسلامی بود از آن پس حدود دو قرن،  ارامنه طولانی ترین سابقهء استقلال خود را تجربه کردند تا اینکه با هجوم ترکان سلجوقی،  استقلال خویش را از دست دادند . در این دوران ، قشر عظیمی از ارامنه که حاضر نبودند تن به سلطهء سلجوقیان نهند با مهاجرتی عظیم به سمت سیلیسیه رفته و در آنجا حکومت تازه ای را تحت عنوان ارمنستان جدید پایه گذاری کردند که استقلال خود را به مدت سه قرن حفظ نمود .

با قدرت گرفتن امپراطوری عثمانی در آسیای صغیر از یک سو و حاکم شدن صفویه بر فلات ایران از سوی دیگر و تقسیم ارمنستان به دو قسمت در سال 1629 میلادی ، فصل جدیدی در تاریخ ارامنه آغاز می شود که تاثیرات بسیاری در روند جمعیت ارامنه داشته است .

عمده ترین تحول جمعیتی که برای ارامنه ساکن در این دوران قابل ذکر است، مهاجرت گروه عظیمی از ارامنه ساکن در این منطقه به سرزمینهای مرکزی فلات ایران بود . این مهاجرت گسترده که به دلیل جنگ های ایران و عثمانی در این دوران و ترغیب های شاه عباس صفوی صورت گرفت باعث گردید که تعداد قابل توجهی از ارامنه به نقاط مختلف ایران ،  کوچ کرده و در مناطق شهری و روستایی استان های غربی و مرکزی کشور سکونت گزیدند

این افراد که ایرانیان ارمنی امروز ، نوادگان َآنها به شمار می آیند طی دوران کوتاهی توانستند جایگاه خود را در بطن جامعهء ایران کسب کرده و به عنوان افرادی سخت کوش و کارآمد ، خود را معرفی نمایند .  ملت مهمان نواز ایران نیز ارامنهء مهاجر را با آغوشی باز پذیرا شده و با آنان نیز همچون اعضاء دیگر جامعهء چند نژادی ایران با عدل و انصاف برخورد کرده و حقوقی برابر با سایر اعضاء این جامعه برای آنان قائل شده اند.  ایرانیان ارمنی نیز ارزش  این امنیت و رفتارها را به خوبی درک کرده و همدوش با سایر مردم در جهت اعتلا و آبادانی ایران از هیچ کوششی فروگذار نکردند و سابقه ای بسیار خوب از خود بر جا گذاشتند .

یکی از اصلی ترین مشاغلی که ارامنه طی دوران صفویه به آن اشتغال داشتند تجارت کالا و ادویه بین ایران وهند و سایر کشورهای آسیایی بود . این افراد به تدریج برای خود ، پایگاههایی در شبه قاره هند و کشورهای شرق آسیا ایجاد کرده و به آن کشورها مهاجرت کردند و شواهد موجود، حاکی از این می باشد که ارمنی تبارهایی که امروزه در کشورهای هندوستان ، چین ، سنگاپور  و سایر کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا ساکنند عمدتاً از نوادگان این ایرانیان ارمنی مهاجر می باشند .

سایر ساکنین بخشهای شرقی ارمنستان که به ایران مهاجرت نکردند از لحاظ جمعیتی تحولات درخور توجهی را تجربه نکردند . تنها نکته قابل ذکر ، جنگ های ایران و روس و روس و عثمانی بود که به دلیل قرارگرفتن ارمنستان در خط مقدم نبرد ، ویرانیها و کشتارهای فراوانی را از مردم به دنبال داشته و تاثیرات قابل توجهی در ساختار جمعیت در این منطقه داشت . از دیگر تحولات جمعیتی قابل ذکر در استانهای شرقی ارمنستان ، رواج شهرنشینی در سالهای پایانی قرن نوزدهم است که به دلیل صنعتی شدن کشور در این دوران صورت گرفت .

اما ارامنهء ساکن در آسیای صغیر تحت حاکمیت سلاطین عثمانی،  دوران فاجعه آمیزی را آغاز کردند . طی قرون هفدهم  و هجدهم ، اینان اقدام به تلاشهایی در جهت رهایی از یوغ امپراطوری عثمانی کردند ولی به علت عدم سازماندهی و ضعف ارامنه در برابر قدرت امپراطوری نتیجه این تلاشها چیزی جز شکست و کشتارهای وسیع نبود .

رفتار سرکوب گرانهء امپراطوری عثمانی با قومیت های ساکن در آن امپراطوری و همچنین میل شدید ارامنه به استقلال باعث قیام های مردمی ارامنه علیه امپراطوری عثمانی در سالهای پایانی قرن نوزدهم و دههء اول قرن بیستم گردید.

با آغاز جنگ جهانی اول و ورود عثمانی به جنگ در کنار آلمان و امپراطوری اتریش – هنگری در 17 اکتبر 1914 ارامنه در وضع بسیار اصف باری قرار گرفتند از یک طرف ارمنستان جبههء اصلی جنگ بین روسیه و عثمانی بود و از طرف دیگر ارامنه مجبور بودند در هر دو جبهه تحت فرمان روسها و عثمانیها علیه جبههء مقابل بجنگند . بدون شک ارامنه در این جنگ تمایل بیشتری به پیروزی متفقین داشتند و آگاهی عثمانیها از این امر از یک سو و وسوسهء پایان دادن به قیامهای مردم در بخش غربی ارمنستان که خواهان استقلال بودند از سوی دیگر باعث شد که رهبران این امپراطوری در خصوص خاتمه دادن به مسالهء ارمنی مصمم تر شوند .

با استفاده از وضعیت جنگی و تحت عنوان تخلیه مناطق جنگی از افراد غیرنظامی ، کوچ دسته جمعی ارامنه از محل های سکونتشان آغاز شد . اجرای این امر با توجه به اینکه مردان 18 تا 50 ساله نیز برای شرکت در جبهه و جنگ از خانه ها دور شده بودند ، مشکل عمده ای ایجاد نکرد .  در واقع وضعیت جنگی ،  امکان اقامت ارامنه را در منطقه غیرممکن ساخته و خانواده های ارمنی بالاجبار محل سکونتشان را ترک کرده و به نقاط دیگری کوچ نمودند .

شرایط جنگی و اقلیمی غیرقابل تحمل ، بیماریهای واگیر،  سرمازدگی ، گرمازدگی ، گرسنگی و خستگی و کشت و کشتاار و  مجموعه ای از عوامل موثر در این فرایند ، موجب مرگ عده کثیری از ارامنه شد .  تنها عدهء قلیلی از ارامنه توانستتد پس از عبور از کوهستانها ، خود را به بیابان های سوریه و عراق و ایران برسانند .

بدین ترتیب تعداد ارامنه ساکن در عثمانی به شدت کاهش یافت . اکثریت              ارامنه ای که امروزه در سوریه ، لبنان ، فرانسه ، آمریکای شمالی و سایر ممالک عربی ساکن هستند ، فرزندان و نوادگان افرادی هستند که در دههء دوم قرن بیستم از عثمانی مهاجرت کرده و سر از کشورهای دیگر در آوردند .

 

 

منابع مورد استفاده

1: آ . گریگوریان – تاریخ ارمنستان – چاپ چهارم – تهران – انشارات آلیک 1959 صفحات 12 و 13

2: اِلسایان ، هایراپتیان و شاهنظریان – تاریخ ارمنستان از آغازر تا قرن طلایی – تهران – آلیک 1983 صفحه 23

3: هراند باسدرماجیان – تاریخ ارمنستان  - ترجمه محمد قاضی – تهران -  تاریخ نشر ایران 1366 صفحه 27

4: جلیل روشندل و رافیک قلیپور – سیاست و حکومت در ارمنستان  - تهران – انتشارات وزارت امور خارجه 1372 صفحات 10 و 11و 13

5: Britanica Encyclopedia Online Edition 2007 , Armenia

سخنی از سعدی

 

 

دو کس مردند و رنج بیهوده بردند

یکی آنکه داشت و نخورد و دیگر آنکه دانست و نکرد

گلستان سعدی

درمان

 

 درمان

فخرالدین عراقی

 

خوشا دردی که درمانش تو باشی  

خوشا راهی که پایانش تو باشی

خوشا چشمی که رخسار تو بیند    

خوشا ملکی که سلطانش تو باشی

خوشا آن دل که دلدارش تو گردی  

خوشا جانی که جانانش تو باشی

خوشی و خرمی و کامرانی           

کسی دارد که خواهانش تو باشی

چه خوش باشد دل امیدواری        

که امید  دل و جانش تو باشی

همه شادی و عشرت باشد ای دوست       

در آن خانه که مهمانش تو باشی

 

تسبیح خداوند

 

 

 

هر که روح دارد خداوند را بستاید

آخرین آیهء مزامیر

 

ارامنهء قطر

ارامنهء قطر

ترجمه از گارگین فتائی

 

تعداد ارامنه در قطر بین 800 تا 1500 نفر است و عمدتاً در دوحه پایتخت این

کشور زندگی می کنند

اصلیت تعدادی از آنها لبنانی ، سوری واز  دیگر کشورهای عربی است که بر اثر فرصت های اقتصادی فراهم آمده در قطر ، جذب این کشور شده و برای کار به قطر آمدند از سال 1990 مهاجرین اقتصادی قطر را ارامنه ای که از حمهوری ارمنستان و روسیه آمده بودند شامل می شد

مذهب

اکثریت ارامنهء قطر پیرو کلیسای حواری ارمنی هستند و تحت قلمرو اسقف نشین اجمیادزین ارمنستان می باشند

جاثلیق نشین خانهء بزرگ سیلیسیه [1]( که اسقف نشین سیلیسه هم خوانده می شود) اسقف نشین کویت و کشورهای خلیج فارس را تاسیس کرد که مرکز آن در کویت است  اما  قلمرو این اسقف نشین ، ارامنهء قطر را هم در بر می گیرد

 

زیرنویس

1: The Catholicossate of the Great House of Cilicia

 

 

ترجمهء فوق از متن اصلی زیر به عمل آمده است

en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Qatar

ترانه خیال

ترانه خیال

گارگین فتائی

 

در نگاه عشقت ، من ترانه دیدم

نور جاودانی ، بی زمانه دیدم

در خیال ذهنم ، قصه ها بسازم

کان خودم کنارت ، آشیانه دیدم

از گمان عشقت ، من چه ها بسازم

کز طلای رویت بس خزانه دیدم

از نیاز قلبم ، بر رُخَت بسوزم

بردمت ز یادم ، پس بهانه دیدم

گفتمت که ذهنم ، دیگر از تو دل کند

اما در وجودت ، صد کرانه دیدم

هر خطا که کردم ، عاقبت به من گشت

آخرش به رویم ، آن کمانه دیدم

ارامنهء نروژ

ارامنهء نروژ

ترجمه از گارگین فتائی

 

تعداد ارامنهء نروژ بین ا000 تا 2000 نفر تخمین زده می شوند که عمدتاً از ممالک خاورمیانه به آنجا آمده اند اخیراً نیز به نظر می رسد که ز جمهوری ارمنستان به این کشور می آیند اکثر ارامنه نروژ در اُسلو پایتخت این کشور ساکنند

اکثر ارامنهء نروژ ، پیرو کلیسای حواری ارمنی به مرکزیت اسقف نشین اجمیادزین Echmiadzin ( در نزدیکی ایروان ) می باشند تعداد کمی از ارامنهء پیرو کلیسای کاتولیک هم در نروژ زندگی می کنند

 

 

ترجمهء فوق از متن اصلی زیر به عمل آمده است

en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Norway

پول

در دنیای امروز  ، گویی ارزش  حکمت و ادب ، رخت بر بسته و معیار همه چیز تبدیل به پول شده است . هر چه در کتاب های اخلاقی و ادبیات از داستان ها و سخنان پندآموزی استفاده می شود که می خواهند بگویند مال دنیا ارزشی ندارد ولی گویا اینها همگی تنها در کتابهاست و دنیای واقعی تنها چیزی که می شناسد پول است به همین مناسبت شعری ساختم که البته قالب آن به سبک شعر " کمال این است و بس " میرزا حبیب خراسانی است . نمی دانم آیا حاکمیت پول بر جهان را باید چیز مثبتی دانست و یا اینکه باید همانند شعر زیر آن را طنزی تلخ به حساب آورد

 

پول

گارگین فتائی

 

چشم خود را تیز و بینا کن ، کمال پول است و بس

رو به سوی مال دنیا کن ، کمال پول است و بس

گرکسی گوید که معنا برتر است از مادیات

این سخنها را به دریا کن ، کمال پول است .و بس

آنکه به دنبال علمی بود ، بی سرمایه شد

پس تجارت پیش دارا کن ، کمال پول است و بس

خود بدان معیار برتر بودنت پول است نه علم

خیز،  کُرنِش بر توانا کن ، کمال پول است وبس

عشق پاک و واقعی شد در جهان ، بی اعتبار

فکر خود،  فارغ ز مینا کن ، کمال پول است و بس

خود بدان عشق حقیقی معنیش در ثروت است

خیز از جا فکر فردا کن ،  کمال پول است و بس

فکر نان و مسکن و خورد و خوراک و کار باش

پس بیا و ترک رویا کن ، کمال پول است و بس

پاکی و صدق و نکویی را همه در پول یاب

چاره نِی،  با آن مدارا کن ، کمال پول است وبس

خیز جای دلبری جستن بجو صدها دلار

جیب خود پر حجم و پهنا کن ، کمال پول است وبس

ای دلارم گر نباشی میرم از عشقت عجب

در درونم شوق برپا کن ، کمال پول است و بس

با خوراک خوش برس این طبل ناممنون را

هیکلت با پول ، رعنا کن ، کمال پول است و بس

 

کمال این است و بس

کمال این است و بس

میرزا حبیب خراسانی

 

گوهر خود را هویدا کن،کمال این است و بس

خویش را درخویش پیدا کن، کمال این است وبس

سنگ دل را سرمه کن درآسیای رنج ودرد

دیده را زین سرمه بینا کن، کمال این است وبس

هم نشینی با خدا خواهی اگردرعرش رب

در درون اهل دل جا کن، کمال این است وبس

هر دو عالم رابه نامت یک معما کرده اند

ای پسرحل معما کن،کمال این است و بس

دل چو سنگ خاره شد،ای پور عمران با عصا

چشمه ها زین سنگ خارا کن، کمال این است وبس

پند من بشنو به جز با نفس شوم بد سرشت

باهمه عالم مدارا کن، کمال این است و بس

ای معلم زاده ازآدم اگر داری نژاد

چون پدرتعلیم اسما کن، کمال این است وبس

چند می گویی سخن از درد و رنج دیگران

خویش را اول مداوا کن، کمال این است وبس

سوی قاف نیستی پرواز کن بی پروبال

بی محابا صید عنقا کن، کمال این است وبس

چون به دست خویشتن بستی تو پای خویشتن

هم به دست خویشتن وا کن، کمال این است و بس

کوری چشم عدو را روی در روی حبیب

خاک ره بر فرق اعدا کن، کمال این است وبس

 

 

ارامنهء ازبکستان

ارامنهء ازبکستان

ترجمه از گارگین فتائی

 

ارامنه در ازبکستان به عنوان یک اقلیت قومی در نظر گرفته می شوند .

تعداد ارامنه در ازبکستان حدود ۷۰۰۰۰نفر است(۱)

ارامنه عمدتاً در تاشکند ( پایتخت جمهوری ازبکستان )  زندگی می کنند.  

در طی قتل عام ارامنه ، تعدادی از آنها از طریق آذربایجان ، جهت تامین امنیت در امپراطوری روسیه به ازبکستان گریختند .

دلیل دیگری که تعدادی از ارامنه به ازبکستان نقل مکان کردند این است که عده ای از ارامنه که از ترکیه آمده بودند برایشان زندگی در ازبکستان راحت تر بود زیرا زبان ازبکی ، بسیار شبیه به زبان ترکی است سطح زندگی آنانن( منظور سطح زندگی در ازبکستان و ترکیه است)  نیز بسیار شبیه به هم است .

آنها در سمرقند ، تاشکند ، هِندیجان ، فُرغانِه و در دیگر شهرهای ازبکستان اقامت گزیدند

بعد از انقلاب اکتبر در ازبکستان ، این کشور از اقمار شوروی شد و تعدادی از ارامنه در ازبکستان ماندند .

 برآوردها می گویند که حدود بیش ار پانصد هزار ارمنی در ازبکستان بوده است . بعد از فروپاشی شوروی ، تعدادی از ارامنه به روسیه ، ارمنستان ، ایالات متحده آمریکا و دیگر نقاط جهان مهاجرت کردند. هنوز تعدادی ارمنی در ازبکستان زندگی می کنند  .

زبان اصلیشان  روسی است اما برخی از آنها در خانه ارمنی صحبت می کنند (۲) ارامنه ازبکستان  ، سنت های خود را از طریق موسیقی ، زبان و غذا زنده نگاه می دارند .

تعدادی کافه و رستوران ارمنی در تاشکند و سمرقند وجود دارد .

حتی دو کلیسای ارمنی در ازبکستان وجود داارد یکی در سمرقند و دیگری در تاشکند . کلیسای ارمنی از ابتدا در سمرقند در سال ۱۹۰۵باز بود اما با ایجاد اتحاد شوروی ، این کلیسا بسته شد . در سال ۱۹۹۵یکی از تجار معروف  سمرقند با اصلیت ارمنی به نام          " آرتور ماردیروسیان "  Artur Martirosyanمبالغی را برای بازگشایی و بازسازی این کلیسا به آن اهدا نمود

 

 

زیرنویس

1:ArmenianDiaspora website

2: معضل زبان همواره در شوروی سابق بوده است وقتی به جمهوری های تازه استقال یافته سقر کنید متوجه می شوید که عده ای از مردم با وجود اینکه روس نیستند و از اتباع همان جمهوری هستند معذالک با هم به زبان روسی صحبت  می کنند . به طور کلی هدف دولت کمونیستی در اتحاد شوروی ، یکی کرئن خط و زبان جمهوری ها با خط و زبان روسی بوده است

 

 

ترجمه از متن انگلیسی زیر به عمل آمده است

en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Uzbekistan

" ترین ها " و اولین های موسیقی کلاسیک

" ترین ها " و اولین های موسیقی کلاسیک

گرد آوری  گارگین فتائی

 

مِس (1) "  به یادبود پاپ مارسل"

اثر جیوانی لوئیجی دو پالسترینا

 Giovani Pietro du Palestrina (1594-1524)

بزرگ ترین اثر دورهء رنسانس

 

اپرای اُرفِئو Orfeo

اثر کلودیو مونت وردی Clodio Monteverdi (1643 – 1567)

 نخستین اپرا کمیک(2) به معنای واقعی

او در این اپرا برای اولین بار از اورتور Overtureیا پیش درآمد استفاده کرد

 

اپرای دیدو و انیاس Dido and Aeneas

اثر هنری پُرسِل Henry Purcell (1695 – 1658)

بزرگ ترین شاهکار اپرای انگلستان

 

آرکانجِللو کُرِللی

Arcangelo Corelli(1713 – 1653)

مبتکر کنسرتو گروسو(3)

 

تمرینات پیانو

اثر دومینیکو اسکارلاتی Domenico Scarlatti  (1757 1685)

مهمترین اثر پیانویی قرن هجدهم

 

آنتونیو ویوالدی

Antonio Vivaldi  (1743 – 1678)

معروف ترین آهنگساز دوره باروک و کنسرتو ویولون چهارفصل وی ، معروف ترین قطعهء موسیقی در توصیف فصول سال است

 

هنر فوگ

اثر یوهان سباستین باخ ، اثری که کاملاً از روی حساب فنی موسیقی ساخته شده است

 

توکاتا و فوگTocatta and Fuge

اثر یوهان سباستین باخ ، عالی ترین اثر برای اُرگ

 

اوراتوریوی(4) مسیح Oratorio of Messia

اثر گئورگ فردریک هندل ، بزرگ ترین اوراتوریوی مذهبی

 

کریستوف ویلهولد گلوک

Christoph Wilhold Gluck (1778 1714)

آهنگسازی که با ساختن اپرای "آلِست" Alcest

بنیانگذار اصلاح اپرا شد

 

اپرای قاضی فریب خورده  Le Cadi Dupe

اثر گلوک ، نخستین اپرایی که در ایران به نمایش گذاشته شد

 

فرانس ژوزف هایدن

Joseph Haydn (1809 – 1732)

با ساخت 104 سمفونی ،  دارای بیشترین تعداد سمفونی در جهان بوده و به «پدر سمفونی» معروف است

هایدن ، نخستین کسی است که ارکستر سمفونیک را از ترکیب سازهای زهی و بادی و ضربی به وجود آورد

 

لودویک وان بتهوون

Ludwig Von Beethoven (1827 1770)

نابغهء جهان موسیقی

بتهوون پیکلو piccolo و کنترباس را به سازهای زهی ارکستر افزود

 

سمفونی نهم بتهوون

سمفمونی نهم اثر لودویک وان بتهوون

معروف به " سمفونی کورال" Choral Symphonyبزرگ ترین اثر موسیقی کلاسیک

بتهوون زمانی که ناشنوا بود این اثر جاودانهء موسیقی کلاسیک را که در آن با آواز دسته جمعی را از خداوند تمجید شده است ساخت

 

اپرای حلقهء نیبلونگن Ring de Niblongen

اثر ریچارد واگنر Richard Wogner (1883  - 1813)

طولانی ترین اپرای جهان که خود متشکل از چهار اپراست و گفته می شود که اجرای آن حدود دوازده تا سیزده ساعت به طول می انجامد

او مخترع لایتموتیف (5) و توبای بایرویت Tuba Bayreuth نیز می باشد

توبای بایرویت ،بم ترین ساز بادی است که ریچارد واگنر َآن را برای اپرای حلقهء نیبلونگن ساخت

 

ولفگانگ آممادئوس موتسارت

Wolfgang Amadeus Mozart (1791 – 1746)

دارای بیشتری اثر موسیقی

موتسارت ، کلارینت Clarinetteو ترمبن Trombone

را به ارکستر سمفونیک افزود

 

گرادوس آد پارناسوم Gradus ad Parnassum

به معنای پله های پارناس و معادل عروض و قافیه در فن شعر

اثر کلِمِنتی ، نخستین کتاب تکنیکی برای آموزش پیانو

 

اپرای آرایشگر شهر سِویل Il Barbiere Di Seviglia

اثر روسینی Giocchino Rossini(1868 – 1792)

معروف ترین اپرا کمیک ایتالیایی

 

نیکولو پاگانینی

Nicolo Paganini (1840 1783)

ماهرترین و چیره دست ترین نوازندهء ویولون

 

بیست و چهار کاپریس(6)

اثر نیکولو پاگانینی ، دائره المعارف تکنیکی ویولون

 

سمفونی فانتاستیک Symphonie Fantastique

اثر هکتور برلیوز Hector Berlioz (1869 – 1830)

در آن برای نخستین بار از سمفونی برای توصیف داستان استفاده شد

 

توماشِک

بانی لفظ راپسودی(7)

 

لئو دِلیب

Leo Delibes (1981 – 1836)

پدر بالت مدرن

 

بالت ژیزِل giselle

اثر آدولف آدامز Adolphe Charles Adams ( 1803 –1856)

اولین بالت مستقل جهان

 

اپرای کریستوف کلمب

اثر داریوس میلو Darius Milhoud(1974 – 1892)

در آن برای نخستین بار از فیلم سینما استفاده شده است

 

فیلیپ پدرل  Felip Pedrell (1841-1922)

نخستین کسی که ترانه های محلی اسپانیایی را جمع آوری کرد

 

سزار فرانک

Cesar Frank (1890 1822)

بانی فرم سیکلیک Cyclic ( تکرار شونده و دَوَرانی) در موسیقی

 

میخائیل گلینکا

Michael Ivanovich Glinka(1857 – 1804)

بنیان گذار مکتب نوین موسیقی روسی

 

اسلامی( قطعه ای برای پیانو و ارکستر)

Mily Balakirev  (1910 – 1837)

اثر نیلی بالاکیرف ، مشکل ترین قطعهء موسیقی

 

اپرای بوریس گدونوف Boris Godounov

اثر مودست موزورسگی Modest Moussorgsky (1881 – 1839)

در آن برای اولین بار از آواز کودکان و ملت استفاده شده است

 

آیزاک آلبینیز

Isac Albeniz  (1909 – 1860)

بزرگ ترین آهنگساز اسپانیا

 

ادوارد الگار

Edward Elgar (1934 – 1857)

بزرگ ترین آهنگساز معاصر انگلستان

 

کلود دبوسی

Claude Debussy (1918 – 1863)

بزرگ ترین آهنگساز معاصر فرانسه و بانی مکتب امپرسیونیسم(8)Impressionism  در موسیقی

 

آرنولد شوئنبرگ

Arnold Schionberg (1951 – 1874)

موسس مکتب اکسپرسیونیسم(9) Expressionism  و بانی سیستم دوازده تنی(10) در موسیقی

 

ایگور استراوینسکی

Igor Strovinsky (1971 – 1882)

بانی مکتب دینامیک(11)  Dynamic و پایه ریز موسیقی کلاسیک قرن بیستم

 

دیمیتری شوستاکویچ

Dmitri Schostakovich  (1975 – 1906)

بزرگ ترین آهنگساز معاصر روسیه

 

امیل ژاک دالکروز (12)

Emile Jaqucs Dalcroze 1865 -1950

پیشوای مکتب ریتمیک

 

بِلا بارتوک

Bela Bartok (1945 – 1881)

آهنگساز مجار که هفت هزار ترانهء مجاری را جمع آوری کرد

 

جورج گرشوین

Georg Greshwin  (1937 – 1898)

بزرگ ترین آهنگساز موسیقی کلاسیک آمریکا و بانی شیوهء جاز کلاسیک

 

غلام حسین درویش

(1305 – 1251) ه ش

بانی تار شش سیمه

 

علیقلی وزیری

نخستین کسی که موسیقی ایرانی را به صورت نت در آورد

 

ابوالحسن صبا

(1336 – 1281 ) ه ش

نخستین کسی که تکنیک را وارد موسیقی ایرانی کرد

 

امین الله حسین

(1362 – 1285) ه ش

بزرگ ترین آهنگساز ایرانی دارای بیشترین شهرت در اروپا

 

روبیک گریگوریان

Rubik Grigorian(1370 – 1290 ) ه ش

نخستین کسی که ترانه های محلی ایرانی را جمع آوری کرد

 

فرانس لیست

Frans Liszt (1886 – 1811)

بانی فرم راپسودی و پوئم سمفونیک(13)

 

فردریک شوپن

Frederick Chopin (1849 – 1810)

سلطان پیانو

 

 

بارتواومئو کریستوفوری

Bartolomeo Cristofori )1731 – 1655)

سازنده پیانو

نام کامل پیانو Giavicembalo Col Piano e Forte است که بعداً به صورت خلاصه شده پیانو گفته شد و خودِ پیانو لفظاً به معنای آهسته است

پیانو کامل ترین ساز نیز می باشد

 

هارپ  Harp

یا چنگ ، قدیمی ترین ساز زهی

 

اپرای کارمن

Georg Bizet اثر ژرژ بیزه (1875 – 1828)

معروف ترین و زیباترین اپرای فرانسوی

 

گاسپارا دا سالو

Gasparo da Salo (1609 – 1540)

 سازندهء نخستین ویلیون واقعی به شکل امروزی

 

پیتر ایلیچ چایکوفسکی

Pyotr Ilyich Tchaikovsky (1893 – 1840)

بزرگ ترین آهنگساز روسیه که بالت را به اوج خود رساند

 

یوهان اشتراوس

Johann Strauss (1899 – 1825)

داراری بیشترین والس و والس دانوب آبی Ander blauen Donau

وی معروف ترین والس کلاسیک جهان است

 

زیرنویس

Messe :1 بزرگ ترین فرم موسیقی مذهبی

2: اپرکمیک ، نیمه تفریحی و نیمه جدی است

Concerto Grosso: 3 نوعی کنسرتوی قدیمی برای چند ساز

Oratorio: 4 نمایش مذهبی آوازی

Leitmotiv: 5  آهنگی که حالت یا شخص خاصی را در آثار واگنر ، مجسم می کند

Caprice or capriccio: 6 نوعی آهنگ حساس به فرم آزاد

Rhopsody: 7 فانتزی روی ترانه ها و رقص های محلی

8: تفكر امپرسیونسیم (Impressionism) در قرن نوزدهم از فرانسه آغاز شد، تفكری كه درست بر خلاف روشهای آكادمیك هنری موجود مانند رئالیسم شكل گرفت.

نظر این هنرمندان این بود كه با تصاویری رویایی كه انسان در ذهن دارد، هنرمند راحت تر مینواند احساس خود را به مخاطبین القا كند تا اینكه عین واقعیت را در کار هنری بیان كند.

باوجود آنكه موسیقی برخلاف سایر هنرها توانایی بیان قاطع واقعیت ها را ندارد اما هنرمند فرانسوی بنام کلادیو دبوسی (Claudio Debussy) به دلیل حضورش در زادگاه امپرسیونیسم توانست این سبک تفكر را وارد دنیای موسیقی نماید.

دبوسی برای این منظور در کارهایش سعی در بیان داستانها و وقایع میكرد، او برای شكستن روشهای سنتی استفاده از نت های موسیقی از آكوردهای جدید مبهم، گامهای whole tone و حركتهای كروماتیك استفاده كرد.

از بارزترین نشانه های كارهای دبوسی استفاده از آكوردها بدون توجه به آكوردهای همسایه بود. دبوسی این قواعد را كنار گذاشت و سعی كرد به هارمونی پرصدا و رنگارنگ بصورت تنها نگاه كند و توجه خاصی به هارمونی های میزانهای بقلی نداشته باشد. در كارهای دبوسی آكوردهای حل نشده یا فاصله های dissonance بوضوح مشاهده میشود.

9: اکسپرسیونیسم در موسیقی

 حرکت اکسپرسیونیسم (Expressionism) در هنر از اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 ام میلادی بدنبال محقق شدن ایده های امپرسیونیسم شروع شد و بر خلاف امپرسیونسیم که غرق در رویاها و تفکرات غیر واقعی بود سعی کرد که به واقعیات درونی هنرمند بپردازه، بخصوص قسمتهایی از درون انسان که افراد هموراه برای حفظ ظاهر و شخصیت، اونها رو از دیگران و اجتماع پنهان میکنند. این حرکت هنری اغلب به زشتی ها، تفکرات وحشی و خلاصه تمام واقعیت های تلخ ذهنی انسان میپردازه. برای درک حس این تفکر هنری شاید دیدن یک اثر بسیار زیبا و هنرمندانه از ادوارد مونچ نقاش نروژی خالی از فایده نباشه، نگاه کنید:

این سبک هنری سعی میکنه واقعیت ها رو برخلاف آنچه هستند و با توجه به دیدگاه های ذهنی هنرمند به تصویر بشکه.

از ویژگیهای این حرکت هنری که در کارهای موسیقی هم بوضوح میشه اون رو حس کرد، تمایل هنرمند به کاووش در درون خودش بجای محیط بیرونی هست.

10: این سیستم یا تکنینک به معنای تضمین کلیهء دوازده نت مقیاس کروماتیک است که یکی پس از دیگری در یک قطعه از موسیقی به صدا در می آیند و از طریق استفاده از ردیف های صدا و مرتب سازی این دوازده صدا ، از قدرت گیری یکی بر دیگری جلوگیری به عمل می آید . بنابراین تمامی این دوازده نت،  کمابیش به صورت برابر ارائه می شوند و در این موسیقی از تاکید تنها بر یک کلید یا نت خودداری می گردد

 

11: دینامیک حالتهای مختلف موسیقی است که با افزایش و کاهش شدت صدا ایجاد تفاوت می کند (در موسیقی به وسیله تغییر شدت). هر صدای موسیقی یک شدتی دارد فرکانس مختلف دارد زیر و بم، سوم کشش صدا طولانی و کوتاه، چهار رنگ صدا، دینامیک صدا باعث زیباتر شدن و آوازی تر شدن موسیقی می شود.

12: امیل ژاک دالکروز

"دالکروز" از اهالی سوئیس بود و اعتقاد داشت که سالهای اولیه زندگی بویژه برای گسترش مهارتهای پایه ای موسیقی بسیار مهم و زیر بنایی می باشد. دالکروز بر خلاف مونته سوری که از موسیقی اطلاع زیادی نداشت استاد هارمونی درکنسرواتوار ژنو بود. بنابراین در سال 1905 میلادی نتیجه تحقیقات خود را ارائه داد.

او معتقد بود که یکی از زیر ساختمانهای تعلیم و تربیت باید رشدهوش و شعور موسیقایی کودکان باشد. وی سیستمی را تدوین نمود که اساسی ترین آن بداهه خوانی در سلفژ و سرایش بود. اما در عمل با حرکاتی مواجه شد که خودش آنرا "اوریتمیک" (Orirytmic) نامگذاری کرد.

اوریتمیک در حقیقت یک دوره حرکات بود که کودکان را از طریق حرکاتفیزیکی به درک مشخصی از مفاهیم و عناصر موسیقی مثل ملودی، ریتم، هارمونی سبک و فرمراهنمائی میکرد. او ذهن و جسم را با هم در آمیخت و روشی بر پایه شکل دادن مفاهیمذهنی توسط حرکات بدن پایه ریزی کرد. در این روش دست زدن،        

13:  پوئم سمفونی Poem symphony نوعی موسیقی ارکستری که داستان یا منظومه ای را بیان می کند

 

                       

منابع مورد استفاده

1: تفسیر موسیقی – سعدی حسنی – انتشارات صفی علیشاه – چاپ دوم 1368

2: تاریخ موسیقی – سعدی حسنی – انتشارات صفی علیشاه

3:www.harmonytalk.com/archives/000209.html

www.cloob.com/club/article/show/articleid/.../gohar_dasht4:

5:www.hamkelasy.com/content/view/288/34/6:۶bml/.../Musiqi/.../9-4-IgorStrsvinsky.php

7: ویکیپدیای فارسی

8: ویکیپدیای انگلیسی

 

جلوهء دوست

جلوهء دوست

گارگین فتائی

 

تابستان برای من ، فصلی معنوی است

                             فصلی که  " زبور داوود " را تداعی می کند

تابستان برای من ، فصلی معنوی است

                   فصل سرودن  " رامایانا " در معبد هندو

تابستان برای من،  فصلی معنوی است

                                      همچون گرایش بودا به " نیروانا "

تابستان برای من،  فصلی معنوی است

          چنانکه عطار در " منطق الطیر"  خود

                   هفت شهر عشق را می پیماید

تابستان برای من ، فصلی معنوی است

          زیرا که با  " اعترافات آگوستین قدیس "

                                      با معبود خود حرف می زنم

تابستان برای من ،  فصلی معنوی است

                   زیرا که گرمای آن

                             گرمای بی کران اهورامزدا را جلوه گر می سازد

ولی تابستاان با این همه وصف

باز هم صورت است

                   و باید پرده از چهرهء آن برداشت

                                      تا دوست را نمایان سازد

ما چون ز دری  پای کشیدیم

ما چون ز دری پای کشیدیم

وحشی بافقی

 

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم         

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند     

از گوشه‌ی بامی که پریدیم ، پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز ، غلط بود        

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم

کوی تو که باغ ارم روضه‌ی خُلد است     

انگار که دیدیم ندیدیم، ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن    

گر میوه‌ی یک باغ نچیدیم ، نچیدیم

سرتا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل           

هان واقف دم باش رسیدیم، رسیدیم

وحشی سبب دوری و این قسم سخنها      

آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم

ارامنهء تاجیکستان

 

ارامنهء تاجیکستان

 ترجمه از گارگین فتائی

 

اجتماع کوچکی از ارامنه در تاجیکستان وجود دارد. 

در سرشماری سال ۱۹۸۹  ۵۶۳۰ ارمنی در تاجیکستان به سر می بردند ولی تعدادی از آنها در سالهای بعدی به خاطر مشکلات ناشی از فروپاشی شوروی و متعاقب آن ، جنگ داخلی در تاجیکستان ، این کشور را ترک کردند .

محرک دیگری برای مهاجرت ها َ،، ترس از تعصبات ضد ارمنی بود چنانکه در سال ۱۹۹۰دیدیم . در این سال، آشوب های شهر دوشنبه بر اثر یک شایعهء بی اساس شکل گرفت و گفته می شد که تعداد زیادی از مهاجرین ارمنی که بر اثر جنگ میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان به تاجیکستان آمده اند مجدداً در آشهر دوشنبه، اقامت گزیده و آپارتمانهایی را از ساکنین محلی دریافت نموده اند .

در سرشماری سال ۲۰۰۰تنها ۹۹۵نفر خودشان را به عنوان ارمنی معرفی کردند که در ابتدا در شهر دوشنبه و سپس خوجند  Khujand و چخالُوسک Chkalovsk و کورقونِپا Qurghonteppa باقی ماندند .

بر طبق مصاحبه های به عمل آمده از این اجتماع ، ارامنه بر این باورند که در سال ۱۹۳۰به تاجیکستان آمده اند و تعدادی از آنان بعداً  موقعیت های برجسته ایی در جامعهء تاجیکستان ، کسب کردند نظیر رئیس سابق آکادمی علوم ارمنستان ، دکتر آرتیونوف Dr. Arutyunov

 

 

منابع مورد استفاده

1: ویکیپدیای انگلیسی

en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Tajikistan

2: a b Армяне Таджикистана/The Armenians of Tajikistan, Dushanbe: Organisation for Security and Co-operation in Europe, 2006, http://www.minority.tj/index.php?option=com_content&task=view&id=24&Itemid=11, retrieved 2009-06-17 

3: Russians, Other Slavs, Jews, Germans, and Armenians", Language and Ethnicity Issues in Tajikistan, Open Society Institute, 1997, archived from the original on 1997-06-06,

4: Машуров, Гарун (June 2004), "Армяне в Таджикистане/Armenians in Tajikistan", Ноев Ковчег (76), http://noev-kovcheg.1gb.ru/article.asp?n=76&a=22, retrieved 2009-06-17

5:   www.ismaili.net/mirrors/112_tajik/tajkethn.html

تعبیر دیگری از تهران

تعبیر دیگری از تهران

گارگین فتائی

 

شهر حقارت و درد ، شهر یک از هزاران

شهر توحش و کین ، چون حملهء تتاران

شهر خشونت و رنج ، تحقیر بر روانها

دود و زباله و سوسک ، دشمن به جای یاران

شهر ظواهر نو ، بی ارزشی به فرهنگ

اهل هنر به دور است ، از قافله سواران

شهر تکبر پوچ ، گشتن چه خسته از هم

شهر تصادف سخت ، توهین بی شماران

شهر تنفر ناب ، فغر و غنا و نکبت

شهر عمارت و برج ، مکر و فریب رندان

شهر تفاوت کور ، در بین فغر و ثروت

بس دلزده بگردی ، از خصلت نگاران

شهر شلوغ بی سود ، شهر بدون پیکر

شهر فلاکت و مرگ ، شهر عذاب ، تهران

دوست

دوست

سعدی

 

مشنو اي‌ دوست‌ كه‌ غير از تو مرا ياري‌ هست‌

يا شب‌ و روز بجز فكر توأم‌ كاري‌ هست‌

بكمند سر زلفت‌ نه‌ من‌ افتادم‌ و بس‌

كه‌ بهر حلقه‌ زلف‌ تو گرفتاري‌ هست‌

گر بگويم‌ كه‌ مرا با تو سر و كاري‌ نيست‌

در و ديوار گواهي‌ بدهد كاري‌ هست‌

هر كه‌ عيبم‌ كند از عشق‌ و ملامت‌ گويد

تا نديدست‌ ترا بر منش‌ انكاري‌ هست‌

صبر بر جور رقيبت‌ چكنم‌ گر نكنم‌

همه‌ دانند كه‌ در صحبت‌ گل‌ خاري‌ هست‌

نه‌ من‌ خام‌ طمع‌ عشق‌ تو ورزيدم‌ و بس‌

كه‌ چو من‌ سوخته‌ در خيل‌ تو بسياري‌ هست‌

من‌ از اين‌ دلق‌ مرقع‌ بدر آيم‌ روزي‌

تا همه‌ خلق‌ بدانند كه‌ زناري‌ هست‌

عشق‌ سعدي‌ نه‌ حديثي‌ است‌ كه‌ پنهان‌ ماند

داستانيست‌ كه‌ در هر سر بازاري‌ هست‌

 

سخنان حکمت آمیز از نهج البلاغه

سخنان حکمت آمیز از نهج البلاغه

با نگاهی به متن و سخنان حکمت آمیز نهج البلاغه ، متوجه می شویم که این کتاب ، می تواند در مورد روان درمانی  ، سودمند بوده و سخنان قصار آن در علم الاخلاق ، اثری خوب بر انسان بگذارد . در این کتاب ، روش های درمان روحی هنگام مواجه شدن با ترس و مشکلات و سختیهای زندگی توضیح داده شده است

 در مسیحیت ، هفت گناه از میان گناهان گوناگون ، جزء گناهان کبیره ست که به آنها هفت گناه کبیره گویند که عبارتند از غرور ، طمع ، شهوت ، خشم ، شکم پرستی ، حسادت ، تنبلی که در نهج البلاغه در مورد تمامی این گناهان که در واقع نوعی ضعف اخلاقی است ، سخنان حکمت آمیز وجود داشته و حالت های گوناگون آنها نشان داده شده است . علاوه بر این گناهان در مورد اخلاقیات نیکو نیز سخنان قصاری در نهج البلاغه آمده است که در زیر تعدادی از این سخنان حکمت آمیز آورده شده است

 

 

حکمت ۱۲آئین دوست یابی

وَ قَالَ [عليه السلام] أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ .

و درود خدا بر او ، فرمود : ناتوان ترين مردم ،   كسى است كه در دوست يابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.

 

حكمت ۳۳اعتدال در بخشش و حسابرسى

وَ قَالَ [عليه السلام] كُنْ سَمْحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً .

و درود خدا بر او ، فرمود : بخشنده باش اما زياده روى نكن ، در زندگى حسابگر باش اما سخت گير مباش.

 

حكمت ۴۶ارزش پشيمانى و زشتى غرور زدگی

وَ قَالَ [عليه السلام] سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ .

دورد خدا بر او ، فرمود : گناهى كه تو را پشيمان كند بهتر از كار نيكى است كه تو را به خود پسندى وا دارد.

 

حكمت ۷۰روانشناسى جاهل

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطاً

و درود خدا بر او ، فرمود : نادان را يا تُندرو و يا كُند رو مى بيني.

 

حكمت ۸۳روش برخورد با چاپلوسان

وَ قَالَ [عليه السلام] لِرَجُلٍ أَفْرَطَ فِى الثَّنَاءِ عَلَيْهِ وَ كَانَ لَهُ مُتَّهِماً أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ وَ فَوْقَ مَا فِى نَفْسِكَ

و درود خدا بر او ، : (به شخصى كه در ستايش امام افراط كرد ، و آنچه در دل داشت نگفت).

فرمود : من كمتر از آنم كه بر زبان آوردى ، و برتر از آنم كه در دل داري.

 

حكمت ۹۱راه درمان روان

وَ قَالَ [عليه السلام] إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكَمِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : همانا اين دل ها همانند بدن ها افسرده مى شوند ، پس براى شادابى دل ها ، سخنان زيباى حكمت آميز را بجوييد.

 

حكمت  ۱۴۲دوستى ها و خردمندى

وَ قَالَ [عليه السلام] التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ .

درود خدا بر او ، فرمود : دوستى كردن نيمى از خردمندى است.

 

حكمت ۱۴۳غمها و پيرى زودرس

وَ قَالَ [عليه السلام] الْهَمُّ نِصْفُ الْهَرَمِ .

درود خدا بر او ، فرمود : اندوه خوردن ، نيمى از پيرى است.

 

حكمت ۱۴۸نقش سخن در شناخت انسان

وَ قَالَ [عليه السلام] الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ .

و درود خدا بر او، فرمود : انسان زير زبان خود پنهان است

 

حكمت ۱۴۹ضرورت خود شناسی

وَ قَالَ [عليه السلام] هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : نابود شد كسى كه ارزش خود را ندانست.

 

حكمت ۱۷۵راه درمان ترس

وَ قَالَ [عليه السلام] إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِيهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّيهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هنگامى كه از چيزى مى ترسى ، خود را در آن بيفكن ، زيرا گاهى ترسيدن از چيزي، از خود آن سخت تر است.

 

حكمت  ۱۷۹لجاجت و سْستى اراده

وَ قَالَ [عليه السلام] اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْيَ .

و درود خدا بر او فرمود : لجاجت تدبير را سْست مى كند.

 

حكمت ۲۱۳تحمل مشكلات و خشنودى

وَ قَالَ [عليه السلام] أَغْضِ عَلَى الْقَذَى وَ الْأَلَمِ تَرْضَ أَبَداً .

و درود خدا بر او، فرمود : چشم را از سختيِ خوار و خاشاك و رنج ها فروبند تا همواره خشنود باشی

 

حكمت ۲۱۸حسادت ، آفت دوستى

وَ قَالَ [عليه السلام] حَسَدُ الصَّدِيقِ مِنْ سُقْمِ الْمَوَدَّةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : حسادت بر دوست، از آفات دوستى

 

حكمت ۲۵۵تندخويى و جنون

وَ قَالَ [عليه السلام] الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ .

و درود خدا بر او، فرمود: تندخويى بى مرود نوعى ديوانگى است ، زيرا كه تندخو پشيمان مى شود، و اگر پشيمان نشد پس ديوانگى او پايدار است.

 

حكمت ۲۶۸اعتدال در دوستى ها و دشمنى ها

وَ قَالَ [عليه السلام] أَحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَا وَ أَبْغِضْ بَغِيضَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ حَبِيبَكَ يَوْماً مَا .

و درود خدا بر او ، فرمود: در دوستى با دوست مدارا كن، شايد روزى دشمن تو گردد، و در دشمنى با دشمن نيز مدارا كن ، زيرا شايد روزى دوست تو گردد.

 

حكمت ۲۸۲غرور ، آفت پندپذيرى

وَ قَالَ [عليه السلام] بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ .

و درود خدا بر او ، فرمود: ميان شما و پندپذيرى ، پرده اى از غرور و خود خواهى وجود دارد.

 

حكمت ۲۹۳دوستى با احمق ، هرگز!

وَ قَالَ [عليه السلام] لَا تَصْحَبِ الْمَائِقَ فَإِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ وَ يَوَدُّ أَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: همنشين بى خرد مباش، كه كار زشت را زيبا جلوه داده ، دوست دارد تو همانند او باشي.

 

حكمت  ۳۵۱اميدوارى در سختى ها

وَ قَالَ [عليه السلام] عِنْدَ تَنَاهِى الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفَرْجَةُ وَ عِنْدَ تَضَايُقِ حَلَقِ الْبَلَاءِ يَكُونُ الرَّخَاءُ .

و درود خدا بر او ، فرمود: چون سختى ها به نهايت رسد، گشايش پديد آيد، و آن هنگام كه حلقه هاى بلا تنگ گردد آسايش فرا رسد.

 

 

ارامنهء افغانستان

ارامنهء افغانستان

ترجمه و زیرنویس از گارگین فتائی

 

سابقاً یک اجتماع کوچک ولی مهمی از ارامنه در کابل پایتخت افغانستان وجود داشت ولی آنها در سال ۱۸۹۷از افغانستان اخراج شدند .

 

تاریخ

در سال 1755 یک میسیونر فرقهء ژزوئیت یا یسوعی(۱)  به نام جوزف تفنتالر Joseph Tiefenthaler گزارش داد که  « سلطان احمد شاه بهادر» چند تفنگدار ارمنی را از لاهور به کابل آورد

از خلیفه گری جلفای اصفهان(۲) ، کشیش هایی برای اجتماع ارامنهء افغانستان فرستاده شدند ولی هیچ کشیش ارمنی بعد از سال ۱۸۳۰به افغانستان نیامد . ئر سال ۱۸۳۲میسیونری به نام جوزف وولف Joseph Wolff به کابل آمده و برای ارامنه به زبان فارسی موعظه می کرد و به حساب او جامعه ارمنی 23 نغفر بود . میسیونرهای انگلیسی ، علاقه مند به استفاده از جامعهء ارمنی برای انجام امور مربوط به میسیونری در کابل بودند (۳)

کلیسای ارمنی در بالا حصار  Bala Hissar  در طی جنگ دوم میان افغانها و انگلیسیها از سوی گروه انگلیسی تخریب شد . جامعهء ارمنی ، خسارت خود را از اداره خارجی بریتانیا و کشورهای مشترک المنافع (۴) دریافت کرد اما آن کلیسا هرگز بازسازی نشد.

به نظر می آید که هیچ کشیش تمام وقت ارمنی در آن زمان در افغانستان نبوده است اما کلیسای انگلیکان در پیشاور در اواخر قرن نوزدهم ، کشیشی برای تعمید آنها فرستاد

گزارشهای انگلیسی نشان می دهد که در سال ۱۸۷۰هجده ارمنی در کابیل باقی ماندند . یک مرد ارمنی به نام  " لوکاس آ جوزف " Lucas A. Joseph  که به نام  " سرووردین خان "  Serwurdin Khan هم معروف بود ، کارخانجات سازندهء باروت در جلال آباد را اداره می کرد .

در سال ۱۸۹۶عبدالرحمان خان -  امیر افغانستان  - حتی نامه ای  برای جامعهء ارمنی مقیم کلکته فرستاد و از آنها تقاضا کرد که ده یا دوازده نفر از خویشاوندنانشان را برای رفع تنهایی همزبانانشان که تعدادشان رفته رفته رو به کم شدن بود بفرستند ولیکن هیچ یک از ارمنیان کلکته حاضر به پذیرش این پیشنهاد نشد . سال بعد آخرین بازماندگان ارامنهء افغانستان بعد از نامهء سلطان عبدالحمید دوم به حاکم افغانستان در مورد تردید به وفاداری ارمنیان از افغانستان به کلکته اخراج شدند

در طی تهاجم شوروی به افغانستان ، تعدادی از ارامنه به همراه نیروهای صلیب سرخ به افغانستان آمدند. این افراد کهنه کار و ماهر بر طبق گزارشات ، وقتی که در جولای ۲۰۰۹ارمنستان اعلام کرد متخصصین  و مشاوران پزشکی را در جهت کمک به نیروهای امداد امنیت بین المللی سازمان ملل(۵) گسترش داده است علاقه مند به برگشت  دوباره به افغانستان  بوده اند

 

مادور  Madurیا چاپل  Chapelارامنیان در افغانستان

در چند ماه اخیر ، نیروهای ارمنی حافظ صلح سازمان ملل در افغانستان با تلاش مداوم خود در پایگاه خود در استان کندوز Kunduzموفق به ساخت یک مادور(۶) یا چاپل ( کلیسای کوچک ) شدند آنها این کار را با راهمنمائیها و از طریق " ورتانِس آبراهامیان" Vertanes Abrahamian ، رهبر روحانی نیروهای نظامی جمهوری ارمنستان در افغانستان و اسقف تعیین شده از سوی گارگین دوم – اسقف اعظم و جاثلیق کل ارامنهء جهان – و  با نمایندگی اعطا شده از سوی سیران اوهانیان Seyran Ohanian وزیر دفاع ارمنستان انجام دادند .  در 24 جولای ۲۰۱۰مراسم تقدیس آن انجام شده و آبراهامیان ، کلیهء مراسم عبادی لازم را انجام داده و اقلام و اموال ضروری مربوط به کلیسا را با خود از اجمیادزین(7) به افغانسیتان خواهد آورد

 

 

 

زیرنویس

۱:  ژزوئیت (یسوعی ها) Jesuit                                            

در سال ۱۵۳۴تأسیس شد. بانی آن ایگناتیوس لویولایی است که  وارد خدمت پاپ شد و سپس سوگند رهبانیت خورده بود. از اصول مهم آنها اطاعت محض از پاپ  بود. آنها آموزشگاههای زیادی بنیان نهادند و برای رسیدن به هدف خود به هر وسیله ای متوسل می شدند. آنها پیروان خود را افرادی مطیع ساخته و به آزادی فردی توجهی نداشتند با این وجود معتقد به نظریه اختیار بودند

بانی اسپانیایی این فرقه همراه دوستانش انجمن عیسی را به وجود آوردند.آنها به اصول سنتی زندگی اجتماعی پشت پا زده و نظم و انضباط شدید برآنها حکمفرما بود. آنها دوره آموزش طولانی را پشت سرگذاشته و در نظر آنها اطاعت از اراده مافوق به منزله اطاعت از اراده خدا بود. آنها آماده بودند به هر کجا که پاپ نیاز می دید رفته و هر کاری را که لازم بود انجام دهند و افرادی واعظ و اهل جدل بودند. در سال ۱۷۷۳پاپ کلمنت چهاردهم به سرکوب آنها پرداخت  ژزوئیت ها هنوز هم به موجودیت خود ادامه می دهند.

کلیسای فرقه آزوئیت ها در ایران در سال ۱۶۵۲م به دست اسقف ریکوردی در محله قینان اصفهان بنا شد که اسم کلیسا نیز کلیسای ژزوئیت است

۲: حیطهء خلیفه گری جلفای اصفهان ، علاوه بر اصفهان و جنوب ایران ، کشورهای شبه قارهء هند و افغانستان را هم در بر می گیرد

۳: ولی آنها در این کار خود موفق نشدند و ارذامنه ، مایل به این کار نبودند در واقع مذهب در میان ارامنه حالت قومی و درونی دارد و آنها به سایر ادیان و پیروانش احترام می گذارند و اگر ارامنه ای می باشند که به این کار مبادرت می نمایند در واقع ارامنهء پیرو کلیساهی دیگر غیر از کلیسای حواری ارمنی می باشند

4:the British Foreign and Commonwealth Office

5: the United Nations' International Security Assistance Force:

۶: مادور و یا به انگلیسی چاپل ، یک کلیسای کوچک است که معمولاً برای انجام مراسم دینی برای یک اجتماع کوچک ساخته می شود . حُسن اینگونه کلیساها در این است که در صورت نبود جمعیت ارامنه هم از آنها به عنوان کلیسایی جهت انجام مراسم مربوط به یادبود مردگان استفاده می شود . کلیساهای داخل قبرستانهای ارامنه همگی مادور یا چاپل هستند .

۷: Edjmiatsin یا اوج کلیسا ، اسقف نشین اصلی ارامنهء جهان است که در شهر اجمیادزین در ارمنستان واقع است در واقع احکام و دستورات صادره از سوی این کلیسا برای ارامنه حالت مرجعیت دارد

 

 

منابع مورد استفاده

1: ویکیپدیای انگلیسی

en.wikipedia.org/wiki/Armenians_in_Afghanistan

2:Hughes, Thomas P. (1893), "Twenty Years on the Afghan Frontier", TheNewYorkIndependent45:455–456, http://anglicanhistory.org/india/tphughes/twenty_years1893.html, retrieved 2009-07-26 

3:Seth, Mesrovb Jacob, "Chapter XVI: Armenians at Kabul - A Christian colony in Afghanistan", Armenians in India, from the earliest times to the present day: a work of original research, Asian Educational Services, ISBN 9788120608122 

4:www.armenians.net/.../Armenian-chapel-to-be-blessed-in-Afghanistan

 

مونس

مونس

 فیض كاشانی

 

بیا تا مونس هم ، یار هــم ،غمخوار هم باشیم

انیس جان غم ، فرسودهء بیمار هم باشیم

شب آید ، شمع هم گردیم و بهر یگدگر سوزیم

شود چون روز ، دست و پای هم در كار هم باشیم

دوای هم ، شفای هم ، برای هم ، فدای هم

دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشیم

به هم یك تن شویم و یكدل و یكرنگ و یك پیشه

سری در كار هم آریم و دوش و بار هم باشیم

جدائی را نباشد زهره ای تا درمیان آید

به هم آریم سر ، بر گرد هم ، پرگار هم باشیم

حیات یكدگر باشیم و بهر یكدگر میریم

گهی خندان زهم گه خسته و افكار هم باشیم

بوقت هوشیاری عقل كل گردیم بهر هم

چو وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم

شویم از نغمه سازی، عندلیب غم زدای هم

به رنگ و بوی یكدیگر شده ، گلزار هم باشیم

به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی

اگر غفلت كند آهنگ ما ، هشیار هم باشیم

برای دیده بانی خواب را بر خویشتن بندیم

زبهر پاسبانی دیدة بیدار هم باشیم

جمال یكدگر گردیم و عیب یكدگر پوشیم

قبا و جبه و پیراهن و دستار هم باشیم

غم هم ، شادی هم ، دین هم ، دنیای هم گردیم

بلای یكدگر را چاره و ناچار هم باشیم

بلا گردان هم گردیده ، گرد یكدگر گردیم

شده قربان هم از جان و منت دار هم باشیم

یكی گردیم در گفتار و در كردار و در رفتار

زبان و دست و پا یك كرده ، خدمتكار هم باشیم

نمی بینم بجز تو همدمی ای (فیض) در عالم

بیا دمساز هم ، گنجینة اسرار هم باشیم

دل روشن

دل روشن

گارگین فتائی

 

چرا ما همدیگر را باور نداریم ؟

          فاصلهء میان راستی و حقیقت چیست ؟

     شاید به اندازهء یک موی باریک !

دلهای صیغل داده شده کجا هستند ؟

                             تا همدیگر را بپذیرند

نفوذ در دلهای غلیظ

                            چقدر دشوار است !

ای کاش چشمها ، دل را به حرکت وامیداشت

                             و دل روشن

                                      زبان را نورانی می ساخت

 

 

یار نکو

یار نکو

مولوی

 

بیخود شدهام لیکن ،  بیخودتر از این خواهم

با چشم تو می گویم ، من مست چنین خواهم

من تاج نمیخواهم ،  من تخت نمیخواهم

در خدمتت افتاده ، بر روی زمین خواهم

آن یار نکوی من ،  بگرفت گلوی من

 گفتا که چه می خواهی ،  گفتم که همین خواهم

با باد صبا خواهم،  تا دم بزنم لیکن

 چون من دَمِ خود دارم ، همراز مهین خواهم

در حلقه میقاتم ،  ایمن شده ز آفاتم

 مومم ز پی ختمت ، زان نقش نگین خواهم

ماهی دگر است ای جان ، اندر دل مه پنهان

 زین علم یقینستم ، آن عین یقین خواهم

 

لهجه ها و گویش های زبان ارمنی

لهجه ها و گویش های زبان ارمنی

 

متن اصلی برگرفته از مقاله

بررسی کلی زبان ارمنی و گویش های آن  - بررسی و تحقیق دکتر مائیس خلقت زاده -  فصلنامه پیمان – شماره ۲۶– زمستان ۱۳۸۲

مقدمه – زیرنویس – خلاصه نویسی ، قرار دادن شمارهء گویش ها در گروهها و نتیجه گیری از گارگین فتائی

 

در جهان ، هر زبانی در درون خود ، دارای لهجه ها و گویش های گوناگونی است و هیچ زبانی را در دنیا نمی توان یافت که فاقد لهجه ها و گویش های درون زبانی باشد .

هر چه میزان گویشوران یک زبانی بیشتر باشد تعداد گویش ها و لهجه های آن نیز به نسبت سایر زبانها بیشتر است به عنوان نمونه زبان ترکی از آن جایی که دارای گویشوران زیاد است طبیعتاً  دارای لهجه ها و گویش های زیاد نیز   می باشد و یا زبان فارسی که در چندین کشور به آن تکلم می شود و دارای لهجه های اصفهانی ،  لری  و غیره است .

زبان ارمنی نیز از این حالت مستثنی نیست منتهی زبان ارمنی از لحاظ گویش دارای یک ویژگی است که سایر زبان های کم گویش جهان از آن برخوردار نیستند بدین معنی که زبان ارمنی با وجود اینکه در کل جهان دارای ده میلیون تکلم کننده است ولی دارای 64 لهجه و گویش است . علت این امر این است که جامعهء ارمنی دارای یک دیاسپورای(۱) بزرگ در جهان است یعنی ارامنه در تمامی نقاط جهان پراکنده اند که علل عمدهء آن جنگ جهانی اول و حوادث رخ داده در ترکیه عثمانی در آن زمان و وقوع جنگ ها و مشکلات گوناگون در منطقهء قفقاز می باشد و این امر باعث شده که هفت میلیون نفر از جمعیت ده میلیون نفری ارامنه در جهان در خارج از مرزهای کنونی ارمنستان به سر ببرند.  زندگی در فرهنگ ها و محیط های اجتماعی گوناگون ، باعث تاثیر پذیری از محیط و بالتبع گوناگونی لهجه ها و گویش ها می گردد .

حال به بررسی گویش ها و لهجه های زبان ارمنی می پردازیم

زبان ارمنی دارای ۶۴گویش است که در چهارگروه طبقه بندی می شوند

 

گروه اول: شعبهء um

در این شعبه ،  زمان حال با آدات « آم» «اوم» و «ایم» تشکیل می شود

۱: گویش آگولیس Agulis که در آگولیس متداول است

۲: گویش آرارات Ararat این گویش در دشت آرارات ، وایوتس دزور(۲) ، لوری ، اسپیداک(۳) و آذربایجان ایران متداول است

۳: گویش بوردورBurdur  در بوردور آسیای صغیر متداول بوده است

۴: گویش گوریس Goris  این گویش به گویش سونیاتس Suniats نیز معروف است و در گوریس ، سیسیان و گاپان(4) متداول است

۵: گویش ایروان در شهر ایروان

۶: گویش تبریز – مازدوک(Tavriz – Mazduk (۵که به گویش آستراخان هم معروف است و از گویش های ایرانیان ارمنی است و قبلاً گسترش وسیعی داشته است

۷: گویش گاکاوابِرد Gakavaberd که در گاکاوابرد و آگاراگ(۶) متداول است

۸: گویش تفلیس Tfliz در شهر تفلیس(۷) متداول بوده و از لحاظ ادبی ، حائز اهمیت بوده است زیرا آثار ادبی معروفی از ادبیات ارمنی نظیر آثار هُوانِس تومانیان و غزلسرایان معروفی چون " سایاد نووا " به این گویش نوشته و تکلم می کردند

۹: گویش قره باغ Karabakh در قره باغ ، قفقاز شمالی و آسیای میانه متداول است این گویش دارای شعبات محاوره ای گوناگون بوده و اکنون تغریباً بیشترین محاوره کنندگان را شمال می شود

۱۰: گویش نور جوغا Nor Jugha  یا گویش جلفای نو که در محلهء جلفای شهر اصفهان متداول است

۱۱: گویش شاماخ Shamax در روستای شاماخ متداول بوده و ارامنهء باکو به آن تکلم می کنند (۸)

۱۲: گویش سیونیک Siyunik  در استان سیونیک در جنوب ارمنستان و شمال غربی ایران به آن تکلم می شود

 

گروه دوم : شعبهء ka

در این شعبه ، زمان حال با آدات «کا» «کو» «گِه» «گی» و «گو» تشکیل  می شود

۱: گویش آگن Akan که در شهر آگن متداول است

۲: گویش آماسیا Amasia که در شهر آماسیا متداول است

۳: گویش آردیال Artial که به گویش سوچاوا Suchava نیز معروف است و در لهستان ، مجارستان و رومانی متداول استا

۴: گویس آوسترو – هنگری Avstro – Hungaria که در اتریش متداول است

۵: گویش آرابگیرArabgir که در جنوب هایک کوچک(۹) و آرابگیر متداول بوده است

۶: گویش آرامو Aramo که در روستای آرامس سوریه متداول است

۷: گویش بِیلان Beylan در شمال آندیوک در بیلان متداول بود

۸: گویش دیادین Diadin که در روستای واردنیس متداول است

۹: گویش یِديسیا Yedesia که در یدسیا و اورفا متداول بوده است

۱۰: گویش یِوْدوگیا Yevdokia در شهر یودوگیا ( توکان) و روستاهای ارمنی نشین اطراف آن متداول بوده است

۱۱: گویش یِرْزْنگا Yerznkaکه در شهر یرزنکا متداول بوده است

۱۲: گویش زیتون Zeytun که در زیتون و برخی از نواحی مجاور آن متداول بوده است

۱۳: گویش زِنبورنیا Zenburniya یا ازمیری که در ازمیر متداول است

۱۴: گویش خاربرد Kharberd  که در خاربرد و نواحی مجاور آن متداول بوده است

۱۵: گویش خودرجور xoderjur که در مناطق خودرجور و شمال شهر گارین متداول بوده است

۱۶: گویش گارین Karin  که در شهرهای آخلتسخا(۱۰) ، آخلکالاک (۱۱)، بوگادونگا (۱۲)و دزالگای(۱۳) گرجستان و قارص و گارین(۱۴) ترکیه رواج دارد

۱۷: گویش هامشِن Hamshen  در هامشن (۱۵)و طرابوزان و ساسون متداول بوده و اکنون گروهی از ساکنین ارمنی در کنار دریای سیاه قفقاز به این گویش مکالمه می کنند

۱۸: گویش هاجن Hajen  در شهر هاجن و برخی از روستاهای ارمنی نشین آن متداول است

۱۹: گویش کِساریا Kesaria که در کساریا ، مونجوسون ، نیزه ، بالاگسی ، اِوِرِگ ، خِنسِْه  و تارمازا متداول بوده است

۲۰: گویش کیلیکیا Kilikiya  (16) زبان محاوره ای کیلیس ، بایاس ، آلکساندرت ، انطاکیه و اطراف آن می باشد

۲۱: گویش مالاتیا Malatia در مالاتیا در ترکیه متداول است

۲۲: گویش ماراش Marash  در ماراش و روستاهای ارمنی نشین اطراف آن متداول است

۲۳: گویش موش Mush  در دشت موش متداول است

۲۴: گویش نیگومدیا Nikomediya در نیگومدیا و اصلانگ متداول است و هنوز به طور کامل مورد بررسی قرار نگرفته است

۲۵: گویش نور ناخیجوان Nor Nakhijevan  یا گویش نخجوان نو . این گویش در شبه جزیره کریمه و در نخجوان نو در دُنی روستوف در جنوب روسیه متداول است

۲۶: گویش شابین گاراهیسارShapin Garahisar در روستای شابین گاراهیسار از توابع هایک کوچک متداول است

۲۷: گویش شاداخ Shadakh در ۵۸روستای ارمنی نشین شاداخ متداول است و گویش محاوره ای شهر وان محسوب می شود

۲۸: گویش وُزم Vozm  در روستای وُزم در نزدیکیهای باغِش متداول بوده است

۲۹: گویش رُدْستوی Rodstoy ارامنهء ردستوی به آن مکالمه کرده اند و نزیدک به گویش استانبول است

۳۰: گویش ساسون Sasun  در ساسون متداول بوده و اکنون یک قسمت از اهالی تالین و آشداراک(۱۷) به آن تکلم می کنند

۳۱: گویش سباستیا Sebastia در شهر سباستیا از توابع هایک کوچک متداول بوده است

۳۲: گویش سوریه Siriya شامل گویش های آرامو ، کابوسیه ، سُوِدیا و کِساب در سوریه است

۳۳: گویش سُوِدیا Sovediya  در روستای ارمنی نشین سودیا متداول بوده است

۳۴: گویش وان Van  در شهر وان و توابع اطراف آن متداول است

۳۵: گویش دیگراناگرد Tikranakert  در شهر دیگراناگرد(۱۸) و روستاهای اطراف آن متداول بوده است

۳۶: گویش طرابوزان Trapuzan  در شهر طرابوزان و برخی از روستاهای آن متداول بوده است

۳۷: روستای کابوسیه Kabusie در روستای کابوسیه در غرب آندیوک متداول بوده است

۳۸: گویش کِساب Kesab  در ناحیه کساب در نزدیکی آندیوک قدیم متداول بوده است

۳۹: گویش اردو Ordu  در سواحل دریای سیاه متداول بوده است

۴۰: گویش سوچاواSuchava  که در لهستان و مجارستان و رومانی متداول است

 

گروه سوم : شعبهء el

در این شعبه ، وجه مصدری و اسم فعل به « اِل» « ایل» و « آل» ختم می شود

۱: گویش مراغه Maraka در مراغهء ایران ، مراغهء قره باغ و روستای آزا از نواحی آگولیس متداول است

 

گروه چهارم : شعبهء s

در این شعبه ، حرو «س» در اسم فعل در حالت استمراری ظاهر می شود

۱: گویش آردوین Ardvin که در سواحل قفقازی دریای سیاه متداول است

۲: گویش دِرمار Dezmar در دزمار متداو است

۳: گویش گارجِوان Karjevan  که در روستای گارجوان از توابع مغری متداول بوده است

۴: گویش گرزن Karzen  در روستای گرزن از نواحی تائوز آذربایجان متداول است

۵: گویش هادروت Hadrut در هادروت قره باغ متداول است

۶: گویش قره داغ Karadakh در ایران در روستاهای سواحل رود ارس متداول است

۷: گویش مغری Mekri  در مغری متداول است

۸: گویش شاغاخ Shaghax در کیوان و شاغاخ متداول است

۹: گویش ارومیه : Urumiya  که به گویش خوی نیز معروف است در ارومیه و خوی به آن تکلم می شود                                                      

۱۰: گویش خویXoy  در خوی و سلماس به آن تکلم می شود

۱۱: گویش آرِش هاواریک  Aresh Havarik  در منظقه ارمنی نشین آرِش در آذربایجان متداول بود و اکنون در روستای نعمت آباد خالدان آذربایجان و روستاهای هاواریک و آرِش ایروان متداول است

 

از این شصت و چهار گویش ، شش گویش در ایران متداول است که عبارتند از گویش های تبریز ، خوی ، قره داغ ، مراغه ، ارومیه و جلفای اصفهان . البته گویش های دیگری نیز در اراک و روستاهای اطراف آن ، فریدن اصفهان و چهار محال و بختیاری وجود دارد که مطالعات کافی در مورد آنها انجام نشده است

 

نتیچه گیری

۱: از این 64 گویش ۱۲ گویش متعلق به گروه اول ۴۰گویش متعلق به گروه دوم ۱ گویش متعلق به گروه سوم و ۱۱ گویش متعلق به گروه چهارم است

۲: گویش های گروه اول ، بیشتر شامل گویش های ارامنهء شرقی یعنی ارمنستان و گرجستان و قفقاز است . گویش های گروه دوم بیشتر سامل گویش های ارامنهء غربی است که در گذشته در عثمانی بوده اند و از آنجا به نقاط دیگر جهان رفنه اند . گویش شماره سه و چهار هم عمدتاً شامل گویش های ایرانی و بویژه گویش های آذرباجان ایران می گردد

۳: بیشترین میزان گویش ها را گروه دوم یا  « کا » دارد و این بدین علت است که ارامنه ای که در آناطولی زندگی می کردند بر اثر حوادثی نظبر جنگ و کشتار و قتل عام به دیگر نفاط جهان رفته اند و در نقاط دیگر جهان پراکنده شده اند . در درجه دوم گروه اول یا  « اوم » است که علت پراکندگی آنان نیز سیاستهای حکومت کمونیستس شوروی سابق بوده است

 

منابع مورد استفاده

۱: عباس آریان پور کاشانی – فرهنگ کامل جدید انگلیسی – فارسی - تهران 1369

۲: ه ز بدروسیان – فرهنگ زبان شناسی ارمنی  - ایروان 1987

۳: هراند باسدرماجیان – تاریخ ارمنستان – محمد قاضی تهران 1369

۴: پرویز ناتل خانلری – تاریخ زبان فارسی – تهران 1365

۵: خ گریگوریان – فرهنگ جیبی ارمنی- انگلیسی و انگلیسی- ارمنی – تهران 1381

۶ محمد معین – فرهنگ فارسی – تهران 1379

هایدوک منصوریان – فرهنگ فارسی- ارمنی 1357

 

زیر نویس

۱: Armenian Diaspora

۲:  Vayots Dzor  از استانهای کنونی ارمنستان 

۳: Lori  از استانهای کنونی ارمنستان

 Spidak  به فارسی به معنا و معادل سپید یا سفید است و از توابع لنیناکان یا گیومری کنونی  ، دومین شهر بزرگ ارمنستان است . زلزلهء عظیم سال 1988 در اسپیداک اتفاق افتاد

۴: Gapan که قبلاً به آن قاپان می گفتند از شهرهای جنوبی و مرزی ارمنستان است

۵: در زبان ارمنی به شهر تبریز " تاوریز" Tvriz  گویند و این تلفظ ، شاید بتواند در تیمولوژی و ریشه یابی معنای این شهر ، سودمند باشد

۶: Agarag  از شهرهای ارمنستان است

۷: در زبان ارمنی علاوه بر تفلیس به این شهر " تبلیسی" Tblisi  هم می گویند و عده ای از لغت شناسان معتقدند که دو شهر تبریز و تفلیس از لحاظ ریشه شناسی واژگان با هم وجه اشتراک دارند

۸: با توجه به مناقشه قره باغ و درگیری میان جمهوریهای ارمنستان و آذربایجان ، در حال حاضر ارامنهء باکو در جمهوری ارمنستان به سر می برند

۹: ارمنستان تاریخی یا باستان به دو قسمت هایک بزرگ و هایک کوچک تقسیم می شد

۱۰: Akhltskha

۱۱: Akhlkalak

۱۲: Bugadunga

۱۴: Karin or Garin

۱۳: Dezanga

۱۵: ارامهء هامشن که به ارمنی به آنها  " هامشناهایر " Hamshenahayer

و به روسی  ، ارامنهء خمشین گویند  ،  ارامنه ای هستند که در منطقه ای به نام حامشن در کنار دریای سیاه در شمال ترکیه زندگی می کنند . این گروه از ارامنه  که در زمانهای گذشته از جنوب ترکیه به شمال آن مهاجرت کرده بودند دارای پادشاهی به نام حامام بوده اند و چون همو بود که این منطقه را ساخته و آباد کرد لذا به ان حامامشن می گفتند و واژهء حاماماشن به مرور و بر اثر تحولات زبانشناختی به حامشن تبدیل شد در آخر بسیاری از شهرها و روستاهای ارمنی نشین ، در جهان پسوند «شِن» وجود دارد که به معنای ساخته شده بوسیلهء شخصی می باشد  . باری این گروه از ارامنه در واقع ارامنهء مسلمان شده ای هستند که در زمان قتل عام ارامنه با تغییر دین خود تا حدی توانستند ازقتل عام قومی ، مصون بمانند معذالک هنوز هم در ترکیه به آنان به دید بیگانه نگریسته می شود و آنها تنها به مراوده و ازدواج درون قومی می پردازند

۱۶: کیلیکیا از پادشاهیهای قدرتمند ارمنی در تاریخ بوده است

کیلیکیه، کیلیکیا یا قیلیقیا(به ارمنی: Կիլիկիա)،(به یونانی: Κιλικία)،(به ترکی استانبولی: Kilikya) نام منطقه‌ای در جنوب شبه ‌جزیرهٔ آناتولی می‌باشد که امروزه چوکوروا خوانده می‌شود. کیلیکه در جنوب خاوری در آسیای کوچک در ترکیه کنونی، و در شمال و شمال خاوری قبرس واقع شده و نزدیک به یک‌سوم خاک آناتولی را در بر می‌گیرند. این سرزمین را ارمنستان کوچک نیز خوانده‌اند.( برگرفته از ویکیپدیای فارسی)

۱۷: تالین و آشداراک از شهرهای کنونی ارمنستان می باشند

۱۸: دیگراناگرد یا تیگراناگرد به معنای ساختهء تیگران است و پسوند " گِرد" در آخر برخی از شهرها و روستاهای ارمنی نشین در واقع پسوند سازندگی است و با پسوند گرد در آخر برخی از شهرها و روستاهای ایران مانند هشت گرد و داراب گرد و غیره هم ریشه است . تیگران ملقب به تیگران کبیر در واقع بزرگ ترین و مقتدرترین پادشاه ارمنی بوده است

 

 

 

 

عاشق ایران

عاشق ایران

من نه تنها ایران را دوست دارم بلکه عاشق ذره ذرهء خاک این سرزمین باستانی  ( واز دید من مقدس) از دریای مازندران تا خلیج همیشه فارس هستم .

 ایران هر چه که باشد ، سرزمین من است  . هر چند در گذر تاریخ ، حوادث تلخ زیادی به خود دیده و این ببر نیرومتد به گونه ای تکه تکه شده که تبدیل به  گربه ای شده است ولی تمامی هر آنچه که در زیر خاک این کهن دیار و بر روی زمین آن و نیز در بالای آسمان قصه گونهء  آن است برای من گرانبهاست .

 نام ایران ، چندبن بار در کتاب مقدس آمده است  و ایران جایگاه زرتشت ،  پیامبر آورندهء منش و اندیشهء نیک بوده است . ایران جایگاه علما ، ادبا  و هنرمندان سرشناسی بوده است که شهرت حهانی یافته اند.

 ایران همیشه پذیرای گوناگونیها و تکثر بوده از گوناگونی آب و هوا که یک مورد کمیاب در میان کشورهای جهان است گرفته تا گوناگونی اقوام و مذاهب و گویش ها و این چیزی نمی تواند باشد به جز حس خون گرمی و مهمان نوازی و مدارای ایرانیان با سایرین .

 ایران نه تنها در گذشته،  امپراطوری عظیمی همسطح امپراطوری روم باستان بوده بلکه امروزه هم با وجود کوچک تر شدنش  ، باز یک قدرت منطقه ای و یک کشور تاثیر گذار در جهان است .

خیلی از ماها تجربهء سفر به نقاط دیگر جهان را داشته ایم ولی همهء کسانی که به ممالک دیگر دنیا سفر می کنند بعد از چندین روز ، هوای وطنشان ایران به سرشان می زند ،  آنها حتی دلشان برای کوچه های تنگ و صدای دست فروشان تنگ می شود و هر کجا که می بینند عده ای به زبان فارسی صحبت می کنند انگار دنیا را به آنها داده اند .

برای من هر کس که در ایران متولد می شود اعم از فارس  و آذری و بلوچ و کرد و لر و عرب و آشوری و ارمنی ، چون ایرانی است  هموطن من است و چون ما همه ایرانی هستیم بیشتر همدیگر را می فهمیم و بیشتر از اعماق دلهایمان آگاهیم تا دیگران .

 پس بیائید به جای ناراحتی  و نارضایتی از زندگیمان ، خداوند را سپاس گوئیم که کشور گرانبها و ارزشمندی مثل ایران داریم و بگوئیم

پاینده باد ایران

 

 

اوهام

اوهام

گارگین فتائی

 

در فکر چه ها بودم و اکنون به چه هستم !

در کنج اتاقی شده و زار نشستم

در فکر دلی بودم و بر عشق رسیدن

جایش بگرفتم ورق اشک به دستم

گفتم که به نزدم بشود مخمسه مغلوب

پس جای گشودن ، گره ای سخت ببستم

مانند همه شوق بدادم به امیدی

ناخواسته از یاس ، کمالات شکستم

گفتم که بگیرم ز همه پیشی و سبقت

افسوس بدیدم که چه افسانه پرستم!

گفتم که توانا بشوم بر همه عالم

از جرات و نیرو به مکافات بجستم

گم شدن در گم شدن

گم شدن در گم شدن

مولوی

 

گم شدن در گم شدن ،  دین منست

 نیستی در هست ، آیین منست

تا پیاده می‌روم در کوی دوست

 سبز خنگ چرخ در زین منست

چون به یک دم صد جهان ،  واپس کنم

 بنگرم ،  گام نخستین منست

من چرا گرد جهان گردم چو دوست

  در میان جان شیرین منست

شمس تبریزی که فخر اولیاست

 سین دندان‌هاش ،  یاسین منست

 

 

ارامنهء اتیوپی

ارامنهء اتیوپی

 ترجمهء گارگین فتائی

 

اجتماع کوچکی از ارامنه در اتیوپی وجود دارد که عمدتاً در آدیس آبابا ، پایتخت این کشور ساکنند.

 

تاریخ

حضور ارامنه در اتیوپی ، جنبهء تاریخی دارد . بر اساس مبانی مذهبی ، کلیسای اتیوپی و کلیسای حواری ارمنی ، در کنار کلیسای قبطی مصری ، کلیسای ارتودکس سوریه ، کلیسای ارتودکس اریتره و کلیسای ارتودکس سوری مالانکارا Malankara Orthodox Syrian Church  در هندوستان ، همگی ، اعضای جامعهء کلیسای ارنودکس شرقیمی باشند.

ارامنه ساکن در اتیوپی ، ارامنهء مرسلی ( ارامنه ارتودکس) وابسته به کلیسای حواری ارمنی می باشند.

ارامنه حواری در آدیس آبابا دارای کلیسای ویژهء خود به نام سورب کئورک یا گئورگ Sourp Kevork  به معنای گئورگ مقدس هستند .

اولین پیشواری رواحانی دائمی ارامنه در اتیوپی  رِو هُوْهانِس گِوْهِریان

Rev Hovhannes Guevherian. بوده است.

در کنار وابستگیهای مشهود مذهبی ، داستان کودکان  آربالیوک Arba Lijoch که بعد از قتل عام ارامنه به اتیوپی آمده بودند نیز وجود دارد .  " آربا لیوک " ،  گروه چهل نفری از کودکان یتیمی بودند که از عثمانی فرار کرده و از سوی هایلا سلاسی اول و شاهزاده راس تاافاری Ras Tafari به فرزند خواندگی پذیرفته شدند . او با آنها از طریق بازدید از دیر ارامنهء بیت المقدس ، ملاقات کرده بود و آنها به حدی بر او تاثیر گذاشتند که او از پاتریارک ارامنه بیت المقدس ، اجازه فرزند خواندگی و آوردن آنها به اتیوپی را گرفت و برای آنها دوره های آموزش موسیقی ترتیب داد .

آربا لیوگ ها در سال ۱۹۲۴به آدیس ابابا آمدند و به همراه رهبر گروهشان ، گئورگ نالباندیان Kevork Nalbandian ، اولین ارکستر رسمی ملی را ترتیب دادند . نعلبندیان همچنین موسیقی برای مارش تِفِری Marsh Teferi را رهبری کرد ( که از سوی یِفْتِه نِگْوسِه Yoftehé Negusé نوشته شده بود ) که از سال ۱۹۳۰تا ۱۹۷۴سرود ملی امپراطوری بوده است

 

حضور ارامنه در اتیوپی ، طولانی بوده است .

وقتی که  "ماتِووس آرمناوی Mateos Armenawi" ماموریت دیپلماتیک خود را به اسم ملکهء اتیوپی در ۱۵۱۲آغاز کرد ، عدهء کمی میدانستند که او نسلهای بعدی ارامنه را برای ایفای نقش فعال در میان اولین ملت مسیحی آفریقا آماده خواهد کرد .

آرمناوی از طریق هندوستان ، به پرتغال برای جستجوی کمک به جلوگیری از توسعهء عثمانی به سمت اتیوپی اعزام شد .

او بعد از یک سفر دشوار که ده سال تمام طول کشید بازگشت و تنها چند هفته بعد از آن بر اثر ناخوشی درگذشت اما او در کتاب های تاریخی اتیوپی ، جایگاه خود را به عنوان یک فرستادهء معتمد و رایزن ماهر به دست آورد .

یک دهه بعد ، یک فرد ارمنی به نام موراد Murad ، جا پای آرمناوی گذاشته و موقعیت های برجسته ای را در قصرهای پادشاهان و امپراطوری های اتیوپی به دست آورد .

او همچنین به نام پادشاهی اتیوپی به دنیا سفر کرد  و به خاطر نقشش به عنوان میانجی کلیدی با تعدادی از دولتهای اروپایی و عمدتاً هلند،  مورد توجه قرار گرفت . او از هلند ، یک ناقوس برنزی بزرگ کلیسا را که یکی از گنجینه های تاریخی کشور اتیوپی محسوب می شود را پس گرفت .

آرمناوی و موراد در کالبد اتیوپی به عنوان فرد وارد شدند و ازسال ۱۸۷۵ارامنه شروع به آمدن به اتیوپی  به تعداد قابل توجه کردند و یک اجتماع کوچک اما موثر را پایه ریزی کردند .

اولین موج از میان آنان ، کئورک تِرزیان Kevork Terzian بود  ، جوان آذوقه رسانی که با ارتش عثمانی ، وارد شهرستان شمالی حراره شد

خانواده ترزیان در کل ،  روش تجارت و صنعت را به خوبی پایه ریزی کردند . قبل از سقوط هایلا سلاسی و برقراری حکومت کمونیستی در اتیوپی ، جامعه ارمنی در اتیوپی در اوج بود .

در آن روزها یک مدرسهء ویژهء ارامنه تاسیس شد و در نزد مردم اتیوپی و جامعهء خارجی ، محبوب باقی ماند . تعدادی از ارامنه با مردم اتیوپی مخلوط شده اند آنها یک اجتمناع تجار ، کارخانه داران و جواهرفروشان با نفوذ می باشند که هم اکنون خود را جدا از دیاسپورای ارمنی حس می کنند .

کلیسای ارمنی سورب کئورک که در سال ۱۹۳۴ساخته شد ، روحانی دائمی واقعی خود را در ۱۹۸۰از دست داد .

کلیسای ارمنی و کلیسای ارتودکس اتیوپی بسیار به هم نزدیکند اما این کلیسا ، آماده پذیرش کشیش از کلیسای غبر ارمنی برای دفن اموات یا تعمید کودکان نبود

برای برخی اوقات ، بعد از ترک کشیش دائمی کلیسا ، ما از یک نواری که باداراک مقدس( یک مراسم دینی مسیحی به زبان ارمنی)  در آن ضبط شده در یک شنبه ها استفاده می کنیم و تعداد کمی از مردم در کلیسا نشسته و به پخش مراسم از طریق نوار ، گوش می دهند . در حال حاضر ، اجتماع کوچک ارامنه اتیوپی داری ۱۰۰تا ۳۰۰نفر عضو است و مرکز اجنتماع آنان باز خواهد ماند

 

 

منابع مورد استفاده

۱:  ویکیپدیای انگلیسی

                   Ethiopian Armenians

                   Armenian diaspora

۲: ethiopundit.blogspot.com/.../armenians-of-ethiopia.html

 

 

زیباتر

زیباتر

گارگین فتائی

 

تو بدون بغض و کین  ، زیباتری زیباتری

در مرام صابرین ،  زیباتری زیباتری

چون که مهر و عشق ورزی ، جای کین و دشمنی

در یسار و در یمین ،  زیباتری زیباتری

چون که در خود ، عشق را کُشتی ، بدان ارجت نشد

با وصالی در زمین ،  زیباتری زیباتری

تکیه بر دلدادگی کذب را مخدوش ساز

عشق چون شد راستین ،  زیباتری زیباتری

دل مَنِه در بند آن چیزی که پاینده نشد

مهر را گردی امین ،  زیباتری زیباتری

بهر اغیار ، این همه پاپوشها جاری مساز

چون نباشی در کمین  ، زیباتری زیباتری

هی مکن کوشش ،  خود آن چیزی شوی کان نیستی

هر چه هستی در همین  ، زیباتری زیباتری

از کدورت ، تلخ گردد زندگی بر دیگران

فکر را کردی برین ،  زیباتری زیباتری

پاک کن دل را که چون آئینه بینی عکس جان

دل که شد خالص ترین  ، زیباتری زیباتری

 

بستان آفرینش

بستان آفرینش

شهنازی

 

ز قُرص ماه ، رخشیدن بیاموز       

ز دست ابر ، بخشیدن بیاموز

بخوان در چهر گل ، آیات پاکی      

ز بلبل ، عشق ورزیدن بیاموز

سرافرازی ز کوهستان فراگیر       

ز موج بحر، جنبیدن بیاموز

ز چشم اختران ، شب زنده داری    

ز دور چرخ گردیدن بیاموز

سکوت از تیره شب های غم انگیز

ز خلقت، راز پوشیدن بیاموز

امید زندگانی از بهاران                

ز چشمه سار، جوشیدن بیاموز

جمال آفرینش را ز صد شوق        

چو شهنازی پرستدین بیاموز

 

فرهنگ  " نامه ها "  در نظم و نثر فارسی

فرهنگ  " نامه ها "  در نظم و نثر فارسی

 گرد آورنده  گارگین فتائی

در این نوشته ، آثار ادبیات فارسی که آخر آنها دارای پسوند « نامه» است آورده شده اند و می تواند نوعی راهنما در این زمینه  باشد

 

آئین نامه :  نویسنده آن معلوم نیست ولی " ابن مقفع " آن را به عربی ترجمه کرده و درباره آداب و رسوم و تشکیلات دربار ساسانی است                  

 آذربُرزین نامه : نویسنده آن نامعلوم  است و  درباره پسر فرامرز می باشد

آرام نامه :   یادنامهء احمد آرام

اردیبهشت نامه : نوبسنده آن سروش اصفهانی  است و حماسهء دینی به بحر متقارب در بیان احوال پیامبر اسلام است

ارداویراف نامه نویسنده آن  بهرام پژدو  است و شرح  سفر ارداویراف زرتشتی به جهان پس از مرگ که منظوم آن سروده  بهرام پژدو و از روی متن منثور آن است

اسکندرنامه : نویسنده آن  نظامی گنجوی است و   منظومه ای است حاوی ۱۰۵۰۰بیت از خمسه نظامی که خود دو بخش دارد  شرف نامه و اقبال نامه

الهی نامه  : نوبسنده آن  سنایی غزنوی است و منظومه ای حاوی ۱۰۰۰۰ بیت و نام دیگر آن " حدیقه الحقیقه و شریفه الطریقه " است                                                        

الهی نامه : نولسنده آن عطار نیشابوری است و  گفت و شنود بین پدر و پسر می باشد

الهی نامه : نوبسنده آن خواجه عبدالله انصاری است و عنوان دیگر مناجات نامه است

الهی نامه  : نویسنده آن فتحعلیخان صبای کاشانی               

الهی نامه  : نویسنده آن ایرانشاهین ابوالخیر  است و درباره   پادشاهی بهمن و سرگذشت او با کتایون ، دخترشاه کشمیر و هما دختر پادشاه مصر است

بانوگشسب نامه : نویسنده آن  نامعلوم است و درباره دختر رستم و ماجراهای عاشقانهء اوست

برزو نامه : نویسنده آن عطائی یعقوب است و  منظومه ای در باره برزو ، پسر سهراب است

بیژن نامه : نویسنده آن عطائی یعقوب و درباره بیژن پسر گیو است

بهرام نامه    نظامی گنجوی است و از خمسه نظامی بوده و  نامهای دیگرش هفت و هفت گنبد است و حاوی ۵۱۳۶بیت و در باره  بهرام گور است

پرتو نامه : نویسنده آن  شهاب الدین یحیی سهروردی و بررسی کاملی از موضوعات فلسفی است

پوراندخت نامه : نویسنده آن  ابراهیم پورداوود است و دیوان اشعار وی است که به نام دخترش می باشد

تاجنامه : نویسنده آن جاحظ  است و نام دیگر آن کتاب التاج است

جاوید نامه : نویسنده آن  محمد اقبال لاهوری است و یک سفرنامه سیاسی و اجتماعی می باشد

خاوران نامه : نویسنده آن  ابن حسام خوسفی است و منظومه ای درباره سفر حضرت علی (ع) و مالک اشتر به خاوران و مبارزه آنان با دیوان می باشد                  

خداوند نامه : نویسنده آن  فتحعلیخان صبای کاشانی و در وصف و مدح پیامبر اسلام بوده و حاوی ۳۰۰۰۰ بیت است                 

خردنامه اسکندری: نویسنده آن  عبدالرحمان جامی  بوده و منظومه ای در پند و اندرز از زبان فلاسفه یونان است

دانشنامه علایی : نویسنده آن  ابوعلی سینا  است و  دائره المعارفی در فلسفه و طبیعیات است

ده نامه : نویسنده آن  اوحدی مراغه ای اصفهانی است و  نام دیگرش منظومه العشاق است و گفتگوی عاشق و معشوق با نامه می باشد  

داراب نامه : نویسنده آن طرسوسی  و از کتب داستانی عامیانه قدیم است

روشنایی نامه : نویسنده آن ناصر خسرو قبادیانی و منظومه ای در پند و حکمت است

زراتشت نامه : نویسنده آن بهرام پژدو بوده و  حاوی ۱۵۷۰بیت بر وزن شاهنامه فردوسی و درباره زندگی زرتشت است       

ساقی نامه : نویسنده آن  ملک الشعرای بهار بوده و تحت تاثیر هجوم بیگانگان به ایران است

ساقی نامه  : نویسنده آن سروش اصفهانی  و یک مثنوی عرفانی است 

سفرنامه : نویسنده آن  ناصرخسرو بوده و  شرح سفر ناصرخسرو به  خارج از ایران در سن چهل سالگی است           

سعادت نامه : نویسنده آن ناصرخسرو  و منظومه ای در پند و حکمت است

سندبادنامه : ترجمه از ظهیری سمرقندی  است و متنی داستانی و دارای نثر مصنوع است

سعادت نامه : نویسنده آن  شیخ محمود شبستری و یک مثنوی عرفانی است

سامنامه : نویسنده آن خواجوی کرمانی  است و  سرگذشت سام نریمان و به سبک شاهنامه فردوسی است 

سیاحت نامه ابراهیم بیگ  : نویسنده آن  زین العابدین مراغه ای و کتابی در سه جلد در شرح مسافرت ابراهیم بیگ به ایران و مصر و جهان پس از مرگ است

سیاست نامه : نویسنده آن  خواجه نظام الملک  و درباره کشورداری است

سوگنامه سهراب : نویسنده آن محمد جعفر یاحقی و درباره تراژدی مرگ سهراب است

شهریارنامه : نویسنده آن مختاری غزنوی و درباره شهریار،  پسر برزو می باشد

شاهدنامه : نویسنده آن شیخ محمود شبستری و  از آثار منثور وی است

شهنشاه نامه : نویسنده آن  فتحعلیخان صبای کاشانی و  منظومه ای در ۴۰۰۰۰بیت در بحر متقارب درباره وقایع زمان فتحعلی شاه است                                    

شب نامه  : نویسنده آن  محمد ظهری بوده و دارای قطعات کوتاه با مضامین فلسفی است

شاهنامه : نویسنده آن حکیم ابوالقاسم فردوسی و  بزرگ ترین منظومه حماسی پارسی و حاوی ۳۴۰۰۰بیت در شرح وقایع و تاریخ ایران از ابتدا تا انقراض ساسانیان است                              

صحبت نامه  : نویسنده آن  خواجه همام الدین تبریزی است و یک مثتوی است که آن را به نام شرف الدین هارون پسر شمس الدین جوینی سروده  و به وزن خسرو وشیرین نظامی در ۳۸۳بیت است                                                         

طوطی نامه : نویسنده آن   ضیاء نخشبی است و  اصل آن هندی است که نخشبی  آن را به فارسی در آورده است                                 

ظفرنامه : نویسنده آن حمدالله مستوفی و درباره تاریخ عرب و عجم به شعر است

عشاق نامه : نویسنده آن   سنایی غزنوی بوده و یک  مثنوی هزار بیتی و در حقایق و معارف حکمت است

عشاق نامه : نویسنده آن  امیرخسرو دهلوی و منظومه ای عاشقانه در مورد عشق یک جوان هندی است                                           

عشاق نامه : نویسنده آن عبید زاکانی و منظومه ای در ناکامی وی  در توسل به معشوق است

عشاق نامه : نویسنده آن فخرالدین اسعد گرگانی بوده و  نام دیگر آن ده نامه است و منظومه ای است که هرباب آن ، یک مبحث عرفانی را مطرح می سازد                      

عارف نامه : نویسنده آن  ایرج میرزا  است و منظومه ای در ۵۵ بیت ،  جهت مخالفت با عارف قزوینی است  ولی در آن در خصوص مسائل جدی هم  صحبت شده است

عبرت نامه : نویسنده آن فتحعلیخان صبای کاشانی و  منظومه ای به تقلید از تحفه العراقین خاقانی و درمدح فتحعلی شاه است                                 

عقل نامه : نویسنده آن سنایی غزنوی و مثنوی در سبک و وزن عشق نامه است

غزلالی نامه : نویسنده آن جلال الدین همایی   و شرح حال امام محمد غزالی است

فرامرز نامه : نویسنده آن  نامعلوم   است و داستان هنرنمائیهای فرامرز در هند می باشد

فراقنامه : نویسنده آن  سلمان ساوجی  و یک مثنوی در بیان محبت بین سلطان اویسی و پیرانشاه است

فرهنگ نامه : نویسنده آن  رحیم عفیفی و کتابی  سه جلدی در شعر است

قیصرنامه : نویسنده آن   ادیب نیشابوری و منظومه ای در بحر متقارب در خصوص مدح از ملت و قیصر آلمان است                                                      

قابوسنامه: نویسنده آن  اسکندر ابن قابوس بوده و دارای نثری ساده و اخلاقی است که ابن قابوس آن را برای فرزندش گیلانشاه نگاشت                                           

قطعنامه  : نویسنده آن  احمد شاملو و چهارمین دفتر شعر شاملو و خود شامل چهار شعر است

قلندر نامه: نویسنده آن  خواجه عبدالله انصاری بوده و  رساله ای است عرفانی                     

قندهار نامه : نویسنده آن  صائب تبریزی و یک  مثنوی در بیان جنگهای شاه عباس و فتح قندهار است

کارنامه بلخ : نویسنده آن  سنایی غزنوی بوده و  بر اساس مزاح و مطایب است و به همین دلیل به آن  " مطایبه نامه " هم گویند و حاوی ۵۰۰بیت است   و سنایی ،  هنگام توقف در بلخ آن را سروده است                                                                   

کارنامه اردشیر بابکان : نویسنده آن نامعلوم بوده و  شرح به قدر ت رسیدن اردشیر و تاسیس سلسله ساسانیان است

کارنامه انوشیروان : نویسنده آن  نامعلوم بوده و در باره خسرو انوشیروان است  که به عربی ترجمه شده است                 

کمال نامه : نویسنده آن خواجوی کرمانی است و منظومه ای عرفانی در وصف ارواح بر وزن سیر العباد الی المعاد سنایی غزنوی است                                  

گاهنامه : نویسنده آن  نامعلوم بوده قسمتی از کتاب آئین نامه در بیان مشاغل ساسانی است

گوهرنامه : نویسنده آن خواجوی کرمانی و از مثنویهای خمسهء خواجو و در یک هزار بیت که آن را به نام امیر مبارز الدین محمد و وزیرش بهاء الدین محمدسروده                                     

گرشاسب نامه: نویسنده آن  اسدی طوسی بوده و منظومه ای حاوی ۹۰۰بیت در بیان گرشاسب ،  نیای  بزرگ رستم است                      

گشتاسب نامه : نویسنده آن  دقیقی طوسی و  منظومه ای هزار بیتی که فردوسی عیناً آن را در  شاهنامه آورده و در بیان گرایش گشتاسب به آئین  زرتشت و جنگ وی با ارجاسب تورانی است                                                                     

لغت نامه : نویسنده آن  علی اکبر دهخدا و بزرگ ترین لغت نامه فارسی و حاوی چهل جلد است

مصیبت نامه  : نویسنده آن عطار نیشابوری  و  در بیان حکایاتی از مشکلات سیر و سلوک عرفانی است

مختار نامه: نویسنده آن   عطار نیشابوری و  مجموعهء رباعیات وی است

مناجات نامه : نویسنده آن خواجه عبدالله انصاری و نثری عرفانی در مناجات با خداست

مرزبان نامه : نویسنده آن مرزبان ابن رستم بوده و حاوی داستان هایی به زبان جانوران که سعد الدین وراوینی آن را به نثر مصنوع ترجمه کرده است                  

نوروز نامه : نویسنده آن خیام نیشابوری  و  در بیان  نوروز و تقویم جلالی است

نوروزی نامه : نویسنده آن  میرزادهء عشقی بوده و منظومه ای به سبک ادبیات ترک و بر اساس آهنگ   کلمات و تفاوت اوزان است                                              

نی نامه : نویسنده آن  خلیل الله خلیلی  و حاوی نکاتی در باره مولوی و مثنوی معنوی است     

واژه نامه : نویسنده آن  عبدالحسین نوشین بوده و  واژه نامه ای در مورد شرح واژه های شاهنامه است                                

هرمزدنامه : نویسنده آن ابراهیم پورداوود و حاوی مجموعه مقالاتی در مورد ریشه یابی اسامی   میوه ها و سبزیجات است

                                                     

 

منابع مورد استفاده

1: حماسه سرایی در ایران

ذبیح الله صفا – انتشارات امیرکبیر  - چاپ چهارم ۱۳۶۳

2: فرهنگ ایران پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامی و ادبیات عربی

محمد محمدی – انتشارات توس – چاپ اول ۱۳۷۴

 

3: isf-city.blogfa.com/post-126.aspx

4: www.tahoordanesh.com/page.php?pid=9184

5: www.tebyan-tabriz.ir/farsi/?pageid=993&type...t

6: www.persian-language.org/Farhang/Farhang.asp?ID...P

7: ipna-news.mihanblog.com/extrapage/sanaei

8: www.farsnews.com/newstext.php?nn=8810221366

9: mmg2.blogfa.com/post-21.aspx

10: www.pasdaranweekly.com/entry.php?id=532

11: mirasyar.persianblog.ir/post/565

 

ارامنهء انگلستان

ارامنهء انگلستان

نوشته و ترجمهء گارگین فتائی

 

کل حمعیت ۱۸۰۰۰نفر

محل سکونت عمده : لندن ، منچستر ، لیورپول ، گلاسکو ، بیرمنگهام ، ادینبرگ

مهاجرت های پراکنده ای از ارامنه از قرن هجدهم در بریتانیای کبیر، صورت گرفته  و بزرگ ترین ورود آنان ، بعد از جنگ جهانی دوم بوده است. اکثریت آنها در دو شهر بزرگ لندن و منچستر ساکنند . در سرشماری سال ۲۰۰۱میلادی ۵۸۹ارمنی متولد جمهوری ارمنستان که در بریتانیا زندگی می کنند ثبت گردید (۱) . با وجود این حدود  ۱۸۰۰۰ نفر در انگلستان ، از لحاظ قومیتی ، ارمنی می باشند و این علاوه بر افرادی که متولد ارمنستان بوده اند ، شامل ارمنیان متولد شده در بریتانیا و نیز افراد نیمه ارمنی (ارمنی، تنها از سوی مادر یا پدر) می باشند که در انگلستان زندگی می کنند (۲)

 

تاریخ

جامعهء اولیهء ارامنه در بریتانیا در قرن نوزدهم در منچستر شکل گرفت که آمیزه ای از تجار پارچه ، کارخانه داران جزء و خرده فروشان بودند و در سال ۱۸۷۰آنها اولین کلیسای ارمنی را در بریتانیا دایر کردند . هم اکنون ارامنهء پیرو هر سه کلیسای حواری ، کاتولیک و پروتستان در انگلستان ، دارای کلیسا هستند (۳) .

 

توزیع جمعیتی

بر طبق Vered Amit's Armenians در لندن ، ادارهء حدود اجتماعی  منتشر کرد که در سال ۱۹۸۹حدود ۱۰۰۰۰ارمنی در لندن بزرگ تر در آن زمان زندگی می کرده اند و گمان می رود که اکثریت آنها از نسل اولین مهاجرین لبنان ، سوریه ، عراق ، ایران و قبرس باشند(۴) .  آنها همچنین شامل ارامنهء آمده از اتیوپی ، هندوستلن ، مصر ، پاکستان و نیز افراد سایر کشورها می باشند .

منچستر ، مسکن یک جمعیت ارمنی از سال ۱۸۳۵با ۳۰تاجر ارمنی بوده که گمان می رود که از سال ۱۸۶۲در آن شهر ، فعال بوده اند (۵)

 

فهرستی از ارامنهء معروف انگلستان

 Andy Serkisاندی سَرکیس ، هنرپیشه و نویسنده که شهرتش بیشتر به خاطر ایفای نقش Sméagol/Gollum در فیلم تریلوژی یا سه گانهء ارباب حلقه ها می باشد

 David Dickinsonدیوید دیکینسون ، کارشناس اشیاء عتیقه و مجری تلویزیون

  Levon Chilingirianلِوون چیلینگریان ، موسیقیدان

 James Mayجیمز مِی ، مجری تلویزیونی و روزنامه نگار

 Ara Darziآرا دارزی Baron Darzi of Denham KBE جراح و اولین عضو مجلس اعیان یا لردها

 Calouste Gulbenkianگالوست گولبِنگیان ، یکی از بنیانگذاران شرکت نفتی رویال دوچ شل

Natasha Shishmanian ناتاشا شیشمانیان ، گلف باز حرفه ای ، روزنامه نگار ، نویسنده و زن کریست اِوانس Chris Evans

 Roland Manookianرولند مانوکیان ، هنرپیشه و نقش اصلی فیلم the Football Factory ساختهء Nick Love

Kev Orkianکِوْ اُرکیان موسیقیدان ، کمدین و هنرپیشه

Alexander Raphaelآلکساندر رافائل ، اولین شخص ارمنی تبار که عضو مجلس عوام شد(۶)

 Dikran Tahta تیگران تاهتا ، ریاضیدان و معلم

روبرت استپانیان ، Robert Istepanian

  پروفسور ارتباطات داده ای در دانشگاه منچستر

Charles Anastaseچارلز آناستاس ، طراح مد لباس

Bob Manoukian باب مانوکیان   تاجر ثروتمند

 

ترجمه از ویکیپدیای انگلیسی

منابع و زیرنویس

۱ a b c "Country-of-birth data, 2001". Organisation for Economic Co-operation and Development. http://www.oecd.org/dataoecd/18/23/34792376.xls. Retrieved 2008-09-14. 

۲ "Population". Armenian Diaspora Conference. http://www.armeniadiaspora.com/followup/population.html. Retrieved 2008-09-14. [dead link]

۳ Celebrating the first Christian nation

۴ Talai, Vered Amit (1989). Armenians in London: The Management of Social Boundaries. Manchester: Manchester University Press. p. 1. ISBN 0719029279. http://books.google.co.uk/books?id=RBoNAQAAIAAJ&lpg=PP1&ots=_NFVb4QOjO&dq=Armenians%20in%20London%20%3A%20the%20management%20of%20social%20boundaries&pg=PA1#v=onepage&q=&f=false. 

۵ "Multi-Cultural Manchester: Armenians". Manchester City Council. http://www.manchester.gov.uk/info/448/archives_and_local_studies/506/multi-cultural_manchester/8. Retrieved 2009-08-22. 

۶Seth, Mesrovb Jacob (1937). Armenians in India: From the Earliest Times to the Present. Calcutta: Asian Educational Services. p. 595. ISBN 9788120608122. http://books.google.co.uk/books?id=BlreO8bmK30C&lpg=PA595&ots=3hH9XEB9xq&dq=Alexander%20Raphael%2C%20first%20%20Armenian&pg=PA595#v=onepage&q=&f=false.