اوهام
اوهام
گارگین فتائی
در فکر چه ها بودم و اکنون به چه هستم !
در کنج اتاقی شده و زار نشستم
در فکر دلی بودم و بر عشق رسیدن
جایش بگرفتم ورق اشک به دستم
گفتم که به نزدم بشود مخمسه مغلوب
پس جای گشودن ، گره ای سخت ببستم
مانند همه شوق بدادم به امیدی
ناخواسته از یاس ، کمالات شکستم
گفتم که بگیرم ز همه پیشی و سبقت
افسوس بدیدم که چه افسانه پرستم!
گفتم که توانا بشوم بر همه عالم
از جرات و نیرو به مکافات بجستم
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط گارگین فتائی
|
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .