دوست
دوست
سعدی
مشنو اي دوست كه غير از تو مرا ياري هست
يا شب و روز بجز فكر توأم كاري هست
بكمند سر زلفت نه من افتادم و بس
كه بهر حلقه زلف تو گرفتاري هست
گر بگويم كه مرا با تو سر و كاري نيست
در و ديوار گواهي بدهد كاري هست
هر كه عيبم كند از عشق و ملامت گويد
تا نديدست ترا بر منش انكاري هست
صبر بر جور رقيبت چكنم گر نكنم
همه دانند كه در صحبت گل خاري هست
نه من خام طمع عشق تو ورزيدم و بس
كه چو من سوخته در خيل تو بسياري هست
من از اين دلق مرقع بدر آيم روزي
تا همه خلق بدانند كه زناري هست
عشق سعدي نه حديثي است كه پنهان ماند
داستانيست كه در هر سر بازاري هست
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط گارگین فتائی
|
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .