در دنیای امروز  ، گویی ارزش  حکمت و ادب ، رخت بر بسته و معیار همه چیز تبدیل به پول شده است . هر چه در کتاب های اخلاقی و ادبیات از داستان ها و سخنان پندآموزی استفاده می شود که می خواهند بگویند مال دنیا ارزشی ندارد ولی گویا اینها همگی تنها در کتابهاست و دنیای واقعی تنها چیزی که می شناسد پول است به همین مناسبت شعری ساختم که البته قالب آن به سبک شعر " کمال این است و بس " میرزا حبیب خراسانی است . نمی دانم آیا حاکمیت پول بر جهان را باید چیز مثبتی دانست و یا اینکه باید همانند شعر زیر آن را طنزی تلخ به حساب آورد

 

پول

گارگین فتائی

 

چشم خود را تیز و بینا کن ، کمال پول است و بس

رو به سوی مال دنیا کن ، کمال پول است و بس

گرکسی گوید که معنا برتر است از مادیات

این سخنها را به دریا کن ، کمال پول است .و بس

آنکه به دنبال علمی بود ، بی سرمایه شد

پس تجارت پیش دارا کن ، کمال پول است و بس

خود بدان معیار برتر بودنت پول است نه علم

خیز،  کُرنِش بر توانا کن ، کمال پول است وبس

عشق پاک و واقعی شد در جهان ، بی اعتبار

فکر خود،  فارغ ز مینا کن ، کمال پول است و بس

خود بدان عشق حقیقی معنیش در ثروت است

خیز از جا فکر فردا کن ،  کمال پول است و بس

فکر نان و مسکن و خورد و خوراک و کار باش

پس بیا و ترک رویا کن ، کمال پول است و بس

پاکی و صدق و نکویی را همه در پول یاب

چاره نِی،  با آن مدارا کن ، کمال پول است وبس

خیز جای دلبری جستن بجو صدها دلار

جیب خود پر حجم و پهنا کن ، کمال پول است وبس

ای دلارم گر نباشی میرم از عشقت عجب

در درونم شوق برپا کن ، کمال پول است و بس

با خوراک خوش برس این طبل ناممنون را

هیکلت با پول ، رعنا کن ، کمال پول است و بس