نقد فیلم جاندار
نقد فیلم جاندار
گردآوری از گارگین فتائی
کارگردان
حسین امیری دوماری
پدرام پورامیری
تهیهکننده
کامران مجیدی
نویسنده
حسین امیری دوماری
پدرام پورامیری
محمد داوودی
فیلمبردار
هومن بهمنش
تدوین
بهرام دهقانی
توزیعکننده
نیکان فیلم
تاریخهای انتشار
۲۰ آذر ۱۳۹۸
کشور
ایران
زبان
فارسی
فروش گیشه
۳٬۷۱۵٬۱۳۸٬۰۰۰ تومان
جاندار فیلمی به کارگردانی حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری، تهیهکنندگی کامران مجیدی و نویسندگی حسین امیری دوماری، پدرام پورامیری و محمد داوودی، محصول سال ۱۳۹۷ است.
این فیلم که در سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر شرکت کرده و نامزد بهترین فیلم در بخش نگاه نو شده بود.
جوایز
سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر
بهترین فیلم (بخش نگاه نو) حسین امیری دوماری و
پدرام پورامیری نامزدشده سیمرغ بلورین
بازیگران
فاطمه معتمدآریا ثریا همسر رحمان، مادر نعیم و جمال، مادر ناتنی اسما و وحید
حامد بهداد نعیم پسر رحمان و ثریا، برادر جمال، برادر ناتنی اسما و وحید
جواد عزتی یاسر خواستگار و عاشق اسما، برادر مسعود
باران کوثری اسما دختر رحمان، همسر سعید، خواهر وحید، خواهر ناتنی نعیم و جمال
مسعود کرامتی رحمان همسر ثریا، پدر نعیم جمال اسما وحید
علی شادمان وحید پسر رحمان، برادر اسما، برادر ناتنی نعیم و جمال
گیتی قاسمی سهیلا همسر مسعود، زن داداش یاسر
محمد علیمحمدی جمال پسر رحمان و ثریا، برادر نعیم، برادر ناتنی اسما و وحید
امیراحمد قزوینی سعید همسر اسما
علیرضا مهران مسعود برادر یاسر، همسر سهیلا
مجتبی فلاحی - قاضی
محمدصادق ملک سلمان دوست جمال
داستان
«جاندار»، قصه یک خانواده خوشبخت و پرجمعیت است که شب مراسم عقدکنان دخترشان اسماء با بازی باران کوثری است که درگیر نرسیدن شام عروسی از رستوران هستند که ناگهان مسعود با بازی علیرضا مهران برادر خواستگار قبلی اسماء، یعنی یاسر با بازی جواد عزتی، با چند نفر دیگر، سر میرسند و با خانواده عروس درگیر میشوند، مسعود برادر یاسر در این درگیری به قتل می رسد قتل اتفاق میافتد و سرنوشت این دو خانواده به هم گره میخورد.
جلال برادر اسماء با بازی محمدعلی محمدی که در این درگیری مسعود را به قتل رسانده از صحنه فرار می کند و با تصمیم نعیم با بازی حامد بهداد تصمیم به صحنه سازی قتل به دفاع مشروع می نماید و توسط نعیم مورد حمله قرار می گیرد، اما در روز دادگاه خودش اعتراف به قتل می کند و قتل مسعود را به گردن می گیرد، خانواده که سعی در جلب رضایت سهیلا همسر مسعود با بازی گیتی قاسمی به عنوان قیم اصلی فرزند مسعود دارند، ناگهان یاسر از راه می رسد و سرپرستی بچه را به عهده می گیرد و از موقعیت پیشآمده استفاده میکند و تنها شرط اعلام رضایت را منوط به جدایی اسماء از همسرش و ازدواج با او میگذارد، شرایط از قبل هم پیچیدهتر میشود، اما این پایان کار نیست، مصیبت وقتی سنگینتر میشود که معلوم میشود اسماء باردار است و برای تن دردادن بهشرط یاسر، باید بچهاش را سقط کند.
ثریا مادر جلال با بازی فاطمه معتمد آریا بر دو راهی انتخاب فرزند و طلاق فرزند خوانده خود اسماء دارد که بیشتر سعی در راضی کردن او و جلب رضایت یاسر و در مقابل اما رحمان با بازی مسعود کرامتی که پدرجلال و اسماء است سعی در آرام کردن فضا و گرفتن رضایت از خانواده مقتول دارد.
وحید با بازی علی شادمان نیز که از اتفاق پیش آمده ناراحت است سعی بر این دارد که خواهر خود را از این مهلکه نجات دهد، او از سعید ( شوهر اسماء ) با بازی امیر احمد قزوینی می خواهد که دست خواهرش را بگیرد و بر سر خانه و زندگی خود روند
نقد فیلم
فیلمی خوش ساخت با شاخ و برگ فراوان
مرتضی کوه مسکن
فیلم سینمایی «جاندار» ساخته مشترک حسین دوماری و پدرام پورامیری است که برای اولینبار در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، اکنون پس از گذشت یک سال از چهارشنبه هفته گذشته، مورخه ۲۰ آذر ماه 1398 روی پرده رفته است.
«جاندار» ساخته مشترک حسین امیری دوماری و پدرام پورامیری و تهیه کنندگی کامران مجیدی که برای اولینبار در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و توانسته بود در همان سال نامزد بهترین فیلم در بخش نگاه نو جشنواره فیلم فجر شود.
«جان دار» به عنوان اولین اثر بلند سینمایی حسین امیری دوماری و پدرام پور امیری اثر قابل توجه ای است و با بهره گیری از یک فیلمنامه جذاب که به قلم حسین امیری دوماری و پدرام پور امیری و محمد داوودی به نگارش در آمده است، مخاطب فیلم را تا انتها به تماشای فیلم بنشاند.
فیلمی که یک داستان مشخص دارد و به خوبی روایت می شود، سوسپانس فیلم پیرامون دو وضعیت انتقام و خشونت شکل گرفته و المان های فرهنگ ایرانی همچون غیرت و آبروداری با داستان چنان درهم تنیده میشود که همذات پنداری بینندهای که درگیر موضوع قصاص و قتل نیست هم به خوبی برمی انگیزاند.
فیلمنامه «جاندار»، قصهای جذاب و سوژه نابی را در مورد قصاص روایت میکند و لایههای زیرین زیادی دارد، اما در بسط قصه و به سرانجام رساندن شخصیت ها بهشدت ناتوان است.
فیلمنامه «جاندار» کاراکترهای زیادی را در طول فیلم به نمایش میگذارد که گاهاً این کاراکتر ها در بعضی از سکانس ها خام هستند، و به طور کلی ضعف اصلی فیلم جاندار را می توان در همین ناپختگی بعضی از کاراکترها عنوان کرد.
از غافلگیری تا نااُمیدی
حسین جوانی
مهمترین ویژگیِ «جاندار» جسارت سازندگان در پرداختن به چنین داستان ملتهبی است. اینکه قتلی ناخواسته اتفاق اُفتاده و خواه ناخواه موضوع قصاص پیش میآید، داستانی تازه در سینمای ایران نیست. حتی به نحوی میتوان گفت سینمایِ اجتماعی ایران در پرداختن به این موضوع به اشباع رسیده است. اما «جاندار» به جایِ سکون جاری در چنین فیلمهایی، مرحلهبهمرحله همهچیز را سختتر و به جای تلاش برایِ حلوفصل کردن خصومتهای به وجود آمده، جسورانه گرههای داستانی را کورتر میکند تا همراه با پریشانیِ شخصیتهای اصلی بیننده نیز دچار اضطرابِ سرانجام این ماجرا بشود. این ویژگی باعث میشود «جاندار» برخلاف فیلمهای پیشین با موضوع قصاص، همواره برگی برنده برای رو کردن نزدِ بیننده داشته باشد و تا صحنه پایانی بیننده را با خود همراه نگه دارد.
در کنار چنین فیلمنامه پُرالتهابی که با دقت فصلبندی شده و به شکل حسابشدهای موقعیت مرکزیاش را گسترش میدهد، فیلم «جاندار» در اجرا نیز نشانههایی از شهامت سازندگانش را دارد. مجموعهای از بازیگران شناختهشده در کنار تیم حرفهای پشت دوربین، آرزوی هر فیلمسازِ فیلم اولی است اما امیری دوماری و پورامیری نشان دادهاند علاوه بر اقبال بلندشان، توانایی استفاده از چنین امکاناتی را نیز دارند. انتخابِ جواد عزتی در نقش یاسر که در طول فیلم و با کنترل و هدایت سازندگان به هیولایی غیرقابلکنترل تبدیل میشود و حامد بهداد در نقش نعیم که در ظاهرِ برادرِ بزرگ خانواده است اما عملاً رفتاری به دور از عقل و منطق دارد، انتخابهایی شجاعانه برای نقشهایی هستند که بیننده انتظار دیدنِ آنها را در چنین نقشهایی ندارد. بهخصوص که این دو شخصیت به کمکِ گریم خلاقانه عباس عباسی، سیمایی متفاوت پیدا کردهاند. به اینها اضافه کنید میزانسهای صحنههای عروسی اول فیلم و خواستگاری یاسر در انتهای فیلم را که با وجود تعدد بازیگران حاضر در صحنه، به خوبی کارگردانی شدهاند و به کمک تدوینِ سنجیده بهرام دهقانی، خشونتِ موجود در محیط را بازنمایی میکنند.
با این حال ایراد اساسی که میتوان به «جاندار» وارد کرد، پایانبندی عجیب آن است: پس از کشوقوسهای فراوان فیلم با پایانی که هم باز به نظر میرسد و هم به نحوی تلخ و آزاردهنده پایاندهنده تمامی ماجراهاست، به انتها میرسد. چنین پایانی چه آن را باز بدانیم و چه بسته، چندان مناسب فیلمی که در تمامی دقایق خود بیننده را تحتفشار قرار داده و به دنبال خود کشانده نیست. بیننده دوست دارد آنچه بناست اتفاق بیفتد را در قالب تصویر ببیند تا از غم یا یأسی که در پایانِ داستان وجود دارد به شکل بصری بهرهمند شود. پایان دادنِ «جاندار» با گفتار متنی که میکوشد برداشتی تقدیرگرایانه از داستان را به بیننده تحمیل کند، بازتابی از کمتجربگی سازندگان است که هنوز تسلط کافی بر سینما و ابزار بیانی آن ندارد و تازه در حال برداشتن قدمهای ابتدایی خود در این عرصه هستند.
شروع فیلم همانند بسیاری از فیلم های حادثه محور امریکایی با فضای بسیار زیبا و شاد شروع میشود و با یک شوک که کل داستان را تحت الشعاع قرار میدهد، ادامه پیدا میکند. فضای عروسی و نگرانیهای میزبانان همراه با بازیگران آشنا، کاراکترهای فیلم را به ما میشناساند. و در همین حین است که حادثهی محوری فیلم اتفاق می افتد. یکی از ضعفهای فیلم در اجرا و کارگردانی دقیقا در این نقطه اتفاق می افتد. جایی که یک شوک اساسی که همان حادثهی محوری باشد میتواند نفس بیننده را بگیرد و حادثه را آنچنان که فاجعه بار است، نشان دهد که بیننده به راحتی نتواند وارد قضاوت ناخودآگاه بین کاراکترهای داستان شود اما متاسفانه دعوای ابتدایی فیلم خیلی بچه گانه و مبتدیانه تصویر شده است تا آنجا که وقتی وحید (با بازی علی شادمان) چاقو میخورد، نمیتوان به خوبی باور کرد و حتی کشتن برادر یاسر هم آنچنان که فاجعه بار است بر بیننده تاثیر نمیگذارد. کافیست این سکانس را مثلا با فیلم ضدایرانی قاتل امریکایی مقایسه کنید، جایی که همسر قهرمان فیلم در فضای کاملا زیبا و شاد درون ساحل، کشته میشود و این اتفاق تا پایان فیلم، این کاراکتر را درگیر میکند.
اما در ادامه همانطور که بیان شد، فیلم در نمایش تبعات این ماجرا بسیار خوب جلو میرود و از خرده روایتها و تزریق قطرهچکانی اطلاعات مفید، بیشترین بهره را میبرد و اتمسفری را ایجاد میکند که مخاطب در آن زیست میکند و کاملا با آن همراه میشود.
پیچیدگی روابط در این خانواده و دوهمسره بودن آقا رحمان (با بازی مسعود کرامتی) و ناتنی بودن وحید (با بازی علی شادمان) و اسماء (با بازی باران کوثری) و تفاوت رفتار این دو در ارتباط با ثریا (با بازی فاطمه معتمدآریا) که اسماء او را مادر خود میداند و به برادر ناتنیاش احساس دین میکند و نداشتن این احساسات توسط وحید، این پیچیدگی را بیشتر هم میکند.
اما مهمترین نقطهی قوت فیلم بدون شک بازیهای بسیار روان و تاثیرگذار و مخصوصا بازی گرفتن کارگردان از بازیگرهاست. درست است که بازیهای مشابهی را از تعدادی از بازیگران از جمله حامد بهداد، علی شادمان، مسعود کرامتی در آثار قبلیشان دیده بودیم اما همین بازیهای تکراری در ترکیب موزون بازیهای این فیلم کاملا جا گرفته و در راستای تکیمل اهداف داستان عمل میکند. همچنین بازیهای روان و بینظیر معتمدآریا، کوثری نیز به ایجاد این فضا کمک کرده است اما مهمتر از اینها بازی جواد عزتی در نقش یاسر است که با آنکه شخصیتپردازی کاراکتر او در فیلمنامه چندان کامل نیست و به جز چند اکت محدود مثل دادگاه و گرفتن قیومیت و دیدارش با اسماء (باران کوثری)، تلاشی برای این شخصیت صورت نگرفته اما بازی چنان تاثیرگذار است که شاهد یک بدمن موثر در روند فیلم هستیم که بار یک سوی داستان را به تنهایی به دوش میکشد.
برخلاف این بازیهای قابل قبول اما دو بازیگری که نقش جمال و سعید را ایفا میکنند که یکی قاتل و دیگری داماد این خانواده است، آنقدر فاصلهی زیادی با استاندارد بازیگری این فیلم دارند که از فرم کار به صورت جدی بیرون میزنند و هیچگونه احساسی را در یکی دو سکانس مهم احساسی به بیننده منتقل نمیکنند و همین امور است که این فیلم را از یک فیلم خوب به یک فیلم خوشبینانه متوسط تبدیل میکند.
البته در این امر نباید محدودیتهای کشور و حساسیتهای موجود در حوزهی مضمون فیلم جاندار یعنی قصاص را فراموش کرد. امری که موجب میشود فیلمساز، پایانبندی آنچنان بازی برای فیلم خود درنظر بگیرد که به هیچ شکل نمیشود حتی به بستنش، فکر کرد.
هر دو احتمال و راه پیشروی کارگردان برای تمام کردن فیلم یعنی 1) سقط جنین توسط اسماء و طلاق از سعید و ازدواج با یاسر (جواد عزتی) و یا 2) قصاص شدن و مرگ جمال ، بدون شک دچار ممیزی میشد و سرنوشت نامعلوم برای فیلم رقم میزد.
به طور کلی جاندار به عنوان فیلمی که قصد به چالش کشیدن مفهوم قصاص در جامعه و بازنده بودن طرفین این ماجرا را دارد، توانسته است به خوبی از پس حرف خود بربیاد و به نوعی قصاص را به عنوان عامل ایجاد تنش و خشونت مطرح کند. فارغ از رد یا اثبات این فرض، این فیلم در انتقال این مفهوم موفق عمل کرده است و به عنوان یک فیلم متوسط، توانسته است گلیم خود را از آب بیرون بکشد.
از مهمترین فاکتورهای ساخت فیلم در ژانر اجتماعی ارائه شخصیتهایی پرداختشده است که بتوانند سوژه مورد نظر را به خوبی به نمایش گذاشته و داستان را به هدف نهایی خود که همانا واکاوی و پرداخت همهجانبه سوژه است برسانند.
«جاندار» اما علیرغم حواشی بسیار حرف زیادی برای گفتن ندارد و بر همان پاشنه سینمای اجتماعی پر فلاکت این سالها میچرخد.
فیلم با شادی و پایکوبی در مجلس عروسی آغاز میشود اما عشق قدیمی و خواستگار سابق عروس مجلس را به عزا مینشاند. موضوعی که با وجود تکراری بودن میتوانست با پرداختی مناسب زمینهساز شکلدهی درامی تاثیرگذار گردد که از دل آن مفهومی موثر و گیرا به تماشاگر منتقل شود. اما داستان سر راست «جاندار» چنان با خردهروایتهای بیهوده و موضوعات جانبی منحرف میگردد که حتی خود سازندگانش هم از کنترل آن عاجز میشوند.
با اینکه سوژه اصلی فیلمنامه حول محور قتل و قصاص است اما موضوعات دیگری وارد فیلم میشوند که نه تنها مانع گسترش داستان هستند، بلکه خود روایتهایی جدیدند که قصه قبلی را به حال خود گذاشته و خود نیز به پرداخت درست و پختگی لازم نمیرسند و تماشاگر را در وضعیتی پیچیده قرار میدهند.
سردرگمی فیلمنامه «جاندار » سبب شده که داستان خستهکننده و کِشدار به نظر برسد. وقوع برخی اتفاقات و تحول ناگهان شخصیتها فیلم را فاقد منطق روایی نشان میدهد.
اما اصلیترین مشکل «جاندار»، همانگونه که اشاره شد، فیلمنامه اثر است چنان که نتوانسته یک قصه واحد را از ابتدا شروع و آن را بسط دهد. این ایراد را در بسیاری از آثار سینمای ایران میتوان یافت: داستانهای فرعی که صرفاً با شلوغ کردن هرچه بیشتر داستان سعی در ایجاد تنش دارند، تنشی که منطقی برای آن خلق نمیشود و به همین دلیل فاقد ارزش محسوب میشوند. در «جان دار» نیز تنشها بسیار و منطق و تاثیرگذاری آنها حداقلی است. خرده روایتها نقشی در پیشبرد داستان ندارند یا آنجا که میبایست تاثیرگذار باشند با پرداخت ضعیف و شخصیتپردازی ناقص بیاثر و ابتر میشوند. مانند کاراکتر مادر و تصمیمگیری مهم او که میبایست نقطه اوج داستان باشد با پرداختی ضعیف به شخصیتی منفعل و قابلترحم تبدیل شده که حتی مخاطب هم اهمیتی به او نمیدهد.
از هم گسیختگی در فیلمنامه به بازیهای فیلم نیز آسیب رسانده است. فاطمه معتمد آریا که از بازیگران خوب سینمای ایران محسوب میشود، در «جاندار» بازی قابلقبولی از خود ارائه نداده است. حامد بهداد و باران کوثری هم نتوانستند درخششی در فیلم داشته باشند. تنها جواد عزتی است که تا حدودی توانسته در این فیلم گلیم خودش را از آب بیرون بکشد.
«جاندار» وضعیتی مشابه فیلمهای اجتماعی چند سال اخیر سینمای ایران دارد: همگی آنها به فراموشی سپرده شدهاند! پس از «جدایی نادر از سیمین» سینمای ایران نتوانسته درام تاثیرگذاری خلق کند و تقریبا همگی آنها به دلیل شباهت به یکدیگر، پس از مدتی از یادها رفتهاند. «جاندار» هم با تنشهای بیپایان و منطقهای حداقلیاش در کنار همان فیلمها قرار خواهد گرفت و خیلی زود از خاطرها خواهد رفت.
عباس نصراللهی
نخستین ساخته دو کارگردان جوان، در حالی که موضوع، مضمون و دغدغهای تکراری دارد، اما فاکتورهای مثبتی را نیز داراست که میتوان به آنها امیدوار بود و در کنار تمام حرفهای تکراری فیلم، به آنها نیز اتکا کرد. فیلمنامه اثر که پایه و اساساش بر احکام قضایی و دینی است، بر خلاف بسیاری از فیلمهای این روزهای سینمای ما، دارای منطق و اصول است و گواه این موضوع است که تحقیقاتی درست روی موضوع فیلم انجام شده تا خطایی در آن صورت نگرفته باشد. گرههای داستانی به موقع و دقیق چیده شدهاند تا بیننده را مانند شخصیتهای فیلم غافلگیر نمایند و فیلم از ضرباهنگ اولیه خود فاصله نگیرد. میزانسن تماما در اختیار مضمون فیلم است و تلاش بر این بوده تا در عین گیرایی، ساده و بدون بزرگنمایی باشد. این که دو فیلمساز جوان اینگونه میزانسن را در اختیار خود گرفته و آن را به درستی برای پیشبرد پیرنگ استفاده کردهاند، میتواند بسیار امیدوار کننده باشد و شناخت نسبی آنها را گواهی دهد. (دقت کنید به چینش خانه خانواده اصلی فیلم و گریم به اندازه و درست بازیگران، موضوعاتی که در خیلی از فیلمها یا مورد توجه نیست و یا اینکه بسیار اغراق شده استفاده میشود).
فیلم از آن الگوی قدیمی پیرنگ استفاده میکند، نمایش آرامش اولیه و سپس فوران کردن تلاطمهای مخفی شده در پس اتفاقاتی که پیش از این رخ داده و حالا سر برون آورده است. نمایش جشن و شادی در ابتدای فیلم و سپس درگیری و رخ دادن یک قتل، همان چیزی است که «جاندار» نیاز داشته تا قصهاش را مطح نماید. اما به دلیل اینکه چنین شیوه روایت و البته چنین پیرنگی بسیار تکراری و گاها دچار مضمون زدگی است، دقت فیلمسازان برای بیان مساله و چگونگی بیان کردن آن، تفاوتی اساسی را ایجاد میکند. اتفاقی که در «جاندار»، در سطح بصری به خوبی رخ میدهد(دوربین فیلم برگ برنده آن است، که همه چیز را به اندازه نشان میدهد) و در سطح متن و قصه تا میانه اثر، قوت و قوام دارد، اما با یک اشتباه کوچک، از میانه راه قوت آن کم شده و در پایان به کلی به بیراهه میرود.
چیزی که در فیلم به وضوح میتوان دید، این است که فیلمسازان، گرفتار غافلگیریهای پیاپی داستانی خود شدهاند و تا جایی از فیلم به خوبی این غافلگیریها را پیش برده و هیجان درستی به اثرشان دادهاند، اما از آنجا که این غافلگیریها در نیمه نخست فیلم رخ داده و پشت سرهم و بیوقفه آمدهاند، به ناگاه تمام شده و گویی دیگر چیزی برای اضافه کردن نمانده است، و از آنجا به بعد فیلم رو به افول رفته و کاملا بیجان میشود(دقیقا در نقطهای که شخصیت دختر (باران کوثری) به دیدار معشوق پیشین خود(جواد عزتی) میرود و موضوع بچه را مطرح میکند) و از سویی دیگر تعدد این فراز و فرودهای داستانی در نیمه نخست فیلم باعث این شده که دیگر عوامل قصه به طور کلی از دست فیلمسازان خارج شده و به هیج وجه پرداخت درستی روی آنها انجام نشده باشد.
تقریبا هیچیک از شخصیتهای فیلم پرداخت درستی ندارند و تنها در حد تیپ باقی ماندهاند(پدری مستاصل، پسر کوچک و سرکش خانواده، عاشقی افسار گسیخته و…) همگی ویژگیهایی کلی از این کاراکترها را دارا هستند وهیچگاه عمیقتر به آنها نگاه نمیشود. اما موضوعی که بسیار میتواند ضعف این پرداختهای شخصیتی را عیانتر نماید، عدم تعریف درست روابط خانواده اصلی فیلم است. به طوری که در میان تمام شلوغیها و رفت و آمدهای فیلم، بیننده باید بسیار انرژی بگذارد تا متوجه شود داستان زن فعلی، زن پیشین و فرزندان خانواده چه بوده است و آنها چگونه با هم خواهر و برادر هستند. موضوعی که فهمیدن آن روی کلیت اثر و البته روی مهمترین تصمیم فیلم(تصمیم دختر برای طلاق و بازگشت به سوی معشوق سابقش) تاثیر مستقیم دارد، اما به حال خود رها شده است و شاید تا پایان فیلم نیزبرای بسیاری مجهول باقی بماند.
با همه این اشکالات و برتریها، فیلم ضربه اصلی را در پایانبندیاش به خود وارد میکند. جایی که بیننده با شخصیتها درگیر شده، قصه را دنبال کرده، پیرنگ به هر شکلی و با هر توانی به پیش رفته و حالا دغدغه کاراکترها، دغدغه مخاطبان نیز شده است(این موضوع نیز یکی از نقاط قوت فیلم است که بیننده را به درون خود میکشاند، با اینکه تکراری و در زمانهایی مضمون زده است) فیلم میتوانست با همان ملاقات پایانی مادر و پسر محکوم به اعدامش پایان یابد، اما به ناگاه و در عین ناباوری(هم از لحاظ قصهای و هم از لحاظ تکنیکی) نریشنی روی فیلم میآید و سعی میکند که گره از اثر بگشاید. اما دقیقا همین تمهید روایی کاملا اشتباه، چون تکهای جدا از فیلم، ضربهای بزرگ به اثر میزند و کاری میکند که فیلم در همان سالن سینما برای مخاطبش پایان یابد و نتواند بیش از این او را درگیر کند. ضعفی که به هر دلیلی، نه از لحاظ متنی و نه از لحاظ تکنیکی نمیتوان قبولش کرد.
جان منست او هی مبریدش
آرش پارساپور
پدرام پورامیری و حسین امیری دوماری در اولین تجربه کارگردانی خود در یک فیلم بلند سینمایی سراغ سوژهای رفتند که در سینمای ایران به عنوان یک سوژه نخنما به آن نگاه میشود: «قصاص». آنها ولی سعی کردهاند که نگاهی نو به این موضوع داشته باشند و پدیده قصاص را جور دیگری به نمایش در بیاورند تا اسیر منجلاب تکرار نشوند؛ اما آیا آنها در این راه موفق بودهاند؟
به مانند بسیاری از فیلمهای ایرانی که قرار است به یک اثر تلخ تبدیل شوند؛ جاندار نیز با سکانسهای رقص و آواز شروع میشود. مخاطب میداند که قرار نیست با همین رقصها و محیط شاد فیلم داستان را ادامه دهد و استرس اولیه هم از همینجا آغاز میشود: عروسی رو به پایان است و مهمانان بدون شام ماندهاند و برخی با شکم گرسنه در حال ترک مجلس هستند. این استرس زیرپوستی لحظه به لحظه بیشتر میشود و زمانی که وانت ماشین غذاها پیدایش میشود؛ اولین رودست به تماشاگران زده میشود.
برادر لات خواستگار قبلی عروس به همراه چند قلچماق دیگر راننده وانت را خفت کرده و با غذاها به این مجلس آمده تا آن را تبدیل به عزا کند. نزاع سختی بین خانواده عروس و این لات و لوتها صورت میگیرد و در طی این نزاع، برادر عروس سرکرده این گروه (یعنی برادر خواستگار سابق) را با چاقو میزند که منجر به مرگ او میشود. خانواده عروس تصمیم میگیرند جمال را تحویل پلیس دهند چرا که باور دارند میتوانند با صحنهسازی او را از جرم تبرئه کنند و کاری کنند که حمله با چاقوی او تبدیل به یک دفاع مشروع شود. جمال اما بعد از ۵ ماه طاقت نمیآورد و حقیقت را در صحن علنی دادگاه برملا میکند و اعتراف میکند که قاتل است؛ یاسر که برادر مقتول به شمار میرود برای عفو جمال شرط عجیب و غریب و ناموسی قرار میدهد که کل خانواده را درگیر میکند.
التهاب در جای جای فیلم جاندار وجود دارد و مانند یک شعله کوچک آتش میماند که دائما کارگردان در آن الوار میریزد تا زبانههای آن فروکش نکند و بلند و بلندتر شود. نرسیدن غذا تنها پیش شروع این حجم از استرس است و سکانس دعوای طرفین که به خوبی کارگردانی شده سرآغاز اصلی آن است. فیلمنامه داستان را با ریتم درستی پیش میبرد و هر جایی که به نظر میرسد همه چیز در حال درست شدن است؛ یک ورق تازه رو میشود. اعطای جزیی و قطرهای اطلاعات فیلم باعث شده که مدت زمان طولانی فیلم نسبت به سوژه نخنمای آن، چندان به نظر نیاید و کششی در مخاطب ایجاد شود اما این آبیاری اطلاعاتی قطرهای ضعف دیگری را نیز در فیلم ایجاد کرده: کاغذی شدن کاراکترها و حفرههای بزرگ داستانی.
از آنجایی که فیلم دوست ندارد اطلاعات خود را یکریز جلوی تماشاگر بریزد، ما نمیتوانیم چندان از پیشینه داستان یاسر (خواستگار قبلی که برادرش کشته شده) و اسما (عروس خانواده) چیزی بفهمیم و همین عدم اطلاعات درست درباره این موضوع باعث میشود که چندان با خواسته یاسر ارتباط برقرار نشود. معلوم نیست رابطه اسما و یاسر چگونه شروع شده و به چه شکل ادامه یافته و اساسا چرا نابود شده؛ همین فقدان اطلاعات در زندگی کل خانواده نیز به چشم میآید. مادر خانواده (با نام ثریا و با بازی فاطمه معتمد آریا) چطور با هووی خود (که حالا دار فانی را وداع گفته) کنار آمده و اساسا چرا هوو داشته است؟ اینطور به نظر میرسد که فیلمنامهنویس صرفا این شرایط را وارد فیلم کرده که بتواند داستان خود را با زوایای جدیدی پیش ببرد و جرات نکرده که چندان به داخل این گذشته ورود پیدا کند؛ همانطور که از سر زدن به آینده هم میترسد و پایان بندی داستان را یک پایان باز عجیب و غریب میسازد.
برگ برندهای که در این میان وجود دارد حضور تیم بازیگری قدرتمندی است که در کنار هم کولاک کردهاند و به یمن آنها میتوان از اشکالات فیلم چشمپوشی کرد. البته این برگ برنده هم باز از گزند ایراد و نقص در امان نمیماند و بازیگر نقش جمال که یکی از کاراکترهای مهم فیلم است، بیشتر شبیه یک مجری تلویزیونی میماند. او نه میتواند استیصال جمال را به درستی به تصویر بکشد و نه میتواند پایان بندی فیلم را تبدیل به یک پایان بندی موثر کند. نریشنی که او در انتهای فیلم به زبان میآورد نشان میدهد که محمدعلی محمدی میتواند بیشتر یک صداپیشه خوب باشد تا یک بازیگر قوی چرا که با صدای قوی خود میتواند حس و حال به مراتب بهتری از حضور تصویری خود در جلوی قاب دوربین خلق کند.
اما فارغ از این نقص، باید اعتراف کرد که دیگر بازیگران فیلم جمعی جانانه را تشکیل دادهاند و گل سر سبد آنها جواد عزتی است که نشان داده در ایفاگری نقشهای جدی میتواند به مراتب بهتر از یک بازیگر کمدی خودش را نشان دهد. کاراکتر یاسر به خاطر بازی زیبای او یک کاراکتر منفی به شدت جذاب است که تا پوست و استخوان تماشاگر را به درد میآورد. البته ناگفته نماند اساسا کل فیلم جان دار فیلم درد آوری است و زجری که کارگردان ذره ذره آن را انتقال میدهد، در برخی مواقع آنچنان بیش از حد است که هضم آن کار خیلی سختی است.
حامد بهداد با وجود نقش نسبتا کمرنگی که در فیلم دارد به زیبایی در قالب شخصیت خود ظاهر شده و دیگر خبری از آن بازی خوب ولی تکراری همیشگیاش نیست. علی شادمان هم بار دیگر خودش را ثابت میکند و آینده درخشانی در دنیای بازیگری از خودش نشان میدهد و فاطمه معتمد آریا نیز نقش خود را کاملا درست و حساب شده بازی میکند؛ او مادری است که هر کاری میکند تا فرزندش از زندان بیرون بیاید و به پای چوبه دار نرود. تلاشهای متعدد او برای آزادی پسرش و چرخش رفتاریاش نسبت به دختر خانواده و دیگر اعضای آن، به لطف بازی زیبای معتمد آریا کاملا باورپذیر و منطقی است. باران کوثری نیز خود همیشگیاش است و یک بازی نرم و روان از خود ارائه میکند، هرچند فیلمنامه به او اجازه نمیدهد که بتواند بدرخشد.
فیلم جان دار سوژه تکراری را روایت میکند و این سوژه را با دخالت دادن مسائل ناموسی تبدیل به موضوعی بسیار پیچیدهتر و بغرنجتر میکند. خرده داستانکهایی هم در بین این داستان نمایش میدهد که متاسفانه از دست کارگردان خارج میشوند و ناگهان محو خواهند شد (مانند رضایت گرفتن ضارب چاقو از پدر خانواده یا ماجرای همسر مقتول) رنج و عذابی که فیلم آن را حمل میکند ستودنی است و این مساله در بازی و چهره بازیگران و صد البته دیالوگهای جذاب فیلم نیز به خوبی یافت میشود (کافیست به صحبتهای یاسر زمانی که از موضع قدرت صحبت میکند نگاهی بیندازید و از او متنفر شوید). با این حال روند آرام آرام و تدریجی تزریق قصه که فیلم پیش میگیرد با اینکه خوبیهایی دارد ولی همانطور که گفته شد نقصهای بزرگی به وجود آورده که تبدیل به پاشنه آشیل فیلم شده است.
در پایان باید گفت که پایان بندی فیلم نیز بسیار سرسری و از روی دستپاچگی ساخته شده؛ ذکر این نکته الزامیست که مشکلی با پایان بندی متفاوت فیلم ندارم و اینکه فیلمنامهنویس تصمیم گرفته داستان شخصیتهای خود را چنین پیش ببرد حق انتخاب اوست اما همین موضوع میتوانست با فرم و شکل بهتر و کاملتری به نمایش در بیاید. فیلمنامه چنان با طمانینه و ترس و البته شتابزدگی وارد این پایان بندی میشود که درک و باور آن منطقی نیست. در واقع باید گفت که پدرام پورامیری و حسین امیری دوماری غذایی که با فرمول تکراری ولی آیتمها و اسانسهای جدیدی خلق کردهاند را نهایتا با ریختن آب زیادی درون آن، تبدیل به یک اثر شل و وارفته کردهاند که مزه خوب آن در ته دیگ باقی مانده که هیچگاه کسی به آن نمیرسد.
.
منابع
منابع
روزبان، نیوشا (۲۰۱۸-۱۰-۰۲). «آهنگساز «شهرزاد» برای «جان دار» آهنگ می سازد». خبرگزاری مهر(Mehr News Agency). دریافتشده در ۲۰۲۰-۰۶-۱۶.
معرفی نامزدهای بخش سودای سیمرغ و نگاه نو جشنواره فیلم فجر/"شبی که ماه کامل شد" رکوردار بیشترین نامزدی ایلنا
https://salameno.ir/detail/37434958
https://shot.filimo.com/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1/
http://www.filmovies.ir/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%81%D9%8A%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1/
https://moviemag.ir/cinema/movie-reviews/iran/25398-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B1
http://naghdefarsi.com/title/%D8%AC%D8%A7%D9%86%E2%80%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1/
https://vigiato.net/p/68266
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .