غیبت کردن و وضعیت آن در ادیان توحیدی
غیبت کردن و وضعیت آن در ادیان توحیدی
جمع آوری از گارگین فتائی
غیبت کردن از دید هر کدام از ما عملی زشت و ناپسند است اما متاسفانه چون انسانیم و خواخواه لاجرم غیبت کردن در مورد خودمان را زشت می دانیم اما در خصوص دیگران تا هر چقدر که بتوانیم غیبت و بدگویی کنیم از دید خودمان ایرادی ندارد و مدام سعی خواهیم کرد که برای توجیه کار خود راه فرار قانونی و شرعی پیدا کنیم.
متاسفانه غیبت در جامعه ما رواج فراوان دارد و در این مورد فرقی بین پیروان ادیان مختلف و یا ملیت ها و اقوام گوناگون نیست.
ما بارها شاهد این بوده ایم که کسی جلوی روی خودمان از ما تعریف کرده و هر چه کلمات تمجید آمیز می دانسته بر زبان اورده ولی در غیاب ما و پیش روی دیگری از بدترین الفاظ در موردمان استفاده کرده است .
این در حالی است که در همه ادیان و بویژه چهار دین توحیدی موجود در ایران یعنی زرتشت ، یهود ، مسیح و اسلام آیات و روایات متعددی در قبح و مذمت غیبت کردن آمده است .
در اینجا ابتدا به بیانی کلی از غیبت پرداخته شده و سپس وضعیت آن در این چهار دین مورد بررسی قرار می گیرد
مفهوم غیبت
چنانچه از اسمش پیداست بدین معناست که در غیاب کسی سخن گویند. منتهی سخنی که عیبی از عیوب او را فاش سازد خواه این عیب جسمانی باشد یا اخلاقی. در اعمال او باشد یا در سخنش و حتی در واری که مربوط به اوست مانند لباس ، خانه ، همسر ، فرزندان و مانند اینها. بنابراین اگر کسی صفات ظاهر و آشکار دیگری را بیان کند غیبت نخواهد بود مگر اینکه قصد مذمت و عیبجویی داشته باشد که در اینصورت حرام است. مثل اینکه در مقام مذمت کسی بگوید آن فرد نابیناست یا کوتاه قد است.
فلسفه تحریم غیبت
•یکی از فلسفههای تحریم غیبت این است که آبرو و حیثیت انسانها که سرمایه بزرگ هر فردی است در هم نشکند و شخصیت افراد لکهدار نشود.
•نکته دیگر اینکه غیبت بدبینی میآفریند. پیوندهای اجتماعی را سست میکند. سرمایه اعتماد را از بین میبرد و پایههای تعاون و همکاری را متزلزل میکند.
•دیگر اینکه غیبت بذر کینه و عداوت را در دلها میپاشد و گاه سرچشمه نزاعهای خونین و قتل و کشتارها میشود و آثار سوء فردی و اجتماعی فراوانی را بدنبال میآورد.
در غیبت، گوینده با گفتار، و شنونده با شنیدن خود، راز دیگرى را فاش مىكنند و منشأ نشر عمل زشت مىشوند، البته گوش كردن هرچیز دو حالت دارد:
1. یا شنیدن (سماع) است؛ بدین معنا كه چیزى ناخودآگاه به گوش كسى مىرسد، بدون این كه او خواسته باشد به آن گوش فرادهد.
2. یا گوش دادن (استماع) است؛ یعنى شخص به طور كامل توجه كند و آن چه را مىشنود، به ذهن خود بسپارد.
نكته قابل توجه دیگر آن كه در مسأله غیبت، گوش ندادن به غیبت دیگران كافى نیست؛ بلكه افزون بر گوش نكردن، مقابله با آن نیز لازم است.
آسیبهای غیبت در خانواده و فامیل
اگر در رابطه های قطع شده فامیلی تحقیق کنیم و به ریشه های آن برسیم ، غیبت را از اساسی ترین ارکان آن خواهیم یافت. در بین ما معمولا مشکلاتی وجود دارد که می توانیم منطقی با آنها برخورد کنیم و برای حلشان فکر چاره کنیم یا با آنها بسازیم. اما وقتی پای غیبت وسط می آید از مشکلات معمولی ، عواطف منفی سخت پدید می آید و دیگر حل مشکلات هم محال می شود. لذا قطع روابط و پاک کردن صورت مسئله تنها راهی است که باقی می ماند.
غیبت به قلب عاطفی خانواده هم هر چند اعضای آن هر روز دور هم جمع شوند، زخم خواهد زد. غیبت بین اعضای خانواده شکاف عاطفی ایجاد می کند و به جای تقویت احساسات دوستانه ، خشم آنها را نسبت به هم تقویت خواهد نمود. به وسیله غیبت یک احساس منفی تکثیر می شود و در قلبهای همه شرکت کنندگان در غیبت سرایت می کند. غیبت همیشه حامل یک انرژی منفی است و اگر چه همان لحظه آسیبهایش را نشان ندهد، مثل زخم پنهانی است که قطعا روزی سرباز خواهد کرد. از همه مهمتر غیبت همیشه مولد بدبینی است. هر چه بیشتر غیبت کنیم بیشتر همه آدمها را بد خواهیم دید. در این صورت هم اعتمادمان در ارتباط برقرار کردن کمتر می شود و هم جراتمان در نزدیک شدن به هم.
چرا غیبت می کنیم
غیبت می کنیم چون خشمگین و رنجیده ایم اما بلد نیستیم چگونه به طریقه ای صحیح خشممان را از بین ببریم. آدمهای قوی و معتدل وقتی نیاز به اصلاح اخلاق یا رفتار کسی ببینند انتقاد می کنند اما ضعیفها و آنها که قلبشان بیمار شده است به غیبت پناه می برند و با غیبت احساسات خشم آلود خود را تعدیل می کنند. از حضرت علی علیه السلام روایت شده است که غیبت کوشش شخص عاجز است.الغیبة جهد العاجز.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ،221)
کسی غیبت می کند که شهامت ندارد در حضور فرد از رفتار او انتقاد کند. لذا اگر چه ساکت است، آرام و راضی نیست و با غیبت احساسش را تخلیه می کند. اما از آنجا که هنگام غیبت، فرد غیبت شونده حضور ندارد، می تواند مبالغه کند و حدس و گمان خود را نیز به آن اضافه کند، لذا بیشتر غیبتها با تهمت همراهند.
البته گاهی غیبت تبدیل به یک عادت و سرگرمی می شود. در چنین خانواده هایی اعضای خانواده به تدریج، از جاده تعادل اخلاقی خارج می شوند و به قول روانشناسان، شخصیتهای مشکل پیدا می کنند. شخصیتهای مشکل به گونه ای هستند که به هر طریقی هم با آنها رفتار کنی و هر اندازه سعی کنی با آنها منطقی برخورد کنی، باز هم با استعداد ویژه ای که دارند، یک راهی پیدا می کنند تا از رفتار شما ایراد بگیرند و نیت بدی را به شما نسبت دهند.
برای جلوگیری از غیبت ، انتقاد کردن را یاد بگیرید
اگر قرار است کسی را یکبار ببینیم مثل همسفر، رهگذر و ... بهتر است بدرفتاری او را تحمل کنیم و بگذریم. اما اگر قرار است با کسی برای مدتی طولانی زندگی کنیم باید راه درست انتقاد کردن را یاد بگیریم.
وقتی زندگی ما با دیگرانی مثل اقوام همسر ،همسایه ، همکار و ... چنان در هم پیچیده است که مجبوریم دائما با هم در تعامل باشیم، باید بتوانیم ارتباطی صحیح و سازنده با هم برقرار کنیم. در ارتباطهای سازنده مشکلات به راحتی حل می شود. از جمله کاراکترهای ارتباط سازنده، وجود شهامت انتقاد بین طرفین است.
غیبت کردن
اگر به گونه ای هستید که هر چه دیگران شما را آزار دهند ساکت و ظاهرا آرام باقی می مانید و عکس العمی انجام نمی دهید، به غیبت گرایش پیدا خواهید کرد. زیرا صبر و تحمل شما هم حدی دارد. اما لزومی ندارد که یا تحمل کنید یا دعوا راه بیندازید. یاد بگیرید چگونه انتقاد کنید.
وقتی یک رفتار دائما شما را می رنجاند باید آن را اصلاح کنید. بهترین راه آن هم این است که منطقی و بدون داشتن لحنی خصومت آمیز یا مبالغه در بیان احساس و ... حرفتان را به عنوان نظر خودتان مطرح کنید این طوری مودبانه تر به نظر می رسد.
ممکن است در حین صحبت کردن شدیدا دچار انفعالات روحی ، هیجانات درونی، سرد شدن دستها ، عرق کف دست و پیشانی و .... شوید. باید به این حالات تسلط پیدا کنید و البته حواستان باشد لحن عصبی پیدا نکنید. وقتی منطقی و مودبانه صحبت می کنید نگران هیچ چیز نباشید.
عصبانیت یا عکس العمل طرف مقابل دیگر مهم نیست چون شما اشتباه نمی کنید. به فرض آنکه اشتباه هم بکنید، چون احترام و منطق در گفتگو را رعایت کرده اید، شکل زشتی پیدا نمی کند. البته اینکه مورد تایید طرف مقابل قرار گیرید تضمینی ندارد، اما به هر حال با این روش او را از احساس ، طرز فکر و قضاوت خودتان مطلع ساخته اید. لذا احتمال تکرار رفتار ناراحت کننده بسیار کمتر خواهد شد.
بخش اول
غبیت در آئین زرتشت
گناه غیبت کردن در ایین زرتشتی
شوربختانه ما عادت داریم که همواره وقتی به ادیانی بجز اسلام مینگریم تنها جنبه های منفی ان ایین را در نظر گیریم و به ان تاکیید کنیم حال انکه در این ادیان همواره به نکات اخلاقی زیبایی اشاره شده که بعدها در اسلام هم بدان تاکید گردیده است و از جهت اینکه انها پیش از اسلام بدان نکات ژرف اخلاقی رسیده اند بدان برتری دارند.شاید این منفی انگاری ما نسبت به ایین های دیگر رویکرد اشتباه روشنفکران جامعه ی ما باشد که با نمایندن صرفا جنبه های منفی ایینهای گذشته سعی در معرفی این ایین ها با ان خصایص مینمایند باید در نظر داشت که اکثر ان روشنفکران به چیزی به نام دین معتقد نیستند و نقد انها بر سایر ادیان درواقع نقدی غیر مستقیم بر اسلام است. شاید هم این منفی انگاری هم از ان جهت است که چون ما بعنوان مسلمان ، اسلام را برگزیده ترین و کاملترین ایین میشناسیم برای اثبات حقانیت ان یکی از راه هارا در تخریب سایر ایین ها یافته ایم. باید توجه داشت که همه ی ادیان در طول تاریخ بشری با همه ی خوبیها و بدیهایی که داشته اند خدمات شایانی هم به اخلاق نموده اند! باری در ایین زرتشتی گزاره های اخلاقی زیبایی وجود دارد که ذیلا به برخی از انها اشاره میشود.
نکوهش غیبت کردن
بموجب منابع فقهی زرتشتی (شایست ناشایست، بخش 8بند1) گناه تهمت و دروغ بستن و نسبت ناروا به دیگران دادن و یا با زن کسی خیانت کردن یا موجب جدایی زن از شوهر شدن است . اگر کسی مرتکب شود در جهان پسین (پسین واژه ی فارسی پهلوی است که در میان لرها ، بخشهایی از جنوب و کازرون بجای عصر بکار میرود. عصر واژه ای تازی استmmj) از پل [چینود] نمی تواند بگذرد.
در کتاب سد در نثر ، در 42 و در سد بندهش ، در 100 آمده است : این که سخت پرهیز باید کردن از گناه همیمالان ، همیمالان آن بُوَد که کسی دروغ و بهتانی بر کسی نهد یا کسی با زن کسی خیانتی کند تا زنی از شوهر خویش بستر جدا کند.این گناهی است که هیچ توجش Tawjas (=تاوان، کفاره) نیست، مگر انکسی که تورا گناه در وی جسته باشد امرزش خواهی پس چینود پل انرروان را بازداند تا انگاه که خصم او در رسد وهمو از وی بستاند، انگاه رهایی یابد.
در سد در نثر ، در 93 و سد در بندهش، در 65 نیز حکام همانندی امده است . یا تهمت زننده باید بنوعی جبران کند و به کسانی که دروغ و تهمت بسته است رجوع کرده و امرزش بخواهد. یا برای جبران مقادیری از کرفه و ثواب خود را بکسان دیگر ببخشد و گرنه از پل چینود نمیتواند بگذرد
توبه (پتت patet) کردن نیز دارای احکامی است . کسانی که توبه کنند نزد دستوران و موبدان ، گناهشان بخشوده شود...در سد نثر،در45 امده:
این که پیوسته می باید توبت کردن بریاد دارند هرگاه که گناه از دست اید جهد باید کردن تا پیش هیربدان و دستوران و ردان شوند و توبت کنند...و توبت ان بهتر که پیش دستوران و داوان کند و تَوجَش (=تاوان کفار) که دستور (=موبد، روحانی) فرماید چون بکنند هرگناهی که باشد از بُن بشود. (تا اینجا بنگرید به : وندیدادجلد 3ص1369 ) +
بعنوان غیبت کردن در سد در نثر ، در93 امده است و یاد شده اگر کسی مرتکب غیبت کردن و بهتان نهادن و دروغ بستن به کسی شود مثل انست که گوشت نسا و مرده خورده باشد( یعنی گناهش چون مرده خواری است که در دین زرتشتی جزای مرگ دارد mmj) وندیدادجلد3ص1699
+در ارداویرافنامه هم درباره ی غیبت کردن امده است : دیدم روان مرد و زنی که زبان آخته بودند و ماران دهانشان را همی جویدند پرسیدم که این تنان چه کسانی و چه گناهی کردند سروش و ایزد اذر گفتند که این روان اوشان که بگیتی غیبت کردند و همه مردم به اختلاف افکندند. ن.ک ادراویرافنامه فرگرد67
چند گزاره ی اخلاقی دیگر :
بند 7-آب از انِ کسی که از میان ما بداندیش است مباد، اب از انِ کسی که از ما بد گفتار است مباد، اب از ان کسی که از ما بدکردار است مباد، نه از انِ بددین ، نه از انِ دوست ازار، نه ازان مغ آزار، نه از ان هم برزن(همسایه)آزار، نه از ان خانواده ازار ه از ان کسانی از ما ای ابهای نیک ، ای بهترین افریدگان مزدا که بپاکان زیان رسانند، کسانی که بتن ما اسیب آورند ، بما کسانی که برای کسی آسیب نپسندیم! بند 8- کسی که دزد ، کسی که غارتگر، کسی که راهزن، کسی که پارسا کش، کسی که جادوگر، کسی که لاشه بخاک کند کسی که گمراه کند انکس که مرد دروغگوی ستمکار است، ستیزگی اینان بخودشان برگردد . گزندهایی که کسی برانگیخت، همان گزندها به آن کسی که انهارا برانگیخت برگردد.
این گزاره های زیبا که نمونه های ان فراوان در ایات قران و روایات اسلامی امده است را در کتاب یسنا هات 65 بند 7و8 ترجمه استاد ابراهیم پورداود یسنا جلد 2 ص 91 بخوانید.
بخض دوم
غیبت در آئین یهود
امثال ۱۶ :۲۸
"آدم سخن چین بهترین دوستان را از هم جدا می کند."
امثال ۱۱ :۱۳
"خبر چین هر جا می رود، اسرار دیگران را فاش می کند، ولی شخص امین اسرار را در دل خود مخفی نگه می دارد."
وقتی غیبت کردن و سخن چینی می کنید، خدا سخنان تان را می شنود. او می داند که شما چه آسیبی به دیگران می رسانید. یکروز خدا از شما می پرسد: "چرا آن حرف ها را زدید؟"
بخش سوم
غیبت در آئین مسیح
در میان قوم خود برای سخنچینی گردش مکن... من یهوه هستم.
لاویان ۱۹:۱۶
غیبت چیست؟
غیبت یعنی صحبت کردن در مورد مشکلات، اشتباهات و شکستهای دیگران، پشت سر آنها؛ خواه چنین سخنانی حقیقت داشته باشد، خواه نداشته باشد! غیبت، چیزهایی است که ما حاضر نیستیم جلوی خود شخص بگوییم، و یا لااقل آن را به آن نحوی که در پشت سرشان میگوییم، در حضورشان نخواهیم گفت. غیبت یعنی اظهار نظر منفی در مورد دیگران و یا انگیزههای آنان را با دید منفی و مغرضانه در حضور شخصی ثالث مورد بحث و بررسی قرار دادن. غیبت، تکرار شایعات و خبرهای جسته و گریخته در مورد دیگران است. وقتی مطالب خصوصی و شخصی و محرمانۀ دیگران را برای افرادی که چنین مطالبی به آنها مربوط نیست بازگو میکنیم، این کار غیبت است. معمولاً کسانی که در غیبت کردن خبرهاند با زیرکی میدانند چگونه بدون آنکه سخن اضافه بگویند، حرفی را نیز ناگفته باقی نگذارند! یک ضربالمثل بختیاری میگوید: «سخنچینی از غارت کردن بدتر است». دلیلش این است که غیبت، به هر صورت و با هر پوشش، حملۀ بیرحمانه به شخصیت فرد ثالث است، ولو آنکه با عبارات مؤدبانه یا روحانیای چون «غیبتش نباشه، ولی...»، «خدا برکتش بده، ولی...»، و یا «این را میگویم که دعا کنید...»، مزین باشد.
چرا غیبت میکنیم؟
میل به پذیرفته شدن: همۀ ما دوست داریم مورد توجه و محبت دیگران قرار بگیریم. اما گاهی حاضریم چنین توجه و پذیرشی را به هر بهایی، حتی بهقیمت پایمال کردن اصول ایمانی خود بهدست بیاوریم. مزمور ۱:۱ برای کسانی که همرنگ شدن با جماعت را توجیهی برای غیبت میدانند، توصیۀ خوبی دارد.
اظهار فضل در مورد جزئیات زندگی دیگران به هدف فخرفروشی: اینکه به دوستان و اطرافیانمان نشان دهیم از اسرار زندگی دیگران آگاهیم و میتوانیم حس کنجکاویشان را ارضا کنیم، طبعاً ما را در مقامی منحصر بهفرد قرار میدهد: میتوانیم حیطۀ اطلاعاتمان را به رخ دوستان بکشیم و از این طریق جلب توجه کنیم - منتهی جلب توجهی که به بهای برملا کردن زندگی خصوصی یا بردن آبروی شخص ثالث است!
کنجکاوی و فضولی: یکی دیگر از عواملی که ما را به سوی غیبت سوق میدهد، کنجکاوی در مورد زندگی خصوصی دیگران و اشتیاق برای سر درآوردن از مسائل مربوط به آنهاست. در واقع میکوشیم از طریق غیبت، اطلاعاتی در مورد شخص ثالث در اختیار دیگران بگذاریم تا خود نیز بتوانیم در مقابل اطلاعات بیشتری راجع به آنان کسب کنیم.
در سخنچینی چو طفلان طبع را بدخو مساز
گـوش را جاسوس راز هـر پریشـانگو مساز
هـر کـه گویـد نکتـۀ سربستـهای غمــازوار
خویش را باریک در فهمیدنش چون مو مساز
کلیات طالب عاملی
حسادت: بهراستی چقدر طبیعت انسان گناهآلود است که وقتی در مورد کسانی که به آنها حسادت میکند سخنی منفی میشنود یا خودش آنها را در نظر دیگران بدنام میکند، در ته دل خوشحال میشود! انگار که بد بودن فردی دیگر، خودِ ما را به شخصی بهتر تبدیل میکند! از همین روست که کلام خدا در امثال ۱۸:۸ میگوید: «سخنان سخنچین همچون لقمهای لذیذ است که به اعماق وجود انسان فرو میرود». اما این لقمۀ بهظاهر لذیذ و این سم آغشته به عسل، در پنهانترین زوایای وجود و فکر و روابط ما اثر میگذارد و قدر و منزلت افراد را در دیدگاه ما کاهش میدهد. در نهایت این میکروب مُسری نه تنها خود ما را به فردی مغرور، از خود راضی، حسود، تلخ و بدبین تبدیل میکند، بلکه با پخش شدن و ایجاد نفاق دیگران را نیز آلوده میکند و این گونه به حیات کریه خود ادامه میدهد.
احساس ترس و عدم امنیت: اغلب وقتی دچار ترس و عدم اعتماد به نفس هستیم و از لحاظ شخصیتی احساس ناامنی میکنیم، بهجای این که جرأت کنیم با کسی که احتمالاً ما را رنجانده است رو در رو حرف بزنیم، میکوشیم با توسل به غیبت هم خودمان را خالی کنیم و هم از او انتقام بگیریم. روشن است که چنین روشی به هیچ وجه مطابق کتابمقدس نیست (متی ۱۸:۱۷-۱۸).
قضاوت در مورد دیگران: قضاوتهای سطحی و ناعادلانه در مورد دیگران باعث میشود که به آسانی رفتار و انگیزههایشان را مورد شماتت قرار دهیم و بخواهیم بر مسند داوری نشسته، بر حسب دیدگاه محدود و یکطرفۀ خود، پشت سر آنها حرف بزنیم و خودمان را عادل جلوه دهیم. در فارسی ضربالمثل پرمعنایی است که میگوید: «هر که تنها به قاضی رود، خوشحال برمیگردد!»
عدم سرسپردگی کامل به اصول ایمان مسیحی: یکی از ابعاد ثمرۀ کار روحالقدس در ایماندار مسیحی، خویشتنداری است (غلاطیان ۵:۲۳). ما مسیحیان عایقی نداریم که ما را از همۀ وسوسههای این دنیا، از جمله غیبت کردن، محفوظ بدارد. اما با سرسپردگی کامل به روحالقدس و اطاعت از ندای او میتوانیم فردی متفاوت باشیم و در این جهان تاریک بهعنوان نور و نمک عمل کنیم. بهعلاوه، پیام مرکزی انجیل این است که خدا در مسیح گناهان ما را به رایگان بخشیده است و آنها را به حساب نخواهد آورد، و از این رو ما نیز باید خطایای دیگران را ببخشیم. بخشش واقعی دیگر جایی برای غیبت و حرف زدن پشت سر دیگران باقی نمیگذارد!
کاهلی و بیکاری و بیهدفی در زندگی شخصی: پولس در اول تیموتاوس ۵:۱۳ بیکارگی را عامل سخنچینی و فضولی میداند. غیبت کردن برای کسانی که مشغولیت مفیدی ندارند، کار کمخرج و راحتی است. کسانی که با جدیت و پشتکار در پی اهداف زندگی خود هستند، بهندرت وقت خود را با سخنچینی و صحبت کردن در مورد دیگران بههدر میدهند. مطابق اول تسالونیکیان ۴:۱۱-۱۲، آرزوی یک مسیحی باید این باشد که، «زندگی آرامی داشته باشد و سر به کار خویش مشغول بدارد». این گونه است که «زندگی روزمرۀ او احترام مردم بیرون را بر خواهد انگیخت».
با توجه به دلایلی که در بالا ذکر شد، بیایید هر یک از ما از خود بپرسیم که در مورد ما، دلیل یا دلایل غیبت کردن از دیگران چیست؟ آیا این دلیل برای من بهعنوان یک مسیحی موجه است؟ آیا مسائلی مانند ترس، همرنگ جماعت شدن، کنجکاوی یا مورد پذیرش دیگران واقع شدن آنقدر مهم هستند که من بهخاطر آنها رابطۀ خود را با خدا کدر کنم؟
نتایج غیبت
خدشهدار شدن رابطه با خدا: در مزمور ۱۵:۱و۳ میخوانیم: «خداوندا، کیست که در خیمۀ تو میهمان شود؟ و کیست که در کوه مقدست ساکن گردد؟...(آنکه) به زبان خویش غیبت نکند، و به همسایۀ خود بدی روا مدارد و ملامت را دربارۀ نزدیکانش نپذیرد». این آیات چند نکتۀ مهم در مورد غیبت نکردن به ما میآموزد:
اول اینکه برای ایماندارانی که وسوسه میشوند غیبت کنند این سؤال را مطرح میسازد که حضور در کدام میهمانی را بیشتر ترجیح میدهند؟ میهمانی "غیبت" یا میهمانی خدا؟ ممکن است برخی تصور کنند که با غیبت نکردن تبدیل به شخصی خشک و غیراجتماعی میشوند. شاید! اما پاسخ به پرسش بالا اولویتهای شخص ایماندار را به او نشان میدهد.
دوم اینکه راه رفتن با خدا، باعث میشود رابطۀمان با دیگران مبتنی بر محبت، صداقت و وفاداری باشد. غیبت کردن از دیگران با محبت و وفاداری سازگار نیست. کسی که در حضور خدا بسر میبرد و زندگیاش الهام یافته از موازین الهی است، بههیچ وجه نمیتواند بنشیند و به عیبجویی، رسوا کردن، و خوار و بدنام کردنِ دوست خود، همسر خود، همکار خود، یا خواهر و برادر ایمانی خود گوش فرا دهد، ولو آنکه به شوخی باشد یا توجیه خوبی برای آن وجود داشته باشد. شخص ایماندار، "ملامت را دربارۀ نزدیکانش نمیپذیرد".
سخن خویـش به بیگانــه نمییــارم گـفت
گِله از دوست به دشمن، نه طریقِ ادب است
کلیات سعدی
سوم اینکه گوش فرا دادن به غیبت نیز به اندازۀ غیبتگویی ما را از پیشگاه خدا دور و از لذت حضور او محروم میسازد. کسی که در خیمۀ خدا میهمان میشود ملامت را دربارۀ نزدیکانش، نه میگوید و نه میپذیرد. "درک پرینس" (Derek Prince) واعظ سرشناس امریکایی میگوید: «گوش کردن به غیبت، حتی اگر خودمان غیبتکننده نباشیم، شریک جرم شدن است! درست مثل این است که کسی مال کس دیگری را دزدیده باشد و از آن به دیگری بذل و بخشش کند. پذیرفتن مال دزدی درست مثل شریک شدن در دزدی است.»
تلخی و خشم: در امثال ۲۵:۲۳ میخوانیم: «باد شمالی باران میآورد، زبان غیبتگو، نگاههای خشمگین». همانطور که باران آوردنِ باد شمالی امری اجتنابناپذیر است، غیبت نیز لاجرم باعث خشم و تلخی کسانی میشود که در مورد خود چیزهای ناروا میشنوند. در این زمینه هر قدر هم که محتاطانه عمل کنیم، این نتیجۀ غیبت مطابق کلام خدا احتراز ناپذیر است.
دوستی برایم تعریف میکرد که به دو نفر از نزدیکانش تلفن کرده بود. پس از پایان مکالمۀ تلفنی که ظاهراً بسیار هم دوستانه بود، آن دو نفر گوشی را میگذارند اما بدون آنکه متوجه شوند تلفن کاملاً قطع نمیشود. بنابراین ادامۀ مکالمۀ آن دو شخص بر روی پیامگیر تلفن دوستم ضبط میشود. دوستم در کمال تعجب میشنود که این دو نفر که تا چند لحظه پیش آنقدر به او اظهار محبت و دوستی کرده بودند، اکنون دارند پشت سر او حرف میزنند و نحوۀ صحبت کردن و شخصیت او را به تمسخر گرفتهاند. ناراحتی و آشفتگی دوست من از شنیدن این سخنان قابل توصیف نیست. جالب این است که این دو نفر برای مخفی کردن سخنچینیهای خود تمام احتیاط لازم را بکار برده بودند، اما باز در نهایت غیبت کردن پنهانی آنان برملا شد و به بروز خشم و تلخی انجامید.
گسستگی روابط: از دیگر نتایج غیبت و سخنچینی، نفاق، عدم اتحاد و نزاع و ستیزهجویی است. امثال ۱۶:۲۸ میگوید: «شخص منحرف تخم نزاع میپاشد و سخنچین بین دوستان نزدیک جدایی میافکند». ایجاد تفرقه و جدایی خود یکی از دلایل اصلی غیبتگویی است. انگیزۀ اصلی آن نیز حسادت است، هر چند در نقاب دوستی و صمیمیت با دیگری بیان میشود!
تو دشمنتری کاوری بر زبان
که دشمن چنین گفت اندر نهان
چه بسیار دوستیهای دیرین که در نتیجۀ سخنچینی گسسته شده است، و چه خانوادهها که در نتیجۀ این بیماری زبان از هم پاشیدهاند. بسیاری از روابطِ آسیبدیده ولی قابلترمیم، در نتیجۀ آتش غیبتِ دیگران با بیرحمی متلاشی شده است. ای کاش در مواقعی که بهنحوی میخواهیم خود را در مشاجره دیگران دخیل کنیم، این کلام حکمت را آویزۀ گوش سازیم که: «بدون هیزم، آتش خاموش میشود؛ بدون سخنچینی، مشاجره پایان میپذیرد» (امثال ۲۶:۲۰).
بیاعتمادی: یکی از خصوصیات بارز غیبت این است که در مورد مسائل غلو میشود یا تنها نیمی از حقیقت بیان میگردد تا موضوع مهیجتر و جالبتر جلوه کند. نتیجه آنکه خبرچینی منجر به بیاعتمادی، بدبینی و بدگمانی میشود. بهعلاوه، خود ما نیز معمولاً کمتر به افرادی که نزد ما در مورد دیگران غیبت میکنند اعتماد میکنیم چون میدانیم کسی که چنین عادتی دارد به احتمال زیاد روزی در مورد خود ما نیز نزد دیگران غیبت خواهد کرد. فردوسی شاعر سخنسرای فارسی میگوید:
سخن تا نگویند پنهان بود
چو گفتند هر جا فراوان بود
رازداری علامت امین بودن است؛ «سخنچین اسرار را فاش میکند، اما شخص امین رازدار است» (امثال ۱۱:۱۳). یک مثل عامۀ ایرانی میگوید: «سخن خود کجا شنیدی؟ آنجا که حرف دیگران را.» در امثال ۲۰:۱۹ نیز به ما چنین توصیه میشود: «سخنچین، رازها را فاش میکند؛ پس با مرد پرگو همنشینی مکن!»
تأثیر غیبت کردن بر خود شخص
غیبت کردن، عزت نفس شخص را از بین میبرد. وقتی از کسی غیبت میکنیم، حتی اگر دیگران متوجه نشوند، خود میدانیم که به راستی و امانت وفادار نبودهایم. تنها پیروی صادقانه از اصول الهی است که وقار و ثبات شخصیت روحانی ما را استحکام میبخشد و عشق و محبت ما را به فرامین خدا نشان میدهد. در اول یوحنا ۳:۲۱-۲۲ میخوانیم: «ای عزیزان اگر دل ما، ما را محکوم نکند، در حضور خدا اطمینان داریم ... زیرا از احکام او اطاعت میکنیم و آنچه موجب خشنودی اوست، انجام میدهیم.»
چگونه از "غیبت" بگریزم؟
اگرچه گریز از محیطی که در آن غیبت میشود گاه شاید غیرممکن باشد، اما در اکثر موارد راههایی برای متوقف کردن چرخۀ غیبت وجود دارد. کسی که آماده است از دستورات کتابمقدس در مورد لزوم پرهیز از غیبت و سخنچینی اطاعت کند، باید بدون قضاوت کردن درباره دیگران یا بدون آنکه بخواهد خود را مقدستر نشان دهد، به کسانی که در کنار او غیبت میکنند بگوید که مایل نیست به غیبت گوش دهد. طبیعی است که دوستانتان در ابتدا از شما دلخور خواهند شد، بهویژه اگر قبلاً در غیبت کردن با آنان شریک بودهاید، اما مطمئن باشید که بهتدریج مورد احترام و اعتماد آنها قرار خواهید گرفت.
اگر در محیطی کار میکنید که افراد مدام پشت سر یکدیگر غیبت میکنند، شاید یک شیوه جالب این باشد که روی میز خود قابی بگذارید و بر روی آن بنویسید: «منطقۀ غیبت ممنوع!» یا بر داشبورد اتومبیل خود برچسبی بچسبانید نظیر: «غیبت ممنوع»!
اگر کسی در حضور شما غیبت میکند، میتوانید با لبخندی زبان خود را به او نشان دهید و بگویید که در روزۀ زبان هستید!
گاهی اوقات تنها کافیست که موضوع صحبت را عوض کنید و مثلاً بگویید: «بیایید در مورد یک چیز دیگر حرف بزنیم». به این ترتیب مؤدبانه به او فهماندهاید که با غیبت میانهای ندارید!
شما هرگز نخواهید توانست دوستان خود را وادار کنید که غیبت نکنند، اما با استفاده از این روشها و روشهای دیگر مطمئن باشید که آنان خیلی زود درخواهند یافت که در کنار شما غیبت کردن "نمیچسبد"! چه در نوروز، چه در هر روز دیگر!
غیبت و سخن چینی نکنید!!
هیچ سخن بد از دهان شما بیرون نیاید، بلکه آنچه به حسب حاجت و برای بنا نیکو باشد تا شنوندگان را فیض رساند
. (افسسیان ۴ :۲۹)
متی ۱۲ :۳۶
این را نیز به شما بگویم که برای هر سخن بیهوده ، باید در روز داوری به خدا جواب بدهید."
این آیه را به خاطر بسپارید، دیگر شایعه پراکنی و غیبت نخواهید کرد. شایعه پراکنی یا غیبت کردن چگونه می تواند به دوستی شما لطمه وارد کند؟
می توانید اینطوری دعا کنید:
خدای عزیز، به من کمک کن تا همواره مراقب کلماتی باشم که می گویم و به خاطر من بیاور که آنچه را که می گویم، همیشه می شنوی.
بخش چهارم
غیبت در آئین اسلام
نكوهش غیبت از دید شرع
یكىاز صریحترین آیات در نكوهش غیبت كه آن را گناهى كبیره دانسته، این آیه از سوره حجرات است:
یا ایها الذین امنوا اجتنبوا كثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لایغتب بعضكم بعضا ایحب احدكم ان یاكل لحم اخیه میتا فكرهتموه.
اى كسانى كه ایمان آوردهاید! از بسیارى گمانها در حق یكدیگر بپرهیزید كه برخى از گمانها گناه است و درباره یكدیگر تجسس نكنید و برخى از شما از دیگرى غیبت نكند. آیا هیچ یك ازشما دوست دارد گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ البته از آن كراهت دارید.
از رسول خدا (ص) چنین روایت شده است:
ان الغیبه اشد من الزنا.
به درستى كه غیبت كردن از زنا بدتر است.
روشن است كه زنا از گناهان بزرگ شمرده مىشود؛ پس غیبت هم كه از آن بدتر است، گناه بزرگ (معصیت كبیره) خواهد بود.
امیرمؤمنان على (ع) مىفرماید: الغیبه قوت كلاب النار.
غیبت، خوراك سگهاى آتش است.
در روایت دیگرى با همین مضمون از پیامبراكرم (ص) آمده است:
اجتنبوا الغیبه فانها ادام كلاب النار.
از غیبت بپرهیزید، چرا كه خورش سگهاى جهنم است.
ابعاد غیبت از دیدگاه روایى
به غیبت از سه بعد مىتوان توجه كرد:
1. بعد عملى: در روایت پیشین به بعد عملى غیبت اشاره داشت.
2. بعد درونى (روانی): امام على (ع) مىفرماید: الأم الناس المغتاب.
پستترین مردم كسى است كه غیبت مىكند.
حضرت در این روایت به بعد درونى و روانى غیبت نظر دارد؛ به این معنا كه حال درونى شخص غیبت كننده را بیان مىكند.
3. بعد معنوى (الهى): حضرت در روایت دیگرى به تأثیر منفى غیبت در بعد معنوى اشاره دارد و رابطه خداوند با اهل غیبت را روشن مىسازد:
ابغض الخلائق الى الله المغتاب.
مبغوض ترین مردم در نظر خداوند كسى است كه غیبت مىكند.
رسول اكرم (ص) مىفرماید: یا معشر من آمن بلسانه و لم یؤمن بقلبه لاتغتابوا المسلیمن.
اى گروهى كه به زبان ایمان آوردهاید، اما دلهاى شما ایمان نیاورده است، از مسلمانان غیبت نكنید.
بدترین نوع غیبت
غیبت از هر مسلمانى زشت و ناروا است؛ اما غیبت از خوبان و صالحان، بسى زشت تر و ناپسندتر است. در روایات آمده است: انسانى كه عیوب و نقایص نیكان را مطرح، و پشت سرشان غیبت كند، دچار یكى از زشت ترین پستىها شده است: من اقبح اللؤم غیبه الاخیار.
از زشتترین پستىها غیبت كردن از نیكان است.
غیبت كردن از اخیار، برگزیدگان و نیكان از نظر دنیایى، پیامدهاى منفى در زندگى انسان به بار مىآورد. عمر را كوتاه مىكند و گرفتارىهاى بسیارى پیش مىآورد و انسان را از خوبىهاى دنیا و آخرت محروم مىسازد.
حكم غیبت از نظر فقهى
پشتوانه احكام در فقه شیعی، ادله اربعه (كتاب، سنت، اجماع و عقل) است و بسیارى از فقیهان شیعى در بحث غیبت مىفرمایند:
الغیبه حرام بالادله الاربعه.
غیبت به ادله اربعه حرام است؛
یعنى فتواى ایشان به هر چهار مرجع، مستند شده است كه بر قوت و استحكام فتواى مورد نظر مىافزاید. از آن جا كه این بحث فقهى به طور گسترده در این مجال نمىگنجد، فقط به ذكر روایتى از امام صادق (ع) در این مورد بسنده مىشود كه مىفرماید:
الغیبه حرام على كل مسلم أ و الغیبه تأكل الحسنات كما تأكل النار الحطب.
غیبت بر هر مسلمانى حرام است و غیبت نیكویىها را مىخورد، همان گونه كه آتش هیزم را نابود مىكند.
رفیقى كه غایب شد اى نیك نام دو چیز است از او بر رفیقان حرام
یكى آن كه مالش به باطل خورند دوم آن كه نامش به غیبت برند
استماع غیبت
همان گونه كه گفته شد، غیبت زمانى تحقق مىیابد كه شنونده اى وجود داشته باشد؛ پس شنونده غیبت، همانند گوینده آن، در تحقق غیبت نقش دارد؛ از این رو حكم غیبت شامل حال او نیز مىشود.
با این وصف، فقیهان «گوش دادن» به غیبت را هم از لحاظ شرعى حرام دانستهاند و از این نظر اختلافى بین آنها نیست. روایات بسیارى نیز در این زمینه وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
امام صادق (ع) نقل كرده است كه پیغمبر اكرم (ص) افراد را از غیبت كردن و گوش دادن به آن نهى فرمود:
نهى عن الغیبه و الاستماع الیها.
پیامبر گرامى(ص) فرمود: السامع للغیبه احد المغتابین.
گوش كننده غیبت یكى از دو نفرى است كه غیبت مىكند.
ما عمر مجلس بالغیبه الا خرب من الدین.
هیچ مجلسى با غیبت آباد نشد، مگر این كه از نظر دینى خراب شد.
فنزهوا أسماعكم من استماع الغیبه.
گوش هاى خود را از شنیدن غیبت پاك كنید.
امام صادق (ع) نیز مىفرماید: الغیبه كفر و المستمع لها و الراضى بها مشرك.
غیبت، كفر، و شنونده و خشنود از آن، مشرك است.
غیبت، طبق فرموده امام صادق (ع) چنین است:
الغیبه ان تقول فى اخیك ما ستره الله علیه.
غیبت آن است كه آن چه عیبى را خداوند پنهان ساخته است، بازگویى.
از سویى، شنونده غیبت در آشكار شدن آن عیب همان اندازه نقش دارد كه گوینده غیبت دارد؛ زیرا اگر گوشى براى شنیدن غیبت نباشد، گوینده كارى از پیش نمىبرد؛ بنابراین، هر دو مرتكب گناه شدهاند.
عبداللهبن سنان روایت مىكند كه به امام صادق (ع) عرض كردم: عوره المؤمن على المؤمن حرام؟ قال: نعم. قلت: یعنى سفلته. قال: لیس حیث تذهب! انما هو اذاعه سره.
آیا عورت مؤمن بر مؤمن حرام است؟ فرمودند: بله. گفتم: منظورت از عورت همان معناى عورتین است؟ گفت: نه، آن گونه كه گمان كردى نیست. منظور از عورت نشر دادن سر او بود.
امام صادق (ع) از رسول اكرم (ص) چنین نقل كرده است: من اذاع الفاحشه كان كمبتدئها.
كسى كه عمل زشتى را نشر دهد، مثل كسى است كه آن كار را آغاز كرده است.
همچنین امام صادق (ع) فرمود: من قال فى مؤمن ما رأته عیناه و سمعته اذناه فهو من الذین قال الله عز و جل ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فىالذین امنوا لهم عذاب الیم.
كسى كه از مؤمنى، چیزى را كه با چشمش دیده یا با گوشش شنیده، به كس دیگر بگوید، از كسانى كه ایمان آورده اند، نشر یابد و براى ایشان عذاب دردناكى است.
فقیهان بر این نظر اتفاق دارند كه نه تنها نباید به غیبت گوش كرد، بلكه اگر كسى در جایى غیبت مىكند، باید او را از این كار بازداشت.
.
در این زمینه روایات متعددى وارد شده است كه از جمله به موارد ذیل اشاره مىشود:
پیامبر اكرم (ص) فرمود: من رد عن عرض اخیه بالغیب كان حقا على الله ان یعتقه من النار.
كسى كه (بدگویی) را از برادر مؤمنش در غیاب او دور كند، سزاوار است خداوند او را از آتش برهاند.
در جایى دیگر حضرت (ص) به سرزنش كسى كه به یارى غیبت شونده اقدام نكند، پرداخته، به امیرمؤمنان على (ع) مىفرماید:
یا على من اغتیب عنده اخوه المسلم فاستطاع نصره فلم ینصره خذله الله فى الدنیا و الاخره.
اى على! كسى كه پیش او از برادر مسلمانش غیبت شود و بتواند آن برادر مسلمان را یارى كند، ولى كمك نكند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار مىكند.
حضرت باقر (ع) نیز در تأیید رد كننده غیبت، و سرزنش كسى كه غیبت را بشنود و رد نكند فرمود:
من اغتیب عنده اخوه المؤمن فنصره و أعانه نصره الله و اعانه فى الدنیا و الاخره و من لم ینصره و لم یعنه و لم یدفع عنه و هو یقدر على نصرته و عونه خفضه الله فى الدنیا و الاخره.
اگر پیش كسى، از برادر مؤمنش غیبت شود و او برادر مؤمنش را یارى كند، خداوند هم او را در دنیا و آخرت یارى مىكند؛ اما اگر بتواند كمك كند و آن غیبت را از برادرش برگرداند و این كار را نكند، خداوند او را در دنیا و آخرت خوار مىكند.
پیامبر اكرم (ص) پاداش رد غیبت را بزرگ شمرده است: من رد عن اخیه غیبه سمعها فى مجلس رد الله عنه الف باب من الشر فى الدنیا و الاخره فان لم یرد عنه و اعجبه كان علیه كوزر من اغتاب.
اگر كسى از برادر مؤمنش غیبتى شنید و آن را رد كرد، خداوند هزار شر و بدى را از او برمىگرداند و اگر آن غیبت را رد نكرد، بلكه تعجب هم كرد، گناهش مثل همان شخصى است كه غیبت مىكند.
براساس روایتى دیگر اگر در مجلسى، پشت سر برادر مؤمنى، غیبت شود، در حالى كه شخص بتواند آن را رد كند، ولى نكند، گناهش هفتاد بار بیشتر از غیبت كننده است.
همان گونه كه از روایات پیشین برمىآید، اگر در مقابل غیبت سكوت شود، میدان براى غیبت كننده بازتر مىشود و رد نكردن آن به منزله تشویق شخص و امضاى عملى بر گفتار او است.
حضرت صادق (ع) فرمود: الغیبه كفر و المستمع لها و الراضى بها مشرك.
غیبت كفر است و شنونده غیبت و راضى به آن مشركند.
موارد جواز غیبت
در چند مورد فقها غیبت کردن را جایز شمردهاند که عبارتند از :
•غیبت از کسی که فسقش آشکار باشد نه نهانی. مثل اینکه ظرف شراب را آشکارا در خیابان بدست گرفته و بیاشامد.
•در مقام شکایت مظلوم از ظالمی که به او ستم کرده و بیان ظلمی که به او شده غیبت مانعی ندارد.
•هر گاه مسلمانی از کسی مشورت گیرد در باب معاملهای که با شخص معینی میخواهد انجام دهد و طرف مشورت عیبی از آن شخص میداند که اگر نگوید معامله انجام میگیرد و آن مسلمان به رنج و ضرر خواهد افتاد در اینصورت ذکر آن عیب برای چنین شخصی مانعی ندارد.
•غیبت کردن به قصد نهی از منکر مانعی ندارد به این معنی که هرگاه منکری را از مسلمانی ببیند و بداند که اگر غیبتش را بکند آنرا ترک میکند در اینصورت غیبت جایز است ولی اگر احتمال بدهد که ترک کرده ذکر آن جایز نیست و حرام است.
•غیبت نمودن و ظاهر کردن عیب کسی که گمراه و گمراه کننده است و در دین خدا بدعتی گذاشته به قصد اینکه مردم فریب وی را نخورند و در دامش نیفتند جایز نیست.
•غیبت کردن از فاسقی که روایتی نقل کرده یا بر امری شهادت داده به قصد اینکه مردم فسق او را بشناسند و به قولش ترتیب اثر ندهند جایز است.
•رد کردن کسی که به دروغ ادعای نسبی کند زیرا مصلحت حفظ انساب و خانواده مقدم بر مفسده هتک ادعا کننده است.
•بطور کلی هر موردی که مصلحت غیبت کردن از مفسده حتک احترام مومن بیشتر باشد غیبت جایز است.
امورى كه به موارد جواز غیبت ملحق مىشوند
موارد دیگرى هم وجود دارند كه غیبت در آنها جایز است. این موارد از موارد استثنا شده غیبت در روایات نیستند و جواز آنها از برخى ضوابط كلى فقهى به دست مىآید:
1. نصیحت مستشیر: در مواردى كه بازنگفتن عیب و نقص كسى مایه گرفتارى و دردسر مؤمن دیگرى شود و مفسده بزرگى به بار آورد، بحث تزاحم اهم و مهم پیش مىآید به این معنا كه انسان میان امرى مهم و امرى مهم تر قرار مىگیرد كه به حكم عقل، باید مهم تر را مقدم بدارد.
در چنین حالی، گاه مصلحت گفتن عیب، از مفسده نگفتن آن بیشتر است كه در این صورت، غیبت جایز مىشود؛ همانند بیان عیبهاى كسى كه به خواستگارى دختر مؤمنى رفته است. در این جا اگر از فردى كه به طور كامل از وضعیت خواستگار آگاه است، تحقیق، و از او درخواست مشورت كند، غیبت از خواستگار جایز مىشود؛ زیرا در این جا مسأله نصیحت كسى كه خواهان مشورت است، پیش مىآید.
نصیحت به معناى خیرخواهى است و فرد غیبت كننده هم در واقع خیر شخص مستشیر را مىخواهد؛ یعنى اگر خواستگار، انسان منحرف و منحطى باشد یا عیب هاى جسمىو روحى داشته باشد، نباید به سبب اعتقاد به این كه بیان عیوب افراد، غیبت به شمار مىآید، دختر مؤمنى را دچار مفسده اى بزرگ كند؛ البته در این مورد، جواز غیبت فقط به طلب مشورت نیست؛ یعنى این گونه نیست كه فقط وقتى از او بپرسند و مشورت بخواهند، گفتن جایز باشد؛ بلكه بدون درخواست مشورت هم مىتواند خود عیوب را بگوید؛ زیرا وقتى انسان مىبیند برادر یا خواهر مؤمنى دچار گرفتارى بزرگى مىشود و او بر دفع این گرفتارى توانا است، و یگانه راه هم غیبت كردن است، با وجود حكم عقل در مسأله «تزاحم اهم و مهم» باید به اهمیت گفتن در مقایسه با نگفتن دقت كند به این معنا كه اگر راه جلوگیرى از این مفسده به بیان عیب ونقص شخص منحصر باشد مىتواند از آن راه استفاده كند.
درباره مسائل دیگر فقهى هم عناوین ثانویه وجود دارد؛ همانند مسأله خوردن آشامیدنىها و خوردنى هاى حرام كه اگر كسى چیزى براى خوردن نداشته باشد و احتمال این باشد كه از گرسنگى بمیرد، جایز است به مقدار ضرورت از خوردنى هاى حرام استفاده كند.
درباره تشخیص اهمیت گفتن عیوب بر نگفتن آن ها، به صورت معمول، تشخیص شارع ملاك است و باید در این زمینه به فقیهان رجوع شود؛ اما مهم تر از هر چیز این است كه انسان خودش را از نظر درونى بسنجد و ببیند منشأ درونى غیبتش چیست. آیا به واقع براى دین دل مىسوزاند و یا از خواهش هاى نفسانى خویش پیروى مىكند و چون موقعیتى به دست آورده، عیب و نقص هاى دیگرى را كه مدتها در دل نگه داشته است، باز مىگوید. در این صورت، او عقده دل خویش را باز كرده است و نیتش كسب رضاى خدا نیست؛ پس اگر در مواردى، غیبت جایز هم باشد، باز انسان باید به درون خود مراجعه و خود را مقید كند تا اسیر هواهاى نفسانى نشود و اعمال، گفتار و اهدافش فقط در جهت كسب رضاى الاهى باشد.
2. رفع و دفع منكر: اگر فقط با غیبت بتوان گناه یا منكر مهمىرا دفع كرد، باید این كار را انجام داد، براى نمونه كسانى كه در دین بدعت مىگذارند، اگر یگانه راه جلوگیرى از عمل ایشان كه باعث منحرف شدن افراد از مسیر درست دین مىشود، بیان نقایص و عیوب مربوط به رفتار ناشایست آنها باشد، باید گفته شود.
3. گواهى دادن نزد قاضى: اگر شخص براى دفع مفسده یا منكرى، نقایص دیگرى را نزد قاضى گواهى كند، كار حرامىانجام نداده است، و اگر قاضى هم شهادت بطلبد، هیچ اشكال شرعى بر طلب او وجود نخواهد داشت البته روشن است كه مقصود از نقایص، آن دسته از نقیصه هایى است كه به آن منكر مربوط بوده، در دفع آن مؤثر باشد.
4. آگاهى دادن: اگر انسان در غیاب كسى در نفى كمال او سخنى بر زبان آورد، ولى قصد تنقیص او را نداشته باشد، این عمل او غیبت شمرده نمىشود؛ همانند نفى مهارت یك پزشك یا ضعیف بودن قدرت علمىیك مجتهد كه در این حالتها غیبت جایز است. و چنانچه در قرآن كریم است: (لكى لا یكون دولة بینالاغنیاء منكم)، تا آنكه تنها بر ثروت توانگران افزوده نگردد و سرمایه بین ایشان دور نزند بلكه به امور دین و فقراء هم از آن ثروت اختصاص یابد.
و چنانچه بر همه لازم است كه از ثروت غنى برخوردار باشند باید از علم، قدرت و دیگر امور هم هركس به قدر كفایت و استعداد خویش برخوردار باشد، و نباید روابط بر ضوابط حكم كند بلكه باید ضوابط بر روابط حكمفرما گردد.
موارد مشتبه با موارد جواز غیبت
گاه انسان به اشتباه، غیبت كردن خود را از موارد جواز غیبت مىپندارد، در حالى كه این گونه نبوده، رفتار او حرام است كه از آن جمله مىتوان به موارد ذیل اشاره كرد:
1. رضایت كسى كه درباره او غیبت مىشود: رضایت یا عدم رضایت انسان از این كه عیوب او گفته شود، هیچ نقشى در اصل غیبت نداشته، حرمت و گناه غیبت را برطرف نمىكند. راضى بودن كسى كه از او غیبت مىشود، موجب جواز غیبت نمىشود.
باید توجه داشت كه رضایت انسان در بازگو شدن عیوبش، با تجاهر به گناه متفاوت است؛ زیرا ممكن است آن شخص با غیبت كننده رابطه شخصى یا حتى عاطفى داشته باشد؛ ولى حاضر نباشد آن عمل را پیش هر كسى انجام دهد كه در این صورت در انجام گناه بى باك نیست؛ پس تعریف متجاهر به فسق، شامل او نمىشود و غیبت از اوحرام است.
2. آگاهى قبلى شنونده غیبت از عیب كسى كه از او غیبت شده: اگر غیبت كننده، عیب و نقص فردى را نزد كسى كه از آن آگاه است بیان كند، این رفتار، غیبت به شمار رفته، حرام است. آگاهى شنونده غیبت از عیب كسى كه از او غیبت مىشود، موجب جواز غیبت او نیست؛ زیرا مقصود از دانستن و آشكار بودنى كه حرمت غیبت را برطرف مىكند، دانستن شخصى نیست؛ بلكه منظور، معروف بودن و اشتهار عرفى است؛ به این معنا كه اگر كسى عیب و نقصى داشته و این عیب نزد همگان معروف باشد، آن گاه بیان عیب او غیبت به شمار نمىرود؛ زیرا عیب او شهرت عرفى دارد؛ البته منظور از شهرت عرفى این نیست كه همه مردم بدون استثناء از عیب او آگاه باشند؛ بنابراین، غیبت فقط در مورد نقصى كه معروف است اشكال ندارد؛ به شرط این كه شنونده، آن نقص را بداند؛ ولى اگر نداند، این هم حرام خواهد بود.
کفاره و توبه آن
چون غیبت کردن از گناهان کبیره است اگر کسی به آن مبتلا شد واجب است فورا از آن پشیمان شود و پس از پشیمانی قلبی به زبان نیز استغفار نماید و عازم باشد که دیگر گرد چنین گناهی نرود و بار دیگر مرتکب این گناه ناپسند نشود. و از آنجا که غیبت جنبه حق الناس دارد اگر دسترسی به صاحب غیبت دارد از او عذرخواهی نماید هر چند بصورت سربسته باشد و اگر دسترسی بطرف ندارد یا از دنیا برای او استغفار نموده و عمل نیک انجام دهد شاید به برکت آن خدای متعال هم وی را بخشیده و طرف مقابل را راضی سازد.
توبه از گناهان واجب است و هر مسلمان باید بى درنگ از گناه خود پشیمان شده، توبه كند و اگر موفق به توبه نشود و از دنیا برود، در صحنه قیامت با گناهان بسیار خود رو به رو خواهد شد و هیچ گریزگاهى نخواهد داشت.
انسانى كه غیبت مىكند، مرتكب گناهى بزرگ شده و بر او واجب است كه بلافاصله توبه كند.
پیامبر اكرم (ص) فرمود: من اغتاب اخاه المسلم بطل صومه و نقض وضوؤه فان مات و هو كذلك مات و هو مستحل لما حرم الله.
هر كس از برادر مسلمانش غیبت كند، روزه اش باطل مىشود و وضویش از بین مىرود؛ پس اگر در این حالت بمیرد، در حالى مرده است كه حلال شمرنده حرام الاهى است.
استحلال و استغفار
«استحلال» به این معنا است كه شخص غیبت كننده، نزد كسى كه از او غیبت كرده است برود و از او حلالیت بطلبد، و «استغفار» یعنى كه شخص غیبت كننده پس از ارتكاب غیبت، از خداوند آمرزش بخواهد.
فقیهان درباره حكم «استحلال و استغفار» از غیبت، احتمال هایى را مطرح كرده اند؛ از جمله این كه اگر بر «استحلال» مفسده اى مترتب نباشد و دشمنى و كدورتى پدید نیاورد یا آن را بیش تر نكند، باید انجام شود؛ اما اگر موجب مفسده اى شود، فرد فقط باید استغفار كند چه بسا اگر غیبت كننده به قصد طلب حلالیت، رفتار ناشایست خود را براى كسى كه از او غیبت كرده، بازگوید، بذر دشمنى و كینه را در دل او بكارد. به هر حال، از نظر فقهى احتیاط آن است كه از شخصى غیبت شده، استحلال كند تا توبه او مقبول افتد.
برخى فقیهان شرط قبولى توبه را استحلال مىدانند؛ بر این اساس، شخص غیبت كننده باید از كسى كه غیبتش را كرده، حلالیت بطلبد و تا آن شخص او را نبخشاید، آمرزیده نمىشود.
از پیامبر گرامى(ص) نقل شده است: یا اباذر! ایاك و الغیبه و الغیبه لاتغفر حتى یغفرها صاحبها.
اى اباذر! از غیبت بپرهیز غیبت آمرزیده نمىشود، مگر این كه شخص غیبت شده آن را ببخشد.
و اما صاحب الغیبه فیتوب فلایتوب الله علیه حتى یكون صاحبه الذى یحله.
غیبت كننده توبه مىكند خداوند توبه او را نمىپذیرد تا شخص غیبت شده، او را ببخشد.
در بعضى روایات آمده است كه خداوند، مؤمنى را پس از توبه عذاب نمىكند، مگر دو كس را كه یكى از آن دو، غیبت كننده است، و این شاید درباره غیبت كننده اى باشد كه غیبت شونده از او نگذشته است.
در روایات دیگر، نه تنها قبولى توبه با عفو و حلالیت رابطه مستقیم دارد، بلكه قبولى اعمال نیك انسان نیز به حلال كردن كسى كه از او غیبت شده، وابسته است.
رسول گرامى(ص) مىفرماید: من اغتاب مسلما او مسلمه، لم یقبل الله تعالى صلاته و لا صیامه اربعین یوما و لیله الا ان یغفر له صاحبه.
كسى كه از مرد یا زن مسلمانى غیبت كند، خداوند نماز و روزه اش را تا چهل روز و شب نمىپذیرد، مگر این كه فرد غیبت شده او را ببخشد.
این روایت به آن معنا است كه عبادت هاى او سازندگى ندارد و در او نورانیتى پدید نمىآورد، نه آن كه تكلیف نماز و روزه از گردن او ساقط شده باشد.
در روایات دیگرى عنوان شده است كه باید براى شخص غیبت شونده، از درگاه خداوند آمرزش طلبید، یعنى غیبت كننده در برابر غیبتى كه از او كرده، باید برایش دعا كند.
از حضرت صادق (ع) نقل شده است: سئل النبى (ص): ما كفاره الاغتیاب؟ قال: تستغفر الله لمن اغتبته كلما ذكرته.
از پیامبر اكرم (ص) پرسیده شد: كفاره غیبت چیست؟ فرمود: این كه هرگاه غیبت شده را به یادآورى، برایش از خداوند آمرزش بخواهی.
من ظلم احدا ففاته فلیستغفر الله كلما ذكره فانه كفاره له.
كسى كه حق دیگرى را به ستم پایمال كند، هرگاه او را به یاد مىآورد، از خداوند متعالى برایش آمرزش بطلبد، همانا این، كفاره گناه او است.
كفاره غیبت از دیدگاه اخلاقی
یكى از حقوق برادرى ایمانى این است كه مؤمن، ازخواهر یا برادر مؤمنش غیبت نكند و اگر غیبت كرد، حق آنرا پایمال كرده است و در نتیجه، حقى اخلاقى از سوى غیبت شونده بر عهده اش خواهد آمد.
در این زمینه نیز روایاتى وجود دارد:
حضرت رضا (ع) مىفرماید: حق المومن على المومن و لایغتابه.
حق مؤمن بر مؤمن این است كه از او غیبت نكند.
رسول خدا (ص) فرمود: للمؤمن على المؤمن سبعه حقوق واجبه من الله عز و جل و ان یحرم غیبته.
براى هر مؤمن در برابر مؤمن دیگر، هفت حق واجب از سوى خداوند عز و جل وجود دارد أ و یكى از آنها حرمت غیبت از او است.
امام صادق (ع) فرمود: للمسلم على اخیه ثلاثون حقا لابراءه منها الا بالاداء او العفو ان احدكم لیدع من حقوق اخیه شیئا فیطالبه به یوم القیامه فیقضى له و علیه.
مسلمان بر گردن برادرش سى حق دارد كه هیچ رهایى از آنها نیست، مگر آن كه صاحب حق او را ببخشاید. همانا هر یك از شما كه چیزى از حقوق برادرش را نادیده بگیرد، آن برادر در روز قیامت از او خواهد طلبید؛ پس به ضرر او و به سود آن برادر حكم مىشود.
حق مؤمن این است كه از او غیبت نشود، پس اگر حق او از بین برود، یا باید حقش ادا شود یا عفو كند.
نكته اخلاقى در مسأله درخواست حلالیت از غیبت شده، این است كه وقتى انسان از برادر خود غیبت مىكند، نفسش سركش مىشود و دیگرى را كوچك مىشمرد و درخواست گذشت، خود نوعى تحقیر نفس است و عذرخواهی، به نوعى جلو شرارت هاى نفس را مىگیرد یا آن را سركوب مىكند.
با توجه به روایات پیش گفته، دانشمندان علم اخلاق معتقدند كه به لحاظ حقوق اخلاقی، اگر شخصى از كسى كه با او رابطه ایمانى دارد، غیبت كرد، در صورت دسترس داشتن به او و به وجود نیامدن دشمنى و كینه و هرگونه مفسده دیگر، شایسته است درخواست گذشت كند تا برایش جنبه سازندگى و سركوب نفس داشته باشد؛ ولى اگر غیبت شده در دسترس نیست یا بر بازگفتن آن مفسده اى مترتب است، بهتر است از درگاه خداوند آمرزش بطلبد، و اگر او را در عبادت هایش شریك كند، براى جبران گناهش، اثر بیش ترى دارد.
طلب آمرزش، براى انسان، نیكى به همراه دارد و از سركشى نفس او جلوگیرى مىكند.
منابع
کتاب مقدس
قرآن
http://www.farhangnews.ir/content/19324
http://www.taknaz.ir/news_detail_544.html
http://gabrielmmj.blogfa.com/cat-70.aspx
http://ravanpezshk.akairan.com/khanevadeh/ravabetejtemaei1/20129305102.html
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت توسط گارگین فتائی
|
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .