روابط بینابین ارمنیان و اعراب ( از قرن اول پیش از میلاد تا قرن چهاردهم میلادی )

عربها و ارمنیان همواره از هزاران سال پیش در عرصۀ تاریخ ظاهر شدهاند و هر دو ملت، در طول این پانزده قرن در دورههای گوناگون، دارای حکومتهای مستقلی بودهاند که در پارهای از اوقات روابط سیاسی صمیمی و مستحکمی نیز در سطح حکومتی و میان دو ملت ارمنی و عرب حاکم بوده است. آنگونه که از حوادث تاریخی استنباط میشود این روابط از دوران حکومت پادشاه ارمنی، تیگران کبیر (95 ـ 55 قم)، شروع شده و با سقوط پادشاهی كیلیكیه در قرن چهاردههم روابط میان دو ملت پایان یافته است.

در زمانی که تیگران کبیر قدرت را به دست گرفته بود، سوریه وضعیتی بسیار پیچیده داشت و هرج و مرج سیاسی شدیدی آن را فرا گرفته بود به طوری که مورخ هوستینیانوس[15] گفته: «مردم سوریه تصمیم گرفتند برای پایان دادن به این نابسامانی دست به دامن قدرتهای خارجی شوند. بنابراین، بزرگان و اشراف سوریه، تیگران را بر مهرداد، حاکم ایالت پونتوس و بطلمیوس، والی مصر، ترجیح دادند و از وی خواستند تا بر سوریه نیز حکومت کند. تیگران با سپاهی عظیم وارد سوریه شد و نه تنها شمال سوریه بلکه كیلیكیه، جنوب سوریه، فینیقیه (لبنان) و شهرهای بیروت، لاذقیه و فلسطین را نیز به قلمرو خود ملحق ساخت».

آمیانوس نیز تأکید میکند: « همۀ منطقۀ خاورمیانه تا مرزهای مصر تحت ولایت و حکومت تیگران بوده است».

مناطق فوق الذکر تا حدود بیست سال جزئی از ارمنستان به شمار می رفت تا اینکه در 66 قم پس از انعقاد پیمانی که در پایتخت آن روز ارمنستان میان تیگران و امپراتور روم به امضا رسید، تیگران شاه برطبق آن مجبور شد از همۀ مناطق عربی تصرف شده دست بردارد و آن را تسلیم امپراتوری روم کند.

در طی بیست سال حکومت تیگران بر مناطق عربی نظم و امنیت در آنجا حکمفرما بود و اقتصاد و فرهنگ شکوفا شد. این نخستین فرصت همزیستی میان ارمنیان و اعراب در یک حکومت واحد بود که به طور مستقیم با هم ارتباط داشتند. به خاطر پویایی و تحرک سیاسی تیگران شاه، نویسندگان و تاریخ نگاران عرب به او لقب «سلطان کبیر آسیا» دادهاند و همین امر باعث شد تا بعداً زمینهای برای درک بهتر افکار و عقاید تمایلات و آداب و رسوم دو ملت فراهم آید.

بر طبق برخی منابع عربی و ارمنی در طی سالهای 136قم ـ 216م امارتی به نام «رُها» وجود داشته است. مورخ مصری، فؤاد حسن حافظ در کتاب ارزشمند خود، تاریخ ملت ارمنی از ابتدا تا عصر حاضر، میگوید: «در امارت رُها تیرههای مختلفی از ارمنی و عرب سکونت داشتند و از 13ـ 15م براین استان ارمنی و عربنشین حاکمی ارمنی به نام ,آبگار پنچم، حکومت میکرد اما متأسفانه اطلاعات کمی راجع به این موضوع وجود دارد که پژوهش و تحقیق بیشتری را میطلبد».

با شروع قرن هفتم میلادی پدیدهای جدید به نام خلافت اسلامی پا به عرصۀ تاریخ نهاد که سرآغاز تحولی بزرگ برای همۀ جهان به شمارمیرفت و موجب تغییر معادلات قدرتها در جهان شد و بر سرنوشت بسیاری از حکومتها و ملتها، از جمله ملت ارمنی، تأثیری اساسی گذاشت. ارمنستان در طول سالهای 642 ـ 648 م وارد قلمرو اسلامی شد و زیر سلطۀ یک حکومت عربی اسلامی درآمد و یک منطقۀ اداری به نام «ارمینیه» شکل گرفت که شامل ارمنستان، گرجستان و آلبانیا (آران) بود.

حاکمان عرب سیاست محتاطانه و حکیمانهای در قبال ارمنیان در پیش گرفتند. آنها هیچ فشاری برای پذیرش اسلام به جای مسیحیت اعمال نکردند و سیاست ادغام ارمنیها را با اعراب در پیش نگرفتند و این سیاست راه را برای همکاریهای سیاسی و نظامی ارمنیها و عربها فراهم آورد. مسئلۀ مهم دیگر اینکه خلافت اقدام به تصفیۀ طبقۀ حاکم ارمنیان، اشراف و بزرگان آنان نکرد بلکه حقوق و امتیازات آنان را محترم شمرد. در نتیجه، نیروهای نظامی ارمنی با نیروهای نظامی خلافت همکاری کردند.

عهدنامهای در 652م میان شاهزاده تئودور رشتونی،[16] حاکم ارمنی و معاویه بنابوسفیان، حاکم شام، به امضا رسید که سبئوس، تاریخنگار ارمنی، این عهدنامه را، که در آن استقلال داخلی ارمنستان ضمانت شده بود و بر همکاری نظامی میان ارمنستان و خلافت اسلامی تأکید میکرد، عهدنامۀ صلح میخواند. بر طبق این عهدنامه ارمنستان میتوانست نیروهای نظامی تحت فرماندهی یك فرد ارمنی داشته باشد و در صورتی كه هریك از دو طرف در معرض خصومت یا تجاوز قرار میگرفتند میبایست از یکدیگر دفاع میکردند. در مقابل ارمنستان نیز سیادت خلافت اسلامی را به رسمیت شناخت و پذیرفت كه باید جزیه دهد.

در واقع، ارمنستان به موجب این عهدنامه پذیرفت که یک دولت نیمهمستقل و تحت الحمایۀ خلافت بماند و دو طرف به شرطها و بندهای توافقنامه رضایت دادند و به شرایط این عهدنامه ملتزم و متعهد شدند.

در اواخر قرن نهم، روابط عربها و ارمنیان پا به مرحلۀ جدیدی نهاد. در 885م، ارمنستان اعلام استقلال کرد و خلافت عباسی بلافاصله استقلال ارمنستان را به رسمیت شناخت. از این رو معتمد بالله، خلیفۀ عباسی، تاج زرینی را برای آشوت باگراتونی، نخستین پادشاه مستقل ارمنستان، فرستاد که نوعی اعتراف رسمی به پادشاه ارمنی بود. روابط حسنۀ همجواری ارمنیان و همكاریهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی عربها حدود دویست سال ادامه پیدا كرد.

در قرن یازدهم میلادی، حکومت باگراتونیها در1045م به دست امپراتوری بیزانس منقرض و این امر باعث وخامت اوضاع سیاسی خاورمیانه و دخالت اقوام بیابانگرد ترک شد. بغداد در 1256م به دست مغولان سقوط کرد و حکومت عباسی نیز منقرض شد و از طرفی دیگر، بیزانس نیز بخش آسیای صغیر خود را از دست داد و ترکان عثمانی توانستند در 1453م بر قسطنطنیه نیز تسلط یابند.

پس از سقوط حکومت باگراتونی تعداد بسیار زیادی از ارمنیان به كیلیكیه، واقع در مجاورت دریای مدیترانه، مهاجرت کردند و در1080م، یک ولایت ارمنینشین به نام امارت ارمنستان در كیلیكیه بنا نهادند و روابط و مناسبات سیاسی، اقتصادی، بازرگانی و فرهنگی با کشورهای عربی از جمله مصر برقرار کردند و در 1323م، توافقنامۀ همکاری بین كیلیكیۀ ارمنی و دولت ممالیک مصر منعقد شد. اما حملات صلیبیها، که میکوشیدندتا از سرزمین ارمنینشین و حکومت بیزانس به منزلۀ پایگاهی برای اهداف سیاسی خود استفاده کنند سرانجام كیلیكیه را در موقعیتی دشوار قرار داد که در نهایت سبب شد رابطۀ این امیرنشین با همسایگانش به سردی گراید. این امیرنشین نیز در 1385م نیز سقوط کرد.

 

 خدمات ارمنیان به دولت عربی

حقایق بسیاری در مورد مشارکت جدی و مفید ارمنیان برای پیشرفت سرزمینهای عربی و تلاش برای حل و فصل مشکلات سیاسی و نظامی وجود دارد. تاریخنویسان عرب از ابنیحیی، سیاستمدار برجسته و فرمانده ارمنی، که در جنگ علیه سپاهیان صلیبی بیزانس در قرن نهم میلادی نقشی مهم ایفا کرده، تمجید و ستایش کردهاند. وی همچنین والی ارمنستان بود که همانگونه که پیشتر اشاره شد این سرزمین شامل ارمنستان، گرجستان، آران و داغستان بود. علاوه بر ابن یحیی میتوان به حسام الدین لؤلؤ، فرماندۀ ناوگان دریایی مسلمانان اشاره کرد که ارمنیتبار بود و او را یکی از بنیانگذاران شهر قاهره میدانند.

ارمنیان در دوران خلافت فاطمیان در مصر (909ـ 1171م) مناصب والایی را در اختیار داشتند. یکی از آن افراد بدرالدین جمالی است که در ابتدا فرماندۀ نیروهای دمشق بود. سپس، والی عکا و فرماندۀ کل نیروی دریایی مصر شد. المستنصر، خلیفۀ فاطمی، او را به قاهره فراخواند تا به اوضاع آشوب زده و نابسامان آنجا پایان دهد. بر اساس کتاب وفیات الاعیان نوشتۀ ابن خلکان، وی در 1074م با نیروهایش وارد قاهره شد و بلوای پیش آمده را فرونشاند و نظم و آرامش را در آن دیار مستقر ساخت. بدرالدین پس از آن وزیر خلیفۀ فاطمی، امیرالجیوش(فرماندۀ کل سپاه) و قاضی اعظم شد. وی تمام این مناصب را تا زمان مرگش(1094م) در دست داشت. پس از وی، پسرش به نام افضل جانشین پدر شد و مانند وی وزیر و حاکمی حقیقی بود تا اینکه در 1122م ترور شد.

در اینجا میتوانیم از بهرام ارمنی، شاهزادهای ارمنی، ذکری به میان آوریم که وزیر خلیفۀ حافظ(1130ـ 1149م) و از قدرتی نامحدود برخوردار و به تاجالدوله ملقب بود.

در لبنان نیز سیاستمداران ارمنی نفوذ وسیعی داشتند. در 1861م و پس از كشتار وسیع ارمنیان در 1860م و بنا به تصمیم قدرتهای بزرگ به ویژه فرانسه و انگلستان و در اثر اجبار و فشاری كه به سلاطین عثمانی وارد كردند سلطان عثمانی ناچار شد به لبنان خودمختاری اعطا كند و در نهم ژوئیۀ 1861م سلطان عثمانی در استانبول قانون اساسی لبنان را امضا كرد. بر طبق این تصمیم رئیس حكومت اقلیم و نمایندۀ سلطان عثمانی میبایست یك شخص مسیحی كاتولیك میبود كه سلطان عثمانی بنا به توصیۀ قدرتهای بزرگ اروپایی آن را تعیین میکرد. اولین رئیس حكومت خودگردان كه در لبنان منصوب شد شخصی ارمنی به نام كارائیب آرتین داوودیان بود كه به آرتین یا داوود پاشا نیز معروف است و حاكم آن وقت ولایت لبنان بود و با توجه به اینكه تحصیلات بالایی نیز داشت و فردی تحصیلكرده و روشنفكر بود سیاستمداری حكیم و دوراندیش به شمار میرفت و به همین دلیل اقدامات بسیاری را برای ایجاد توافق و آشتی ملی میان قومیتها و مذاهب مختلف در لبنان صورت داد و تمامی پیروان ادیان و طوایف مختلف را به همكاری با همدیگر تشویق میكرد و كمك شایانی به رشد اقتصادی و فرهنگی در لبنان كرد و بدین صورت نام نیكی از خود و كارهایش بر جای گذاشت. این وضعیت در ایالت خودمختار لبنان به همین صورت ادامه یافت تا اینكه شعلههای جنگ جهانی اول زبانه كشید و در این هنگام سلطان عثمانی در 1914م خودمختاری این ایالت را لغو و باطل اعلام كرد. در این فاصله، هشت حاكم خودمختار بر لبنان حكومت كردند كه چهار تن از آنان ارمنی بودند و آخرین آنها هوهانس كیومجیان[17] بود.

در مصر نیز نقش ارمنیان در خدمت دولت رو به افزایش بود و این امر با برخی از تغییرات اساسی و ریشهای در این دیار ارتباط داشت. برای نمونه در 1805م محمدعلی پاشا حاكم مصر شد. گرچه وی در ظاهر به اطاعت سلطان عثمانی گردن نهاد و مصر بخشی از امپراتوری عثمانی باقی ماند هدف نهایی محمد علی پاشا جدا كردن مصر از امپراتوری عثمانی و استقلال آن كشور بود. به همین دلیل نیز دست به برخی اصلاحات زد كه این ایالت را در قرن نوزدهم میلادی تبدیل به قدرتمندترین ایالت عثمانی كرد. این سیاست محمدعلی نه تنها از حمایت مسلمانان بلكه از پشتیبانی ارمنیان نیز برخوردارشد.

بازرگانان، سیاستمداران و روشنفكران ارمنی در تحقق برنامههای محمدعلی به وی یاری بسیار رساندند. از این رو، به منزلۀ مشاوران وزرا در مصر خدمت كردند. ارمنیهای توانگر و سرمایهدار كمكهای مالی بسیاری به طرحهای محمدعلی پاشا كردند از جمله در جنگ او علیه دولت مركزی به وی یاری رساندند. در 1837م، نخستین بانك ارمنی در مصر تأسیس شد. ارمنیان صنعت چاپ را در مصر دایر و اقدام به ترجمۀ بسیاری از كتابها از زبانهای اروپایی كردند و آنها را در مصر منتشر ساختند. برای نمونه آرتین شارقیان كتاب شهریار، نوشتۀ ماكیاولی، را به دستور محمدعلی پاشا به عربی ترجمه كرد. محمدعلی به تواناییهای فكری، شایستگی و مهارتهای ارمنیان در زمینههای گوناگون در مصر اطمینان كامل داشت به همین دلیل، ارمنیان سمتهای بالایی مانند وزارت خارجه، وزارت بازرگانی، آموزش و پرورش و ارتباطات را به دست گرفتند. از جمله وزرای خارجۀ مصر كه ارمنی بودند میتوان به بولوس یوسفیان، آرتین شكری و نوبار نوباریان اشاره كرد كه اقدامات بسیاری برای تقویت استقلال مصر در آن روزگار صورت دادند.

از جمله شخصیتهای بارز سیاسی در، مصر در دهههای هفتاد تا دهۀ نود قرن نوزدهم، نوبار نوباریان یا نوبرپاشا بود كه شماری از خدیوهای مصر چندین بار او را در مقام نخستوزیر منصوب كردند و با تلاشها و تواناییهای وی مصر توانست به دستاوردهایی بزرگ و عظیم در زمینههای مختلف امور داخلی و سیاست خارجی دست یابد. نوبر پاشا از جمله افرادی بود كه خطر تسلط امپراتوری انگلستان را بر مصر و دیگر كشورهای عربی درك كرد و برای جلوگیری از اشغال کشور به دست بریتانیا دست به هر تلاشی زد و برنامۀ وی در این زمینه نیز با موفقیت همراه بود. همین الگوی سهیم كردن ارمنیها در ادارۀ سیاسی كشور در دیگر كشورهای عربی میزبان ارمنیان نیز ادامه یافت و در دوران جدید به مرحلۀ تحول و تكامل خود رسید.

 

موضع ارمنیان نسبت به جنبشهای آزادیبخش اعراب

كشورهای عربی تقریباً طی چهار قرن زیر سلطۀ عثمانی بودند. این سلطه با اشغال این كشورها به دست امپراتوری عثمانی در 1516م شروع شد و تا زمان سقوط این امپراتوری در 1918م ادامه یافت.

از دهۀ چهارم قرن نوزدهم میلادی زمزمههای جنبش جدید در زندگی همۀ ملتهای غیرتركزبان داخل امپراتوری عثمانی به خصوص عربها شنیده میشد. این جنبش جدید یك حركت آگاهیبخش سیاسی و فرهنگی بود كه سبب دمیدن روح تازهای در كالبد ملتهای عرب شد. رهبران جنبش ملیگرایی عرب به آزادی و رهایی عربها از قید حكومت عثمانی نظر داشتند و تلاش كردند هویت نژادی، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم ملی خود را حفظ کنند. سه كشور سوریه، لبنان و مصر از مراكز اصلی جنبش عربی بودند.

افكار جنبش ملی عربها تأثیر بزرگی بر ملتهای غیر تركزبان بر جای نهاد و ارمنیان نخستین ملتی بودند كه از این جنبش تأثیر پذیرفتند. ارمنیانی كه در كشورهای عربی میزیستند اصول این نهضت را به منزلۀ پرتو امیدی دانستند و با جان و دل آن را پذیرفتند. شمار بسیاری از منادیان روشنفكری ارمنی با رهبران جنبش آزادیبخش عرب، در مبارزه برای استقلال این كشورها، سهیم شدند. یوسف یزیك، نویسندۀ بنام لبنانی، در این خصوص میگوید: «شماری از شریفترین انسانهای ارمنی در زنده كردن حركت ادبی عربی، كه در سدۀ گذشته در میان عربها شروع شده بود، شركت كردند». وی همچنین به این مسئله اشاره میكند كه دكتر گریگور واردپت[18] یكی از پایهگذارن دانشكدۀ پروتستانی سوریها بود كه بعدها به دانشگاه امریكایی بیروت تغییر نام داد. همچنین، نامبرده یكی از پایهگذاران انجمن گسترش علوم و توسعۀ فنون بود كه در 1847م تأسیس شد. از میان دیگر اعضای این انجمن ارمنیای به نام میخاییل فرجالله میزبان جلسات این انجمن در خانۀ شخصیاش بود. از دیگر شخصیتهای ارمنی، كه در جنبش عربها مشاركت داشت حنا ابجاریوس، هوفسیب باكوس، رزق الله حاسونیان و دیگران بودند. تلاشهای رزقالله حاسونیان با ستایش بسیاری روبهرو شد و كسانی مانند آی. كراچكوفسكی كریمسكی،[19] جرجی زیدان و فیلیپ طرزی، وی را پایهگذار رسانههای عربی دانستند. لیوكاتلوف،[20] خاورشناس روسی، خاطر نشان میكند:«حاسونیان نخستین كسی بود كه اندیشۀ استقلال عربها را تبلیغ كرد و مردم را به سوی این اندیشه فرا خواند».

اما بیشتر پژوهشگران تاریخ عربها و جنبش آزادیخواهانۀ خلق عرب اتفاق نظر دارند كه برجستهترین شخصیت در حركت نهضت عربی ادیب اسحاق یا با نام ارمنیاش، ادیب زلماتیان (1856ـ 1889م)، [21] است. وی در دمشق و در خانوادهای ارمنی چشم به جهان گشود. یوسف یزیك دربارۀ وی مینویسد: « اگر بخواهیم بزرگترین شخصیتی را كه در زیر لوای جنبش ملی عرب به فعالیت میپرداخت معرفی كنیم ناگزیریم از ادیب اسحاق، روزنامهنگار بینظیر، نویسنده و مترجم معروف، یاد كنیم كه با وجود آنكه در سن كمتر از سی سالگی فوت شد اما در انقلاب ملی مصر علیه اشغالگران انگلیسی جنگید و نام و آوازهاش به سبب مقالاتش در پاریس، لندن و در همۀ شرق پیچید».

 

مسئلۀ ارمنیان و موضع اعراب در قبال نژادكشی آنان

مورخان و كارشناسان تاریخ و روابط دیپلماتیك بینالمللی و همچنین روشنفكران مسئلۀ ارمنیان را بخشی از مسئلۀ شرق عنوان كردهاند و از این زاویه بدان نگریستهاند و عربها نیز نمیتوانستند از كنار مسئلۀ ارمنیان با بیتفاوتی و سادگی بگذرند. به دنبال كنفرانس برلین در 1878م مسئلۀ ارمنیان محور دیپلماسی بینالمللی شد.

اصل مسئله ارمنیان مبارزۀ آنان برای حفظ هویت نژادیشان و نپذیرفتن سیاست تركسازی اجباری و تحلیل هویت ارمنیها در هویت ملت حاكم بود. ارمنیان خواستار زندگی در سرزمین و میهن اجدادی خود و كسب خودمختاریای شبیه به نظام سیاسیای بودند كه در لبنان به اجرا در آمده بود و خواستار متوقف شدن كشتار ارمنیان بودند.

در پیامی كه نجیب عازوری، یكی از شخصیتهای ملیگرای عرب و پایهگذار انجمن ارتباطی میهن عربی، در 1905م در پاریس برای میناس شیراز، سردبیر روزنامۀ لِآرمنی[22] (این روزنامه به زبان فرانسوی و در پاریس چاپ و منتشر میشد) فرستاد آمده است: «میخواهم از شما و همكارانتان به خاطر تلاشی كه در راه بیداری ملت عرب كردهاید و احساسات پاكی كه در قبال حركت ملیگرایانۀ ما داشتهاید صمیمانه تشكر كنم».

رهبران عرب اندیشۀ متحد كردن تلاشهای ملتهای گوناگونی را كه در امپراتوری عثمانی میزیستند در دستور كار خود قرار دادند. به همین خاطر، در بیانیۀ کارگروه (كمیتۀ) مركزی انجمن ارتباطی میهن عربی در 1906م آمده است: «به خاطر جدا شدن ما از عثمانی، كردها، ارمنیها، آلبانیاییها و دیگر ملتهای تحت سلطۀ عثمانی میتوانند به اهدافشان برای تحقق آزادی امیدوار باشند ... . از همین حالا مشروعیت سلطان عثمانی را مورد تردید قرار میدهیم و در آینده دیگر ملتها نیز خواهند توانست اعلام استقلال کنند».

 

بر اساس تصمیمهای اولین همایش عربی در 1913م، كه در پاریس تشكیل شد، یك هیئت ارمنی در جلسات همایش مذكور در كنار نمایندگان حركتهای آزادیبخش عربی مصر، سوریه، لبنان، عراق و ... شركت كرد و بند هشتم قطعنامۀ این همایش به مسئلۀ ارمنستان اختصاص داده شد. متن این قطعنامه به این صورت است كه: «این همایش خواستههای ارمنیان از عثمانی را، كه بر اساس تمركز زدایی استوار است، تأیید و از طریق نمایندۀ ارمنیان سلامهای گرمش را به ملت ارمنی ابراز میكند». عبدالحمید زهراوی، رئیس همایش عرب كشورهای عربی، در زمان رأیگیری بر سر مادۀ هشتم گفته است: «وضعیت برادران ارمنی ما همانند وضعیت ماست. آنان از همه ملتها به ما شبیهترند. مانند ما مهاجرت و ترك دیار كردهاند. همان خواستههایی را دارند كه ما نیز داریم. ما و آنها در خصوص تمركززدایی از دولت عثمانی خواستههای مشتركی داریم».

این مسائل ثابت میكند كه همزمان و كمی پیش از شروع جنگ جهانی اول چارچوبها و اهداف همكاری اعراب و ارمنیان بنا نهاده شده بود.

حزب تركان جوان از اتحاد ملتها غیر تركزبان همانند عربها و ارمنیان، كه امپراتوری عثمانی را تهدید میكردند، به خوبی آگاه بودند و جنگ جهانی اول فرصتی را برای آنان فراهم ساخت تا با كشتار و نژادكشی مسئلۀ اقلیتها را حل کنند. امین سعید، مورخ مصری، در كتابش انقلابهای اعراب در قرن بیستم در این خصوص مینویسد: «رهبران حزب تركان جوان به این نتیجه رسیدند كه زمان تصفیه و پاكسازی این دو حركت نیرومند ملی یعنی جنبش ملی عربها در سوریه، عراق و حجاز و جنبش ملی ارمنیان در شمال آناتولی فرا رسیده است». در 1915م، حزب تركان جوان اقدام به كشتار دستهجمعی ارمنیان غربی کرد كه نخستین نژادكشی در قرن بیستم به شمار میآید و 5/1 میلیون ارمنی قتلعام و یك میلیون دیگر نیز آواره شدند.

میتوان گفت كه این نژادكشی ضربۀ سختی به عربها وارد كرد و آنها از این اقدام جنایتكارانه شوكه شدند و این فاجعۀ غمانگیز در كتابهای تاریخی و آثار ادبی نویسندگان و شاعران عرب انعكاس یافته است. فایز الغصین، نویسندۀ اهل سوریه، كتابی را با عنوان نژادكشی در ارمنستان تألیف كرده كه در 1916م انتشار یافت و سپس به چند زبان دیگر ترجمه شد. این كتاب از نخستین كتابهایی است كه به قتلعام ارمنیان به طور كامل پرداخته. الغصین در هنگام فاجعه دلخراش ارمنیان در ارزروم بود و سپس، مجبور شد تا شش ماه در شهر آمد یا دیاربكر بماند. بنابراین، وی هرچه را كه در خصوص قتلعام ارمنیان دیده یا شنیده روی كاغذ آورده است. از این نظر كتاب وی منبعی استثنایی در این زمینه به حساب میآید.

حزب تركان جوان گمان كردند كه با راندن ارمنیها به دشتهای عربی و آواره ساختن آنان حتماً آنها در یك محیط نژادپرستانه و مذهبی مخالف با ارمنیان قرار خواهند گرفت و مسلمانان و عربها كشتار خونینی را كه حزب تركان جوان به راه انداخته بودند تكمیل خواهند كرد ولی تمام امید آنها نقشه بر آب شد. عربها، با وجود شرایط دشوار خودشان، نه تنها اقدام به كشتار ارمنیان نكردند بلكه دست خود را به سوی ایشان دراز كردند و از لحاظ مادی و معنوی به آنها یاری رساندند. مقامات عرب در دولت عثمانی تلاش كردند تا آنجا كه امكان دارد دستورات سردمداران استانبول را اجرا نكنند و از زیر آن شانه خالی كنند؛ برای نمونه، علی سوفاد بیگ، حاكم دیرالزور، از هزاران پناهندۀ ارمنی استقبال كرد، آنها را پناه داد و از ایشان محافظت کرد و نه تنها هیچكدام از ارمنیها را، كه از منطقۀ دیرالزور میگذشتند، نكشت بلكه برای حدود هزار یتیم ارمنی خانه و سرپناه مهیا كرد اما از مقامش كنار گذاشته شد.

یكی دیگر از عربهای بسیار مهربان و مهماننواز عبدالله ماسا بود كه یتیمخانهای را برای ارمنیها در حماۀ سوریه بنا نهاد و با تهیۀ غذا و لباس به آنها یاری رساند. همچنین دو تن از فرمانداران بشیری و ولیدجان و فرماندار دیاربكر به علت سرپیچی از اجرای دستورات دولت عثمانی در خصوص نابود كردن پناهندگان ارمنی به دار اعدام آویخته شدند. علاوه بر اینها، همچنین حاكم موصل، هنگامی كه دستورات حزب تركان جوان را مبنی بر اینكه «همۀ ارمنیهای موصل و كاروانهایی را كه از این ناحیه عبور میكنند به قتل برسانند و نابودشان كنند» دریافت كرد، از اطاعت سرباز زد و بزرگان موصل را جمع كرد تا در این مورد با آنان مشورت كند. شورای بزرگان موصل تصمیم گرفتند كه از اجرای این دستورات سرپیچی كنند.

همچنین، شریف حسین بن علی هاشمی، حاكم حجاز و یكی از رهبران نهضت عربی، در طی سالهای 1915 ـ 1917م چندین بار اعمال حزب نژادپرست تركان جوان را محكوم كرد و در پیامی كه از طرف قوۀ مجریۀ حجاز فرستاد به امیر فیصل(پسرش) و امیر عبدالعزیز الجربه دستور داد كه انواع حمایتها را برای ارمنیها و دفاع از ایشان مهیا سازید و همانطور كه از خودتان و فرزندانتان و مستملكاتتان دفاع میكنید از ارمنیهای ذمی، یعنی ارمنیانی كه در پناه مسلمین هستند، دفاع كنید.

 

در ادامۀ نژادكشی ارمنیان، حزب تركان جوان بر آن بودند كه عربها را نیز مجازات کنند. بنابراین، در 1915ـ 1916م بنا به دستور جمال پاشا 32 نفر از مهمترین و برجستهترین رهبران جنبش ملیگرای عرب در بورجی، دمشق و بیروت اعدام شدند كه میتوان از میان این چهرههای شاخص به عبدالحمید زهراوی، عبدالكریم خلیلی، شقیق عزم و سالم جزائری اشاره كرد. بسیاری از خانوادههای مشهور عرب به اجبار از سرزمینشان به آناتولی كوچانده شدند.

ارمنیان موضع پاك و برادرانۀ عربها را در قبال پناهندگان ارمنی از یاد نبردهاند. رهبر معنوی پناهندگان ارمنی مقیم سوریه و دیگر مناطق عربنشین در روز 9 مه 1919م در تالار همایشهای شهرداری دمشق، كه امیر فیصل و شخصیتهای مردمی سوریه، لبنان، اردن و فلسطین، در آن گرد هم آمده بودند، حمایت كامل خود را از نهضت آزادیخواهانۀ عربها برای نیل به استقلال سرزمینشان اعلام و اظهار كرد باید نام عربها با حروف طلایی در تاریخ ارمنی نگاشته شود».

اكنون اقلیتهای ارمنی مقیم كشورهای عربی از جمله لبنان، سوریه، مصر، عراق، اردن، امارات متحدۀ عربی و كویت از طرفی در زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی كشورهای عربی میزبان سهیم و از طرفی دیگر پل ارتباطی میان كشورهای عربی با جمهوری ارمنستان هستند.

 

 مرحلۀ كنونی روابط ارمنی ـ عربی

پس از استقلال كشورهای عربی، در دهۀ هفتاد قرن بیستم میلادی و فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال ارمنستان در 1991م فرصتهایی تازه در روابط كشورهای عربی با ارمنستان در زمینههای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به وجود آمد.

تونس نخستین كشور عربی بود كه استقلال ارمنستان را، در 26 دسامبر1991م، به رسمیت شناخت. یك روز بعد نیز مصر و الجزایر استقلال ارمنستان را به رسمیت شناختند. لبنان و مغرب نیز در 30 دسامبر1991م همین عمل را در مورد ارمنستان انجام دادند و یك سال بعد همۀ كشورهای عربی استقلال ارمنستان را به رسمیت شناختند و روابط دیپلماتیك خود را با این كشور شروع كردند. نخستین كشوری كه با ارمنستان روابط دیپلماتیك برقرار كرد سوریه بود. سوریه و ارمنستان در 5 مارس1992م دربارۀ برقراری روابط دیپلماتیك با یكدیگر به توافق رسیدند. در 9 مارس 1992م روابط دیپلماتیك ارمنستان با مصر آغاز شد.

كشورهای سوریه، لبنان، مصر و عراق اقدام به گشودن سفارتخانه در ایروان كردند و ارمنستان نیز سفارتخانۀ خود را در قاهره، دمشق، بیروت، ابوظبی و بغداد دایر ساخت. به رسمیت شناخته شدن ارمنستان از سوی كشورهای عربی و برقراری روابط دیپلماتیك با آنها جایگاه والایی به ارمنستان در سطح بینالمللی بخشید و راه را برای پذیرفته شدن در نظام استراتژیكی خاورمیانه هموار ساخت.

میتوان گفت در حال حاضر میان ارمنستان و كشورهای عربی هیچگونه مسئلۀ تاریخی، سیاسی، منطقهای یا ملی وجود ندارد و ارمنستان این فرصت را پیدا كرده است كه بیش از پیش در نظام سیاسی، اقتصادی، بازرگانی، مالی و فرهنگی خاورمیانه سهیم باشد و این امر سبب تقویت جایگاه این كشور در این منطقه خواهد شد.

ارمنستان از میان كشورهای عربی روابط سطح بالایی با مصر در زمینههای سیاسی، اقتصادی، بازرگانی، فرهنگی، بورس و علوم مختلف برقرار كرده و همچنین دیدارهای رسمی و غیر رسمی هیئتهای نمایندگی دو طرف برقرار است.

لِوُن ترپتروسیان، اولین رئیس جمهور ارمنستان، نخستین دیدار خود را از مصر در 1992م انجام داد و در طی دیدار با محمد حسنی مبارك، رئیس جمهور این كشور، تفاهمنامۀ همكاری اقتصادی و علمی میان دو طرف به امضا رسید و کارگروه مشترك ارمنستان و مصر پایهگذاری و همچنین یك مركز ارمنی مصری برای ترویج بازار و تجارت در ایروان برپا شد. مصر همچنین ارمنستان را در آماده كردن کارکنان دیپلماتیك یاری میرساند. روابط مصر با ارمنستان در نتیجۀ سفر رسمی روبرت كوچاریان، رئیس جمهور پیشین ارمنستان، در آوریل2007م، گسترش بیشتری یافت و جدول كاری بزرگی دربارۀ گسترش هرچه بیشتر روابط دو كشور در زمینههای اقتصادی، بازرگانی، تعلیم و تربیت و ... تنظیم شد.

روابط سوریه و ارمنستان نیز بر اساس دوستی و همكاری استوار است. علاوه بر بودن سفارتخانۀ سوریه در ایروان و سفارت ارمنستان در دمشق این كشور در حلب نیز كنسولگری دارد كه نه تنها به ساكنان بومی این شهر كمك شایانی میكند بلكه پلی میان ارمنیان و عربهای اردن،عراق و دیگر كشورها نیز هست.

 نخستین سند همكاری میان سوریه و ارمنستان دربارۀ رایزنیهای وزارت خارجۀ دو طرف برای تسهیل روابط میان دو كشور در چارچوب منافع ملی خود بود كه در 30 مارس1992م، در ایروان، به امضا رسید.

دیدار لِوُن ترپتروسیان از سوریه در آوریل1992م ـ كه بنابه دعوت حافظ اسد، رئیس جمهور وقت سوریه، انجام شد ـ نقش بسیاری در گسترش روابط ارمنستان با سوریه ایفا كرد.

روابط میان ارمنستان و لبنان نیز روابطی پویا و رو به گسترش است. سفارتخانۀ ارمنستان در بیروت در 1994م دایر و سفارتخانۀ لبنان در ایروان نیز در 1997م افتتاح شد. لبنان تنها كشور عربی است كه نژادكشی ارمنیان را به رسمیت شناخته است.

طی دیدار رفیق حریری، نخست وزیر لبنان، از ارمنستان در مه 1998م تفاهمنامۀ دوستی و همكاری میان ارمنستان و لبنان به امضا رسید.

دیدار رسمی روبرت كوچاریان از لبنان در فوریۀ2000 و 2004م تأكید دیگری بر عمق روابط صمیمی لبنان و ارمنستان است. دیدار امیل لحود، رئیس جمهور لبنان، از ارمنستان نیز در مه 2001م تأكیدی بر همین مطلب محسوب میشود. نباید نقش اقلیت ارمنی را در لبنان را در تقویت روابط مستحكم لبنان و ارمنستان فراموش كرد. ارمنیان مقیم لبنان شش كرسی در مجلس این كشور دارند و موفق به كسب یك یا دو كرسی از كرسیهای وزیران شدهاند.

ارمنستان همچنین با اتحادیۀ كشورهای عربی ارتباطاتی دارد و رهبران این اتحادیه به صورت واضح و روشن مسئلۀ قراباغ را درك میكنند و پذیرفتهاند كه این مسئله مسئلهای دینی یا مذهبی نیست بلكه یك نزاع و كشمكش سیاسی و ملی است.

میتوان گفت كه كشورهای عربی میتوانند نقش مؤثرتری در فراهم كردن امنیت و ثبات در جنوب قفقاز داشته باشند چراکه این كشورها امكانات و بسترهای سیاسی و اقتصادی كلانی دارند و موقعیت استراتژیكی مهمی را به خود اختصاص دادهاند.

 

لازم است تا ارمنستان این جریانات و جهتها را درك و طرحها و برنامههایی را با همكاری كشورهای عربی وضع كند تا هم از امنیت ملی خود محافظت کند و هم در نظام و معادلات منطقهای و جهانی نقش بهتری داشته باشند.

 

 

منابع:

www.ancme.net

 

پی نوشت ها:

1ـ این مقاله، خلاصهای از متن سخنرانی نیکولای هوانسیان در مرکز مطالعات ارمنی دانشگاه قاهره در2007م، است که تحت عنوان «العلاقات التاریخیۀ الأرمنیۀ ـ العربیۀ »، به زبان عربی، در پایگاه اینترنتی کمیتۀ ملی ارمنستان ـ خاور میانه (الهیئۀ الوطنیۀ الأرمنیۀ ـ الشرق الأوسط) (www.ancme.net) به چاپ رسیده است.

2ـ كارشناس ارشد مترجمی زبان و ادبیات عرب از دانشگاه تهران.

3ـ كارشناس ارشد تاریخ اسلام از دانشگاه تهران.          

Sebeos 4ـ

Hovhannes Draskhanakertsi 5

Gheveond 6ـ

Tovma Artzruni 7ـ

KaghankatvatsiMovses 8ـ

Mekhitar Anetsi 9ـ

Vardan Areveltsi 10ـ

Grigor Datevatsi 11ـ

Hacop nalbandyan 12ـ

Josef phalavios 13ـ

appianos 14ـ

hustinianos15ـ

Theodor Reshtuni 16ـ

Hovhannes Kuyumjian 17ـ

Grigor Vardpet 18ـ

I. Krachkovski Krimski 19ـ

Levkatlov 20ـ

Adib Zalmatyan 21ـ

L'armenie22ـ