چینوت بر اساس متون پهلوی
چینوت بر اساس متون پهلوی
سوشیانت بهدین
از وبلاگ ا َشویی
http://www.behdinaneiran2.blogfa.com/post/269
اشم وهو وهیشتم استی/اوشتا استی اوشتا اهمائی/هیت اشائی وهیشتائی اشم
گذشتن چو بر چینود پل بود
به زیر پی اندر همه گل بود
(شاهنامه فردوسی بزرگ/پادشاهی شیرویه)
سیه روی خیزد ز شرم گناه
سوی چینود پل نباشدش راه
(گرشاسپ نامه /اسدی توسی)
این بار برآنم باهم به برسی و اگاهی یکی دیگر از باور های زرتشتی بپردازیم ویژه اینکه این باورو باورهای هم راستا چون رستاخیز و روز پسین از کیش اهورایی به دیگر کیش ها راه یافت و آن چینوت پل است.نخست اینکه چینوت پل در سده چهارم میلادی به دین یهود راه یافت و از آن به کیش اسلام در آمد و برای دوستان پژوهشگر درخور برسی و ریزبینیست
اینچنین:
در نامه یهودیان نامزد به "تلمود" آمده:
در هنگام ظهور موعود ،خداوند همه ی ملتها را گرد هم آورد و به پروردگاران(بتان)آنان جان بخشیده به جنبش در آورد آنچنان که به ستایش پرستندگان خود گواهی دهند .آنگاه مردم باید از روی پلی بلند که بالای دوزخ برافراشته تا بسوی بهشت کشیده شده بگذرند.همانکه بی دینان بروی آن پل پاگذارند آن پل مانند نخی باریک شود و همه تک دوزخ سرنگون شوند.اما خداوند خود پیروان پارسای بنی اسرائیل را راهنمایی کند و از آن پل بگذرند.
شبیه این گفتار در دین اسلام با نام پل صراط از دین یهود آورده شده.
اما این گفتار از کتاب "تلمود "کمی هم با آنچه در باور های ایرانی آمده متفاوت است نخست اینکه نزد ایرانیان روان هر کس باید پس از مرگ از چینود پل بگذرد که خود نکته ایست ژرف که سخن از روان است نه از خود فرد اما نزد یهودیان فرد است و دیگر اینکه در زمان موعود است نه پس از مرگ
دیگر اینکه نزد ایرانیان دین و کردار هر یک از مردمان به پیکر دختر زیباروی بلند بالا یا خم زانو و پتیاره با ویژگی هایی که باید خود بخوانید آن روان را به گذشتن از پل و بهشت راهنمایی میکند و روان بدکار را زن زشت بدریخت و پتیاره همراهیش میکند که روانه ی دوزخش میکند
در این گفتارنیز بیشینه از سخنان وکتاب های انوشه روان پورداوود یاری جسته ام و جای جای نشانی دیده میشود. و در پایان بخشی از "بندهش".در بندهش یکجا از این پل سخن بمیان می آید کهدر این نوشتار از روی بندهش برگردان انوشه روان مهرداد بهارو نیز پژوهشی در اساطیر ایران باستان استاد مهرداد بهارخواهد بود
در اوستا از این پل با نام چینوتchinvatیاد میشود چینوت از مصدر "چی"chiهمراه با"ویviساخته شده در پهلوی ویچیدن از همین بنیاد است و پارسی "گزیدن" شده است.چینوت صفتی ست از همین مصدر به چم آزماینده،برگزیننده.چینوت همراه با واژه پرتوperetuبه چم پل آمده و برخی جای ها همراه پشوpeshuکه آن هم به چم پل و "گذر"است آورده شده است.
همچنان که از چم واژه پیداست "چینوت" پلی است که برای آزمایش روان گذشتگان برافراشته شده و در آنجاست که نمایان میشود که کدام کس روانه ی بهشت شود و کدام باید ره سپار دوزخ.
آنجاست که "هر کس آن درود عاقبت کار که کشت"
در کمانک باید بگویم در کیش اهورایی سخن از "شفاعت" و دیگر میانبر ها نیست و سنجش تنها و تنها کردار است و راهبرو راهنمای هر کس برای گذر از آن همانا دئنا=وجدان اوست است که به ریخت بانوی زیباروی باشد یا پتیاره ای زشت رو تا اورا به بهشت یا دوزخ همراهی کند (در اینباره در دنباله سخن می آید)
و اما در این گفتار در کنار چینوت پل،گفتار هایی در باره ی کوه هرا و البرز و نیز هادخت نسک نیز می آید تاآشنایی شود برای دوستان و جای جای نشانی داده شده که اگر خواهان بودند پژوهش های بیشتر را خود پی بگیرندو شیوه گفتاربیشتر با آوردن بند هایی از اوستا و دیگر یادگار های کهن است تا خود در میان متن آگاهی لازم را بیابید
نخست از یسنا آغاز میکنیم.
در یسنا 19 پاره ی شش آمده:
ای سپیتمان زرتشت، کسی که از برای من در این زندگی خاکی(مادی)"اهون وئیریه"رااز بر بخواند یا از یاد بگذراند یا زمزمه کنان بسراید یا ستایش کنان بلند بسراید،روانش را من ،اهورا مزدا،آری سه بار از زبر پل چینوت به بهترین زندگانی(بهشت)رسانم،به بهترین زندگانی،به بهترین راستی،به بهترین روشنایی(یسنا 19 بند 6 برگردان انوشه روان پورداوود چاپ بمبئی روییه ی 208)از نماز اهون وئیریه(یتا اهو وئیریه)سخن گفتیم و باید بدانیم که آنکه هر روز این نماز از روی دل را میخواند هرگز به خود بدی راه نخواهد داد و سراسر زندگیش را به نیکی سپری خواهد کرد و از اینرو بیگمان رستگار است و بهشت جایگاهش خواهد بود.
پیشتر که برویم در گاتها از زبان خود اشو زرتشت نیز به چینوت میرسیم:
هات 46(اشتودگاتگات) بندهای بند های 10-11:
ای مزدا اهورا،هر آن مرد و زنی که بجای آورد آنچه که تو از برای جهان بهتر دانستی،از برای پاداش درست کاری وی ،بهشت بدو ارزانی باد.من با کسانی که به ستایش رهبری کردم از چینوت پل خواهم گذشت-کرپنها و کویها از برای تباه کردن گیتی مردم را به کردار زشت میگمارند،آنانی که روانشان و نهادشان به هراس خواهند بود. در آن هنگام که آنان به چینوت پل برسند،همواره از کسان خان و مان دروغ(=دوزخ)خواهند بود.
در هات 51 بند 13 میبینیم:
این چنین نهاد دروغ پرست تباه کرد از برای خود پاداش آشکار راه درست را،روانش هنگام هویدا شدن کردارها در سر پل چینوت به هراس افتد ،چه از کردار و زبان خویش از راه راستی برگشت.
در یسنا 71 پاره 16اینگونه آمده:
اگر تو خواستاری، ای پاکدین،در اینجا از اشا بهره ور شوی و روان تو از زبر چینود پل بگذرد و با برخورداری از اشا به بهترین هستی(=بهشت)گرایی،اشتوت گات را برای کامروایی (سعادت و خوشبختی)(اوشت تات)فرو خوان<<همان بند نخست از یسنا 43>>
--"اوشتا اهمائی"بکام دل خواستارم از برای هریک ،آنچه را که او خواستار است،که مزدا اهورای کارفرما ،بدو ارزانی دارد،به نیروی پایدار رسیدن و راستی داشتن –این را بمن ببخشای ای سپندارمذ-شکوه پاداش و زندگی منش نیک(یسنا ج دو-پورداوود-هات 71 بند 16 چاپ تهران رویه ی 113-114)
ویسپرد کرده ی هفت پاره ی نخست از چینوت پل اینگونه یاد آورده شده:
سخنان درست گفته شده را میستاییم.سروش پاک را میستاییم،اشا ی نیک را میستاییم،نریوسنگ را میستاییم آشتی پیروزگر را میستاییم.نیفتادنی و نلغزیدنی را میستاییم.فروهر های پاکدینان را میستاییم .چینوت پل را میستاییم.گرزمان اهورارا میستاییم.بهترین هستی(=بهشت)،روشنایی همه گونه آسانی بخشنده را میستاییم(ویسپرد گزارش استاد پورداوود چاپ تهران روییه ی 42)
در کمانک بگویم که ویسپرد بخشی دیگر از اوستاست و نام ویسپرد به اوستایی ویسپviispe+رتوratavooکه برابر "همه ی رَدان" یا "همه ی سران و بزرگان " میباشد و در این نامه از اوستا آنچه را که در خور ستایش و نیایش است یاد میکند و میستاید ،از ایزدان و مهین فرشتگان مینویی و آسمانی تا نیکویی های زمین و زمینیان
در وندیداد فرگرد 19 بندهای 29تا 36از گذر روان بدکار و نیکوکار سخن می آورد :
(با پوزش فراوان از آنجا که گزارش وندیداد استاد پورداوود هیچگاه بدست ما نریسد وبرگردان استاد داعی الاسلام اکنون در دست من نیست بخش هایی را به ناچار از برگردان بد و نچندان درستِ بد اندیش به کیش اهورایی آقای "موسی جوان "می آورم ن
پاره ی 29-:
در این هنگام است که دیو ویزارشvizareshروان بدکاران فناپذیر را در بند و زنجیر همراه آورد.بدکاران دیو پرست را که در گناه زیسته اند.وی در راه.....وارد میشود.روان در سر پل چینوت مزدا آفریده قسمت خود را از ثروت و مالی که در زمین خاکی به وی رسیده مطالبه میکند
پاره ی 30-در این هنگام است که ....روان بدکاران را بسوی تاریکی رهبری میکند و روان پارسایان رااز بالای کوه عبور میدهد و در بالای پل چینود همراه ایزدان آسمانی جای میدهد(نمایانست که برگردان موسی جوان براستی نیست اما در اینجا تنها بناچار برای آوردن جاهیی از اوستا که از چینود پل یاد میشود از این برگردان بهره میبریم)
پاره 36-ستایش میکنم بهشت پارسایان را.ستایش میکنم گرزمان،جایگاه امشاسپندان،جایگاه دیگر پارسایان را.ستایش میکنم مکان و فضای.....سود مند سرمدی و پل چینود مزدا آفریده را(وندیداد برگردان موسی جوان رویه های 263-264-265چاپ تهران دنیای هنر)
در وندیداد فرگرد 13 بند 3 آن را پلی دشوار راه و سخت گذر میخواند با نام (دوژآپیهduŹaapya) که به چم سخت گذر است:در این برگردان نیز آشکار است که موسی جوان به راه درست نرفته از آنجا که انوشه روان پورداوود از دوژآپیه=سخت گذر سخن بمان می آورد اما در برگردان موسی جوان این واژه یافت نمیشودو هیچ اشاره ای نیز به آن نمیشود
پاره 3-:هرگاه یک مرد،ای سپیتمه زرتشت،سگ پوزه دراز را بهلاکت برسانددر واقع روح و روان خود را برای....بقتل رسانده و در این مدت بر سر پل چینوت پذیرفته نخواهد شد مگر اینکه در حیات و زندگی خود به توبه گناهان رسیده باشد(رویه 211 وندیداد برگردان موسی جوان)
اکنون برگردان یکجا و کلی استاد پورداوود از پاره های 29-36فرگرد 16 وندیداد را می آوریم:پس از مرگ روان به راهی رسد که در آنجا چینود پل برافراشته شده،دختر زیبا و خوش اندامی که نمودار دین(دئنا=وجدان)پاک و نیکی ست روان پیرو دین راستین را روی پل چینود که بر زبر هراhara(نام کوهیست که چینود برآن افراشته شده)گذرانده بکنار ایزد مینو رساند و در گرزمان از بخشایش اهورا مزدا و امشاسپندان برخوردار سازد.(رویه "یض" گاتها گزارش دوم استاد پورداوود- بمبئی)
ناگفته نماند که "هرا"hara کوهیست در ایران ویچ و کوهیست اهورایی که برابر روایات نمودی از آن البرز گرفته شده است و نام البرز را از هرا گرفته اند از آنجا که گونه دیگر هرا در اوسته هرئیتیharaitiو برخی جاها به گونه ی هرا برزئیتیhara berezaitiآمده که برزئیتی به چم بلندی و پشته و کوه است و پسین تر همین برزئیتی هربرز خوانده شد و در گذر زمان و زبان البرز خواندند و نام کوه البرز را از همین رو گذاشتند و واژه بُرز در پارسی از همین برزئیتی ست به چم بزرگی و شکوه در شاهنامه داریم:
چو خورشید برزد سر از برز کوه
میانها ببستند یکسر گروه
و قابل بررسی ست که پیامبر اسلام جایگاه وحی خود را کوه حرا در عربستان در شمال مکه میداند.از هرا در جای جای اوستا یاد شده نمونه یسنا 57 پاره ی 19
هفت تن یشت بزرگ پاره 3ا
آبان یشت فقره 21-
رشن یشت فقره 25
یسنا 10 پاره ی 10
و....
در زامیاد یشت بخش نخست بدین گونه از "هرا "نام میرد که: کوه هرا تمام کشور های شرقی و غربی را احاطه کرده است و آن نخستین و شریف ترین کوه است –
در رشن یشت فقره 25میخوانیم که خورشید و ماه و ستارگان بدور قله آن که تئرهtaeeraمیباشد میگردند-مهر یشت فقره 13آمده که مهر فرشته فروغ نخستین ایزد مینویی است که پیش از برآمدن خورشید از کوه "هرا" بسراسر کشورهای آریایی میتابد-پس بیگمان باید در مشرق باشد-در فقره 50 مهر یشت داریم:بارگاه مهر در بالای کوه هرا واقع است در آنجایی که نه تاریکی است و نه ظلمت نه باد گرم میوزد نه باد سرد ،از ناخوشی ها بدور و از ناپاکی اهریمنی عاریست –در بندهش گسترده دربخش 12از آن سخن به میان آمده که آشکارا ست که باید این کوه را مینویی بدانیم –برای آگاهی بیشتر میتوانید به کتاب های انوشه روان پورداوود نگاه کنید ویژه یشت هاجلد نخست رویه ی 131و نیز یشت ها جلد دو رویه ی 324)
در خرده اوستا سیروزه خرد بند 30 و نیز سی روزه ی بزرگ بند 30 چینوت پل ستوده شده است:
بند 30 سی روزه ی بزرگ:-انیران(نام سی مین روز ایرانی)جاودانی را میستاییم ،گرزمان روشن را میستاییم،جایگاه همستگان (=برزخ)*جاودانی را میستاییم.پل چینوت مزدا داده (آفریده)ی پاک را میستاییم-.و.....
(* همستگان اوستایی میسوانmisvaanaو برخی جای ها همراهبا" گاه"آمده به چم جایگاه-آرامگاه روان کسانیست که در زندگی کردار نیک و بد آنان برابر بوده .کهنترین جایی که از همستگان نشان داریم در یسنا33بند 1 ست :در آنجا مردم سه دسته میشوند آنان که بددین و گناه کارند بدوزخ میروند و آنان که پاکدین و راست کردارند به بهشت و آنان که کارهایشان آمیخته ای از درستی و نادرستی ست نه در بهشت اند نه دوزخ بلکه در همستگان جای خواند گرفت از همستگان در اوستا و نوشتمانده های پهلوی به بسیاری یاد شده بند 30 سیروزه-وندیداد فرگرد 36-فرگرد 19 وندیداد-تفسیر+زندپهلوی هرمزد یشت کرده ی نخست.تفسیر پهلوی فقره ی 52 از فرگرد 7 وندیداد-و نیز دینکرد و نیزیسنا 33-یسن 48 بند 4 نیز مینو خرد فقره های 18-19از بخش 7-اردی ویرافنامه (در اردیویراف نامه گوید آن که کرفه=ثواب و گناه برابر شود تا روز پسین در همستکان ماند ،پادافره (=سزا)آنان سردی و گرمیست که از اثر اندر وای(هوا)آید جز از این آنان را رنجی نباشد.)در دادستان دینیک فصل بیست و نیز شایست نا شایست که یکی از نوشتمانده های فقهی پهلویست و آنچنان که از نامش پیداست از کارهای شایسته و ناشایست سخن میگوید.... برای آگاهی بیشتر میتوانید به خرده اوستا گزارش انوشه روان پورداوود چاپ بمبئی رویه های 181-184نگاه کنید)
--در گشتاسپ یشت پاره ی 42 به روشنی میگوید
شرط گذشتن از این پل همان کردار نیک است، اگر کسی نیک کردار نباشد چینوت از برای او یک پل نگذشتنی خواهد بود
در هادخت نسک از پیکر پذیرفتن دئنا (=وجدان)سخن به میان می آید و در نوشتمانده های دیگر دینی نیز همواره از این پیکر یاد شده است یاداور شوم که دئنا یکی از5 بخش وجود آدمیست چون تن و فروهر و ...که سخن از 5 بخش که اجزائ ادمی را میسازددر گفتار فروهر داشتیم و همین دئناست که پاسخگوی کردار آدمی در گیتیست و باید از چینوت بگذردو در بهشت یا دوزخ جای گیرد، برای آگاهی بیشتر میتوانید به یسنا26بند 4 - فروردین یشت بندهای 149-155و نیز یشتها جلد نخست رویه های 587-589و نیز یشت ها جلد دو رویه های 159-166گزارش پورداوود نگاه کنید.در این نسک روان درگذشته ، بامداد روز چهارم پس از مرگ بر سر پل چینوت دئنای خویش را میبیند و نیکوکار به یاری او از آن میگذرد و بدکار به همراهی دئنای زشتش به دوزخ کشیده میشوند.
هادخت نسک یکی از بخش های بسیار شیرین و خواندنی ست ( بخش نخست آن که از نماز اشم وهوسخن گفته بود در گفتاری پیشتر یکجا آوردیم)فرگرد دویم و سیم آن سراسر از زندگی پس از مرگ و سرگزشت روان از همان دم نخست تا انجام را می آورد .،در اینجا این دو بخش را گسترده تر می آورم از آنجا که هم شیرین است هم به بازگویی کارهایی میپردازد که آدمی را به رستگاری میرساند یا بدوزخ می افکند و راستی و درستی کیش اهورایی و باور های نیکوی ایرانیان را در این نسک میتوانیم ببینیم دریغ که بدی های زمان این نسک بزرگ را نابود کرده و تنها بخش کوچکی از آن برای ما بیادگار مانده که همین هم نمایانگر باور های نیکوی گذشتگان مان است-یادآور شوم که در وندیداد نیز اینگونه سخنانان آمده که درآنجا زیبایی سخن را این اندازه ندارد و من هم برگردان درستی از آن ندارم وتنها از هادخت نسک می آورم
با هم ببینیم هادخت نسک را:
در فرگرد دو بند نخست و دوم از درگذشت و روز نخست مرگ سخن می آید-بند سییم و چهارم از روز دویم پس از مرگ و بند 5و6 از روز سییم مرگ سخن می آید
اکنون بند 7-پس از سپری شدن شب سوم در سپیده دم روان مردم پاکدین بر چینوت پل رسد و چنین مینماید که در میان گیاهها باشد و بوی خوش دریابد و او را چنین مینماید که باد خوشبویی از جنوب میوزد ،بادی خوشبوتر از بادهای دیگر(شمال در باور های کهن جایگاه اهریمنان است و در شاهنامه همه جا جایگاه دیوان است که خود داستانهای زیبایی را در بر دارد)
بند 8-و مرد پاکدین را چنین مینماید که این باد به بینی خود دریافته باشد،چنین میگوید:از کجا میوزد این باد خوشبوترین بادکه هرگز به مشام خود درک نکرده بودم؟
بند 6-در وزش این باد دئنا (=وجدان)ی او به پیکر دختری به او نمودار شود.دختری زیبا.درخشان.با بازوان سپید.نیرومند.خوشرو.راست بالا.با سینه های برآمده.نیکوتن .آزاده.شریف نژاد.به نظر 15 ساله(سن 15 در اوستا بهترین سال زندگی دانسته شده است و سن "تکلیف" هم همان 15 است که در گفتاری ازآن یاد کردیم)کالبدش به اندازه ی همه ی زیباترین آفریده های زیبا.
بند 10-آنگاه روان مرد پاکدین از او بپرسد:ای دختر جوان تو کیستی تو ای خوش اندامترین دختر هایی که من دیده ام؟
بند 11-پس از آن دئنا ی خود او به او پاسخ میدهد:تو ای جوانمرد نیک پندار نیک گفتار نیک کردار نیک دین،من دئنای خود تو هستم.جوانمرد پرسد:پس کجاست کسی که تورا دوست داشت از برای بزرگی و نیکی و زیبایی و خوشبوئی و نیروی پیروز مند و قدرت بدشمن قلبه کننده ی تو،آنچنان که تو بنظر می آیی؟
بند 12-دختر پاسخ میدهد :ای جوانمرد نیک پندار ....آن کس تو هستی که مرا دوست داشتی از برای این بزرگی و نیکی و زیبایی و ...آنچنان که بنظر تو می آیم.
بند 13-زمانی که تو می دیدی دیگری لاشه میوزانید و به بت پرستی میپرداخت و ستم میورزید و درختها را میبرید .آنگاه تو گاتها میسرودی و آب های نیک و آذر اهورا مزدا را میستودی و مرد پاک را که از نزدیک و دور میرسید خوشنود میساختی،
14-محبوب بودم تو مرا محبوب تر ساختی،زیبا بودم تو مر ا زیبا تر ساختی،خواستنی بودم تو مرا خواستنی تر ساختی.بلند پایه بودم تو مرا بلندپایه تر ساختی،
15-روان مرد پاکدین نخستین گام فرا برداشته به "هومت(پندار نیک)در آید.روان مرد پاکدین دومین گام فرابرداشته به هوخت(گفتار نیک) در آید....سومین گام فرا برداشته به هوورشت (کردار نیک)در آید.روان مرد پاکدین چهارمین گام را فرابرداشته به انیران(=روشنایی بیپایان)در آید
در دنباله چند بند دیگر سخن از مرد پاکدین است و در فرگرد 3 به همین گونه اما اینباراز سرگذشت روان مرد بدکار سخن می آید و بوی گند که از شمال می آید و دئنایش به ریخت زنی میبیند زشت و روسپی و پتیاره و چرکین و خمیده زانو مانند کثیف ترین حشرات و گندیده تر از همه ی موجودات، و همراه شدنش تا دوزخ.
در کمانک یاداور شوم که آنچنان که در مینو خرد گفته آمده وهومت وهوخت وهوورشت سه طبقه از بهشتند که هومتگاه و .هوخت گاه ...نیر نامیده میشوند که گاه آنچنان که میدانیم به چم جایگاه است آمده و روشنایی بیپایان بارگاه اهورامزدا و در ادبیات اسلامی عرش اعظم و همان گرزمان اهوراست.گرزمان، اوستایی گرونمانgaronmaanaبه چم خان و مان آسایش است و در همانجاست انگهووهیشتanghu vahishtaبه چم بهترین جای که در پارسی بهشت گوییم و در وندیداد از جایگاه های این گاه ها سخن می آید چون ماه پایه و خورشید پایه و ...
یاداوری دیگر از این سخن اینکه دئنای مرد نیکو کار با نام "نائیریکا"naairikaa آورده شده که به چم زن نیکوکار و یزدان پرست است.و دئنای بد کار با نام جَهیjahiو جهیکاjahikaآمده که به چم زن گنهکار و روسپی ست و ناگفته نماند که" جهی "نام دختر اهریمن نیز هست و از کماله های دیوان است که اهریمن را برآن داشت تا به آفریده های دادار بجنگ برخیزد و در بندهش آمده که اهریمن که پس از دیدن فرجام جهان از هوش رفت و سه هزار سال مدهوش ماند به یاری جهی برخواست و جهی با سوگند ها یی اورا هوشیاراند و....
در جایی دیگر که از چینوت پل یاد میشود در نوشتمانده ی پهلوی :دینکرد"است
در کرت 16 بند 6 داریم:چینوت پل از کوه دایتیک که در ایران ویچ است تا البرز برافراشته شده است .در میان پل،در زیر آن ،در ِِ دوزخ است.چینوت گذریست که همه ی نیکان و بدان باید از آن بگذرند،آن گذر برای پاکان به پهنای نُه نیزه که هر نیزه به بلندی سه نای(=تیر) باشد فراخ گردد اما از برای گناهکاران چون لبه ی اُُستره شود(استره= تیغ ست که بدان مو بِِسترند(ببرند،بتراشند))
در گزارش پهلوی(زند ) وندیداد پاره ی سی از فرگرد 19 چنین آمده:از چینوت پل باید بگذرند ،پلی ست که یک سَرش به چکات دایتیک و سر دیگرش به البرز پیوسته است(به برگردان استاد پورداوود بسنده میکنیم و همه ی بند را نمی آوریم-)اما دایتیک به چم داد و قانون ایزدیست و چکاد دایتیک یعنی کوهی که از داد ایزدی بهره ور است در فصل دو دادستان آمده :به گفته موبدان بزرگ چکاد دایتیک در ایران ویچ و در میان جهان است"و اینکه نام رود آمو دریا(جیحون) نیز "داد"آمده از همین ریشه یعنی رودی که از روی داد و قانون ایزدی ساخته شده و داد عنوان آن است و نام اصلیش وخشو vaxshuست از مصدر "وخش "به چم بالیدن و افزودن
در جای دیگری که به چینود پل میرسیم نوشتمانده "دادستان دینیک" پهلوی ست که به چم جای داد و داوریست که به زبان امروزی کتاب فقهی و قضایی بوده است.
در بخش 21 دادستان دینیک آمده:چینوت پل از البرزبه چکات دایتیک برافراشته شده،از آن راه ها کشیده شده ،برخی فراخ و برخی تنگ.آن راه های فراخ به پهنای بیست و هفت نی باشد و آن راههای تنگ چون لبه ی استره باشد(یاداور شوم آنچه در باور ما مسلمانان ایرانی مانده اینکه گویند:"پل صراط از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر: از همین جا گرفته شده است) چون نیکو کار بدانجا رسد به راه فراخ در آید ،آن پل بلند نُه نیزه پهن گردد،و پهنای هر نیزه سه نی باشد،چون گناهکار بدانجا رسد آن گذر چون لبه ی اُستره باریک شود.پارسا از آن گذشته به بهشت رسد و نادرست سرنگون گشته بدوزخ افتد(گفتار بیشتر را در بخش بیست و بخش 25 و 34 دادستان دینیک ببینید)
در مینو خرد بخش 2 پاره ی 123 آمده:
در آن هنگام که روان مرد پاک به چینوت رسد،آن پل به پهنای یک فرسنگ فراخ گردد.
در اردیویراف نامه (از اردیویراف در گفتاری پیشتر سخن داشتیم)که از زبان مردیست پارسا به نام اردا ویراف ،که به آن جهان رفته، درگزارش از گردش دوزخ و همستگان (=برزخ)و بهشت، گوید:
آنگاه که با راهنمایان خویش ،سروش پیروزگر پاک و ایزد آذر به پل چینوت رسیدم در آنجا روان نیکوکاری دیدم که سه روز پس از مرگ از بستر کالبد خود جدا گشته و رو به جهان مینو گذاشته بود.
در بخش 5 میگوید:آنگاه که به چینوت رسیدم آن پل به پهنای نه نیزه فراخ گردید و من با همراهانم سروش پاک و ایزد آذر به آسانی و گشایش و دلیری و پیروزی از آن گذشتم.و در بخش 17 که ارداویراف به گشت و گزار در دوزخ پرداخته میگوید:روان گنه کاری را دیدم که در سه شب نخستین پس از مرگ به رنج اندر بود و دئنایش کردار نکوهیده اش را به پیکر زنی زشت و پتیاره بدو نموده ،وی را به دوزخ میکشید.
اینبود گفتاری چند از یادگار های کهن ایرانی از گاتها تا ارداویراف نامه،باشد تا پسند دوستان شده باشد و با یکی از بنیادی ترین مسئله های دینی که زندگی پس از مرگ است و راه گذر آن که همانا چینوت پل باشد ،از زبان کهنترین دین آشنا شوند و دوستان پژوهشگر خواستار را سرنخی باشد برای پژوهش بیشتر.و نیز پژوهش های دیگر در تاثر مزدیسنا در دیگر کیشها دیده میشود ویژه ادیان سامی و نیزاسلام.از آنجا که این گفتار به درازا کشید در در گفتار دیگر بخشی از بندهش را که سخن درباره چینود پل و روان درگذشتگان است یکجا از بندهش برگردان انوشه روان مهرداد بهار می آورم و این برگردان با نوشتار دیگر استاد بهار که پژوهشی در اساطیر ایران باستان است سنجیده و جاهای دگرگون شده به فراخور نیاز از آن گفتار آورده میشود از آن رو که پژوهشی در اساطیر ...آخرین کار استاد بوده و به انجام نرسیده به گرزمان ایزد شتافتند وبیگمان خود به فراخی و آسانی از چینود گذشتند و در روشنایی بیکران دادار همنشین گذشتگان پارسای خود هستند و اینکه پژوهشی در اساطیر ...به کوشش بانوی بزرگ دکتر کتایون مزداپور که از شاگردان نزدیک استاد بهار بودند و خود استادی بزرگ در زبان شناسی و پهلوی هستند پس از درگذشت ایشان با همه ی یاداشتها و یاداوری هاو دست خط ها ی استاد به چاپ رسید
به امید اینکه همه ی ما در راه راستی گام برداریم و راه راست و درست و نیکوی گذشتانمان رادر زندگی روان گردانیم
پیروز و شادمان باشید
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .