رخ دیوانه
رخ دیوانه
گردآوری از گارگین فتائی
.
کارگردان
ابوالحسن داوودی
تهیهکننده
بیتا منصوری
نویسنده
محمدرضا گوهری
بازیگران
طناز طباطبایی
بیژن امکانیان
صابر ابر
نازنین بیاتی
گوهر خیراندیش
ساعد سهیلی
امیر جدیدی
سحر هاشمی
فرنوش آلاحمد
موسیقی
كارن همايونفر
فیلمبرداری
فرشاد محمدی
تدوین
بهرام دهقانی
مدت زمان
115 دقیقه
کشور
ایران
تاریخ اکران = ۲۰اسفند ۱۳۹۳
زبان
فارسی
" وقتی رخ تنها میشه و دیگه هیچ مهره ای نیست که کمکش کنه، آخرین راه حل رو انتخاب میکنه، خودش رو نابود میکنه تا بازی مساوی بشه "
خلاصه داستان
چند جوان بی کار در یک گروه در اینترنت با یکدیگر آشنا می شوند و این آشنایی سبب می شود آنها با یکدیگر قرار بگذارند و شوخی های مختلفی انجام دهند. اما این شوخی ها و تصمیم های نابخردانه منجر به بروز اتفاقی می شود
چند جوان متعلق به خانواده های ثروتمند که وجه مشترک همه آن ها «بی پدر و مادر» بودن است، یک گروه در فضای مجازی تشکیل داده اند. برخی از آن ها از شدت رفاه زدگی، برای تفریح و خوشگذرانی، ماشین های گران قیمت اعضای خانواده خود را به در و دیوار می کوبند و می خندند! اما در این میان دو جوان از طبقه کم درآمد با آن ها بُر می خورند و در ادامه داستان بین آنها یک شرط بندی اتفاق می افتد که سرنوشت تمامی آن ها را تغییر می دهد.
"رخ دیوانه" روایتگر قصهی زندگی چند جوان است که در شبکههای اجتماعی با هم در ارتباطند. در اولین دیدار آنها، مسعود و ماندانا که از دو طبقه اجتماعی مختلف هستند، بر سر دزدی از یک خانه با هم شرط بندی میکنند. مسعود در ازای گرفتن موبایل ماندانا، وارد خانهای میشود که ماندانا از خالی بود آن مطمئن است؛ اما پس از چند لحظه، سرایدار وارد خانه میشود. با بروز مشکل، هر کدام از اعضای این دو قشر اجتماعی سعی میکنند فردی از گروه مقابل را مقصر جلوه دهند. پیروز واسطه و به نوعی نقطه اشتراک دو گروه است که باید خود را قربانی کند تا این بازی شطرنج، مساوی تمام شود.
نقد فیلم
"رخ دیوانه" در کنار آثاری مانند "یه حبه قند" و "ماهی و گربه" را میتوان جزو خلاقانهترین فیلمهای سینمای ایران در پنج سال گذشته دانست که توانستهاند تماشاچیان را غافلگیر کنند. خلاقیت "رخ دیوانه" هم در فرم، رخ نمایی میکند و هم در محتوا که به طور مختصر به بررسی هر کدام خواهیم پرداخت. ابتدا به بررسیهای فرمی اثر میپردازیم و سپس به سراغ جنبههای محتوایی آن میرویم.
داودی با بهرهگیری به جا از افکتهای برگرفته شده از ماهیت تکنولوژیهای نوین ارتباطی، ابتدای فیلم را با ریتمی تند – چیزی شبیه دنیایی که در شبکههای اجتماعی و نرم افزارهای چت در حال وقوع است – آغاز میکند و پس از معرفی تمام شخصیتها در 10 دقیقه، داستان خود را آغاز میکند. نحوهی معرفی افراد هم، مانند شناختی است که افراد در شبکههای اجتماعی از یکدیگر دارند؛ شناختی مختصر، کلی و سطحی. استفاده از این افکتهای تصویری، در هر جایی از اثر میتوانست از جذابیت آن بکاهد که فیلم هوشیارانه، از این دام گریخته است. بعد از سکانسهای آغازین، فقط در تیتراژ پایانی شاهد حضور این بازیهای تصویری هستیم که عوامل فیلم را در قالب فضای فیس بوک، معرفی میکند.
با شروع فیلم به نظر نمیرسید این گروه از بازیگران، بتوانند فیلم را به سر منزل مقصود برسانند؛ اما با پیشرفت داستان، بیننده تحت تاثیر هنر کارگردان در Casting بی نقص بازیگران قرار میگیرد. هر چند صابر ابر و طناز طباطبایی، تفاوت چندانی با بازیهای قبلی خود ندارند، اما سایر بازیگران به ویژه امیر جدیدی، بازی یک دستی ارائه داده است و به نزدیک کردن فضای فیلم، به فضای موجود در جامعه کمک شایانی کرده است. در این میان نباید از نقش به سزای ابولحسن داوودی، در مقام یک کارگردان کارکشته غافل شد.
لازمهی ساخت آثار تریلر پیچیدهای مانند "رخ دیوانه"، در هم تنیدگی داستان و تصویر است. این امر جز با شناخت دقیق نویسنده، کارگردان و تدوینگر از سبک کاری یگدیگر و همکاری موثر آنان تا آخرین مراحل ساخت فیلم، محقق نمیشد. ابوالحسن داودی در مقام نویسنده و کارگردان، به نحو احسن کار خود را انجام داده است. داستان پر حادثه و دقیق، بیننده را تا آخرین لحظههای تماشای فیلم، غافلگیر میکند و با آغاز هر پرده از هفت پردهی فیلم، جنبهی دیگری از واقعیت رویدادها را به او نشان میدهد. در مورد کارگردانی هم باید گفت، هیچ کس مانند او نمیتوانست نوشتهاش را تصویری کند. کارگردانی خوب او باعث شده، بینندگان و به ویژه جوانان، فضای ارتباطی واقعی خود را بر پرده تماشا کنند؛ کاری که سالهاست سینمای ما به دلیل محدودیتهای موجود، از عهدهی آن بر نمیآید. داودی نشان داد با وجود همهی محدودیتها، میتوان با پرداخت مناسب، فضای فیلمها را به زندگی مردم نزدیک کرد، بدون آن که از خط قرمزها عبور کند و یا به آنها دهن کجی نمود.
با وجود تمام نقاط قوت یاد شده، توجه به دو نکته میتوانست سطح کیفی فیلم را بالاتر ببرد؛ اول آن که فیلم نمیتواند میان سکانسهای خود، ارتباط برقرار کند. همان مشکلی که درمیشیان در "عصبانی نیستم" با آن مواجه است. صفی یاری، تدوینگر "عصبانی نیستم" این فضای خالی را با استفاده از حرکات Fast Motion پر کرده است. بهرام دهقان نیز در "رخ دیوانه" با تقطیع فیلم به هفت پردهی مختلف، سعی در پوشاندن این خلاء داشته است و تا حدودی هم موفق عمل کرده است؛ اما روایت یکپارچه داستان، میتوانست هنر تدوین دهقان را بیش از پیش اثبات کند و جایگاه اثر را ارتقا دهد. مسئلهی دیگر، پایان بندی فیلم است. فیلم تا پردهی ششم تمام کار خود را انجام داده است، بدون گزافه گویی! غافلگیریهای متعدد فیلم تا این بخش، برای بیننده جذابیت دارد، اما رونمایی دوباره شکوفه در پرده هفتم، قدری بیننده را دلسرد میکند. اولاً شکوفه انگیزهی کافی برای انجام این توطئه چینی را ندارد و باج گیریاش از ماندانا برای بنگاه خیریه باور پذیر نیست؛ دوماً افکتهای لازم در سکانسهای قبلی برای حضور مجدد او در پایان داستان، وجود ندارد. دیدن سهراب و مسعود در شب حادثه، به فیلم الصاق شده است و اغناپذیری کافی را ندارد.
به طور کلی، بهتر است جناب داودی برای اکران عمومی، بخشهایی از فیلم –مانند داستان ماندانا و مادرش و داستان شکوفه- را حذف کند تا هم ریتم فیلم حفظ شود و هم قوام یافتگی داستان، زیر سوال نرود. از نظر شخصی نگارنده، علاوه بر تغییرات فوق، بهتر است مضمون دروغ بودن اتفاقات که در قالب دیالوگ پایانی پیروز پرداخت شده است، در قاب تصویر به بیننده ارائه شود تا بیننده خود به کشف حقیقت، بپردازد؛ از آن روی که لذت این کشف برای او دو چندان است.
در ابتدای سخن ذکر شد که "رخ دیوانه" در مضمون هم، حرفهای جدیدی برای گفتن دارد. داودی خوب توانسته است با یک نگاه واقع گرایانه، به فرصتها و تهدیدهای شبکههای اجتماعی بپردازد و با بستر قرار دادن این موضوع، به طرح مشکلات جدی جامعهی ایران دههی نود بپردازد. مشکلاتی که اهم آنها را میتوان طلاق، اختلاف طبقاتی و فاصلهی فکری نسلها دانست. با توجه به ماهیت پراکندهگویی شبکههای اجتماعی، طرح تمام این مسائل در کنار یکدیگر به کلیت فیلم، ضربهای وارد نکرده است و به دلیل مبنا قرار گرفتن خودِ داستان، هیچ کدام از مسائل، گل درشت نشدهاند و فاصلهی خود را با سیاه نمایی حفظ میکنند. در هر صورت، باید پذیرفت تا زمانی که طیفهای مختلف فکری پیرامون این مشکلات، به تبادل نظر نپردازند، دید جامعی از آن وجود نخواهد داشت و فقدان این امر میتواند ریشهیابیِ علل اصلی مسائل را با مشکل روبرو کند و یا مانند چند سال اخیر، با آدرس غلط دادن، ما را از مسیر حل آنها، منحرف کند. سینمای ما بیش از هر چیز، به فیلمهای قصهگویی مانند "رخ دیوانه" نیاز دارد تا مشکلات جامعه را در لایه های زیرین داستان و با رعایت قواعد دراماتیک، باز گو کند.
ویرایش متن : چیستا حاجیان
این نقد بر اساس نسخه نمایش داده شده در سی و سومین جشنواره فیلم فجر نوشته شده است.
این نوشته در سایت وبلاگ نیوز هم منتشر شده است.
« رخ دیوانه » فیلم پُر بازیگری است. طناز طباطبایی که در فیلم « هیس! دخترها فریاد نمی زنند » بازی به یاد ماندنی ارائه داد یکی از بازیگران فیلم است. صابر اَبَر هم که یکی از پرکارترین بازیگران سالهای اخیر سینمای ایران بوده، در میان بازیگران فیلم قرار دارد. نازنین بیاتی که با « دربند » به سینما معرفی شد و همچنین ساعد سهیلی که با « گشت ارشاد » به شهرت رسید هم در فیلم حضور دارند. بیژن امکانیان را هم می توانید در فیلم ببینید.
طناز طباطبایی: « از لحاظ ریتم به حال و هوای امروز ما نزدیک است و اساسا با فیلمنامه خیلی جذابی طرف هستیم، فیلمنامه یک بستر قصهی اصلی دارد و مجموعه ای خرده داستان و در مجموع تماشاگر را ارضاء خواهد کرد. در حال حاضر بازار فیلمهای اروپایی زیاد شده است با این وجود میتوانم به جرات بگویم فیلم ما از استانداردها چیزی کم ندارد و من به این فیلم امیدوار هستم. »
ابوالحسن داوودی : « خوشحالم که دوستانی باعث شدند ما 6 سال بیکار باشیم و درباره ساخت فیلم تحقیق و تفحص کنیم تا به فیلمی خوش ساخت برسیم. »
کارن همایونفر ( آهنگساز) درباره ساخت موسیقی فیلم اظهار داشت: ساخت موسیقی این فیلم، بعد از تجربه من و آقای داوودی در فیلم زادبوم، اتفاق افتاد و البته دقیقا نمی دانستیم که به کدام سمت برویم اما تصمیم داشتیم که موسیقی ساخته شده، همراه با نسل جوان باشد و در نهایت به یک بافت رنگی از موسیقی رسیدیم که این روزها بسیار شنیده می شود. ترانه پایانی فیلم هم به خوانندگی کاوه آفاق انتخاب آقای داوودی بود که به خوبی روی فیلم نشست.
- گفته شده که فیلمبرداری فیلم مدتی به دلیل مشکلات مالی متوفق شده بود.
- فیلمنامه « رخ دیوانه » در سال 1387 نوشته شده بود.
- ترانه تیتراژ پایانی فیلم را کاوه آفاق خوانده است.
نکات مثبت فیلم ؟
« رخ دیوانه » برخلاف اغلب آثار سینمای ایران، قصه گو است و داستانی بروز را تعریف می کند. داستان افرادی که در اینترنت با یکدیگر آشنا می شوند و قرارهای عجیب و غریب می گذارند.
فیلم روایتی غیر خطی دارد که باعث جلوگیری از خستگی تماشاگر می گردد. این روایت غیر خطی با تسلط خوبی روایت شده اما بی ایراد هم نیست.
« رخ دیوانه » بازی های خوبی دارد. طناز طباطبایی بهترین بازیگر فیلم است.
نکات منفی فیلم ؟
« رخ دیوانه » خرده داستانها و یکی دو تایی شخصیت اضافه دارد که هیچ نقش مشخصی در فیلم ندارند و اگر حذف شوند وضعیت بهتری را شاهد خواهیم بود. از جمله این موارد می توان به داستان ماندانا و مادرش و همچنین شکوفه اشاره کرد.
شخصیت پردازی در « رخ دیوانه » خیلی عمق پیدا نمی کند. پرداخت شخصیت در این فیلم بیشتر از طریق دیالوگ های متقابل شکل میگیرد که یکی از ساده ترین و پر ایرادترین شیوه های پرداخت شخصیت به شمار می رود.
پایان بندی فیلم ضعیف است.
یازدهمین فیلم سینمایی ابوالحسن داودی به نام «رخ دیوانه» بعد از 6 سال دوری اش از سینما در بخش سودای سیمرغ سی و سومین جشنواره فیلم فجر حضور دارد. این فیلم اجتماعی جوان پسند یکی از متفاوت ترین فیلم های ابوالحسن داودی است. در بازی شطرنج اصطلاحی به نام رخ وجود دارد و فداکاری رخ، باعث میشود شاه نجات پیدا کند؛
به گفته ی ابوالحسن داودی موضوع این فیلم دقیقا بر این اساس ساخته شده است. فیلم قبلی ابوالحسن داودی به نام «زادبوم» که به تازگی پروانه نمایش خود را دریافت کرده است در بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر موفق به کسب سیمرغ بهترین فیلمنامه و سیمرغ موسیقی متن و همچنین نامزد دریافت سیمرغ بهترین فیلم، نقش اول مرد و نقش مکمل زن شده است. سرمایهگذاری فیلم «رخ دیوانه» بر عهده بیتا منصوری و بنیاد سینمایی فارابی بوده است.
طناز طباطبایی در رخ دیوانهپی بردن به علت یا علل توأمان برگزیده شدن رخ دیوانه به عنوان «بهترین فیلم» جشنواره ی سی و سوم فیلم فجر، هم از نگاه تماشاگران و هم از نگاه داوران، آن هم در شرایطی که با رجوع به تاریخچه ی جشنواره ی فجر، معمولاً کمتر شاهد اینگونه توافق نظر میان دو طیف مذکور (مخاطبان سینما و داوران جشنواره) در چنین انتخاب هایی هستیم، برخلاف آنچه به نظر می آید، چندان هم دشوار نیست؛ چرا که آنچه از رخ دیوانه، حداقل در نگاه اول، در نظر نه فقط دو طبف مخاطبان و داوران، که حتی در نظر برخی از منتقدان نیز کم و بیش بکر و دلرباینده و چشمگیر و چشم نواز است، در همان حلقه مفقوده های نام آشنا و همیشگی سینمای ایران (دست کم در سال های اخیر) نهفته است :
1- خوش ساخت و خوش ریتم بودن و توفیق در معرفی اولیه و موجز کاراکترها و فضا و جهان خود، به ویژه در اپیزود اول و تا به هنگام معرفی قتل به عنوان واقعه و گره و چالش و موقعیت مرکزی فیلم
2- به روز بودن؛ هم به لحاظ محتوا، هم به لحاظ روان شناختی درونی کاراکترها، هم به لحاظ جامعه شناسی موجود در جهان فیلم و هم به لحاظ افکت ها و نوع ساخت اثر، به علاوه ی شناخت جوانان به عنوان نسل هدف و مخاطب پایه فیلم که موجب شده تا اثر با آنان به زبان خودشان سخن بگوید، لحنی جوان گونه داشته باشد، عطش و آتش درونی شان را بشناسد و شناسه ها و مؤلفه های کلیدی جهان اش را بر همین اساس پی ریزی کند، مولدین و موثرین و محرک ها و تعیین کننده ترین های درام اش را تماما کاراکترهای جوان قرار دهد و راوی اش را نیز اول شخص و از میان آنان برگزیند؛ تا لحن و بیان و راوی و روایت و درام و جهانی سمپاتیک و متناسب با نسل هدف و مخاطب پایه اش داشته باشد.
3- وجود قصه ای پرموقعیت و پرگره و پرچالش و پرکشش و نفس گیر و غافلگیر کننده و آبستن حوادث و دارای فراز و فرود و گره افکنی و گره گشایی که فقط و فقط قصه ی موقعیت و رویدادها نیست و هم از طریق کنش ها و پلات رویداد و هم از طریق هشت اپیزود متنوعی که اغلب در ارتباط با درام مرکزی و در خلال آن شکل می گیرند، راوی قصه ی برخی شخصیت هایش از جمله ماندانا و غزل نیز می شود و با بهره گیری از روایت غیرخطی، امکان بازبینی وقایع کلیدی فیلم از نگاه های متفاوت با راوی های مختلف (اول شخص و دانای کل) را فراهم می کند و غافلگیری شکل دهنده ی نقطه عطف دوم و آغازگر پرده ی سوم فیلمنامه را در قالب آشکار شدن فریبکاری مسعود رقم می زند که تا پایان اپیزود هفتم، ظاهرا گره افکنی و گره گشایی متناسب با منطق روایی و منطق دراماتیک اثر به همراه دارد.
در روزگار بیگانگی اکثریت قریب به اتفاق مواهب مذکور موجود در رخ دیوانه با کلیت سینمای ایران، طبیعی است که ذوق زدگی ناشی از تجربه ی تماشای چنین اثری، به ویژه برای نخستین بار و آن هم در حین برگزاری جشنواره، رویت کمبودها و مصیبت های بس کمرشکن اثر را برای مخاطب آن دشوار کند؛ همان مصیبت هایی که رخ دیوانه را عملا به "رخ آشفته" بدل کرده اند و به طور کلی ناظر بر تشتت اپیزودها، دروغ راوی، تحمیل های روایی و جان کلام تأویلی هستند.
تشتت اپیزودها
رخ دیوانه. نازنین فراهانی، طناز طباطبایی و صابر ابرنخستین مصیبت فیلم را می توان متوجه بی نظمی و ناهماهنگی کم و بیش فزاینده موجود در اپیزودها دانست؛ به ویژه از منظر هویت اپیزودها و روایت قصه ی شخصیت ها. اپیزود اول با وجود اینکه در پرداخت موجز و شناساندن مقدماتی کاراکترها، گره افکنی، فضاسازی، معرفی اولیه ی شاکله ی جهان فیلم و ایجاد رویداد و چالش و موقعیت مرکزی فیلم موفق عمل می کند اما بی هویت است؛ روشن نیست که این آغازگر دومینوی شخصیت-موقعیت پلات مرکزی، اپیزود شخصیت است یا اپیزود شخصیت ها؟ اپیزود راوی است یا اپیزود موقعیت؟
اپیزود دوم البته از این منظر که هویت مند است و قصه ی شخصیت هدف خود را روایت می کند، وضعیت بهتری دارد؛ چرا که غزل و منش و شناسه اش و محل سکونت اش و چگونگی زندگی اش و شرایط خانوادگی اش و رابطه با پدرش را در حد پرداخت شخصیت و اقتضای درام معرفی می کند. اپیزود چهارم نیز توفیقی مشابه دارد؛ با این تفاوت که برای روایت قصه ی ماندانا، از بستر موقعیت به ساحت شخصیت می رسد تا مبین چرایی شناسه ها و منش غیرمتعارف ماندانا منبعث از پیشینه ی تلخ او باشد و منهای اکت جیغ کشیدن ماندانا (که اور اکت است، مصنوعی بازی می شود و از تاثیر صحنه می کاهد) بتوان آن را از بهترین اپیزودهای اثر به حساب آورد.
اما اپیزود سوم که اپیزود پیروز نام گرفته، صرفا اپیزود موقعیت است و ارتباطی با کاراکتر پیروز ندارد؛ نه قصه ی شخصیت است و نه حتی از دل پلات، اطلاعات چندانی از پیروز در اختیار مخاطب قرار می دهد. اپیزود هفتم نیز که ناشی از فقدان شخصیت پردازی پیروز در اپیزود سوم، مجددا وی را به عنوان شخصیت هدف اپیزود برمی گزیند، به همان منوال اپیزود سوم است؛ یک اپیزود موقعیت صرف، بی آنکه شخصیت هدف اپیزود از طریق قصه ی نداشته ی شخصیت و یا حتی از طریق قصه ی موقعیت موجود، به نحوی بایسته و در اندازه های قهرمانی دراماتیک شخصیت پردازی شود. این دو اپیزود را همچنین نمی توان تحت عنوان اپیزود راوی توجیه کرد؛ حتی به اعتبار راوی اول شخص بودن پیروز؛ چرا که دو اپیزود مذکور، تنها نقاط روایت قصه ی شخصیت-موقعیت فیلم نیستند و راوی، چه از نوع اول شخص اش و چه حتی از نوع دانای کل اش، در سایر اپیزودها نیز یافت می شود.
در این میان البته از یاد نبریم اپیزود پنجم را که اپیزود کاوه نام گرفته اما بیشتر ناظر بر تکمیل قصه های مربوط به غزل و پدرش است، نامنسجم و پراکنده گو است و ارتباط چندانی با کاوه به عنوان شخصیت هدف اپیزود نمی یابد؛ و همچنین اپیزود هشتم را که به نام شکوفه است اما نه دربردارنده ی قصه ی شکوفه است و نه آورده ای طبیعی (و نه تحمیلی) به لحاظ شناسه و منش شخصیتی، برای آنچه تا پیش از این از کاراکتر شکوفه می شناختیم دارد؛ بلکه به سبب غیرضروری بودن حضور شکوفه در بطن متن طرح توطئه، اپیزودی حشو نیز محسوب می شود که تنها زمان پرده ی سوم فیلمنامه را از حد متعارف و بایسته و مورد اقتضای درام طولانی تر می کند.
دروغ راوی
دیگر مصیبت کمرشکن رخ دیوانه اما منبعث از تمایل شدید متولیان فیلم به غافلگیر کردن مخاطب، آن هم به هر قیمتی است. سابقه ای به قدمت دهها سال دارد اینکه راوی اصلی فیلمی، چه از نوع دانای کل و چه از نوع اول شخص، با پنهان کاری و بیان مبهم و یا دوپهلو بیان کردن اطلاعات داستان و یا نمایش اصل داستان از زاویه ای گمراه کننده، موجب شود تا مخاطب احساس کند به هنگام رونمایی از اصل واقعیت، اساسا رودست خورده و ماهرانه به بازی گرفته شده و به غایت غافلگیر شده. رخ دیوانه اما برای ایجاد این غافلگیری در مخاطب، آشکارا تقلب می کند، قواعد بازی را زیر پا می گذارد و دست کم در دو نقطه، به دروغ صریح در روایت هایی روی می آورد که بخش انکارناپذیری از مرسومات و فرض فیلم محسوب می شوند و طبعا مخاطب نیز ناگزیر به اعتماد به آنهاست.
دروغ اول که کلیدی ترین دروغ است را راوی دانای کل می گوید؛ آن هنگامی که پیش از ملحق شدن دوباره ی مسعود به جمع و آغاز روایت او از واقعه، زمانی که راوی دانای کل به عنوان معتمد مخاطب در حال روایت ماجراست، مرد نگهبان را ریزبینانه در حال ورود به همان اتاق طبقه بالا که مسعود در آن حضور دارد و قاعدتا قتل ادعایی نیز می بایستی در آنجا رخ دهد روایت می کند؛ در شرایطی که اصل واقعه نشان می دهد مرد نگهبان پس از ورود به ساختمان، بلافاصله با فراغ بال وارد دستشویی طبقه همکف می شود و تا پایان زمان حضور مسعود در ساختمان (و چه بسا شاید هرگز) وارد طبقه بالا نمی شود.
دروغ دوم را اما اگرچه نه راوی دانای کل، که پیروز به عنوان «راوی اول شخص»ی می گوید که در اغلب اوقات فیلم، جایگزین راوی دانای کل است و در جایگاه راوی اصلی فیلم، طبعا معتمد مخاطب محسوب می شود و روایت اش نیز در قامت بخش مستند و انکارناپذیری از مرسومات و مفروضات فیلم است؛ به علاوه ی اینکه این راوی اول شخص، از آنجایی که از افعال ماضی در روایت داستان استفاده می کند، قاعدتا آگاهی اش از وقایع، متناسب با روایت اش که همزمان با وقوع و پیشبرد داستان صورت می گیرد نیست و برخلاف مخاطب، طبعا از آنچه در طول داستان صورت گرفته و صورت می گیرد و یا قرار است صورت بگیرد، از پیش آگاه است و لذا دروغ او همچون دروغ راوی دانای کل، می تواند تقلبی تعمدی در جهت فریفتن و غافلگیر کردن مخاطب محسوب شود؛ آن هنگامی که پیروز، علت به خاطر سپردن شماره ی موبایل غزل توسط مسعود را سلول های خاکستری مغز مسعود می داند که قادر است شماره ی موبایل هر دختری را پس از یکبار مشاهده حفظ کند؛ در شرایطی که علت حقیقی این امر، در تصاحب موبایل ماندانا (که طبیعتا شماره ی موبایل غزل نیز در آن موجود است) توسط مسعود نهفته است اما پیروز به عنوان راوی اول شخص آگاه از ماجرا، چه در این مورد و چه در دیگر موارد مشابه، برای گمراه کردن مخاطب و سپس غافلگیر کردن او، نه به پنهان کاری، که صریحا به دروغگویی روی می آورد.
تحمیل های روایی
تمایل شدید فیلمنامه نویس و فیلمساز به غافلگیر کردن مخاطب البته تنها به دروغ های راوی محدود نمی ماند و گستره اش شامل کنش های زمخت، فراز و فرودهای غیرمنتظره و پایانی خونین می شود که پیش و بیش از آنکه طبیعی و متناسب با منطق روایی بایسته ی اثر باشند و از دل درام برآیند، تحمیل های روایی فیلمنامه نویس جهت غیرمترقبه تر کردن درام هستند که صدالبته از پشتوانه های دراماتیک نیز برخوردار نیستند. برای نمونه، خشونت اعطایی به مسعود (که ناگهان از اپیزود ششم بروز و ظهور می یابد و تا پیش از آن، کوچکترین نمودی ندارد) آن هم در اندازه ای که وی در حیاط خانه اش با پیروز درگیر شود، چاقو در پهلوی کاوه فرو کند و پیروز را از بالا به پایین ساختمان هل دهد، علاوه بر جامپ کاتی و بی پیش زمینه و بی منشا بودن، خارج از منش و شناسه و ذات مسعود است و طبیعتا فاقد اصالت درون شخصیتی.
نمونه ی دیگر، وارد کردن شکوفه به جمع کاراکترهای اصلی درام و اعطای اصلی ترین نقش به او در طرح توطئه است؛ آن هم در شرایطی که کاراکتر مذکور، عملاً کم پرداخت ترین کاراکتر فیلم است و حتی با وجود تحمیل و الصاق آن نوع عینک آفتابی و ژست و لبخند ژکوندگونه به او، در شناسه و منش و ذات شخصیتی، فاقد زیرکی بایسته جهت آنگونه فریبکاری است و برای فریبکاری مذکور، حتی علت و انگیزه ی قانع کننده ای نیز به لحاظ دراماتیک ندارد؛ تا این اقدام نابخردانه ی فیلمنامه نویس، پررنگ ترین فراز و فرود فیلمنامه را بیش از پیش دچار نقصان عدم منطق روایی کند و عملا زمینه ساز پایانی ظاهرا گزنده اما عملا بی حصول به سبب مرگ خنثی قهرمانی شود که منبعث از کم پرداخت بودن اش، به رغم شمایل ظاهری فردین گونه اش، کاریزمای بایسته ی یک قهرمان را ندارد، همذات پنداری را برنمی انگیزد و طبیعتا مرگ اش نیز حس تاثری در مخاطب پدید نمی آورد.
مرگی که البته این پرسش را درباره ی راوی اول شخص در ذهن پدید می آورد که در شرایطی که راوی از تمام وقایع داستانی که خود در انتها از آن جان سالم به در نبرده، از پیش آگاه است (نشان به آن نشان که داستان را با افعال ماضی روایت می کند و در طول روایت، چند مرتبه ای نیز در لفافه از انتهای شوم ماجرا برای خودش خبر می دهد) و از این روی، طبعا برخلاف ظاهر روایت اش، داستان را به لحاظ زمانی، پس از وقوع روایت می کند، با توجه به مرگ اش در انتهای داستان، چگونه داستان را روایت می کند؟ آیا کل داستان از طریق دفترچه خاطرات راوی که البته در صورت وجود، هرگز چیزی از آن نمی بینیم روایت می شود؟! آیا تمام داستان، فلاش بکی طولانی است که در حد فاصل سقوط پیروز تا مرگ او، از طریق مرور ذهنی روایت می شود؟! یا اینکه عنصری فوق رئالیستی سبب می شود که پیروز به رغم مرگ اش، همچنان راوی داستان نیز باشد؟! آیا تمام اینها را باید حدس زد؟!
جان کلام تاویلی
رخ دیوانه. صابر ابرسوای اینکه رخ دیوانه به رغم طرح مساله و شناخت اش از جوان امروز و آمال واقعیت نیافته و بحران های او (منبعث از غیاب و عزلت گزینی و یا در حاشیه بودن ارکان اصلی خانواده، نظیر آنچه با مصداق پدر غزل و مادر ماندانا مطرح می شود) پیشنهادی جز موعظه ی نخ نمای ضرورت دوری از شبکه های اجتماعی مجازی و دوستی های موجود در آن (که بنا به فتوای فیلم، جملگی مملو از زیان و آسیب و تهی از هرگونه موهبت معرفی می شوند) ندارد، جان کلامی که فیلم، تحت عنوان رخ فداکار ارائه می کند (رخی که در شرایط خاصی از بازی شطرنج، خود را نابود می کند تا بازی مساوی شود) پیش و بیش از آنکه ارتباط تماتیک و درونمایه ای و مضمونی بایسته ای با متن بیابد، فرامتنی و تاویلی و الصاقی است و پیش و بیش از آنکه از دل سوژه برآمده باشد، نمادگونه قصد سوژه ساز شدن و الصاق و اتصال به سوژه از طریق پل تأویل را دارد.
رخ دیوانه یقینا بهترین فیلم سال 93-94 سینمای ایران نیست؛ گرچه در مقایسه با سایر آثار امسال سینمای ایران، به راحتی می تواند جزو حداقل ده فیلم برتر سال به حساب آید. اینکه این رخ آشفته که بزرگترین برگ برنده اش در برقراری مکالمه ی فعال با مخاطب اش نهفته است، با وجود دارا بودن این میزان از مصیبت های مهم روایی، به سبب موهبت هایش در پویا کردن ریتم، به روز کردن ساخت اثر، شناخت نسل هدف و مخاطب پایه اش و ایجاد قصه ی پرموقعیت و پرکشش و چالش زا و دارای فراز و فرود، قادر است مورد اقبال توامان مردم و داوران و برخی منتقدان در جشنواره ی سی و سوم فیلم فجر قرار گیرد و حتی ذیل سخت گیرانه ترین قضاوت ها نیز از برترین های سال به حساب آید، بی تردید موید واقعیتی بس دهشتناک در سینمای ایران است و آن اینکه اکثریت قاطع آثار هر سال سینمای ایران، حتی از قدرت برقراری مکالمه با مخاطب خود نیز برخوردار نیستند و بس.
رخ دیوانه یک فیلم اپیزودیک با داستانسازی هالیوودی است. این فیلم، مجموعه ای از کلیشه هایی است که با حداقل بداعت و خلاقیت در ایده پردازی با روکشی پر از زرق و برق ظاهری به تصویر کشیده شده اند. برای کسانی که فیلم های هالیوودی زیاد تماشا می کنند حل معماهای فیلم خیلی کار ساده ایست. دقیقاً از جایی که داستان کشته شدن نگهبان در ساختمان یک بار به دروغ گفته می شود کاملاً مشخص می شود که بقیه ماجرا هم دروغین است. رخ دیوانه تا حدودی من را یاد فیلم می دانم تابستان گذشته چه کردی انداخت. مخصوصاً وقتی همکار پلیس تماس می گیرد و می گوید ماجرا را از نزدیک دیده است. و همچنین فیلم شباهت زیادی به فیلم Cry Wolfدارد. در اصل فیلم رخ دیوانه مخلوطی از این دو فیلم است.
فیلم خیلی سریع شروع می شود. داودی با بهرهگیری از افکتهای برگرفته شده از ماهیت تکنولوژیهای نوین ارتباطی، ابتدای فیلم را با ریتمی تند – چیزی شبیه دنیایی که در شبکههای اجتماعی و نرم افزارهای چت در حال وقوع است – آغاز میکند. شخصیت های داستان یکی پس از دیگری به سرعت و مسلسل وار معرفی و سرگذشتشان بازگو می شود؛ اما این معرفی فقط بینننده را گیج می کند،بدون اینکه تأثیری در پیشبرد داستان داشته باشد.
فیلمنامه رخ دیوانه شامل یک بستر قصه اصلی است و مجموعه ای از خرده داستان ها که به طور موازی باهم جلو می روند. در طول روایت داستان و در فواصل زمانی مختلف، تغییر قضاوت هایی شکل می گیرد و فیلم بارها تلاش می کند مخاطب را غافلگیر کند. تم اصلی داستان جذاب است. اینکه چه اتفاقی در انتها می افتد برای بیننده جالب است؛ ولی داستان های فرعی فیلم به تمامی ضعیف و «فیلمفارسی» وار هستند و فیلم را از نفس انداخته اند.
مضامین اخلاقی و اجتماعی رخ دیوانه واقعاً قدیمی و به شدت کلیشه ای هستند. داوودی با تمام پیشرفتی که نسبت به فیلم تقاطع داشته هنوز هم در شناخت نسل جوان جامعهاش لنگ میزند. نگاه او به پدیده های امروزی «فیسبوک» و شبکههای اجتماعی نگاه کهنه و منتقدانهایست و به اصطلاح نگاه پدربزرگانه است.
رخ دیوانه با وجود ظاهر پرزرق و برق اش نگاهی به شدت واپس گرا دارد. داوودی عدم توفیق این نسل را هنوز هم در روایات کلیشه ای هزاران بار گفته شده می داند. هرزگی مادر، دروغگویی و ضعف پدر، طمعکاری برادر، فقر، نفرت طبقه فرودست از فرادست، فقدان والدین و ..! او سعی می کند انفصال بین دو نسل در شمال تهران و جنوب آن را در «بی پدر بودن» آن ها بداند. و فرقی نمی کند که در این امتداد پدر مفقود باشد یا سایه ای از ترس درباره او وجود داشته باشد، یا او با یک کراوات شل منتظر برگشت دخترش از گردش باشد و یا چاقوی بی خطری برای پسرش به ارث گذاشته باشد. فیلم داستان های به شدت به دردنخور و خارج از ریتمی برای معرفی شخصیت هایش انتخاب کرده است. داستان مادر و پدر «غزل» خیلی دور از واقعیت است! اینکه مادری که برای پول ازدواج کرده، با اینکه عشقی به آن بچه ندارد بچه اش را نگه داشته باشد، و پدر دنبال اقامت بچه را ایران می آورد تا بزرگ کند. از همه بدتر بخشی که «پیروز» را به دل خانه «ماندانا» میفرستد و راز آسیبدیدگی دختر و اعتیاد او را میگشاید است. حقیقتاً نیازی به بازآفرینی سکانسِ تجاوز آن غول بیشاخ و دم نبود! اینجاست که داوودی تیر خلاص را به پیشانی اثرش میزند. به راحتی می شد با تدوین مجدد بخشهایی از فیلم –مانند همین داستان «ماندانا» و مادرش و داستان «شکوفه»- را حذف کرد که نه تنها اتفاقی در داستان نمی افتد بلکه ریتم فیلم بهتر خواهد شد. تدوینگر رخ دیوانه همچنین نتوانسته بین سکانس های فیلم ارتباط برقرار کند و به همین دلیل فیلم را در 7 پرده تعریف می کند. اما طوری که از پرده ی پنجم به بعد رمقی برای تماشاگر تا انتهای د استان نمی ماند.
دقیقاً از همان سکانس که جمع تصمیم میگیرد داستانی خیالی را برای تماس گیرندهی تلفنی تعریف کند، فیلم دست خودش را برای تماشاگر رو می کند. با داستان دروغین این جمع، به آسانی میتوان شک کرد که داستان قبلی هم که مسعود دربارهی درگیریاش با کارگر در خانه تعریف کرده بود دروغ است. مخصوصاً اینکه «مسعود» و «شکوفه» یک دفعه از میانهی داستان غیبشان میزند و دیگر خبری ازشان نمیآید کاملاً مشخص می کند که تمام اتفاقات داستان زیر سر این دو نفر است. فیلم دائم به جای گول زدن مخاطب در حال دروغ گویی به اوست!
در فیلم های شاهکار از این دست مانند و سپس هیچ نبود (1945) رنه کلر، فیلمنامه نویس و کارگردان با دادن اطلاعات درست و بازی با ذهن مخاطب او را گمراه می کنند، ولی در فیلمی مانند رخ دیوانه کارگردان با دروغ گفتن می خواهد بیننده را فریب دهد و در پایان بگوید رو دست خوردی! در پرده ششم که دیگر کارگردان فقط می خواهد مخاطب را غافلگیر کند بدون اینکه به منطق داستانی توجهی داشته باشد. فصل ورود دوباره «شکوفه» به داستان و فهمیدن دلیل این ماجرا بسیار ساده انگارانه است. «شکوفه» انگیزهی کافی برای انجام این توطئه چینی را ندارد و باج گیریاش از «ماندانا» برای بنگاه خیریه باور پذیر نیست؛ چه کسی را دیده اید برای کار خیر باج گیری کند؟! در ثانی زمینه چینی لازم در سکانسهای قبلی برای حضور مجدد او در پایان داستان، وجود ندارد. دیدن «پیروز» و «مسعود» در شب حادثه، به فیلم الصاق شده است و قابل قبول نیست!
نقش آفرینی بازیگران فیلم نیز همه تکراری است؛ طناز طباطبایی عین نقش خود در فیلم مرهم را تکرار می کند، ساعد سهیلی مشابه کلاشینکف است، امیر محمد زند مانند سریال مثل شیشه پلیس شده است، بیژن امکانیان همان پدر شیک و ثروتمند اما مستاصل و درمانده تقاطع است و صابر ابر هم همان »صابر ابر» همیشگی است.
نکته جالب این است که این فیلم برنده سیمرغ بلورین «بهترین فیلم» جشنواره فیلم فجر شده است که به نظر نگارنده باید به جای سیمرغ بلورین جایزه «زرشک بلورین» را می برد. فیلمی که یک داستان کلیشه ای هالیوودی را به کمک فیلمبرداری پر زرق و برق و کارگردانی قابل قبول تعریف می کند و دائم دروغ می گوید تا مخاطب را غافلگیر کند!
رخ دیوانه را شاید وفتی برای بار اول نگاه کنید به نظرتان فیلم خیلی خوبی بیاید، ولی اگر برای دومین بار به تماشای آن بنشینید متوجه می شوید که چقدر حفره های فیلمنامه ای دارد. راستی در انتهای فیلم «پیروز» که همان رخ دیوانه و راوی داستان است می میرد! پس کل این داستان را کی تعریف کرده است؟ مگر اینکه همزمان با پیشبرد داستان تعریف کرده باشد پس چرا بعضی جاها خودش هم از داستان جا می ماند؟ شاید برای اینکه تماشاگر را گول بزند به خودش دروغ می گفته؟ بگذریم! رخ دیوانه است دیگر!
نتيجه نظر سنجي آراي مردمي در اين چند روز نشان مي دهد که فيلم ابوالحسن داوودي در صدر قرار دارد و مردم به فيلم او رخ ديوانه روي خوش نشان داده اند. رخ ديوانه ، قطعا نه بهترين فيلم است و نه بدترين، اما چرا فيلم هايي چون ارغوان که ضمن داشتن نوآوري هاي سينمايي ، قصه اي عاشقانه را هم روايت مي کند يا حکايت عاشقي نيز همين مضمون را در بستر جنگ روايت مي کند و از اين دو بهتر ، بدون مرز با آن ايده جذاب و آخرالزماني اش ، نتوانسته اند از ديد مردم ، به رتبه اي در خور دست يابند؟ و چرا رخ ديوانه و تا حدي ناهيد ، اشتياق مردم را پاسخ داده اند؟ دليلش شايد در طرح مسائلي است که با امروز ما ، آميخته است. مردم دردها و مشکلات طرح شده در اين دو فيلم را بهتر مي فهمند و با آن بيشتر ارتباط برقرار مي کنند . پس شايد آن تئوري قديمي در باب هنر هنوز زنده و پابرجاست که هنرمند متعهد است درباره امروز جامعه اش حرف بزند و طرح سئوال کند.
ابوالحسن داوودي نيز زندگي امروز را که مملو از تکنولوژي و وسايل ارتباط جمعي است دستمايه فيلمش قرار داده و اين وسايل را بازيچه اي در دست آدمهايي مي بيند که در جهت مقاصد يا مشاغل و يا تفريحاتشان بکار مي برند. رخ ديوانه فيلمي است با شش کاراکتر که از طريق يکي از آنها يعني پيروز بهم ارتباط پيدا مي کنند. در واقع پيروز پيش برنده داستان است و از ابتدا او همه چيز را توضيح و تشريح مي کند. اين شش کاراکتر در هشت اپيزود يا آنطور که کارگردان دوست دارد هشت بازي ، گرفتار مي شوند و به جز بازي هاي اول ، سوم و هفتم که از زاويه ديد پيروز است ، پنج اپيزود ديگر از ديد مابقي کاراکترهاست که به ترتيب اينگونه هستند:بازي دوم با غزل ( نازنين بياتي) ، بازي چهارم با ماندانا( طناز طباطبايي) ،بازي پنجم با کاوه (صابرابر)، و بازي ششم با مسعود(ساعد سهيلي)، و بازي آخر با شکوفه(سحر هاشمي). در هر بازي ، بيننده بازي مي خورد و از زاويه ديد کاراکتر بعدي ، داستان به کل تغيير مي کند و ما مدام بايد تمام آنچه تاکنون فهميده بوديم را کنار بگذاريم و دوباره از ابتدا داستان جديد را دنبال کنيم! فيلمساز از همان ابتداي گره دو کاراکتر مسعود و شکوفه را حذف مي کند . شکوفه را عامدانه سالم ترين شخصيت معرفي مي کند که دنبال تشکيل انجمني است براي دفاع و کمک به فرزنداني که پدر و مادرشان را در تصادفات از دست داده اند . با اين تمهيد نظر ها به احتمال بالا به سمت مسعود جلب مي شود . ساده انگارانه است اگر باور کنيم که آن پليس و دستيارش با بازي امير محمد زند در اين قضايا دست دارند ، چون تاکنون کسي نتوانسته در ايران پليس رشوه گير يا فاسد را به نمايش در آورد! پس داستان دو کاراکتر پليس خيلي سريع از دايره اين معما بيرون ميروند و مي ماند همان دو کاراکتر مسعود و شکوفه که با بازي دادن بيننده بين توهمات و درگيري هاي غزل ، پيروز، ماندانا و کاوه و داستانک هاي پدر غزل و مادر ماندانا ، گمراهي شکل بگيرد. اگر به روند پشت سرهم قراردادن اين آدم ها به مثابه مهرهاي پازل بنگريم ، مسعود و شکوفه در آخرين اپيزود ها جاي داده شده اند.
نکته اي که به نظرم از مشکلات جدي فيلم رخ ديوانه است نقل قول هايي است که کاراکترها به آن ها اشاره مي کنند و بيننده هم تصوير آنها را مي بيند و بعد در بازي بعد دروغ از آب در مي آيند. در تاريخ سينما، کمتر فيلمي به اين طريق ساخته شده است. دليلش اين است که ما تصوير را واقعيت مي پنداريم . مگر آنکه تصاوير ، مثلا کابوس يا توهمات ذهني يک بيمار باشد . غير از اين همواره در سينماتصاوير به عنوان واقعيت و اصل و راست بودن تعبير شده اند. شخصيت مي تواند در يک فيلم دروغ گو باشد و دروغ از زبان او و راه ديالوگ بيان شود. هنگاميکه اين دروغ به تصوير در مي آيد ، تماشاگر به صورتي تغيير ناپذير ، آن را مملو از صحت و اعتبار مي پندارد. فلاش بک ها اساسا کاربردي براي فهم و درک بيشتر بيننده دارند. مثلا تصويري که گره کوري را باز کند و يا حقيقتي را آشکار کند. در رخ ديوانه در چند جا ، دروغ به تصوير درآمده و بلافاصله در اپيزودي ديگر ، چيز ديگري ديده مي شود. در چنين شرايطي ناخودآگاه ، ما پايان فيلم را نيز باور نخواهيم کرد . آيا واقعا در پايان ، پيروز توسط مسعود از آن ارتفاع سقوط مي کند و مي ميرد؟
فيلم تازه داودي هم اگر به صورت خطي قصه اش را تعريف مي كرد، هيچ اتفاقي در زنجيره روايي اش نمي افتاد. رخ ديوانه به شدت دوست دارد به تماشاگرش رو دست بزند اما خودش فرسنگ ها از تماشاگرش عقب تر است. پيچ هاي بد و بي منطق پايان فيلم تير خلاصي به پيكر اين روايت آشفته مي زند. رخ ديوانه با اتفاق هاي بي ربط و بي منطق حوادث اش را پيش مي برد و در انتها همه اينها را قصه كاراكتر اصلي اش مي داند تا رو دست زدن ها و بي منطقي هايش را به قصه يي خيالي مربوط كند! مانند تقاطع، اين فيلم هم نگاهي منفي به جوان ها دارد. رخ ديوانه با وجود ظاهر شيك اش نگاهي به شدت واپس گرادارد.
داستانهای عامهپسند
علی شیرازی
رخ دیوانه/ داوودی آلن!: فیلم تازهی ابوالحسن داودی در ادامهی نگاه و ساختار تقاطع شکل گرفته است. وقتی نمایش زادبوم که اتفاقاً فیلم درجهیکی هم نبود به مشکل برخورد، فیلمساز ترجیح داد به فضای فیلم ماقبل آخرش که خود آن هم در حالوهوای داستانهای عامهپسند تارانتینو بود رجعت کند. داودی ساخت چند تا از فیلمهای کمدی، سرگرمکننده و پرفروش دههی ۱۳۷۰را هم با اکبر عبدی و علیرضا خمسه در کارنامه دارد که اتفاقاً ساخت چنین فیلمهایی بسیار هم سخت است؛ درست مثل راه رفتن روی لبهی تیغ که هر آن امکان افتادن هست. مثل عصر یخبندان که در همین جشنواره دیدیم و فقط تا نیمه خوب پیش رفت. اما تجربهی چند دهه فیلمسازی به داودی این امکان را داده که با تکیه بر جزئیات پرشمار فیلمش از رخ دیوانه فیلمی بسازد که همبیننده را جذب میکند و هم سر و شکلی پذیرفتنی دارد و هم فروش خوبی خواهد کرد. داودی همچنین نیمنگاهی هم به امتیاز نهایی وودی آلن داشته است. منتها پسر آن فیلم در نهایت شانس میآورد و با وجود دو قتلی که انجام داده از چنگ قانون میگریزد و اینجا با وجود گناه نکردهاش از بلندی پرتاب میشود. هرچند با وجود روایت مدرن، تودرتو و غافلگیرکنندهی رخ دیوانه همین صحنه را هم میتوان جدی نگرفت! نکتهی دیگر اینکه داودی از بازیهای فیلمش غافل بوده و بیشتر بازیگرانش بازیهایی معمولی ارائه کردهاند؛ بهویژه امیر جدیدی که کارگردان به عنوان نقش محوری فیلم بایستی توجه بیشتری به قوام آوردن نقش او میکرد.
.
منابع
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%AE_%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87
http://moviemag.ir/cinema/zoom/iran/10676-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B1%D8%AE-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87
http://www.asemooni.com/art/movie/crazy-castle#ixzz3uBkk4ZuB
http://www.asemooni.com/art/movie/crazy-castle
http://www.cinscreen.com/?id=6126
http://www.cinscreen.com/?id=6104
http://www.madomeh.com/site/news/news/1307.htm
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .