بهرام چوبین
بهرام چوبین
جمع آوری از گارگین فتائی
بهرام چوبین یا وهرام چوبین یا بهرام ششم یا وهرام چوبینه پسر بهرام گشنسپ از خاندان مهران، یکی از هفت خاندان ممتاز ساسانی بود.[ بهرام از مردم ری بود. او به علت بلندی قد و عضلانی بودن اندام، به چوبین (مانند چوب) معروف شده بود. نظری دیگر در رابطه با سبب خواندن او بدین نام را دکتر فریدون جنیدی چنین میدانند:چوبین نام پرنده ایی بوده(که هم اکنون نیز در مناطقی از ایران بدان نام خوانده میشود)که دارای جثهای کوچک و پایی بلند است و دشمنان و بدخواهان بهرام از باب استهزا او را بدین نام میخواندند و کسی آن را از باب تفاخر بکار نبردهاست.
هجوم ترکان
خاقانات غربی ترکدر سال ۵۸۸-۵۸۹ میلادی، در آخرین سال سلطنت هرمز چهارم، لشکریان خاقانات غربی ترک و خزر به آران و ارمنستان حمله ور شدند.
در همین زمان در شرق نیز ساوه شاه (شابه شاه، بنا بر نوشتهٔ طبری) به ایران حمله کرد و سپاه هفتاد هزار نفری ایران که در مرز به نگهبانی میپرداخت، مغلوب ترکان شد.
بهرام در آن هنگام مرزبان ارمنستان و آذربایجان (اثورپاتکان) بود. هرمز چهارم بهرام را برای مقابله به سوی ترکان گسیل داشت.
این جنگ به نام نخستین جنگ ایران و ترکان شناخته شدهاست. بهرام دوازده هزار تن از سوارکاران را برگزید که سن هیچ یک از آنها کمتر از چهل سال نبود. این در حالی بود که سپاه پادشاه ترکان، سیصد هزار تن ذکر شدهاست. که تا هرات و بادغیس پیش آمده بودند. گمان میرود که بهرام از این روی این رقم سپاهی را انتخاب کردهاست که عدد دوازده در نزد ایرانیان مقدس بوده و در تاریخ اسطورهای ایران نیز در چند جنگ، مثل جنگ رستم با کیکاووس و جنگ اسفندیار با ارجاسب و جنگ گودرز به خونخواهی سیاوش، نیز دوازده هزار نفر، در سپاه شرکت داشتند و در تمامی این جنگها ایرانیان، پیروز شده بودند.
بهرام که سرداری دلیر بود با سپاهی اندک اما زبده، سپاه خاقان را در مرزهای شرقی به شدت شکست داد حتی ساوه شاه (شابه شاه) را کشت و علاوه بر غنایم سرشار و باور نکردنی ای که به دست آورد، ترکان را به پرداخت باج نیز ملزم کرد.
هرمز چهارم بعد از شکست ترکها از فتح بهرام نگران شد و او را بلافاصله به جنگ بیزانس، در ارمنستان و نواحی جنوب قفقاز فرستاد. بهرام که فرماندهی کل نیروی ایران در مقابل بیزانس را داشت از قوای بیزانس شکست سختی خورد.
هرمز که میخواست غرور وی را بشکند و از این شکست باطناً خشنود بود با ارسال دوک دان و لباس زنانه، به سردار شکست خورده او را بطور اهانت آمیزی از فرماندهی سپاه، عزل کرد اما بهرام موفق شد، سپاه تحت فرمان خود را نیز در اهانتی که از طرف هرمز در حق وی شده بود، شریک و همدرد سازد. بدینگونه آنها را نیز با خود، بر ضد هرمز همداستان ساخت و با موافقت و تشویق آنها، برعلیه هرمز شورش کرد.
شورش بر علیه هرمز چهارم [ویرایش]غیر از طغیان سپاه بهرام، دستههایی از یک سپاه دیگر هم از نیروهای بیزانس شکست خورده بودند و از خشم و تنبیه شاه میترسیدند در اظهار طغیان با بهرام هماهنگ شدند.
در تیسفون پایتخت ساسانی عامل مؤثری که به نفع شورشگران کار میکرد، حزب نجبای ناراضی و مخصوصاً طبقهٔ موبدان بود. هرمز با عدالت خشونت آمیز خویش که متمایل به عامهٔ مردم بود و از احتیاط و تعادل عاری بود، طبقهٔ نجبا را شدت مأیوس و ناراضی کرده بود. بهرام هم در شروع طغیان خویش به پشتیبانی نجبا دل بسته بود و ظاهراً بر روی ناخرسندی موبدان حساب میکرد.
به روایت طبری بهرام در ایجاد نفاق و سوءظن بین هرمز چهارم و پسر وی خسرو پرویز دست داشت و خسرو در این هنگام از ترس پدر به آذربایجان گریخته بود.
از طرف دیگر در خود تیسفون، گستهم، دائی خسرو پرویز موفق شد، برادر خود وندوی را که بر اثر سوءظن هرمز، به زندان افتاده بود، از زندان بیرون بیاورد و رهبری شورشی را بر عهده گرفتند که در نهایت شورشیان پایتخت، توانستند هرمز را خلع کرده و پسر وی خسرو پرویز را پادشاه کنند. خسرو شتابان از آذربایجان به پایتخت آمد و در سال ۵۹۰ میلادی، تاج بر سر نهاد.[۷]
پیکار با خسرو پرویز
تصویری از نبرد خسروپرویز و بهرام چوبین در شاهنامهبهرام چوبین حاضر نشد که بفرمان پادشاه جدید در آید زیرا خود سودای پادشاهی داشت. دودمان بهرام مدعی بودند که از نسل ملوک اشکانی هستند و بهرام بر این امر تکیه کرده خود را پادشاه نامید. از آنجا که سپاه بهرام نیرومند بود، خسرو رو به هزیمت گذاشت. بهرام فاتحانه به پایتخت آمد و بنام بهرام ششم و به دست خود تاج بر سر گذاشت و بنام خود سکه زد. در این اثنا خسرو از سرحد ایران گذشته به امپراتور بیزانس موریکیوس پناه برد.
یکسال پادشاهی بهرام توأم با یک سلسله شورش و فتنه بود. وندوی دائی خسرو که دستگیر و زندانی شده بود، بیاری چند تن از بزرگان رهایی یافت و پیشرو مخالفان بهرام شد. وندوی به آذربایجان گریخت و نزد برادر خود گستهم بیاری خسرو پرویز برخواستند.
خسرو همراه با سپاهی که امپراتور موریکیوس در اختیارش گذاشته بود به ایران برگشته و با سپاه بهرام در حوالی گنزک آذربایجان جنگ کرد و بهرام بعد از شکست، رو بهزیمت نهاد.[۸]
سرانجام بهرام چوبین [ویرایش]در سال ۵۹۱ میلادی بهرام چوبین بعد از شکست در نبرد نهایی با خسرو و سپاهیانش، همراه با باقیماندهٔ سپاهش به سوی ترکان گریخت و با مهربانی تمام از سوی خان ترک پذیرفته شد. در مآخذ پارسی از این خان ترک نامی برده نشدهاست. گمان میرود این خان یون یوللیق یا دولان خان، فرمانروای خاقانات شرقی ترک باشد که با خاقانات غربی ترک جنگ داشتند و شاید به همین سبب بهرام را پناه داد.[۹] خسرو با هدایایی که برای خاتون همسر خان ترک فرستاد، موجبات کشته شدن بهرام را فراهم کرد. خاقان ترک که از مرگ بهرام، غمگین شده بود، از گردیه خواهر و همسر بهرام چوبین، خواست که به همسری برادر خاقان، درآید. گردیه پیشنهاد خاقان را نپذیرفت و همهٔ سپاهیانی را که همراه برادر وی، بهرام، به دیار ترکان آمده بودند، از دیار ترکان بیرون آورده و به ایران بازگرداند
بهرام چوبین در ادبیات ایران [ویرایش]داستان بهرام چوبین در کتابی به عنوان بهرام چوبین نامگ در عهد باستان وجود داشتهاست که متأسفانه برجای نماندهاست. مورخان ایرانی چون طبری، دینوری، بلعمی، و فردوسی نیز مطالبی از این داستان را به رشتهٔ تحریر کشیدهاند.
سرگذشت پر حادثهٔ بهرام چوبین در اذهان ایرانیان تأثیری قوی گذاشتهاست و موجد افسانهٔ شیرینی بزبان پهلوی شدهاست که مطالب آن را مورخان عرب و ایران خاصه فردوسی در کتب خویش آوردهاند. مؤلف گمنام این روایت توانستهاست سرگذشت آن سردار بزرگ ناکام را با بیانی کافی، مجسم و محسوس کند. بنابر قول او بهرام نه تنها در لشکرستانی از قهرمانان مشهور بشمار میآمده، بلکه در خصال مردانه و اطوار شایسته دارای مقامی عالی بودهاست
سالروز درگذشت بهرام چوبين و نگاهي به کارهاي او
مولف «تاريخ نوابغ نظامي» كه كتابي به زبان انگليسي است، روز درگذشت سپهبد بهرام مهران (بهرام چوبين) ژنرال معروف و نابغه نظامي قرن ششم ميلادي ايران را پنجم ماه مه سال 592 ميلادي ذكر كرده است. وي كه در «ري» به دنيا آمده بود در خراسان خاوري درگذشت.
به نوشته برخي از تاريخ نگاران، سامانيان که باعث احياء زبان فارسي و فرهنگ ايراني شدند از نسل بهرام چوبين بوده اند.
مخالفت بهرام چوبين با پادشاه شدن خسرو پرويز كه مآلا به پايان عمر امپراتوري ايران در عهد باستان انجاميد از فصول آموزنده تاريخ عمومي است.
خسرو پرويز هنوز پايه هاي سلطنتش را استوار نكرده بود كه با ضديت ژنرال بهرام چوبين رو به رو شد زيرا كه بهرام شنيده بود خسرو پرويز بر ضد پدرش كودتا كرده بود. خسرو پرويز چون ياراي ايستادگي در برابر ژنرال بهرام را نداشت 23 نوامبر سال 589 ميلادي به قسطنطنيه فرار كرد تا از موريس امپراتور روم شرقي كمك بخواهد.
موريس كه در انتظار چنين فرصتي بود يك سپاه كامل در اختيار خسرو دوم قرار داد و خسرو با كمك اين سپاه و هواداران داخلي اش در نبرد سال 591 ميلادي پيروز شد و بر تخت نشست، بهرام به خراسات رفت و بعدا در همانجا درگذشت.
مورخان تاريخ جنگها، جنگ بلخ در سال 588 را كه فاتح آن بهرام چوبين بود، نبردي بي سابقه توصيف كرده اند زيرا در آن، نوعي موشك بكار رفت و به علاوه، يك سپاه كوچك از لحاظ شمار افراد، يك ارتش بسيار بزرگ را شكست داده بود. به نوشته اين مورخان،
28 نوامبر سال 588 ميلادي در بلخ، ارتش ايران به فرماندهي ژنرال بهرام مهران در جنگ با خاقان «شابه» امپراتور سرزمين هاي شمال غربي چين كه به خراسان بزرگتر دست اندازي كرده بود از سلاح تازه اي که در آن نفت خام بکار رفته بود استفاده کرد.
خاقان شابه (خاقان = خان خانها ـ امپراتور، اين واژه با تلفظ خاگان هنوز در مغولستان بكار مي رود) زماني از لشکر کشي ايران آگاه شد که بهرام تنها چهار روز تا بلخ فاصله داشت، و چون شنيد كه بهرام با كمتر از 13 هزار نفر آمده است چندان نگران نشد و با تمامي مردان قادر به حمل سلاح خود که مورخان يکصد تا سيصد هزار تن گزارش کرده اند به مقابله با بهرام شتافت.
در روز نبرد، بهرام به واحدهاي آتشبار (نفت اندازان) توصيه کرد که حمله را با پرتاب پيکانهاي شعله ور آغاز کنند و ادامه دهند تا آرايش سپاهيان خاقان بر هم خورد و قادر به تنظيم آن هم نباشند و به سواران کماندار (اسواران) گفت که همزمان با حمله نفت اندازان، با تير چشم فيلها را هدف قرار دهند، و در اين جريان، خود با دو هزار سوار زبده قرارگاه خاقان را مورد حمله قرار داد. خاقان که انتظار حمله مستقيم به مقر خود را نداشت دست به فرار زد که کشته شد، سپاه عظيم او متلاشي گرديد و پسر وي نيز بعدا به اسارت درآمد و جنگ فقط يک روز طول کشيد که از شگفتي هاي تاريخ نظامي جهان است.
مورخان نظامي درباره نفت اندازهاي ژنرال بهرام چنين نوشته اند: بهرام در زماني که از سوي شاه ايران حاکم چارك شمال غربي بود (يك چهارم قلمرو ايران، از ري تا مرز شمالي گرجستان و داغستان کنوني شامل ارمنستان، آذربايگان و کردستان. در آن زمان، ايران به چهار ابر استان تقسيم شده بود كه هركدام را چارك نوشته اند) هنگام بازديد از محل فوران نفت خام در ناحيه بادکوب (باکو) در ساحل جنوبي غربي درياي مازندران و آگاهي از قدرت اشتعال اين ماده، تصميم گرفت که از آن نوعي سلاح براي واحدهاي رزمي ساخته شود و اين کار به مهندسان ارتش واگذار شد. ظرف مدتي کوتاهتر از يک سال، پيکاني ساخته شد که بي شباهت به راکت هاي امروز نبود و اين پيکان حامل گوي دوکي شکل آغشته به نفت خام بود که از روي تخته اي که بر پشت قاطر قرارداشت با كشيدن زه پرتاب مي شد. طرز پرتاب آن بي شباهت به کمان نبود. دستگاه، از يک زه (روده خشك شده) و چوب گز (نوعي درخت مناطق خشک) ساخته شده بود که آن را بر تخته اي سوار مي كردند و داراي يک ضامن بود و پنج مردخدمه آن را تشکيل مي دادند که دو نفر از آنان کمانکش بودند، نفر سوم نشانه گيري مي کرد و فرمانده اين آتشبار بود، مرد چهارم مامور شعله ورساختن قسمت آغشته به نفت خام (پيکان) بود و مهمات رساني مي کرد و نفر پنجم مواظب قاطر بود و از هر واحد آتشبار، هشت نيزه دار مراقبت مي کردند كه ضمن عمليات مورد حمله قرار نگيرد.
اين مورخان در اين باره كه چرا بهرام با 12 تا13 هزار مرد به جنگ يك ارتش يكصد تا سيصد هزارنفري شتافت چنين نوشته اند:
«هرمز» شاه وقت از دودمان ساسانيان، وقتي شنيد كه خاقان «شابه» وارد اراضي ايران در شمالشرقي خراسان (تاجيکستان فعلي و شمال افغانستان امروز) شده، بلخ را مرکز خود قرار داده و عازم تصرف کابل و بادغيس است ژنرالهاي ايران را به تشکيل جلسه اي در شهر تيسفون (مدائن، نزديک بغداد) پايتخت آن زمان ايران فراخواند و تصميم خود را به اخراج فوري خاقان از قلمرو ايران به آنان اطلاع داد و خواست که ترتيب کار را بدهند. هرمز گفت که طبق آخرين اطلاعي که به ارتشتاران سالار (ژنرال اول ارتش ايران) رسيده، «خاقان شابه» داراي 300 هزار مرد مسلح و چند واحد فيل جنگي است.
ژنرالها پس از تبادل نظر، بهرام چوبين را براي انجام اين کار خطير برگزيدند و او ماموريت را پذيرفت. بهرام از ميان ارتش پانصد هزار نفري «آماده» ايران، حدود 12 هزار مرد جنگديده 30 تا 40 ساله (ميانسال) را برگزيد که اضافه وزن نداشتند و ميهندوستي آنان قبلا به ثبوت رسيده بود و بيش از سايرين قادر به تحمل سختي بودند و در جنگ سواره و پياده تجربه داشتند. وي به هر سرباز سه اسب اختصاص داد و با تدارکات کافي عزم بيرون راندن زردها را از خاک وطن کرد.
بهرام به جاي انتخاب راه معمولي، از تيسفون به اهواز رفت و سپس از طريق يزد و کوير خود را به خراسان رساند به گونه اي که خاقان متوجه نشده بود. بهرام که در جنگ اعتقاد به روحيه سرباز بيش از هر ابزار ديگر داشت، ضمن راه هر دو روز يک بار سربازان را جمع مي کرد و براي آنان از اهميت وطندوستي و رسالتي که هر فرد در اين زمينه دارد سخن مي گفت و آنان را اميد ايرانيان مي خواند ـ مردماني که مي خواهند آسوده و در آرامش و با فرهنگ خود زيست کنند. بهرام بالاخره با همين سپاه ارتش خاقان را شكست داد.
و اما درباره درگيري ژنرال بهرام مهران با خسرو پرويز:
هنگامي که بهرام سرگرم پس راندن خاقانيان به آن سوي کوههاي پامير، و ايجاد استحکامات در مرز سين کيانگ و كاشغرستان امروز بود، شنيد که در پايتخت، پسر شاه (خسرو پرويز) بر ضد پدرش کودتا کرده است که برق آسا خود را به تيسفون در ساحل دجله رساند. خسرو پرويز فرار کرد و به امپراتور روم پناهنده شد و بهرام تا تعيين شاه بعدي زمام امور را به دست گرفت که پرويز فراري با دريافت کمک از امپراتور وقت روم به جنگ او آمد. در آستانه نبرد، قسمتي از ارتش ايران به پرويز پيوستند که بهرام پس از چند زد و خورد مختصر، خروج از صحنه سياست را بر ادامه برادرکشي و قتل ايراني به دست ايراني که امري ناپذيرفتني بود ترجيح داد و به خراسان بازگشت و تا پايان عمر در همانجا باقي ماند.
مقاله الی در باره بهرام چوبین
بَهْرامِ چوبین، سردار ساسانی و مدعی سلطنت در روزگار هرمزد چهارم و خسروپرویز که مدتی کوتاه(590-591م) برتخت شاهی نشست و سرگذشت وی با حماسه و افسانه درآمیخت و در روایات ایرانی و متون اسلامی شهرت یافت. با اینکه او از خاندان ساسانی نبود، گاه وی را در فهرست پادشاهان ساسانی آورده، و او را بهرام ششم خواندهاند.
بهرام(دربارۀ این واژه، نک: ه د، بهرام گور)که «مِهربَنْدَک» نامیده میشد(یوستی، 363؛ مارکوارت،65,83)، از خاندان مهران ـ یکی از 7 خانوادۀ بزرگ عصر اشکانی و ساسانی ـ و از مردم ری بود(یوستی، همانجا؛ نولدکه، 438-439) و پدرش، بهرام گُشْنَسب مرزبانی ری را برعهده داشت(فردوسی، 8/338، 341، 417؛ دینوری، 79؛ طبری، 2/174؛ یوستی، همانجا).
لقب بهرام به شکلهای چوبین(معرّب آن: جوبین)، چوبینه، شوبین، شوبینه و سونیر آمده است(برای نمونه، نک: طبری، همانجا؛ بنداری، 2/176؛ فردوسی، 8/337؛ یعقوبی، 1/188؛ ابنقتیبه، 664؛ ابنبطریق، 1/213)، اما دربارۀ معنی و دلیل کاربرد آن اتفاق نظر وجود ندارد. مسعودی بهرام را از فرزندان چوبین، پسر میلاد دانسته است(1/271)، اما به روایت فردوسی(همانجا) و بلعمی(ترجمه...، 180، تاریخ، 2/1077) وی دراز بالا و خشک اندام بود و ازاینرو، چوبین خوانده میشد(نیز نک: بغدادی، 36؛ برهان...، 1/324؛ ملکزاده، 53). درعین حال، در بعضی از نسخههای کتاب بلعمی تعبیر عامیانهای دربارۀ لقب شوبین آمده است(مثلاً نک: ترجمه، همانجا). از میان محققان جدید، برخی لقب بهرام را با واژۀ دیلمی ژوبین یا زوبین، به معنی نیزه مربوط دانسته(نک: مینورسکی، 108)، و برخی دیگر شوبین و چوبین را شکلهای تحریفیافتۀ واژۀ شواتیر یا شیواتیر(= لقب آرش) شمردهاند(نک: خالقی، «درباره...»، 162؛ نیز مجمل...، 90؛ برای آگاهی بیشتر، نک: عمادی، 434-440).
بهرام چوبین خود را از تبار اشکانیان میدانست و برخی منابع، وی را از فرزندان پهلوان ایرانی گُرگین، پسر میلاد، و نیز از نسل تیرانداز مشهور ایرانی دانستهاند(فردوسی، 9/29-30، 32؛ گردیزی، 90؛ بغدادی، همانجا؛ طبری، 2/178). به روایت طبری، بهرام چوبین را در تیراندازی با آرش همانند میکردند(2/175). از اینرو، شاید منسوب کردن بهرام به آرش به سبب مهارت او در تیراندازی بوده است(نولدکه، 279، حاشیۀ 5). شهرت بهرام چوبین در تیراندازی بدان پایه بوده است که ابنندیم از کتابی در آیین تیراندازی نام میبرد و آن را احتمالاً به بهرام چوبین ـ و یا بهرامگور ـ نسبت میدهد(ص376). در شاهنامه نیز وصف تیراندازی بهرام به شابه(= سابه، ساوه) شاه، فرمانروای ترکان بسیار شبیه وصف تیراندازی رستم به اشکبوس است. شباهت این دو صحنه، نمودار همانندی این دو پهلوان در جنگاوری و تیراندازی از نگاه فردوسی است(نک: سرامی، 268).
از میان خاندانهای حکومتگر در ایران پس از اسلام، نه تنها سامانیان خود را به بهرام چوبین منسوب میکردند(نک: نرشخی، 82؛ بیرونی، 39؛ منینی، 1/347-348)، بلکه فرمانروایان ناحیۀ سریر در اطراف دریای خزر نیز خود را از فرزندان وی میشمردند(نک: اصطخری، 180).
در منابع موجود، شاهنامۀ فردوسی سرگذشت بهرام چوبین را با تفصیل بسیار نقل کرده است. بجز این، در کتابهایی مانند غرراخبار... ثعالبی مرغنی، الاخبارالطوال دینوری، نهایةالارب فی اخبارالفرس و العرب و تاریخ بلعمی شرح حال بهرام چوبین، نسبت به دیگر منابع، با جزئیات بیشتر روایت شده است، در این کتابها، داستان زندگی بهرام چوبین در یک مسیر مشخص سیر میکند و بنابراین، ممکن است تمام این گزارشها از یک منبع گرفته شده باشند. بلعمی تأکید میکند که طبری در تاریخ خود اخبار بهرام چوبین را به تمامی نیاورده است و میگوید: « من به کتاب اخبار عجم تمام یافتم و بگویم»(ترجمه، 181).
مسعودی به کتابی مستقل اشاره میکند که ایرانیان در سرگذشت بهرام چوبین فراهم آورده بودند(1/276) و ابن ندیم از کتاب بهرام شوبین(در متن تصحیف شده است: شوس)نام میبرد که جبلةبنسالم آن را از پهلوی به عربی برگردانده بود(ص364). بدین ترتیب، به نظر میرسد با استفاده از همین ترجمه، مورخان عرب زبان، ماجرای زندگی بهرام چوبین را در کتابهای خود نقل کردهاند، چنان که احتمالاً فردوسی و یا گردآورندگان شاهنامۀ ابومنصوری نیز از این ترجمه، یا از یک متن منثور فارسی بهره بردهاند(نولدکه، 475؛ ریاحی، 28) و شاید برخی از نویسندگان غیرایرانی و غیرمسلمان ـ مانند موسى خورنی ـ نیز با کتاب شرح حال بهرام چوبین آشنا بودهاند(نک: مارکوارت، 84).
همچنین براساس گزارشی، به فرمان خسروپرویز دربارۀ جنگهای او با بهرام چوبین و پیروز شدن وی بر بهرام کتابی نوشتند که شاهنشاه ساسانی مقدمۀ آن را نپسندید، تا دبیری جوان مقدمهای برآن نوشت و خسرو را خرسند ساخت(بیهقی، 2/302)، اما معلوم نیست این کتاب همان نوشتهای باشد که ابنندیم از آن نام برده است. به هرحال، کتابی که به امر خسروپرویز تألیف شده بود، بخشی از تاریخ رسمی ساسانیان، و احتمالاً جزئی از خداینامه بوده است. اما متنی که مورد استفادۀ نویسندگان ایرانی و عرب پس از اسلام قرار گرفته، ظاهراً جنبۀ داستانی داشته، و درآن از اعمال پهلوانی بهرام چوبین یاد شده است. نویسندۀ متن پهلوی داستان بهرام چوبین با اینکه بهرام را میستاید و از پهلوانیهای او به بزرگی یاد میکند، با شاهنشاه ساسانی موافق بوده است و بر قانونی بودن سلطنت ساسانیان تأکید میکند. این کتاب که اکنون متن اصلی و ترجمۀ عربی آن در دست نیست، در اواخر روزگار ساسانیان، شاید در عصر بوران(دختر خسروپرویز) و یا در نخستین سالهای فرمانروایی یزدگرد سوم نوشته شده، و بعدها وارد متون دورۀ اسلامی شده است(برای تفصیل، نک: نولدکه، 474-478 ؛ محمدی، 1/331-337؛ نیز نک: ریاحی، 60). به هرحال، پرداختن داستان بهرام چوبین به دور از غرضورزی نبوده، و احتمالاً وی نابکارتر از آنچه بوده، نمایانده شده است. این داستان برمبنای تضاد میان مشروعیت پادشاه ساسانی و صلاحیت بهرام چوبین استوار شده است(اسلامی، 396؛ خالقی، «عناصر...»، 90).
در منابع موجود، داستان بهرام چوبین با ماجرای نبرد او با فرمانروای ترکان، شابهشاه آغاز میشود. بهرام که مرزبان بَردَع و اردبیل، یا آذربایجان بود(فردوسی، 8/338؛ ثعالبی، 643)، به همراه سپاهی 12هزار نفری از 40 سالگان و با دردست داشتن درفش رستم دستان لشکرترکان را درهم شکست، شابهشاه را کشت و غنایم بسیار به چنگ آورد. سپس بهرام گنجهای ترکان را نزد هرمزد چهارم فرستاد، اما نزدیکان پادشاه ساسانی از وی بدگویی کردند. هرمزد نیز که از بهرام آزرده شده بود، لباسی زنانه با دوکدانی و نامهای پرخاشآمیز برای او فرستاد. بهرام ترفندی به کار بست، لباس را پوشید، دوکدان را پیش خود نهاد و سربازانش را فراخواند. سپاهیان که او را درآن حال دیدند، از هرمزد بیزاری جستند و اعلام کردند که دیگر وی را شاهنشاه ایران نمیدانند. ازاینزمان، شورش بهرام چوبین برضدحکومت ساسانیان آغاز شد(برای تفصیل، نک: فردوسی، 8/341-399؛ دینوری، 79-82؛ بلعمی، تاریخ، 2/1077-1080).
پس ار این وقایع، سرگذشت و اعمال پهلوانی بهرام چوبین مورد توجه قرار گرفت و به تدریج، وارد قلمرو حماسه و خیالپردازی شد؛ چنان که آغاز داستان بهرام در شاهنامه نیز با افسانه آمیخته است. درواقع، بهرام چوبین تنها پهلوان دوران تاریخی است که میتواند با پهلوانان بزرگ دوران داستانی شاهنامه برابری کند (اسلامی، 398-390).
دلاوری بهرام چوبین چنان است که در شاهنامۀ هرمزد او را با رستم همانند میکند و حتى ترکان وی را در میدان جنگ برتر از رستم میدانند(فردوسی، 8/345-373). افزون براین، بجز دو داستان معروف به «هفتخان» در شاهنامه، جای پای رویدادهای هفتخانی در داستان بهرام چوبین نیز دیده میشود که از جملۀ آنهاست، کشتن اژدهایی در چین به دست وی. به این ترتیب، آخرین اژدهاکشی در شاهنامه به وسیلۀ بهرام چوبین روی میدهد که وی اژدهایی آدمخوار را به نام شیرْکَپّی از پای در میآورد (سرامی، 170-171، 808، 996-997؛ رستگار، 73، 99، 107). اژدهاکشی بهرام چوبین در شاهنامه، یادآور نبردهای بهرام گور با اژدهایان است؛ چنان که این دو پهلوان برای کشتن اژدها از سلاحهایی مشابه استفاده میکنند و همانندی داستان آن دو نشان میدهد که احتمالاً سرچشمهای واحد دارند(سرامی، 868-869؛ رستگار، 145، 221). روایتهای دلاوری بهرام چوبین و بهرام گور چنان متعدد و مشهور، و آن اندازه شبیه به هم بوده است که به گزارش بلعمی، درمیان تمام پادشاهان ایران، این دو تن بیش از همه به شجاعت و مردی نامبردار بودهاند(ترجمه، 180).
از جمله نشانههای جنگاوری بهرام چوبین، پشتههایی است که او از کشتگان ترکان در نبرد با پَرموده ـ پسر شابهشاه ـ و سربازان رومی سپاه خسروپرویز ساخته بود و آنها را «بهرامْ تَل» و «بهرامْ چید» مینامیدند(فردوسی، 8/380، 9/113؛ نیز نک: برهان، 1/325). درعین حال، صحنههای نبرد بهرام چوبین با کوت رومی، مقاتوره ـ پهلوان باجگیر از خاقان ـ و نیز شیرکپی در شاهنامه از دیگر نمونههای دلاوریهای اوست(نک: سرامی، 426، 427).
در داستان بهرام چوبین عوامل غیرطبیعی و جادویی نیزگاه مداخله میکنند. از این جمله است: کمک گرفتن شابهشاه از جادوگران برای شکست سپاه بهرام، ملاقات بهرام با زنی تاجدار در کاخ جادویی، کمک ایزد سروش به خسروپرویز برای رهایی از دست بهرام و گمراه شدن آدمیان از سوی دیوان(نک: فردوسی، 8/364، 400-402، 9/121؛ سرامی، 568-569).
درسرگذشت بهرام چوبین، تقدیر نقش اساسی دارد و قهرمان داستان سرانجام، در ستیز مغلوب میشود. بنابراین، به نظر میرسد که بهرام در شورش برضد پادشاه، کاملاً گناهکار نیست، زیرا تقدیر براین عصیان حکمفرماست(همو، 96؛ ماسه، 169؛ نیز نک: فردوسی، 9/166).
داستان بهرام چوبین جزو شاهکارهای فردوسی است و شمار بیتهای گفتاری آن بسیار زیاد است. استفادۀ فردوسی از شیوۀ گفتارنگاری، به وی مجال داده است تا نامههای بسیاری را ضمن داستان بهرام نقل کند(برای تفصیل، نک: سرامی، 179، 234-240، 252-257). برطبق روایات، سرگذشت بهرام چوبین با توطئۀ خسروپرویز، پادشاه ساسانی و دبیرش، خُرّادِبُرزین و قتل او به دست ترکی به نام قُلون پوستیندوز، در روز بهرام(= روز بیستم هرماه در تقویم ایرانیان باستان) پایان یافت(فردوسی، 9/159-160، 163-167؛ ثعالبی، 681؛ قس: یعقوبی، 1/193: نوم بهرام، که تصحیف یوم بهرام است؛ نیز نک: عمادی، 410-431).
در بسیاری از متنهای نظم و نثر فارسی نام بهرام چوبین در ضمن حکایتها و یا به صورت اشاره آمده است(برای نمونه، نک: نظامی، 79-80، 107-110، 121-125؛ نظامالملک، 98-99؛ ظهیری، 188-191؛ خاقانی، 281، 314). همچنین بنای شهرهای نخجوان و سمندر(نزدیک سریر یا بابالابواب) را به بهرام چوبین نسبت دادهاند(نک: حمدالله، 89، 255).
تا پیش از روزگار فتحعلی شاه قاجار، بردامنۀ جنوبی کوه دز رَشکان(= کوه سُرسُره)، نزدیک ری سنگنگارۀ ناتمامی از عهد ساسانیان وجود داشت که چندتن از شرقشناسان و جهانگردان آن را وصف، و تصویر کردهاند، اما به فرمان پادشاه قاجار این نقش برجشته محو شد تا صورت وی برآنجا نقر شود. به نظر برخی از پژوهشگران، این تصویر از یادگارهای بهرام چوبین بوده است(نک: کریمان، 1/299-302، 313). به هرحال، شهرت و محبوبیت بهرام چوبین آن اندازه بوده است که برخی از اعمال پهلوانی و صحنههایی از سرگذشت وی به تصویر کشیده شود(نک: رابینسن، 53, 54, 55, 118).
در ادبیات مکاشفهای زردشتی، به ویژه در برخی کتابهای پهلوی، مانند جاماسبنامه و زَندِوَهْمَنْیَسن از منجیای یاد شده است. در این نوشتهها از پیروزی زودگذر غاصبی سخن به میان آمده است که از خراسان خروج خواهد کرد و زمام امور را به دست خواهد گرفت، اما در جریان فرمانروایی کشته خواهد شد و پس از چندی، بیگانگان به تخت خواهند نشست. به نظر برخی از پژوهشگران، ممکن است این مطالب بر واقعیتهای تاریخی استوار باشد و غاصب یاد شده در این متون مکاشفهای با بهرام چوبین تطبیق شود؛ این تطبیق موجب میشود مطالب دیگری نیز که در این نوشتهها آمده است، نظمی منطقی بیابد(برای آگاهی از تفصیل مطالب، نک: تسگلدی1، 21-43 ؛ دستره، 639-652).
مآخذ: ابنبطریق، سعید، التاریخ المجموع علی التحقیق و اتصدیق، به کوشش لویس شیخو، بیروت، 1905م؛ ابنقتیبه، عبدالله، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، 1960م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ اسلامی ندوشن، محمدعلی، زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران، 1349ش؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک و ممالک، ترجمۀ کهن فارسی، به کوشش ایرج افشار، تهران، 1347ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمد معین، تهران، 1330ش؛ بغدادی، عبدالقادر، لغت شهنامه، به کوشش ک. زالمان، سن پترزبورگ، 1895م؛ بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، تهران، 1353ش؛ همو، ترجمۀ تاریخ طبری، به کوشش محمد جواد مشکور، تهران، 1337ش؛ بنداری، فتح، الشاهنامه، به کوشش عبدالوهاب عزام، تهران، 1970م؛ بیرونی، ابوریحان، الآثارالباقیة، به کوشش زاخاو، لایپزیک، 1923م؛ بیهقی، ابراهیم، المحاسن و المساوی، به کوشش محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره، مکتبة نهضة مصر؛ ثعالبی مرغنی، حسین، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش زتنبرگ، پاریس، 1900؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، 1915م؛ خاقانی شروانی، منشآت، به کوشش محمد روشن، تهران، 1362ش؛ خالقی مطلق، جلال، «دربارۀ لقب بهرام، سردار مشهور ساسانی»، یادنامۀ دکتر احمدتفضلی، به کوشش علی اشرف صادقی، تهران، 1379ش؛ همو، «عناصر درام در برخی از داستانهای شاهنامه»، تنپهلوان و روان خردمند، به کوشش شاهرخ مسکوب، تهران، 1374ش؛ دینوری، احمد، الاخبارالطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، 1960م؛ رستگار فسایی، منصور، اژدها در اساطیر ایران، شیراز، 1365ش؛ ریاحی، محمدامین، فردوسی، تهران، 1375ش؛ سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خار، تهران، 1368ش؛ طبری، تاریخ؛ ظهیری سمرقندی، محمد، اغراض السیاسة فی اعراض الریاسة، به کوشش جعفر شعار، تهران، 1349ش؛ عمادی، عبدالرحمان، «ورهام روز و بهرام چوبین رازی در عقاید قدیم»، فرهنگ ایران زمین، تهران، 1365ش، ج26؛ فردوسی، شاهنامه، ج8،به کوشش رستم علییف و ع. آذر، مسکو، 1970م، ج9، به کوشش آ. برتلس و ع. نوشین، مسکو، 1971م؛ کریمان، حسین، ری باستان، تهران، 1345ش؛ گردیزی، عبدالحی، زینالاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1363ش؛ ماسه، هانری، فردوسی و حماسۀ ملی، ترجمۀ مهدی روشن ضمیر، تبریز، 1375ش؛ مجملالتواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، 1318ش؛ محمدی ملایری، محمد، تاریخ و فرهنگ ایران، تهران، 1372ش؛ مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، 1384ق/1964م؛ ملکزاده، ملکه(بیانی)، «پژوهش دربارۀ سکههای بهرام ششم(چوبینه)»، بررسیهای تاریخی، تهران، 1354ش، س10، شم 1؛ منینی، احمد، شرحالیمینی(الفتحالوهبی)، قاهره، 1286ق؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمدبن محمدقبادی، تلخیص محمد بن زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1363ش؛ نظامالملک، حسن، سیرالملوک(سیاستنامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، 1355ش؛ نظامی گنجوی، خسرووشیرین، به کوشش وحید دستگردی، تهران، 1335ش؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، به کوشش هوتسما، لیدن، 1969م؛ نیز:
Czeglédy, K., »Bahrām Čōbīn and the Persian Apocalyptic Literature«, Acta Orientalia, Budapest, 1958, vol. VIII; Destrée, A., »Quelques réflexions sur le héros des récits apocalyptiques persans et sur le mythe de la ville de cuivre«, La Persia nel Medioevo, Rome, 1971; Justi, F., Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963; Markwart, J.,Ērānšahr, Berlin, 1901; Minorsky, V., »Reviews of Books, Middle East«, JRAS, 1939; Nöldeke, Th., Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, Leiden, 1973; Robinson, B.w., A Descriptive Catalogue of the Persian Painting in the Bodleian Library, Oxford,1958.
روزبه زرینکوب
منابع
زرین کوب، عبدالحسین. تاریخ مردم ایران، قبل از اسلام. تهران: انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۴
کریستین سن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان، ترجمهٔ رشید یاسمی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۷
رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۵
طبری، محمد بن حریر. تاریخ طبری جلّد دوِم. ترجمه ابولقاسم پاینده، چاپ دوم. تهران: انتشارات اساطیر، ۱۳۶۲
سالروز درگذشت بهرام چوبین و نگاهی به کارهای او
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%86
http://www.cgie.org.ihttp://www.iranianshistoryonthisday.com/farsi.asp?GD=5&GM=5#5117
r/shavad.asp?id=123&avaid=5255
مقاله دائره المعارف بزرگ اسلامی درباره بهرام چوبین
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .