جامعهٔ ارمنی ایران؛ میان حفظ هویت و نیاز به نقد درونی
جامعهٔ ارمنی ایران؛ میان حفظ هویت و نیاز به نقد درونی
گارگین فتائی
وقتی دربارهٔ ارامنهٔ ایران صحبت میشود، معمولاً تصویری بسیار مثبت، منظم و بینقص از این جامعه ارائه میشود؛ جامعهای سختکوش، خانوادهدوست، قانونمند، فرهنگی و موفق. بسیاری از این ویژگیها واقعیاند و ریشه در تاریخ، تلاش و شرایط خاص زندگی یک اقلیت دینی در منطقه دارند. ارامنه در ایران، با وجود محدودیتها و فشارهای تاریخی، توانستهاند زبان، دین، مدارس، کلیساها و بخش مهمی از هویت فرهنگی خود را حفظ کنند؛ چیزی که در بسیاری از اقلیتهای دیگر بهمرور از بین رفته است.
اما مشکل از جایی آغاز میشود که این تصویر مثبت، آنقدر یکطرفه و محافظهکارانه میشود که دیگر جایی برای دیدن ضعفها و نقد درونی باقی نمیماند. گویی جامعه باید همیشه کامل، متحد و بدون ایراد نشان داده شود؛ انگار هر نوع انتقاد، خیانت یا خوراک دادن به دشمنان است.
واقعیت این است که جامعهٔ ارمنی، مانند هر جامعهٔ انسانی دیگری، هم نقاط قوت دارد و هم ضعف. اتفاقاً جامعهای که نتواند ضعفهای خود را ببیند، بهتدریج دچار رکود میشود. بسیاری از رفتارها و حساسیتهایی که امروز در میان بخشی از ارامنه دیده میشود، ریشه در تاریخ اقلیت بودن دارد. جامعهای که سالها مجبور بوده برای حفظ بقا، محتاط باشد، طبیعی است که بهمرور بستهتر، محافظهکارتر و حساستر نسبت به نگاه بیرونی شود. این احتیاط تاریخی در دورههایی حتی باعث حفظ هویت ارمنیها شده است؛ زیرا آنها مجبور بودند برای حفظ کلیسا، مدرسه، زبان و امنیت اجتماعی خود، کمتر وارد تنشهای اجتماعی و سیاسی شوند و بیشتر درون جامعهٔ خود زندگی کنند.
اما همین فضای بسته، در کنار مزایا، آسیبهایی هم ایجاد کرده است؛ از جمله شکلگیری نوعی بیاعتمادی نسبت به دیگران، حساسیت افراطی نسبت به نقد، و گاهی نوعی غرور جمعی که اجازه نمیدهد مشکلات واقعی دیده شوند. در چنین فضایی، بسیاری از افراد تصور میکنند چون جامعه از بیرون «مثبت» دیده میشود، پس هر انتقادی باید خاموش شود.
از سوی دیگر، ترس از سوءاستفادهٔ دشمنان واقعی هم وجود دارد؛ دشمنانی که نقدشان خیرخواهانه نیست، بلکه از سر تعصب قومی، مذهبی یا سیاسی است. طبیعی است که وقتی گروههایی مانند پانترکهای افراطی یا متعصبان مذهبی، با نفرت و تحقیر به ارامنه نگاه میکنند، جامعه حالت دفاعی پیدا کند. اما مشکل زمانی آغاز میشود که به بهانهٔ مقابله با نفرت بیرونی، هر نوع نقد داخلی هم سرکوب شود.
بخشی از مشکلاتی که امروز در فضای اجتماعی و مجازی میان خود ارامنه دیده میشود، دقیقاً از همین نقطه ناشی میشود؛ ناتوانی در تحمل نظر مخالف، شخصی کردن اختلافات، توهین، تحقیر، افشای مسائل خصوصی، و تبدیل بحث فکری به تخریب شخصیت. گاهی افراد به جای پاسخ منطقی، به وضعیت مالی، خانوادگی، جسمی یا شخصی طرف مقابل حمله میکنند؛ رفتاری که نه نشانهٔ صداقت است و نه رکگویی، بلکه نوعی خشونت کلامی و تحقیر اجتماعی است.
مشکل دیگر، نگاه سنگین و قضاوتگر نسبت به افراد آسیبپذیر یا متفاوت است؛ کسانی که شاید به دلیل شرایط جسمی، روانی، اقتصادی یا شخصیتی نتوانستهاند خود را با الگوهای رایج جامعه هماهنگ کنند. در بسیاری از موارد، این افراد به جای همدلی، مورد تمسخر، قضاوت و برچسبزنی قرار گرفتهاند. بعضیها هنوز تفاوت میان تنبلی و ناتوانی، یا تفاوت میان تفاوت فردی و بیعرضگی را درک نکردهاند. این نوع نگاه، فقط مخصوص جامعهٔ ارمنی نیست، اما در جوامع بسته و کوچک، فشار اجتماعی و قضاوت دیگران بسیار شدیدتر احساس میشود.
در عین حال، نمیتوان انکار کرد که جامعهٔ ارمنی ایران در برخی زمینهها دچار رکود شده است. جامعهای که زمانی در هنر، صنعت، آموزش و نوآوری نقش فعالی داشت، امروز در بخشهایی بیشتر به تکرار و تقلید رسیده تا تولید و خلاقیت. یکی از دلایل این مسئله شاید همین ترس مزمن از اشتباه، نقد و تغییر باشد.
اما راهحل چیست؟
راهحل، نفی هویت ارمنی یا تخریب جامعه نیست. راهحل، باز کردن فضای نقد سالم و محترمانه است. جامعهای سالم است که بتوان در آن بدون ترس حرف زد، بدون تحقیر شدن انتقاد کرد، و بدون دشمن تلقی شدن، ضعفها را دید. حفظ هویت فرهنگی نباید به بسته شدن فضای فکری منجر شود.
هیچ جامعهای با پنهان کردن مشکلاتش پیشرفت نمیکند. همانطور که نفرتپراکنی قومی و مذهبی محکوم است، خاموش کردن هر نقد داخلی هم خطرناک است. باید بتوان میان «دشمنی» و «نقد دلسوزانه» تفاوت گذاشت.
دوست داشتن یک جامعه، به معنی مقدس دانستن آن نیست. گاهی واقعیترین شکل تعلق، این است که انسان شجاعت دیدن اشتباهات جامعهٔ خود را داشته باشد و بخواهد آن را بهتر، انسانیتر و آگاهتر ببیند؛ نه فقط زیباتر در ظاهر.
من گارگین فتائی از ارامنهء ایران هستم .