مرد جن‌زده در مرقس ۵؛ نگاهی الهیاتی و روان‌پزشکی به یکی از مشهورترین معجزات عیسی مسیح

گارگین فتائی

روایت مرد جن‌زده در انجیل مرقس یکی از مشهورترین و در عین حال پیچیده‌ترین روایت‌های عهد جدید است. این بخش از انجیل، همواره موضوع مطالعه الهی‌دانان، مفسران کتاب مقدس، روان‌شناسان و روان‌پزشکان بوده است. پرسش اصلی این است که آیا این روایت را می‌توان از منظر روان‌پزشکی و روان‌شناسی نیز بررسی کرد، یا باید آن را صرفاً روایتی درباره اخراج ارواح پلید دانست؟

پیش از هر چیز باید تأکید کرد که متن انجیل، این مرد را گرفتار «روح پلید» معرفی می‌کند و هدف نویسنده، نشان دادن اقتدار عیسی مسیح بر نیروهای شر است، نه ارائه یک تشخیص پزشکی (مرقس ۵: ۱–۲۰). از سوی دیگر، روان‌پزشکی مدرن نیز اختلالات روانی را بر اساس شواهد زیستی، روان‌شناختی و اجتماعی مطالعه می‌کند و درباره واقعیت‌های ماورایی یا روحانی اظهار نظر علمی نمی‌کند (American Psychiatric Association, 2022). بنابراین، یکسان دانستن این دو حوزه نه با متن کتاب مقدس سازگار است و نه با اصول روان‌پزشکی معاصر.

با این حال، بسیاری از مفسران معاصر معتقدند که این روایت، افزون بر پیام الهیاتی، ابعاد انسانی و اجتماعی مهمی نیز دارد که می‌توان آن‌ها را با یافته‌های علوم رفتاری مقایسه کرد.

مرقس می‌نویسد که این مرد «در میان قبرها زندگی می‌کرد»، «هیچ‌کس نمی‌توانست او را حتی با زنجیر ببندد»، «شب و روز در میان قبرها و کوه‌ها فریاد می‌کشید» و «خود را با سنگ‌ها مجروح می‌ساخت» (مرقس ۵: ۳–۵).

در اینجا باید میان متن کتاب مقدس و تفسیر آن تفاوت قائل شد.

خود انجیل هرگز نمی‌گوید که این مرد «از جامعه طرد شده بود». این عبارت، برداشت مفسران از متن است، نه عین عبارت کتاب مقدس.

الهی‌دان برجسته R. T. France در کتاب *The Gospel of Mark* استدلال می‌کند که سکونت مرد در میان قبرها، صرفاً بیان محل زندگی او نیست، بلکه نشانه جدایی او از جامعه انسانی و زندگی عادی مردم است (France, 2002). از نگاه فرانس، مرقس با این تصویر نشان می‌دهد که این مرد از همه روابط معمول انسانی فاصله گرفته بود و در وضعیتی زندگی می‌کرد که جامعه دیگر او را در درون خود جای نمی‌داد.

James R. Edwards نیز در کتاب *The Gospel According to Mark* همین نکته را از زاویه‌ای دیگر توضیح می‌دهد. او معتقد است که این مرد از سه جهت آسیب دیده بود: از نظر روحانی، از نظر جسمانی و از نظر اجتماعی. به باور ادواردز، پایان داستان فقط به معنای پایان بیماری یا تسخیر نیست، بلکه به معنای بازگشت دوباره این انسان به جامعه نیز هست (Edwards, 2002).

دیدگاهی مشابه را William L. Lane نیز در تفسیر مشهور خود بر انجیل مرقس ارائه می‌کند. او زندگی در میان قبرها را نمادی از گسستن پیوندهای انسانی و قرار گرفتن در قلمرو مرگ می‌داند؛ وضعیتی که نشان می‌دهد این مرد تقریباً همه ارتباطات اجتماعی خود را از دست داده بود (Lane, 1974).

در نتیجه، هنگامی که در پژوهش‌های امروزی از اصطلاحاتی مانند «انزوای اجتماعی» (Social Isolation)، «طرد اجتماعی» (Social Exclusion) یا «حاشیه‌نشینی اجتماعی» (Marginalization) درباره این مرد استفاده می‌شود، این اصطلاحات از متن انجیل نقل نشده‌اند، بلکه خلاصه‌ای از برداشت مفسران برجسته از این روایت هستند (France, 2002؛ Edwards, 2002؛ Lane, 1974).

این برداشت‌های تفسیری با یافته‌های روان‌شناسی و روان‌پزشکی معاصر نیز همخوانی قابل توجهی دارند. امروزه پژوهش‌های فراوان نشان داده‌اند که انزوای اجتماعی می‌تواند خطر افسردگی، اضطراب، روان‌پریشی، خودآسیب‌رسانی و حتی مرگ‌ومیر را افزایش دهد. البته این شباهت هرگز به معنای آن نیست که مرد جن‌زده مرقس را بتوان بر اساس معیارهای امروزی مبتلا به یک اختلال روان‌پزشکی خاص دانست؛ بلکه تنها نشان می‌دهد یکی از ابعاد رنج او، یعنی جدایی کامل از جامعه، با یافته‌های علمی امروز نیز قابل مقایسه است (American Psychiatric Association, 2022؛ Koenig et al., 2012).

یکی از ویژگی‌های برجسته این مرد، رفتارهای شدیدی است که مرقس توصیف می‌کند. او نه تنها در میان قبرها زندگی می‌کرد، بلکه «شب و روز در کوه‌ها و میان قبرها فریاد می‌کشید و خود را با سنگ‌ها مجروح می‌ساخت» (مرقس ۵: ۵).

در اینجا نیز باید میان آنچه متن کتاب مقدس بیان می‌کند و آنچه مفسران از متن برداشت می‌کنند، تفاوت قائل شد.

نخست، رفتار خودآسیب‌رسانی (Self-Injury). انجیل تنها گزارش می‌دهد که این مرد خود را با سنگ‌ها زخمی می‌کرد. مرقس علت این رفتار را توضیح نمی‌دهد و هیچ تشخیص پزشکی نیز ارائه نمی‌کند.

با این حال، در روان‌پزشکی معاصر، خودآسیب‌رسانی یکی از رفتارهایی است که ممکن است در اختلالات گوناگون مشاهده شود؛ از جمله برخی اختلالات شخصیت، اختلالات روان‌پریشی، اختلالات مرتبط با تروما و برخی اختلالات شدید خلقی. البته هیچ‌یک از این رفتارها به تنهایی برای تشخیص یک بیماری کافی نیست و روان‌پزشکی هرگز بر اساس یک علامت منفرد، تشخیص قطعی ارائه نمی‌دهد (American Psychiatric Association, 2022).

از سوی دیگر، William L. Lane یادآور می‌شود که هدف مرقس از ذکر این رفتار، ارائه تصویری از شدت اسارت و رنج این مرد است، نه توصیف یک بیماری روانی به معنای امروزی آن (Lane, 1974).

ویژگی دوم، فریادهای مداوم اوست. مرقس می‌گوید که او «شب و روز» فریاد می‌کشید (مرقس ۵: ۵). این عبارت نشان می‌دهد که رنج او مقطعی یا گذرا نبود، بلکه سراسر زندگی او را فرا گرفته بود.

James R. Edwards معتقد است که مرقس با این توصیف، شدت درماندگی انسان را پیش از ملاقات با عیسی به تصویر می‌کشد. از نظر او، این فریادها صرفاً یک رفتار غیرعادی نیست، بلکه بیانگر رنج عمیق انسانی است که آرامش خود را از دست داده است (Edwards, 2002).

این برداشت با یکی از اصول مهم روان‌شناسی معاصر نیز همخوانی دارد. امروزه بسیاری از روان‌شناسان تأکید می‌کنند که پشت بسیاری از رفتارهای شدید، پرخاشگرانه یا غیرمعمول، نوعی رنج عمیق انسانی نهفته است؛ به همین دلیل، درمانگر نباید تنها رفتار را ببیند، بلکه باید رنج پنهان در پس آن رفتار را نیز درک کند (Rogers, 1951).

موضوع دیگری که توجه مفسران را جلب کرده، زنجیر کردن این مرد است. انجیل می‌گوید مردم بارها او را با غل و زنجیر بسته بودند، اما او زنجیرها را پاره می‌کرد (مرقس ۵: ۳–۴).

خود متن هیچ داوری اخلاقی درباره مردم ارائه نمی‌دهد. انجیل نمی‌گوید آنان ظالم بودند یا از روی نفرت چنین می‌کردند، بلکه تنها گزارش می‌کند که بارها تلاش کرده بودند او را مهار کنند.

اما R. T. France معتقد است که این بخش نشان می‌دهد جامعه دیگر هیچ راه مؤثری برای برخورد با این مرد نمی‌شناخت و تنها راه باقی‌مانده را در محدود کردن او می‌دید (France, 2002). به بیان دیگر، جامعه به جای درمان، تنها به مهار کردن او می‌اندیشید.

این نکته از نظر تاریخ روان‌پزشکی نیز جالب توجه است. تا پیش از اصلاحات بزرگ قرن هجدهم و نوزدهم، در بسیاری از آسایشگاه‌های اروپا، بیماران روانی با زنجیر نگهداری می‌شدند. پزشک فرانسوی Philippe Pinel از نخستین افرادی بود که با این روش مخالفت کرد و دستور داد زنجیرها از دست و پای بیماران برداشته شود. او معتقد بود که بیماران روانی، پیش از آنکه «خطر» باشند، «انسان» هستند و باید با کرامت با آنان رفتار شود.

اندکی بعد، William Tuke در انگلستان با بنیان‌گذاری شیوه‌ای که بعدها «درمان اخلاقی» (Moral Treatment) نام گرفت، بر احترام، آرامش، گفت‌وگو و مراقبت انسانی از بیماران تأکید کرد. بسیاری از مورخان، این دو شخصیت را از بنیان‌گذاران تحول انسان‌گرایانه در روان‌پزشکی می‌دانند.

البته نباید نتیجه گرفت که مرقس در حال نقد روش‌های درمانی زمان خود بوده است. چنین برداشتی در متن وجود ندارد. اما مقایسه این دو تصویر ــ زنجیر کردن انسان از یک سو و تلاش برای بازگرداندن کرامت او از سوی دیگر ــ شباهت قابل تأملی با تحول تاریخی روان‌پزشکی دارد.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های روایت، گفت‌وگوی عیسی با این مرد است. عیسی از او می‌پرسد:

«نام تو چیست؟» (مرقس ۵: ۹)

پاسخ مرد چنین است:

«نام من لژیون است، زیرا بسیاریم.»

در اینجا نیز میان مفسران دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد.

R. T. France معتقد است که این پرسش بخشی از رویارویی عیسی با ارواح پلید است و نباید آن را صرفاً یک سؤال اطلاعاتی دانست (France, 2002).

در مقابل، Ben Witherington III علاوه بر بُعد الهیاتی، بر جنبه انسانی روایت نیز تأکید می‌کند. او می‌نویسد که مرد دیگر هویت مستقل خود را از دست داده و خود را با عنوان «لژیون» معرفی می‌کند. به همین دلیل، پایان داستان را می‌توان بازیابی هویت انسانی او نیز دانست (Witherington III, 2001).

از دیدگاه روان‌شناسی، این بخش یادآور اهمیت «هویت» (Identity) در سلامت روان است. Erik Erikson معتقد بود که احساس هویت یکی از ارکان اساسی سلامت روان انسان است و از دست دادن آن می‌تواند پیامدهای عمیقی برای شخصیت، روابط اجتماعی و احساس معنا در زندگی داشته باشد (Erikson, 1968).

البته نباید این دو دیدگاه را با یکدیگر یکی دانست. مرقس درباره هویت به معنای روان‌شناختی سخن نمی‌گوید و اریکسون نیز درباره اخراج ارواح پلید نظریه‌پردازی نکرده است. اما از منظر مطالعات میان‌رشته‌ای، می‌توان گفت هر دو بر اهمیت بازیابی شخصیت و هویت انسان تأکید دارند.

یکی از زیباترین بخش‌های این روایت، تغییری است که پس از ملاقات مرد با عیسی رخ می‌دهد. مرقس می‌نویسد:

«آمدند و دیدند آن که گرفتار لژیون بود، نشسته، لباس پوشیده و عاقل است؛ پس ترسیدند.» (مرقس ۵: ۱۵)

این آیه از نظر بسیاری از مفسران، نقطه اوج داستان است.

James R. Edwards معتقد است که مرقس عمداً سه توصیف «نشسته»، «لباس پوشیده» و «عاقل» را در کنار یکدیگر قرار داده است تا نشان دهد این مرد، نه تنها از سلطه ارواح پلید رهایی یافته، بلکه نظم، آرامش و جایگاه انسانی خود را نیز دوباره به دست آورده است (Edwards, 2002).

Ben Witherington III نیز این سه ویژگی را نشانه بازسازی کامل شخصیت مرد می‌داند. از نگاه او، خواننده باید آغاز و پایان داستان را در کنار یکدیگر ببیند: در آغاز، انسانی آشفته، تنها، بی‌قرار و دور از جامعه دیده می‌شود؛ اما در پایان، همان انسان آرام، متین و آماده بازگشت به زندگی اجتماعی است (Witherington III, 2001).

از دیدگاه روان‌پزشکی معاصر، این بخش با مفهوم «بهبودی» (Recovery) شباهت دارد. امروزه هدف درمان تنها از بین بردن علائم بیماری نیست، بلکه بازگرداندن فرد به یک زندگی معنادار، مستقل و همراه با مشارکت اجتماعی است؛ حتی اگر برخی علائم بیماری همچنان باقی مانده باشند (American Psychiatric Association, 2022).

البته باید تأکید کرد که مرقس درباره مفهوم Recovery به معنای روان‌پزشکی سخن نمی‌گوید؛ این مفهوم نزدیک به دو هزار سال بعد در ادبیات علمی شکل گرفت. با این حال، از منظر مطالعات تطبیقی، هر دو بر بازگرداندن انسان به زندگی، امید و مشارکت اجتماعی تأکید دارند.

نکته مهم دیگری که معمولاً کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، واکنش مردم آن منطقه است.

مرقس می‌نویسد:

«آنان شروع کردند از عیسی درخواست کردن که از سرزمین ایشان بیرون برود.» (مرقس ۵: ۱۷)

در نگاه نخست، این واکنش عجیب به نظر می‌رسد. انتظار می‌رود مردم از شفای مرد خوشحال شوند، اما برعکس، از عیسی می‌خواهند آن منطقه را ترک کند.

در این باره، مفسران دیدگاه‌های متفاوتی ارائه کرده‌اند.

William L. Lane معتقد است که مردم بیش از آنکه تحت تأثیر شفای مرد قرار گرفته باشند، از قدرت خارق‌العاده‌ای که مشاهده کرده بودند، دچار ترس شدند. از دید او، حضور عیسی نظم آشنای زندگی آنان را بر هم زده بود و همین امر موجب هراس آنان شد (Lane, 1974).

R. T. France نیز می‌نویسد که نابودی گله بزرگ خوک‌ها احتمالاً نگرانی اقتصادی مردم را افزایش داده بود و همین مسئله در درخواست آنان برای رفتن عیسی بی‌تأثیر نبود (France, 2002).

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، این واکنش نیز قابل تأمل است.

پژوهشگران حوزه سلامت روان بارها نشان داده‌اند که جامعه همیشه از بهبود بیماران روانی استقبال نمی‌کند. گاهی برچسب‌هایی که پیش‌تر به یک فرد زده شده‌اند، حتی پس از درمان نیز باقی می‌مانند. به این پدیده «انگ اجتماعی» (Social Stigma) گفته می‌شود.

Erving Goffman در کتاب *Stigma: Notes on the Management of Spiled Identity* توضیح می‌دهد که جامعه گاهی افراد دارای بیماری‌های روانی یا تفاوت‌های آشکار را با برچسب‌هایی تعریف می‌کند که بازگشت کامل آنان به جامعه را دشوار می‌سازد (Goffman, 1963).

البته مرقس هرگز نمی‌گوید که مردم به دلیل انگ اجتماعی از این مرد فاصله گرفتند. این اصطلاح متعلق به علوم اجتماعی معاصر است. اما می‌توان گفت واکنش مردم در این روایت، زمینه‌ای فراهم می‌کند تا مفهوم انگ اجتماعی نیز در پرتو این داستان بررسی شود.

یکی از مهم‌ترین آیات این بخش، فرمان پایانی عیسی به مرد شفا یافته است.

هنگامی که مرد از عیسی درخواست می‌کند که اجازه دهد همراه او برود، عیسی پاسخ می‌دهد:

«به خانه خود، نزد خویشان خود برو و ایشان را آگاه ساز که خداوند برای تو چه کارهای بزرگی کرده و چگونه بر تو رحم فرموده است.» (مرقس ۵: ۱۹)

این فرمان از دیدگاه بسیاری از مفسران، نقطه پایان فرآیند بازسازی این مرد است.

James R. Edwards می‌نویسد که عیسی او را از جامعه جدا نمی‌کند، بلکه دقیقاً به همان جامعه‌ای بازمی‌گرداند که زمانی از آن دور افتاده بود. اکنون او دیگر فردی که همه از او هراس دارند نیست، بلکه شاهد رحمت خدا و پیام‌آور امید برای دیگران است (Edwards, 2002).

R. T. France نیز معتقد است که بازگشت مرد به خانه و خانواده، نشان‌دهنده کامل شدن روند نجات اوست. از نگاه فرانس، اگر آغاز داستان با جدایی از جامعه همراه است، پایان آن با بازگشت به جامعه معنا پیدا می‌کند (France, 2002).

این نکته با یکی از اهداف اصلی توان‌بخشی روان‌پزشکی مدرن نیز همخوانی دارد. امروزه متخصصان سلامت روان تأکید می‌کنند که درمان زمانی کامل‌تر خواهد بود که فرد بتواند دوباره در خانواده، محیط کار، تحصیل و جامعه نقش فعالی ایفا کند. به همین دلیل، برنامه‌های درمانی جدید تنها بر دارو یا روان‌درمانی متمرکز نیستند، بلکه بر مشارکت اجتماعی، حمایت خانواده و بازیابی نقش‌های اجتماعی نیز تأکید دارند (American Psychiatric Association, 2022).

تا اینجا روشن شد که میان روایت مرقس و برخی مفاهیم روان‌پزشکی و روان‌شناسی معاصر، شباهت‌هایی وجود دارد. اما یک پژوهش علمی تنها زمانی ارزشمند است که علاوه بر شباهت‌ها، تفاوت‌های اساسی را نیز به‌روشنی بیان کند. اگر این تفاوت‌ها نادیده گرفته شوند، ممکن است هم پیام انجیل تحریف شود و هم روان‌پزشکی به‌درستی معرفی نگردد.

نخستین تفاوت، تفاوت در موضوع است.

روان‌پزشکی شاخه‌ای از پزشکی است که به مطالعه، تشخیص، درمان و پیشگیری از اختلالات روانی بر اساس شواهد علمی می‌پردازد. ابزارهای آن شامل مصاحبه بالینی، مشاهده، معیارهای تشخیصی، دارودرمانی، روان‌درمانی و یافته‌های علوم اعصاب است (American Psychiatric Association, 2022).

در مقابل، انجیل مرقس کتابی پزشکی نیست. هدف مرقس آموزش روان‌پزشکی یا طبابت نیست، بلکه اعلام این پیام است که عیسی مسیح بر نیروهای شر، بیماری، مرگ و گناه اقتدار دارد. بنابراین، نویسنده انجیل در پی آن نیست که علائم یک بیماری را دسته‌بندی یا علت زیستی آن را توضیح دهد.

دومین تفاوت، تفاوت در روش تبیین است.

روان‌پزشکی مدرن معمولاً اختلالات روانی را نتیجه تعامل عوامل زیستی (Biological)، روان‌شناختی (Psychological) و اجتماعی (Social) می‌داند. این دیدگاه با عنوان «الگوی زیستی ـ روانی ـ اجتماعی» (Biopsychosocial Model) شناخته می‌شود که توسط George L. Engel مطرح شد (Engel, 1977).

در مقابل، روایت مرقس علت اصلی وضعیت این مرد را حضور ارواح پلید معرفی می‌کند. بنابراین، زبان و چارچوب تبیین در این دو حوزه متفاوت است. این تفاوت به معنای نادرست بودن یکی و درست بودن دیگری نیست، بلکه نشان می‌دهد هر یک از منظری متفاوت به انسان می‌نگرند.

به همین دلیل، بیشتر الهی‌دانان معاصر با این دیدگاه مخالف‌اند که هر بیماری روانی را بتوان به نیروهای شیطانی نسبت داد.

برای نمونه، Craig S. Keener تأکید می‌کند که عهد جدید میان بیماری‌ها و اخراج ارواح پلید تمایز قائل می‌شود و نباید همه این موارد را در یک دسته قرار داد (Keener, 1993).

همچنین R. T. France هشدار می‌دهد که نباید تشخیص‌های روان‌پزشکی قرن بیست‌ویکم را مستقیماً بر متون قرن نخست میلادی تحمیل کرد؛ زیرا این کار، هم از نظر تاریخی و هم از نظر تفسیری نادرست است (France, 2002).

امروزه این احتیاط تنها در میان پژوهشگران کتاب مقدس دیده نمی‌شود، بلکه در موضع رسمی بسیاری از کلیساهای بزرگ نیز وجود دارد.

برای مثال، کلیسای کاتولیک در آیین رسمی اخراج ارواح پلید (Rite of Exorcism) تصریح می‌کند که پیش از انجام هرگونه مراسم، باید احتمال بیماری‌های پزشکی و روان‌پزشکی به‌دقت بررسی شود. به همین دلیل، در بسیاری از اسقف‌نشین‌های کاتولیک، کشیش مسئول اجرای این آیین، پیش از هر اقدامی با پزشکان و روان‌پزشکان مشورت می‌کند. این رویکرد نشان می‌دهد که کلیسا، علم پزشکی را رقیب ایمان نمی‌داند، بلکه آن را بخشی ضروری از فرآیند تشخیص می‌شمارد.

در سنت ارتدوکس نیز بسیاری از الهی‌دانان معاصر بر همین اصل تأکید کرده‌اند. آنان معتقدند که بیشتر بیماری‌های روانی باید توسط پزشکان و روان‌پزشکان درمان شوند و تنها در مواردی بسیار استثنایی و پس از بررسی دقیق، ممکن است مسئله‌ای روحانی نیز مطرح باشد.

از سوی دیگر، روان‌پزشکی نیز درباره وجود یا عدم وجود واقعیت‌های روحانی اظهار نظر علمی نمی‌کند. علم پزشکی می‌تواند درباره علائم، تشخیص و درمان بیماری سخن بگوید، اما نمی‌تواند وجود خدا، فرشتگان یا ارواح پلید را اثبات یا رد کند. این پرسش‌ها در حوزه الهیات و فلسفه دین قرار می‌گیرند، نه در قلمرو روش علمی.

همین تمایز سبب شده است که در دهه‌های اخیر، رشته‌ای با عنوان «روان‌پزشکی و معنویت» (Psychiatry and Spirituality) رشد چشمگیری پیدا کند. پژوهشگرانی مانند Harold G. Koenig نشان داده‌اند که باورهای دینی، در بسیاری از بیماران، می‌توانند منبع امید، معنا، تاب‌آوری و حمایت اجتماعی باشند، هرچند هرگز جایگزین درمان پزشکی و روان‌پزشکی نیستند (Koenig et al., 2012).

از این منظر، روایت مرقس ۵ می‌تواند الهام‌بخش روان‌پزشکان، روان‌شناسان، مشاوران و همه کسانی باشد که با انسان‌های رنج‌دیده سروکار دارند؛ نه به این دلیل که یک متن آموزشی در زمینه روان‌پزشکی است، بلکه به این دلیل که نگاه آن به انسان، نگاهی عمیق، کرامت‌محور و امیدبخش است.

عیسی در این داستان، پیش از آنکه با یک «مشکل» یا یک «نشانه بیماری» روبه‌رو شود، با یک «انسان» روبه‌رو می‌شود. مردی که دیگران از او می‌ترسیدند، در نگاه عیسی همچنان انسانی ارزشمند است؛ انسانی که شایسته آزادی، آرامش، بازگشت به خانواده و مشارکت دوباره در جامعه است.

همین اصل، امروزه نیز یکی از پایه‌های اخلاق پزشکی و روان‌پزشکی محسوب می‌شود. صرف‌نظر از شدت بیماری، هر بیمار دارای کرامت ذاتی است و نباید صرفاً با تشخیص پزشکی یا علائم بیماری تعریف شود. این اصل در بسیاری از اسناد اخلاق پزشکی و نیز در رویکردهای انسان‌گرایانه روان‌درمانی مورد تأکید قرار گرفته است.

از این رو، می‌توان گفت ارزش ماندگار داستان مرد جن‌زده، تنها در گزارش یک معجزه خلاصه نمی‌شود. این روایت، تصویری از انسانی ارائه می‌دهد که از انزوا به اجتماع، از آشفتگی به آرامش، از ناامیدی به امید و از طردشدگی به پذیرش بازمی‌گردد. همین ویژگی سبب شده است که این بخش از انجیل، نه تنها در الهیات، بلکه در گفت‌وگوهای میان دین، روان‌پزشکی، روان‌شناسی، اخلاق پزشکی و علوم اجتماعی نیز جایگاهی ویژه پیدا کند.

در نهایت، باید تأکید کرد که این مقاله مدعی نیست مرد جن‌زده مرقس را می‌توان بر اساس معیارهای امروزی مبتلا به یک اختلال روان‌پزشکی مشخص دانست و نیز ادعا نمی‌کند که روایت انجیل صرفاً بازتابی از یک بیماری روانی است. هدف این پژوهش، بررسی نقاط اشتراک و تفاوت میان دو حوزه متفاوت ــ الهیات مسیحی و روان‌پزشکی معاصر ــ و نشان دادن این حقیقت است که هر دو، با وجود تفاوت در روش و مبانی، بر کرامت انسان، رهایی از رنج و بازگشت به زندگی سالم و معنادار تأکید دارند. چنین گفت‌وگویی نه به تضعیف ایمان می‌انجامد و نه به نادیده گرفتن علم، بلکه می‌تواند به درک عمیق‌تر هر دو حوزه کمک کند.

منابع

American Psychiatric Association. (2022). *Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders* (5th ed., text rev.; DSM-5-TR). American Psychiatric Publishing.

Brown, W. S., & Strawn, B. D. (2012). *Being Human: Body, Mind, Person, and Spirit*. InterVarsity Press.

Edwards, J. R. (2002). *The Gospel According to Mark*. William B. Eerdmans Publishing Company. (The Pillar New Testament Commentary).

Engel, G. L. (1977). The need for a new medical model: A challenge for biomedicine. *Science, 196*(4286), 129–136.

France, R. T. (2002). *The Gospel of Mark*. William B. Eerdmans Publishing Company. (The New International Greek Testament Commentary).

Goffman, E. (1963). *Stigma: Notes on the Management of Spoiled Identity*. Prentice-Hall.

Keener, C. S. (1993). *The IVP Bible Background Commentary: New Testament*. InterVarsity Press.

Koenig, H. G., King, D. E., & Carson, V. B. (2012). *Handbook of Religion and Health* (2nd ed.). Oxford University Press.

Lane, W. L. (1974). *The Gospel According to Mark*. William B. Eerdmans Publishing Company. (The New International Commentary on the New Testament).

Rogers, C. R. (1951). *Client-Centered Therapy: Its Current Practice, Implications, and Theory*. Houghton Mifflin.

Erikson, E. H. (1968). *Identity: Youth and Crisis*. W. W. Norton & Company.

Witherington III, B. (2001). *The Gospel of Mark: A Socio-Rhetorical Commentary*. William B. Eerdmans Publishing Company.