مزدک و آئین او

جمع آوری از گارگین فتائی

 

مزدک پسر بامداد از مردم استخر فارس، درگذشته در ۵۲۴ یا ۵۲۸ پس از میلاد بود.

وی در نیمه قرن پنجم میلادی نهضت اجتماعی مهمی ایجاد کرد[نیازمند منبع] بطوریکه ادوارد براون از او به عنوان اولین فیلسوف کمونیسم یاد کرده‌است شهرت مزدک مقارن شاهنشاهی قباد ساسانی به اوج رسید. اوضاع مملکت در این زمان سخت آشفته بود و هبتالیان از جانب مشرق و شمال پی در پی به ایران هجوم می‌آوردند. کشمکش‌های شدید و خونین مذهبی بین موبدان زرتشتی و یهودیان، فرقه‌های مختلف مسیحی با یکدیگر و دولت ایران با مسیحیان که آنان را عوامل امپراتوری روم می‌دانست، در جریان بود. خشکسالی‌های پیاپی نیز مردم گرسنه و محروم را به عصیان وامی‌داشت.

مزدک در زمان حکومت قباد دعوی پیامبری کرد.

مزدک از روحانیون زرتشتی بود و بر پایهٔ آموزه‌های مانی در باب آفرینش و جهان دیگر معتقداتی ویژه داشت. وی به دو اصل نور و ظلمت و رهایی نهایی نور معتقد بود و می‌گفت انسان باید از علایق دنیوی بپرهیزد تا هرچه بیشتر به رهایی نور از بند ظلمت ماده یاری داده باشد. اما وی به خلاف مانی ازدواج را منع نمی‌کرد و داشتن یک همسر را کافی می‌دانست. مزدکیان همچینین گیاهخوار بودند و باور داشتند که با کردار نیک و بدون انجام امور ظاهری دینی می‌توانند رستگار شود.

چنین بر می‌آید که مزدک ازدواج زنان با مردانی بیرون از طبقات روحانی و اشرافی را جایز دانسته و داشتن بیش از یک زن را ناروا می‌شمرده چرا که بنا بر گواهی‌های متعدد تاریخی در مورد شمار بسیار زیاد زنان در شبستان‌ها و حرم سراهای ساسانی سخن مکرر آمده‌است.

از نظر اجتماعی مزدک از استاد خود، زرتشت خورگان، پیروری می‌کرد که سال‌ها در بیزانس به سر برده بود و با کتب فلسفی یونان از جمله جمهور افلاطون آشنایی داشت. مزدک با توجه به جنبه علمی این معتقدات می‌گفت خداوند مواهب حیات را برای استفاده همگان آفریده‌است. اما حرص و زیاده خواهی و انباشتن مال به خشونت و بدرفتاری و نابرابری می‌انجامد. این گونه باورها با نظام اجتماعی عصر ساسانی به هیچ روی سازگار نبود. زیرا در آن جامعه، طبقات از یکدیگر جدا بودند و کسی نمی‌توانست، ولو به لیاقت و استعداد، از حد اجتماعی خود تجاوز کند. مزدک که سخنوری ورزیده بود و نفوذ کلام بسیار داشت به هواخواهی مردم مستمند از درباریان می‌خواست که دست به تعدیل ثروت زنند.

بدین ترتیب، نهضت مزدک به انقلابی اجتماعی تبدیل گردید و، با آن که مزدک پیروان خود را از ستیز و کینه جویی منع کرده بود، کار به خشونت و افراط کشید. اما آنچه که از آن به عنوان اشتراک در زن و خواسته نام برده شده‌است نه دزدیده شدن زنان حرمسرا بوده و نه دزدی مال و اموال نجبا چرا که مزدک خود روحانی معتقدی بوده‌است. آنچه که در این قیام رخ داد واکنش روستاییان به فشار و ظلمی بود که بر آنها می‌رفت. علاوه بر آن آیین عیاشی دسته جمعی به سبب آنکه از آیینهای باستانی روستاییان بوده در میان آنان مرسوم بود. در این میان بعضی نجبا نیز به صف مزدکیان پیوستند. قباد یکم، شاهنشاه ساسانی، نیز خود با اصلاحات اجتماعی موافق بود و از مزدک حمایت می‌کرد. اما بعدها بر اثر وقایعی تغییر رای داد. در پایان شاهنشاهی قباد، پسرش خسرو اول، که بعدها انوشیروان لقب گرفت، مجلس مناظره‌ای ترتیب داد که در آن روحانیان زرتشتی و مسیحی حریف مزدکیان بودند. مزدکیان مغلوب و قتل عام شدند. گفته‌اند که در یک روز دوازده هزار مزدکی کشته شد. کتاب‌های ایشان را سوزاندند و اموالشان را مصادره کردند.

 

پیام مزدک

ثعالبی از قول مزدک می‌نویسد: «خداوند وسیله معیشت را در زمین نهاد تا مردم آنها را به تساوی میان خود تقسیم کنند چنانکه هیچ یک از آنان نتواند بیش از سهم خود بگیرد، اما مردم به یکدیگر ستم ورزیدند و در پی آن بر آمدند تا بر دیگری برتری یابند؛ زورمندان ناتوانان را بشکستند روزی و دارایی را برای خود گرفتند. بسیار ضروری است که از توانگران بگیرند و به تهیدستان دهند چنانکه همه در دارایی برابر گردند. هر آنکه در خواسته، زن و کالا فزونی حق او بر آن‌ها بیش از دیگران نیست.»

 

فردوسی بزرگ چنین می‌گوید:

همیگفت هر کو توانگر بود/تهیدست با او برابر بود

 

نباید که باشد کسی بر فزود/ توانگر بود تار و درویش پود

جهان راست باید که باشد به چیز/ فزونی فزونی توانگر حرامست نیز

زن و خانه و چیز بخشیدنیست/ تهیدست کس با توانگر یکیست

من این را کنم راست تا دین پاک/ شود ویژه پیدا بلند از مغاک

 

محمد بن عبدالکریم شهرستانی هم می‌نویسد: مزدک مردم را از مخالفت، دشمنی و کشتار باز می‌داشت. چون بیشتر درگیری‌ها به سبب مال و ثروت و زن روی می‌دهد.

بدین ترتیب او خواستار مساوات و برابری مردم و مالکیت و توزیع عادلانه زن و خواسته بوده‌است. با بررسی و غور در ساختار نظام ساسانی و قوانین حقوقی مربوط به زنان ساسانی می‌توان به درستی فهمید که مزدک برای کاستن امتیازات طبقات بالا، تعدیل و تغییر قوانین به سود تهیدستان تلاش می‌کرده‌است. از جمله توزیع ثروت از طریق تقسیم اراضی بزرگ، جلوگیری از احتکار، تعدیل سهم مالکان از بازده زمین، ادغام آتش مقدس و کاستن تعداد آتشکده‌ها و ساده کردن سازمان دستگاهی موبدان زرتشتی و به دنبالش کوتاه کردن دست روحانیون در امور اجرایی کشوری.

اما افکار مزدک پس از او قرن‌ها همچنان پنهانی دوام داشت و انتشار می‌یافت. نیم قرن پس از او، پسر خاقان بزرگ ترکان غربی، به همراهی فقرا و محرومان اطراف، بخارا را متصرف شد و زمین داران و بازرگانان بزرگ را مجبور به فرار کرد اما خود نیز سرانجام سرکوب شد. در قرن هشتم میلادی نیز در خوارزم براساس عقاید مزدک عصیانی صورت گرفت که دیری نپائید و از هم پاشید.

تعالیم مزدک برای همیشه در اذهان توده‌های ایرانی ماندگار شد و هر ازگاهی از جائی به‌شکلی سر برآورد. در تاریخ ایران چندین متفکر بزرگ  تراوش فکرشان همان است که مزدک گفته بود. در میان اینها خَیّام و سهروردی (شیخ اشراق) و عین القضات همدانی از همه بارزترند. آن‌دسته از شعرای ایرانی که که ترویج فکر آزادیِ انسان و شادزیستی و دوری از اندوه و آزار انسان و موجودات زنده کرده‌اند تعالیم مزدک را بازتاب داده‌اند. جمعیت «اخوان الصفا» که در سدهٔ چهارم هجری در بصره توسط هفت‌تن از ایرانیانِ دوزبانه پایه‌گذاری شد و اصول و فروعِ عقایدشان را در ۵۱ جزوه ­به‌نام «رسائل إخوان الصفاء»­ منتشر کردند (و به‌زودی جریانی به‌نام «باطنیان» از درون تعالیمشان بیرون آمد)، از جهات بسیار زیادی بازتاب‌دهندهٔ تعالیم مزدک بودند. حتی در بیرون از ایران نیز آثار تعالیم مزدک را در میان برخی از متفکران مسلمان می‌بینیم. مثلا، ابوالعَلاء مَعَرّی در سروده‌هایش یک مزدکی تمام‌عیار است.

 

آرامگاه مزدک

ساختاری هشت ضلعی به نام پیر سرخ در شهر لار کهن وجود دارد که به باور برخی دانشمندان و ایرانشناسان[کدام دانشمندان و اریان‌شناسان؟] آرامگاه و یادمان مزدک است.

 

 

آیین مزدک به روایت دینکرد: تنها متن بازمانده از گفتگوی مزدکیان با روحانیت زرتشتی

 رضا مرادی غیاث آبادی

 

در نخستین سال‌های آغاز پادشاهی ساسانیان و با پشتیبانی اردشیر بابکان، دین تازه‌ای به نام «بهدینی» یا «مزدیسنا» (مزداپرستی) بدست موبد کرتیر به وجود آمد که پس از حدود ۱۷۰۰ سال و در قرن اخیر به «دین زرتشتی» تغییر نام داده و ارتباطی با شخص زرتشت ندارد.

نفوذ و دخالت موبدان زرتشتی عصر ساسانی در هنجارهای دینی مردمان، تحریف و تباهی فرهنگ و تاریخ ایران زمین، کشتار و نابودی پیروان ادیان دیگر و نیایشگاه‌های آنان (که کرتیر در کتیبه معروف خود در نقش رستم به صراحت به آن اشاره کرده است)، موجب تضعیف هویت ملی، پیشینه تاریخی و همبستگی ایرانیان می‌شود و آنچنان بنیادهای فرهنگی و اجتماعی ایرانیان را تباه می‌کند که راه را برای غلبه مهاجمان آزمند به ایران هموار می‌سازد.

در تمام مدت سلطه‌گری دینی عصر ساسانی، جنبش‌های گوناگونی برای رهایی جامعه ایرانی از چنگال انحصارطلبان دینی و سرکوبگران آزادی‌های اجتماعی و فردی روی داد که تمامی آنها با دو ابزار پر توان و نیرومندی که همواره در ایران و جهان روایی داشته، سرکوب و نابود شدند: نخست، بهره‌گیری از قدرت نظامی و زور سرنیزه؛ دوم، بهره‌گیری از قدرت دینی و اتهام‌ ارتداد و بی‌دینی و کفر.

یکی از چنین جنبش‌هایی، برنامه اصلاحات اجتماعی و اقتصادی مزدک و یاران پرشمار او بود که توانست در کوتاه زمانی، منافع ملی جامعه ایرانی را از تصاحب تمامیت‌خواهان خارج کند؛ اما در نهایت، جنبش مردمی آنان قربانی صاحبان قدرت، ثروت و نیرنگ شد. هر چند که مزدکیان پس از این رویداد خونبار که یکی از فجیع‌ترین کشتارهای دسته‌جمعی و نسل‌کشی‌ها در تاریخ بشریت و به فرمان انوشیروان عادل است، دیگر موفق به کوشش فراگیر دیگری نشدند، اما سایه آنان همواره در دوره‌های گوناگون تاریخ عصر اسلامی و در مبارزه با خلفای عرب و تمامیت‌خواهان تازه به دوران رسیده که ناهنجاری‌های پیشین را با نامی تازه در پیش گرفته بودند، دیده می‌شود. جنبش رهایی‌بخش بابک خرمدین (که نام خود را از «خرمه» بانوی دلاور ایران زمین و همسر مزدک گرفته) نمونه‌ای از آن است.

منابع بررسی در تاریخ جنبش مزدک و باورهای آنان بسیار اندک است و همان شمار معدود نیز منابعی هستند که به دست دشمنان و بدخواهان او نوشته شده‌اند و عملاً هیچ نوشته‌ای از آنان و یا از مدافعان آنان وجود ندارد تا محقق بتواند تنها به قاضی نرفته باشد. تنها اثری که در آن از مزدک به نیکی یاد شده و او را گرانمایه مردی با دانش و رای نامیده و در عین‌حال از زرتشتیگری ساسانی دفاع نکرده است، همانا شاهنامه فردوسی و چند بیت کوتاه، اما پرمعنای او است.

اما یکی از مهمترین منابع در زمینه باورهای مزدکیان و اختلاف آنان با زرتشتیان، عبارت است از کتاب پهلوی «دینکرد» که بزرگترین متن بازمانده به زبان پهلوی بوده و دایره‌المعارف مزدیسنا شناخته می‌شود. در آغاز کتاب سوم دینکرد، پرسش و پاسخی میان کسانی که از سخنان آنان، باورهای مزدکی آنان دانسته می‌شود با روحانیت زرتشتی آمده است. با اینکه این منبع نیز از دید گروه دوم یعنی روحانیت زرتشتی تحریر شده، اما با این وجود آگاهی‌های مفیدی در باره برخی واقعیت‌ها و اختلاف‌های میان آنان را عرضه می‌دارد. از جمله از خلال همین پرسش و پاسخ‌ها است که دریافته می‌شود مفهوم و منظور واقعی از عبارت اشتراک زنان و اموال توسط مزدکیان، مخالفت آنان با ترویج ازدواج با محارم توسط موبدان و نیز یکتاپرستی مزدکیان در برابر ثنویت موبدان زرتشتی بوده است.

در دینکرد، دوازده پرسش و پاسخ میان مزدکیان و روحانیت زرتشتی بازگو شده که دو پرسش نخستین از بین رفته‌ و تنها پرسش‌های سوم تا دوازدهم بازمانده‌اند. به همین دلیل دانسته نیست که این گفتگو در چه زمان و مکانی اتفاق افتاده است، اما از آنجا که مزدکیان در پرسش‌های خود رعایت ادب و احترام را می‌کنند و سخن تندی بر زبان نمی‌آورند، اما موبدان زرتشتی آنان را با واژه‌ها و توصیف‌های زشتی بمانند: تباه‌خو، فریب‌گر و شهوت‌ران خطاب می‌کنند، به نظر می‌آید که از پشتیبانی سرنیزه برخوردارند. همچنین در این متن، همگی مردمان به دو گروه «بهدین» (زرتشتی) و «بددین» (غیر زرتشتی) تقسیم شده‌اند.

 

به چکیده کوتاهی از این گفتگو می‌پردازیم:

در پرسش سوم، شخصی مزدکی (که در همه جای کتاب آنان را «آشموغ» به معنای فریبکار و شرور نامیده‌اند)، می‌پرسد که چرا شما مزداییان، ما را بخاطر آنکه تنها اهورامزدا را ستایش می‌کنیم و نه چیز دیگری را، نکوهش می‌کنید؟ موبد در پاسخ این پرسش و پس از چند توهین و خطاب‌های ناپسند، به بازگویی سخنانی در باره دیو و دروغ و تبه‌خویی و روان آلوده و غیره می‌پردازد و بجای پاسخ منطقی به موضوع پرسش، سؤال‌کننده را از مظاهر روان بد و بیمار می‌داند که می‌باید با او و دیوپرستان مبارزه کرد تا جهان قرین پاکی و آراستگی شود. این روشی در گفتگو و مناظره است که تا به امروز نیز همچنان ادامه دارد. در این روش، شخصی که از پاسخ منطقی و مستدل ناتوان می‌شود به شعاردادن بی‌مورد با واژه‌های زیبا، و نیز توهین و تخریب شخصیت طرف مقابل روی می‌آورد. چنانچه این شخص قدرتی کافی نیز داشته باشد، به کشتن طرفی که از پاسخ پرسش او ناتوان است، روی می‌آورد (بنگرید به پاسخ پرسش ششم).

در پرسش چهارم، به بستن اجباری پوزه‌بند (پدام) در جلوی دهان که برای همه زرتشتیان واجب بوده است، انتقاد می‌شود و اینکار لازم دانسته نمی‌شود. موبد در پاسخ این پرسش و پس از اعتراض بر چنین خرده‌گیری‌های کم ارزش، بدن و بازدم آدمی را نجس و کثیف می‌شمارد که لازم است با بستن جلوی دهان، مانع رسیدن نجاست و کثافت به هوا شد. او کسانی که پوزه‌بند نمی‌بندند را پیرو اندیشه بدِ آشموغی می‌داند.

در پرسش و پاسخ پنجم، به بحثی پیرامون این نکته پرداخته شده است که اگر کسی با مردار آدم یا سگ نجس شده باشد. می‌باید که چند بار با گُمیز (ادرار) و آب شسته شود تا پاک شود.

در پرسش ششم، شخص مزدکی از نهادن خوراک نزد آتش و محروم‌کردن مردم نیازمند به غذا انتقاد می‌کند و موبد در پاسخ، ضمن طفره رفتن از پاسخ منطقی و مرتبط با موضوع، می‌گوید که از بین بردن همه دیوپرستان و کشتن همه دین‌ستیزان، کاری عادلانه و قانونی است. او همچنین می‌افزاید که لاشه مردم پلید و بد‌دین را نمی‌باید در نزد بهدینان گذارد، بلکه می‌باید آنان را در بیابانی دار زنند و بر دار بمانند تا بپوسند.

در پرسش هفتم، مزدکی از موبد زرتشتی می‌پرسد که ما از آموزه‌های کتاب زرتشت دانسته‌ایم که می‌باید ثروت و زن از آن همگان باشد و در انحصار گروهی خاص نباشد، چرا شما ما را نکوهش می‌کنید؟ موبد به شیوه پیشین خود در پاسخ می‌گوید که اینها سخنانی فریبکارانه است و کیهان را به سوی ویرانی می‌برد و موجب درهم شدن نژاد می‌گردد. این کار موجب آسیب به دارایی‌های طبقات خاص می‌شود و جایگاه‌های طبقاتی مردم از میان خواهد رفت. دیو پرستی رواج می‌یابد و دروغ بالنده می‌شود.

از متن کامل این پرسش و پاسخ و نیز از بخش‌های بعدی کتاب دینکرد که ازدواج با محارم و آمیزش پدر و مادر با دختر و پسر و نیز خواهر با برادر را ترویج و توصیه می‌کند و آنرا موجب حفظ دودمان و نژاد، و نیز حفظ دارایی‌ها و ثروت در درون دودمان می‌داند، دانسته می‌شود که منظور مزدکیان از اشتراک بر زن و دارایی که همواره بگونه‌ای تحریف‌شده معنا و بازگو شده است، عبارت بوده از لغو جامعه طبقاتی و ایجاد فرصت‌های برابر در فعالیت‌های اقتصادی، لغو مالکیت دستگاه دینی بر زمین‌های زراعی، اجازه و امکان اینکه هر کس بتواند همسر خود را بدون رعایت محدودیت‌های طبقاتی انتخاب کند و دختران نیز بتوانند همسر کسی غیر از پدر یا برادر خود بشوند. به ویژه که در عصر ساسانی، هر یک از پادشاهان و درباریان و صاحب نفوذان، دارای حرمسراهای بزرگی بوده‌اند که هر دختری را برای خود دست‌چین می‌کرده و عملاً آنان را تنها از آن خود می‌دانسته‌اند و نه انسانی که اجازه و فرصت داشته باشد تا بنا به حقوق انسانی، انتخاب کننده همسر و شغل خود باشد.

در پرسش هشتم، مزدکی از موبد زرتشتی می‌پرسد که چرا برای رواج دین خود پیکار می‌کنید؟ و موبد در پاسخ می‌گوید که نبرد ما با تباه‌خویان و بددینان، به پیروی از دستور دین است. آیین شما آشموغان (که با جنگ‌هایی برای رواج دین مخالفت می‌کنند)، بدترین آیین‌ها است.

در پرسش نهم، مزدکی می‌پرسد که ما تنها گفتارهای شخص زرتشت را «گفت اورمزدی» می‌دانیم و نه دیگر بخش‌ها را. چرا شما بخش‌های دیگری که تحریف هم بدان راه یافته را «گفت اورمزدی» می‌دانید؟ موبد در پاسخ می‌گوید که اینها با دانشی استنباط و تفسیر می‌شود که فهم آن در توان هر کسی نیست و مردم نمی‌توانند به کوچکترین درکی از آن برسند. او در ادامه، پرسش و خوی پرسش‌‌گر را ناشی از منش شهوترانی او می‌داند.

در پرسش دهم و یازدهم، گفتگویی در باره گذاردن هیزم تر و خشک بر آتش، و نیز مباح‌دانستن ‌نوشیدن می نزد زرتشتیان انجام می‌شود که نکته خاصی در بر ندارد.

در پرسش دوازدهم، مزدکی می‌گوید که خواندن روزانه بخش‌هایی از گاتهای زرتشت برای مردم کافی است و نیازی به این‌همه زمزمه‌ها، لب‌خوانی‌ها و ذکرگفتن‌ها نیست، چرا که اینها موجب تلف‌شدن وقت مردم و کارهای روزانه آنان می‌شود. موبد در پاسخ دلایلی می‌آورد که خواندن فراوان ذکرها و دعاهای روزانه، خواست اهورامزدا است و رستگاری روان را در پی دارد. او همچنین می‌گوید که اینکار موجب شکست آشموغان و دوری گزند آنان بر دین و حکومت می‌شود.

همانگونه که گفته شد، این گفتگو در کتابی که از سوی دستگاه روحانیت زرتشتی نوشته شده، آمده است و احتمالاً تنها پرسش‌ و پاسخ‌هایی گلچین‌شده در آن ثبت شده‌اند که از دید موبدان موفقیت‌آمیز بوده است. بی‌تردید اگر منابع مزدکیان نیز از بین نرفته و موجود بودند به آگاهی‌های کاملتری از کوشش آنان برای جلوگیری از تحریف دین، برای ایجاد جامعه‌ای غیرطبقاتی که امکانات و فرصت‌های برابر برای همه مردمان وجود داشته باشد، برای لغو مجازات اعدام در رفتار با کسانی که دین زرتشتی را تأیید نمی‌کرده و نسبت به آن مرتد شناخته می‌شدند (دینکرد، کتاب سوم، فصل یازدهم)، برای دوری از تنگ‌نظری و تعصب‌ها و جنگ‌های بی‌حاصل دینی که دستاوردی جز تضعیف بنیادهای اقتدار ایران را در بر نداشت، و همچنین دیگر نابسامانی‌هایی که در نهایت موجب سقوط کشور شد، پی برده می‌شد.

این روایت دینکرد با همه کوتاهی و گزارش دست‌چین‌شده آن، به اندازه‌ای کامل و صریح هست که بتوان به آسانی به دیدگاه‌های کلی آنان و دلایل اختلاف آنان با زرتشتیان پی برد. خواننده به زودی در می‌یابد که اتفاقاً رفتارهای مزدکیان بیشتر بر پایه آیین‌‌های دیرین و آموزه‌های زرتشت بوده است تا کسانی که دین نوظهور خود را به زرتشت منسوب می‌کرده‌اند.

خواست مزدکیان، آنگونه که از این سخنان دانسته می شود، عبارت است از: اجازه پرستش اهورامزدا به عنوان تنها خدای بزرگ، نبستن پوزه‌بند، خوراک دادن به مردم نیازمند بچای سپردن آن به آتش، صلح‌جویی و خودداری از گسترش دین با زور سلاح و جنگ افروزی، خودداری از تحریف اوستا، خودداری از رواج بی‌رویه عبادت و ذکرگویی، لغو جامعه طبقاتی و امکان استفاده از فرصت‌های برابر شغلی برای همه مردم، امکان ازدواج‌های بیرون از خانواده و خودداری از تصرف زنان و دختران.

همین خواسته‌ها کافی بوده است تا به بازگوکنندگان آن تهمت‌های دشمنی، دروغ‌گویی، بی‌دینی، دیوپرستی، آشموغی، فریب‌کاری، شهوت‌رانی، بیمار روانی، تباه‌خویی و پلیدی داده شود و آنان مستحق اعدام و پوسیده‌شدن بر بالای دار باشند.

با اینکه مزدکیان به خشونت‌بار‌ترین شکل ممکن سرکوب شدند، اما آموزه‌های مزدکیان بیشتر رو به گسترش بوده است تا فرمان‌های موبدان. امروزه نیز همه زرتشتیان مطابق با آموزه‌های مزدکیان که برگرفته از آیین‌ها و فرهنگ ایرانی بوده است، تنها اهورامزدا را ستایش می‌کنند، پوزه‌بند نمی‌بندند، خوراک نثار آتش نمی‌کنند، خود را با گمیز نمی‌شویند، مرتدان را شایسته اعدام نمی‌دانند، با جنگ‌های دینی مخالفت می‌ورزند و از ازدواج با محارم و جامعه طبقاتی دوری می‌جویند. چنانچه از تحریف گاتهای زرتشت نیز دست برداشته شود، این اندازه از خواست مزدکیان که به موجب دینکرد از آن آگاهی داریم، عملی شده است.

آموزه‌های مزدک و مزدکیان همواره در طول تاریخ بدست صاحبان سیاسی و دینیِ قدرت و ثروت که اندیشه‌های آنان را مانع رفتارهای سلطه‌جویانه و تمامیت‌خواهانه و منافع شخصی خود می‌دانسته‌اند، تباه و تحریف شده است.

 

 

مزدک: قربانی صاحبان قدرت و ثروت و نیرنگ

 رضا مرادی غیاث آبادی

جمعه ۱۳ آبان ۱۳۸۴

ایا آنکه تــو آفتابی همی، چه بودت که بر من نتابی همی؟

کنجکاوی و توجهی که جوان کتاب‌خوانده و روشنفکر امروزی، به مزدک و مزدکیان و باورهای کهن در خود احساس می‌کند؛ بیشتر از هر چیز، بازتاب سخنانی است که در طول تاریخ به مزدکیان روا داشته و به آنان نسبت داده‌اند.

جوان تاریخ‌خوانده، بخوبی این نکته غم‌انگیز را درک کرده است که شخصیت‌های مورد اتهام‌های ناروا، همیشه درخور چنان گفتارها نبوده‌اند. او می‌داند که تاریخ همواره به گونه‌ای نگاشته و گزارش شده است که به خواست و پسند و تحسین قوای حاکمه باشد. می‌داند کسانی که در کتاب‌های تاریخ از آنان به ناروایی یاد شده است، گاه کسانی بوده‌اند که صاحبان قدرت و ثروت از آنان بیزار بوده و منافع آنان را به خطر انداخته بوده‌اند؛ در حالیکه همین اشخاص در همان زمان، طرف توجه و علاقه و احترام مردم معاصر خود بوده‌اند. همچنین این را نیز بخوبی می‌داند که هیچگاه در کتاب‌های تاریخی به دلبستگی‌ها و علاقه‌های مردمی پرداخته نشده و یا به ندرت در باره آن سخن رفته است.

در تاریخ‌نامه‌های ایران، از کمتر کسی به اندازه مزدک به بدی یاد شده است و کمتر کسی هم در فرهنگ ایرانی به اندازه مزدک مورد توجه و احترام نسل آگاه و دقیق و هشیار امروزی بوده است. نسلی که جهان امروز آنقدر برای تحمیل خواسته‌ها و اعتقادات خود به او تلاش کرده است که دیگر به راحتی هر ادعایی را باور نمی‌کند. همه کوشش‌های کسانی که سعی کرده‌اند تا از مزدک و باورهای او به خواری یاد کنند، تنها موجب توجه عمومی و احترامی عمیق نسبت به نام و عملکردهای کاملاً غیر دینی او شده‌اند.

امروزه جوان ایرانی، بدون اینکه آگاهی کاملی در باره مزدک و باورهای او داشته باشد؛ در قلب خود فرمانی ناشناخته و مبهم را احساس می‌کند که گویا در باره مزدک، سخنانی را باید به او می‌گفته‌اند، که نگفته‌اند. چیزهایی را باید می‌دانسته است که نمی‌داند. نکته‌هایی را باید از او پنهان نمی‌کرده‌اند، که کرده‌اند. در گوشه‌های قلب خود می‌پندارد که گرایشی به شناخت اندیشه‌های او دارد. می‌پندارد که هر چند او را درست نمی‌شناسد، اما چیزی هست که «نگذاشته‌اند» و «نخواسته‌اند» تا بتواند آیین او را به درستی دریابد.

مزدک را از او گرفته‌اند تا او را فراموش کند. او را سبک داشته‌اند تا از او روی برگرداند. کسان دیگری را در نظرش بزرگ کرده‌اند تا توجهش به آن بزرگان خیالی جلب شود؛ اما هیچکدام نتوانستند که جایگاه آیین کهن را در ذهن او پایین بیاورند؛ چرا که پی به برخی منافع و مصلحت‌های پنهانی آنان برده است. او تمایل ویژ‌ه‌ای به این بخش از تاریخ گمشده نیاکان خود ابراز می‌دارد؛ بدون اینکه هنوز آگاهی کاملی در باره آن به دست آورده باشد. بدون اینکه کتاب جامع و کاملی در باره آن خوانده باشد. چرا که می‌داند و می‌دانیم که چنین کتابی اصلاً وجود ندارد.

هرگونه آگاهی و دانشی که به مزدک و آیین کهن مربوط بوده است، در طول تاریخ در نهایت شدت و با اتحاد بزرگ همه کسانی که تنها به منافع خود می‌اندیشیده‌اند، از بین رفته است. باورهایشان را تحریف کردند و آنان نیز هیچگاه فرصت دفاع از خود را پیدا نکردند. هر بار هم که رخصتی برای دفاع به دست آمد، با رویدادهای خشونت‌بار تؤامان شد؛ رویدادهایی همراه با آوارگی‌ها و مهاجرت‌ها.

اندیشه‌ها و باورهایشان سرکوب شد. زندگی‌اشان به تاراج رفت. اتحاد و همبستگی ساده و بی‌پیرایه روستایی آنان به هر شکل ممکن و با هر وسیله در دسترس، نابود شد. سیل زمینداران و سرمایه‌داران و روحانیان و موبدان، به روستاهای سرشار از مهربانی و یگانگی آنان روانه شد. آرامش و حتی عمرشان را از آنان گرفتند.

گفتگو در باره آنان همواره «شاخک‌»های حساس صاحبان قدرت و ثروت و نیرنگ را حساس‌تر می‌کرد. چنین شد که مزدکیان دیگر هیچگاه از خود دفاع نکردند. سکوت کردند، تنها ماندند و در تنهایی فراموش شدند. اما وجدان بیدار ایرانیان آزاداندیش، همواره از آنان دفاع کرد و نام آنان را به نیکی و شایستگی یاد کرد. چرا که یاد آنان، یاد نیک نیاکان دورهنگام خودشان بود.

 

 

جنبش مزدک بامدادان

بیامد یکی مرد مزدک بنام

سخنگوی و با دانش و رأی و کام

  " فردوسی " 

 

مقدمه :

یکی از پدیده های مهم این دوران بسط شهرها و رشد جمعیت آنهاست . شهرهای بسیاری بنیاد می شد و جمعیت شهرها به حساب دهقانانی که از رژیم موحش و ظلمانی ده می گریختند و بدان شهرها پناه می آوردند بسط سریع شهرها مسئله ی خوار بار را حاد ساخته و زندگی در شهر را نیز مانند زندگی در ده صعب و مشقت بار کرده بود .

در دوران سلطنت پیروز قحطی بزرگی در گرفت که هفت سال به طول انجامید . واقعه نگار سور یایی یشوعاستلیت مناظر موحش آن را در آن نواحی مرزی که دیده است وصف می کند . قحطی همراه با خراجهای سنگینی که پیروز برای جبران وضع بد مالی دولت بسته بود مردمی را که بی پا شده بودند به ستوه آورد . علت خالی شدن خزانه علاوه بر غارتگری دربار و اشراف جنگهای متعدد باهیاطله و بیزانس بود . در 484 ایران در جنگ با هیاطله دچار شکستگی فاحش شد و به پرداخت غرامات کمرشکنی مجبور گردید . بلاش می خواست با گرفتن خراجهای سنگین تری از زمین داران بزرگ به خزینه ی تهی مدد رساند ولی این اقدامات منجر بدان شد که اشراف به سرکردگی سوخرا از دودمان اشرافی کارن او را ازتخت بزیر آورد ه کور ساختند. خاقانهای هیاطله با حملات متعدد خود بخشی از ایران شرقی را ویران و غارت کرده بودند . در اثر همه ی این عوامل استیصال مردم به حدی رسیده بود که تحمل ناپذیر بود . بدینسان در آستانه ی جنبش مزدکی در ایران شرایط عینی برای انفجار از هر جهت فراهم بود .

 

جریان جنبش مزدک 

مزدک پور بامداد که به قولی زادگاهش نشابور و به قول طبری از مدریه شهری بر ساحل دجله و شاید کوت العماره ی کنونی بوده خود نخستین مؤسس و بانی آئین مزدکی نیست و این آئین پیش از او شارعین و واضعینی داشته است . تا آنجا که از مطابقه ی اقوال و روایات مختلف ایرانی و غیر ایرانی می توان استنباط کرد نخستین کسی که آغاز بحث نوینی در عقاید مانی گذاشت و در نقش نور و ظلمت بدان نحو که مانی گفته و نور را ناتوان و مقهور ظلمت شمرده است تردید کرد شخصی بود به نام بوندس که در قرن سوم میلادی و در زمان دیوکلیسین می زیسته و حدس می زنند که نام وی صورت یونانی و یا رومی نام فارسی بوندک باشد . بوندک یا بوندس ( که می توان آن را با عنوان روحانی خاصی از دین مانی نیز دانست ) در بیزانس نظریات خود را پخش می کرد . ظاهراً شخصی دیگر به نام زرتشت خرک ( گویا از مردم فسا ) دنباله ی کار پوندک را گرفت و آئین وی را تکمیل نمود و زمینه ی کیش الحاد آمیز " زرتشتکان " یا درست دینی را گذاشت . مزدک که مردی روحانی اندرزگر یا واعظی از پیروان کیش زرتشتکان بود موفق شد در دوران مصائب عظیم اجتماعی و ناخرسندی عمیق مردم با تکاء صفات عالی انقلابی و طلاقت و فصاحت لسان و قدرت فکر و منطق خود تعالیم خویش را در مغزها رسوخ دهد و سر منشأ تکان و جنبشی شگرف شود . جریان دقیق قیام مزدک و چگونگی بسط نهضت وی و علل ارتباطش با قباد و سیر آتی نهضت و جریان محاکمه و امحای مزدکیان همه و همه مبهم و روایات موجوده در اطراف آن متشتت و متناقض است . پژوهندگان معاصر به ویژه کریستنسن و کلیماکوشش قابل توجهی برای مقایسه ی اقوال مختلف و بیان استنباطات مرجع به خرج داده اند ولی چنین فحص ها و اجتهاداتی از وظیفه ی این گفتار بیرون است و آنچه که در این باره کمابیش به نظر نگارنده قابل قبول است آن است که مواعظ و سخنان شورانگیز مزدک درباره ی اصول کیش زرتشتکان مردم مستعد و ناخرسند را به جنبش آورد و گروهی انبوه بوی پیوستند و به قول خواجه نظام الملک مردمان پنهان و آشکار در مذهب مزدک شدند و به قول فردوسی :

همی گشت درویش با او یکی                         اگر پیر بود و اگر کودکی

قباد که از هر جهت از روحانیون و اشراف دل پری داشت و از مداخلت آنها در تعیین جانشین و حمایت آنها از سوخرا و رفتار قبلی آنها نسبت به پدر و برادرش بلاش که به دست روحانیون و اشراف کور شد دل خون بود و شاید هم ( چنانکه برخی حدس می زنند) از دوران کودکی گرایشی مانوی در افکارش موجود بوده و نیز از موج عظیم مردم طاغی هراسیده و در صدد بازی با نهضت و تظاهر به سازش و نرمش بود با جنبش کنار آمد و راه رفق و مدارا و حتی حمایت و دستیاری را با مزدکیان در پیش می گیرد و به سخنان مزدک اندرزگو درباره ی لزوم گشودن در انبارهای دولتی غله به روی قحطی زدگان و اجرای عدالت در مورد بی چیزان و شاید هم اصلاحات در مناسبات زناشوئی تن در میدهد . ولی روحانیون و اشراف در مقابل این جریان که به هیچ وجه با مطامع و مقاصد آنان سازگار نبود واکنش شدید می کند و در سال 496 یعنی یک سال پس از آغاز شورش قباد را از سلطنت خلع و برادرش زاماسپ را به جایش می نشانند . قباد از چنگ رقبا و دشمنان خود می گریزد و به نزد خاقان هیاطله خوشنواز ( یا : اخشون وار ) می رود و با وی پیمان می بندد و خوشنواز دخترش را به زنی به او می دهد . قباد با کمک هیاطله زاماسپ را بر می اندازد و دوباره بر اریکه ای شاهی استوار می شود . ولی این بار با مزدکیان راه سردی در پیش می گیرد . با این حال مزدکیان کماکان به مثابه سلک نیرومندی که تکیه گاهشان مستمندان شهروده ( به قول دینکرت : نیوروزدها ) هستند ، نه فقط در جامعه بلکه حتی در دربار صاحب نفوذند . و از آنجا که قباد بر سر جانشینی خسرو کواتان با مزدکیان اختلاف می یابد و با کمک اشراف و با استفاده از تناقضات درونی خود نهضت بهانه ای جسته آنان را به محاکمه می کشد و با حضور روحانیون بزرگ زرتشتی ( داد هرمز ، آذر فروغ بَغ ، آذر مهر ، بُخت آفرید ، آذر بد ) و اساقفه ی مسیحیان ایران ( گلوزانس ، بازانس و غیره ) آنان را به بد دینی محکوم می سازد و خسروکواتان مأمور اجرای حکم جابرانه ی دادگاه می شود و در زمستان سال 524 ( به قولی 25 ژانویه ) مزدک و هزاران تن از پیروانش به فجیع ترین و قساوت کارانه ترین وضع نابود می گردند .

چنین است سیر حوادث . موافق این تشریح جنبش مزدک طی یک سال اول مورد حمایت قباد بود و گسترش عظیم داشت . به قول گیرشمن " ملت جمعا تابع نهضت مزدکی شده بود " (1) .این نهضت طی سه سال حکومت زاماسپ مسلما تحت فشار و تعقیب قرار داشت . در بیست و پنج شش سال بعد با آنکه دیگر از حمایت اولیه ی قباد برخوردار نبود ولی هنوز نقش بزرگ در حیات سیاسی و اجتماعی ایران ایفا می کرد تا آن که پس از سازش کامل قباد و اشراف و روحانیون و توافق آنها بر سر جانشینی خسرو ، شاه ساسانی دیگر بازی با مزدکیان را زائد می داند و درصدد محو آنها بر می آید . نیز آنچه که مسلم است در آغاز جنبش خشم و غضب مردم به حد اعلا و جامعه را طوفانی عظیم فرا گرفته بود و بعداً مزدک بامدادان علی رغم گذشت سالیان توانست پیشوای با نفوذ و مسلم انقلاب بماند و تنها کشتاری موحش و نامردانه به طور موقت آنها را از صحنه به در ساخت . جریان این کشتار را خواجه نظام الملک در سیاست نامه ( فصل چهل و پنجم – اندر خروج مزدک و مذهب او و چگونگی کشته شدن او به دست انوشیروان عادل ) به تفصیل شرح داده که مسلماً حاوی نکات افسانه آمیز و افترا زنانه است ولی در عین حال شیوه ی طبقات حاکمه را در محو این جنبش بی رحمانه و دژخیمانه ی یاران او از طریق زنده به گور کردن . خواجه نظام الملک از قول خسرو انوشیروان می نویسد :

" مزدک را کشتن آسانست ، لیکن تبّع او بسیارند . چون او را بکشم مزدکیان بگریزند و پراکنده شوند و مردمان را دعوت کنند و جایگاهی محکم به دست آرند و ما را و مملکت را کاردهند . مارا تدبیری باید کرد چنانکه یکبار کشته شوند و یک تن از ایشان زنده نماند . "

سپس خواجه نظام الملک شرح می دهد که چگونه قبا د و خسرو مزدک را فریب دادند و اورا گفتند که هواداران خود را " جریده کند " و سپس آنها را به عنوان دعوت خلعت دادن " بیسگان و سیگان " به باغی بردند و نابود کردند . با آنکه طبقه ی حاکمه ی عصر به قول خود آئین مزدکی و جنبش مزدکیان را ریشه کن ساخت تا دیری روح طاغی مزدکی به مثابه تجلی عالی عواطف انسانی و دشمنی با بیدادگران هر چندی یکبار طی قرون مدید در کالبد جامعه ی ما ظهور می کند و بیمرگی اندیشه های روشن و حق پرستانه را مبرهن می سازد . آیا این اندیشه های روشن و حق پرستانه که مزدک مبلغ چیره دست آن بود چه بود ؟

 

آئین مزدکی

قبل از بیان آئین مزدک باید گفت به هیچ وجه روشن نیست که آیا تعالیمی که به مزدک منسوب است تا کجا نتیجه ی فکر بوندس ( بوندک ) و زرتشت خرک است و از کجا محصول تفکر مزدک . چنان که بعدها توضیح خواهیم داد این افکار التقاطی و مختلط دارای سرچشمه های فکری به کلی مختلفی است ولی از جهت روح انقلابی خود یکپارچه و هماهنگ است و عقل چنین حکم می کند که شهرت عظیم این افکار به نام مبلغ برجسته و فصیح و دلاور آن مزدک بامدادان مسلما فقط نتیجه ی اشاعه ی آنها به وسیله ی این مرد نیست بلکه قرینه ایست بر تعلق آنها به وی . صاحب دبستان المذاهب حتی کتاب مذهبی " دسناد " را که متضمن قوانین مزدکی بود به مزدک نسبت می دهدذ (2).به هر صورت از آنجا که عظمت مزدک به ویژه در افاده ی و اشاعه ی این آئین است که دینکرت آن را به نام وی " مزد کیکان " می نامد ما به بیان وسیعتر آن می پردازیم و اجزای مختلف آموزش مزدک را مورد بررسی قرار می دهیم :

 

الف – آموزش نور و ظلمت

در آموزش مانی مسئله ی نور و ظلمت و نبرد و عنصر با یکدیگر جای مرکزی را اشغال می کند . منتها آموزش مانی از جهت ماهیت خود یک آموزش بدبینانه است زیرا حرکت نور را مانند ظلمت غیر ارادی و منفعل (پاسیف) می شمرد و نور را ناتوان و مقهور پنجه ی ظلمت می داند . ولی در آموزش مزدک روح این مسئله به کلی دگرگون شده است . نور آگاه ولی ظلمت کور است و مزدک بر آن است که حرکت نور ارادی و حرکت ظلمت غیر ارادی است ، لذا نصرت و غلبه ی نور ضروری و قطعی و نصرت و غلبه ی ظلمت تصادفی و موقتی است . مزدک تداخل نور و ظلمت و پیدایش جهان مادی را طبق این مقدمه امری تصادفی می شمرد .

 

ولی برای این تداخل سه مرحله قائل است .

مرحله ی اول – مرحله ی بند هشن – در این مرحله نور و ظلمت مخلوط نیستند و هریک با لاستقلال وجود دارند .

مرحله ی دوم – مرحله ی گومیزشن یا مرحله ی اختلاط – در این دوران این دو عنصر با یکدیگر در می آمیزند .

مرحله ی سوم – مرحله ویچارشن یا جدا شدن نور از ظلمت که وقوع آتی این امر مسلم است و تحقق آن با یاری و مساعدت مردم از نور و نبرد با نیروهای ظلمانی میسر است . وظیفه ی آدمی است که نور را از چنگ ظلمت برهاند و با این مرحله ی تصادفی " گومیزشن " خاتمه دهد و نور را بر مسند قدرت و اصالت خود بنشاند . نکته ی شگرف انقلابی در آئین مزدک همانا تبلیغ این مسئله است که باید از طریق جهاد و مبارزه نور را از مرحله ی گومیزشن به مرحله ی ویچارشن رساند ، نور را از اختلاط ظلمانی رهاند ، پرتوهای روشن را از آمیزش حلقات تاریک نجات بخشید . این نظر بنیاد تمام نظریای بعدی اوست . مزدک می افزاید که ظفر نهایی با نور است ، زیرا نور اصولا بر ظلمت مسلط است نهایت غلبه و تسلطش کافی نیست . لذا کوشش و تلاش و پیکار آدمی در راه رهائی نور قطعاً با ظفر و پیروزی مقرون خواهد بود (3).بدینسان آموزش مزدک درباره ی نور و ظلمت تماماً یک آموزش خوش بینانه و پیکار جویانه است .

 

ب – آموزش عدالت و برابری

ویژگی مهم آموزش مزدک در آن است که این آئین به توضیح پدیده های اجتماعی و انتقاد از آنها می پردازد و جهان شناسی خود را بر مسائل معیشت روزانه انطباق می دهد . مسئله ای که نظر مزدک را جلب می کند نشان دادن ریشه های نابرابری در جامعه و راه حصول به عدالت و مساوات است .

به نظر مزدک نعمات مادی را اهور مزدا یکسان در دسترس مردم قرار داده است و نابرابری از آنجا برخاست که کسانی از طریق قهر و جبر خواسته اند اموال متعلق به دیگران را تصرف کنند . پیگولوسکا یا حدس می زند که این آموزش مزدک مستقیما به مسئله ی تلاشی املاک مشاع دهقانان آزاد  / کدگ ها و ویس ها / مربوط است . بنا به استدلال این مؤلف ، در کتاب پهلوی " ماتیکان هزار دستان " ( تفسیر مجموعه ی قوانین ) و اسناد مکشوفه در اورامان دلایل متعددی وجود دارد حاکی از آنکه اشراف اراضی دهقانان را به زور غصب می کردند و یا دهقانان بی پا ناچار می شدند زمینهای خود را به آنها بفروشند . مشاهده این جریان در ذهن مزدک این اندیشه را که " غصب و تصرف قهری منشأ نابرابریست " پدید می آورد . پس نابرابری در تقسیم خواسته ها و نعمات مادی ریشه ی ظلم است و راه نیل به عدالت رفع نابرابری یعنی استقرار مساوات در برخورداری از نعمات مادی است . خواجه نظام الملک در سیاست نامه این مطلب را چنین افاده کرده است :

" مزدک گفت مال بخشیده ایست میان مردمان که همه بندگان خدایند و فرزندان آدمند و به چه حاجتمند گردند باید که مال یکدیگر خرج کنند تا هیچ کس را بی برگی نباشد و درماندگی " متساوی دلی باشد ."

پیگولوسکا یا حدس می زند که اندیشه ی مساوات و برابری را مزدک از یک پدیده ی دیگر جامعه ی زمان به نام " همبائیه " می گیرد ( هم بائی از فعل بایستن یعنی تلازم مشترک ) . " همبائیه " عبارت بود از تعاون در معاملات ، خرید مشترک و دریافت درآمد مشترک که دردوران ساسانی رواج داشته است . تمایل به بازگشت به مالکیت مشاع دهقانان آزاد و شیوه ی همبایی پایه های مشخص و مادی تفکر مزدک درباره ی مساوات و برابری است . این استدلالات پیگولوسکا یا نه تنها جالب بلکه مسلما دارای هسته ی معقول جدی است . مزدک " کمونیسم " خود را درباره ی تساوی برخورداری از نعم مادی از اثیر دماغ خود استخراج نکرده و مسلما ناظر به واقعیات عینی زمان خود بوده است . کمونیسم دهقانی مزدک ندایی بود برای بازگشت به مالکیت مشاع که فئودالیسم آن را متلاشی می ساخت ، برای بازگشت به مساوات دود مانی که رشد جامعه ی فئودال آن را برهم می زد .

مانی معتقد به وجود پنج عنصر بود . جهان را از این پنج عنصر مرکب می دانست . عناصر از نظر مانی عبارت بودند از اثیر ، نسیم ، نور ، آب ، آتش ، خاک . مزدک در اینجا نیز با آموزش مانی تفاوت دارد . مزدک به سه عنصر معتقد است : آب ، آتش ، خاک . مزدک در اینجا نیز مانند آموزش نور و ظلمت مطلب را به مسائل اجتماعی پیوند می دهد و می گوید همان طور که آب و زمین و آتش متعلق به همگان است ، به همان ترتیب نعمات مادی باید از آن همگان باشد . بدینسان همگانی بودن نعمات مادی ثمره و نتیجه ی عامیت عناصر است که جهان از ترکیب آنها ساخته شده است .

به نظر مزدک نابرابری و عدم مساوات موجود در جامعه ریشه ی کین و رشگ و خشم و جنگ است . همانا این بلیات است که زندگی بشری را تیره ساخته است . اگر نابرابری در استفاده از نعم مادی از میان برود پایه ی مادی و اجتماعی این بلیات عظیم اجتماعی نیز از میان خواهد رفت و کین و رشگ و خشم و جنگ جای خود را به آشتی و مهر و آشتی و دوستی و همه ی اینها نبرد اهورایی و ایزدی علیه اهریمن است . فردوسی این تعالیم را در شاهنامه بدین نحو آورده است :

 

بپیچاند از راستی پنج چیز

که دانا براین پنج نفزود نیز

کجا رشگ وکین است و خشم و نیاز

به پنجم که گردد براو چیره آز

 

در همین جا باید از مسئله ی زن در آموزش مزدک صحبت کنیم . تقریباً همه ی مورخین باستان یادآوری می کنند که مزدک شعار " اشتراک زنان " را در میان گذاشت . با آنکه این مطلب مسلما محتوی نکات افتراء آمیز است ولی نمی توان به کلی آن را مجعول شمرد مسئله ی زناشوئی در دوران مزدک مسئله ی حادی بود . تعدد زوجات و داشتن حرمهای بزرگ ( شبستان ) برای اشراف مجاز بود . در حرمهای اشراف علاوه بر " پاد شازن " که کدبانوی سرای محسوب می شدند ، تعداد بیشماری " چاکرزنان " زندگی می کردند . از آن گذشته " خوته دسی " یا ازدواج با محارم در نزد اشراف مجاز بود . داستان پهلوی ویسه و رامین که فخرالدین اسعد گرگانی آن را با چنان مهارت به شعر پارسی دری گزارده است داستان دو عاشقی است که در عین حال برادر و خواهرند . در این شرایط احتمال محرومیت های شدید جنسی مردم مستمند ، تجاوزات خشن ناموسی از طرف اشراف به زنان دهقانان و فقرای شهری فراوان است . نیز باید در نظر داشت که در میان اقوامی که در مجاورت ایران زندگی می کردند مانند ماساژت ها و هیاطله ( هپتالی ها ) هنوز ازدواج گروهی مرسوم بود . همه ی این ملاحظات ما را بدین نتیجه می رساند که مزدک نوعی اصلاحات در مسئله ی زناشوئی که مقررات آن بر ما روشن نیست و الغاء حرم و تعدد زوجات را خواستار بوده است . اشراف الغاء حرم و تعدد زوجات را در حکم آن می دانستند که همراه اموالشان نوامیس آنها نیز به وسیله ی " اراذل " غارت شده و اشتراکی گردیده است . از این سبب بعدها دردوران پس از اسلام به مزدکیان پیروان این روشها نام " اباحیه " نیز داده شده است !

به هر جهت با توجه به سیمای اخلاقی مزدک که مردی بی نهایت مهربان و بی آزار و ریاضت کش بود و با توجه به بخشهای دیگر تعالیم وی تصور آنکه مزدک بدعتهائی برای عنان گسستگی شهوانی گذارده باشد ، محال است و نباید ادنی تردیدی داشت که آموزش مزدک در این زمینه ناشی از روح تعالیم اوست که بر تجلیل برابری و دادگستری و مردم دوستی مبتنی است .

آموزش مزدک درباره ی برابری و عدالت را مورخین معاصر " کمونیسم مزدکی " یا " کمونیسم ایرانی " نام نهاده اند . گیرشمن می نویسد :

" برنامه ی مزدک که به حق آن را کمونیسم ایرانی می نامند یک برنامه ی انقلابی حقیقی به شمار می رفت .

باید گفت از جهت علمی این نامگذاری بلامانع است زیرا اشکال مختلف کمونیسم ابتدایی که با کمونیسم علمی تفاوت اساسی دارد مبتنی بر خواست مساوات مطلق ، هموار طلبی و برابری جویی بود ه است . این کمونیسم که شعار آن " تقسیم مساوی اموال موجود بین همگان " است با کمونیسم علمی معاصر که بمثابه مرحله ی دوم جامعه ی کمونیستی ( پس از مرحله ی سوسیالیستی است ) و شعار آن " از هر کس باندازه ی استعدادش و به هر کس به اندازه ی نیازش " می باشد ، تفاوت اساسی دارد . کمونیسم ابتدای متعلق به دورانهای سافل رشد قوای مولده و کمونیسم معاصر متعلق به دورانهای عالی رشد قوای مولده و تولید ماشینی است . به همین جهت نباید بین کمونیسم مزدکی و آموزش سوسیالیسم علمی علامت تساوی گذاشت با آنکه مسلماً کمونیسم مزدکی فصلی از تاریخ تکامل اندیشه ی کمونیستی بشری است و با اندیشه ی معاصر کمونیستی از این جهت پیوند باطنی دارد .

 

ج – آموزش بی آزاری و ریاضت

مزدک به ویژه برای " برگزیدگان " دین خود ( که مانند برگزیدگان کیش مانی هسته ی مرکزی جنبش بودند) که واصل ریاضت و آزار نرساندن را مقرر داشته بود . مزدک کشتن و زیان رساندن به دیگران را اکیداً ممنوع می داشت و تعلیم می داد که حتی به دشمن باید مهربان بود و در مهمان نوازی از هیچ چیز حتی از بذل جان خود نباید دریغ داشت . این آموزش که شبیه به اصل آهیمسا  “Ahimsa “  ( زیان نزدن ) در فلسفه ی جاینیسم هندیست با هدفهای انقلابی مزدک ناسازگار بود و در مقابل دشمنان طبقاتی قسّی و سلفه ای که بعد ها بی دریغ خون مزدک و پیروانش را ریختند چنین آموزشی در حکم خلع سلاح معنوی انقلابیون به شمار می رفت . مزدک هماهنگ آموزش " بی آزاری " آموزش ریاضت کشی را تعلیم می داد . میرخوند در " روضه الصفا " این مطلب را مطرح ساخته و می نویسد که مزدک " ذبح حیوانات و اکل لحوم و دموم  آنها را بر خلق حرام ساخت " و پیروان خود را فرمود جامه های خشن در بر کنند و از لذات چشم بپوشند .

هر اندازه این بخش از تعالیم مزدک نادرست باشد ، به هر صورت نشانه ی روح سلیم و مهربان و روشن این مرد بزرگ است . وقتی دشنامهای زشتی را که از زمان خسرو انوشیروان به بعد در انواع کتب علیه مزدک ثبت شده با این آموزشها مقایسه می کنید ، آن گاه بهتر به تیره درونی بهره کشان و ستمگران خونخوار پی می برید .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پا نوشت ها :

1 – گیرشمن ، ایران از آغاز تا اسلام ، صفحات 303 – 305 ، وی ضمناً می نویسد که بعضی از نجبا به پیروی از قباد تغییر دین داده و در صف مزدکیان در آمده بودند .

2 – دکتر کلیما حدس می زند این کلمه محرّف "د پستان " پهلوی است . کلمه ی دسناد را دیسنساد و دسناد هم ثبت کرده اند .

3 – سخن حافظ را به یاد می آورد :

چون دور جهان یک سره بر منهج عدل است

خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

سوای منابع فوق از منابع زیرین نیز استفاده شده است :

4 – ایران در زمان ساسانیان از کریستنسن ، ترجمه ی فارسی ، تهران 1331 .

5 – یادداشت های گاتها ، پور داوود ، تهران ، 1336 .

6 – سیاست نامه – خواجه نظام الملک به تصیح قزوینی .

7 – شاهنامه فردوسی ، به تصیح سعید نفیسی ، جلدهای 7 و 8 .

 

 

منابع

1.↑ EDWARD G. BROWNE,THE PERSIAN REVOLUTION OF 1905—1909,CAMBRIDGE UNIVERSITY PRESS,1910,PREFACE,page XIV

2.↑ دکتر مهری باقری، افدی‌های هژده گانه خسرو پرویز، صفحه ۱۰۹

دکتر مهری باقری، دین‌های ایران باستان، صفحه ۱۲۸

ثعالبی، ملوک الفرس وسیرهم، صفحه ۶۰۰

شاهنامه - داستان مزدک با قباد

شهرستانی، الملل و النحل، چاپ محمد سید کلانی جزء اول صفحه ۸۰

ابن فقیه، مختصر البلدان، صفحه ۲۴۷

نهضت بهدینِ مزدک

نهضت بهدینِ مزدک، جنبش برای احیای تعالیم زرتشت PDF

تنها متن بازمانده از گفتگوی مزدکیان با روحانیت زرتشتی

تاریخ اجتماعی ایران. مرتضی راوندی. تهران، ۱۳۵۴

تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز، ا. آ. گرانتوسکی - م. آ. داندامایو، مترجم، کیخسرو کشاورزی، ناشر: مروارید ۱۳۸۵

تاریخ ایران از عهد باستان تا قرن ۱۸، پیگولووسکایا، ترجمه کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۳.

پژوهش های ایرانی

http://ghiasabadi.com/mazdak.html

http://ghiasabadi.com/mazdak2.html

وبلاگ دکتر محمد رضا بیگدلی ضیغمی

http://drmrbigdeli.blogfa.com/post-62.aspx